دسته‌ها
مطالب کلام زنده یادداشت‌ها

دوره‌های تحول فردی كلام زنده چگونه كار مى كنند ؟(متد T.W)

 

 

استادى به جاى مهارت جديد
استادى چيست؟
براى اجراى هر كارى در زندگى روش‌هاى متعددى وجود دارد، وقتى اجراى روشى آسان مى شود، در آن به مهارت رسيده‌ايم. و بطور معمول هدف از ارايه آموزش‌هاى عملى، ايجاد مهارت جديد است. اما براى انجام هر كارى تنها در يكى از اجراها استاد هستيم. و آن اجرايی‌ست كه بدون نياز به تصميم گيرى و خودبه‌خود انجام مى‌شود.

زندگى روند مداوم و پى درپى اجراهاست اما هيچ‌كس نمى‌تواند بطور مداوم و پى درپى براى هر اجرا تصميم بگيرد، اين كار به ديوانگى منجر مى‌شود. به همين علت تجربه زندگى در عمل از جنس اجراهايى خواهد بود كه بى نياز از تصميم‌گيرى و خودبخودى هستند نه آنهايى كه درست مى‌دانيم و حتا در آنها به مهارت رسيده‌ايم.

براى مثال ممكن است، چند روش برخود منطقى و سازنده را با بى‌توجهى اطرافيان فراگرفته باشيم اما آنچه كه در آن استاد هستيم بداخلاقى كردن و تهديد كردن باشد. در نتيجه تهديد و بداخلاقى تجربه‌ى ما از زندگى خواهد بود.
در متد كلام زنده، هدف تغيير سطح استادى است نه فراگيرى مهارت هاى جديد.
در سطحى كه بتوانيم تجربه ى خويش را از زندگى بيافرينم به استادى زندگى رسيده‌ايم.

 

تمرين به جاى بخاطر سپردن
تمرين چيست؟
تمرين هر چيزى اجراى آن چيز در فضاى شبيه سازى شده است.
شبيه سازى اين امكان را فراهم مى كند كه اولويت تمرين كننده از كسب نتيجه به اجراى درست روش جديد منتقل شود. چون در شرايط شبه واقعى كسب نتيجه موضوع اصلى نيست.
تا وقتى كه در روش جديد به استادى نرسيده باشيم طبيعى است كه با روش قديمى بهتر به نتيجه برسيم. در شرايط واقعى، چون نتيجه گيرى در اولويت قرار دارد، اضطرابِ نتيجه گيرى، ما را وادار به استفاده از روش هاى ناكارمد قديمى مى كند و به اين ترتيب هيچ چيز تغيير نخواهد كرد.
براى مثال، يك شناگر سنتى براى رسيدن به استادى در يك متد پيشرفته‌ى شنا، به شناى تمرينى نیاز دارد. شنا و مسابقاتى كه در آن هدف اصلى، اجراى درست مِتد جديد باشد، نه سريعتر از ديگران رسيدن. واضح است كه هركسى در ابتدا با متد سنتى خود سريعتر خواهد رسيد تا با متد پيشرفته‌ى جديد.
در متد كلام زنده، روش رسيدن به استادى زندگى، به‌جاى تدريس و بخاطر سپردن، اجرا و تمرين مهارت هاى زندگى تجربه مى شود. اين ممکن نيست مگر با شبيه‌سازى زندگى در بازهاى گروهى.
از اين رو به دوره‌هاى كلام زنده، اغلب كارگاه‌هاى تمرينى گفته مى‌شود نه كلاس درس يا همايش.

 

راه حل به جاى دريافت راه حل
پاسخ‌گر به جاى پاسخ‌گير
در كارگاه‌هاى تمرينى كلام زنده پاسخى از بيرون براى پرسش‌هاى شما وجود ندارد!
براى هر مسئله و پرسشى، دو نوع پاسخ و راه حل وجود دارد:
١. پاسخ‌هايى كه از ديگران شنيده‌ايم.
٢. پاسخى كه از بينش درونى خويش برداشت مى‌كنيم.

تنها پاسخ نوع دوم است كه در شرايط بحرانى حضور دارند و پاسخ‌هايى كه از ديگران گرفته‌‍‌ایم در بحران‌هاى حسى كارايى ندارند در حالى كه بحران‌هاى حسى نقاط عطف زندگى را به وجود مى‌آورند.
ما به پاسخ‌گيرى از ديگران عادت كرده‌ايم درحالى كه براى هر پرسش و مسأله‌ای كه داريد بهبود پاسخ درونى خودتان حتا به ميزان اندك، بسيار كارآمدتر و گران‌بهاتر از دريافت بيرونى بهترين پاسخ دنيا خواهد بود.

 

پاسخ‌گر كسى است كه به جاى تلاش براى دريافت پاسخ‌هاى ديگران، تلاش مى‌كند با ارتقاء بينش درونى خويش پاسخ‌هاى كارآ مدترى را طراحى كند.
اين پاسخ‌ها ممكن است دقيقا همان پاسخ‌هاى ديگران باشند اما اكنون درونى و مال خود شده‌اند و برخلاف پاسخ‌هاى دريافت شده، در بحران‌ها ى زندگى كارايى دارند.

بنابراين در فضاى عملى زندگى مهمتر از خود پاسخ، منبع استخراج آن است.
در متد كلام زنده، فراگيران از پاسخ‌گيـرى به سوى پاسخ‎گرى هدايت مى شوند و تجربياتى فراهم مى شود كه هر شخصى خودش قادر به طراحى پاسخ هاى درونى جديد و كارآمدتر شود.

 

مشاهده و كشف به جاى آموزش و يادگيرى
يادگيرى، اضافه شدن ميزان دانش و اطلاعات ذهنى است، اما تحول، تغيير نوع مشاهده‌گرى يعنى گسترده شدن بينش زندگى است.

در كارگاه‌هاى هستى‌شناسى كلام زنده، هدف تحول بينش‌ها است نه تغيير دانش ذهنى.
چنين چيزى تنها با مشاهده‌ى زندگى ممكن است و هيچ‌گاه با كسب دانش بيشتر تجربه نمى‌شود. و اين همان جايی‌ست كه « ديدن» رخ مى‌دهد.
در اين دوره اين فرصت را خواهيم داشت كه براى يك بار، به‌جاى تجربه كردن زندگى آن را مشاهده كنيم تا بدانيم كه چرا سقراط گفت:

 

زندگى‌ای كه ديده نشده باشد ارزش زيستن ندارد.

 

دسته‌ها
کوروش سلیمی مطالب کلام زنده یادداشت‌ها

ارزش زندگی – کوروش سلیمی

بله، البته مى دانم كه موافق نيستيد.
ارزش زندگى در عمق وجود ما نهادينه شده است و هركسى كه از راه آمده تلاش كرده است براين ارزش اضافه كند.
همه ى معلم هاى زندگى از سنتى تا آكادميك از نخستين روز يادگيرى تا آخرين نفسى كه سراغ داريم ما را دوره مى كنند و درباره ى ارزش شگرف زندگى به ما مى آموزند.
چون اين باور وجود دارد كه هرچقدر چيزى ارزشمندتر باشد بيشتر قدر دانسته مى شود و بيشتر از آن محافظت مى شود.

البته كاملا درست است!

اما موضوع اين است كه زندگى براى قدر گذاشتن نيست، براى محافظت شدن نيست.

زندگى از آن چيزهايست كه هرچقدر بيشتر مورد استفاده قرار بگيرد خوشحال تر خواهد بود.

سوال اينجاست كه آيا ارزش بيشتر و بيشتر دادن به زندگى به بيشتر استفاده كردن از آن كمك مى كند؟

آيا از چيزهايى كه خيلى برايمان ارزش دارد بيشتر استفاده مى كنيم؟

گمان نمى كنم!

آنچه كه ديده ام اين است كه از چيزهايى كه خيلى برايمان ارزش دارد، بجاى بيشتر بهره بردن، بيشتر مراقبت و نگاه دارى كرده ايم. در واقع كار بجايى مى رسد كه آنها از ما استفاده مى كنند. مثل اشياء تزئينى كه در گاو صندوق نگاه دارى مى كنيم.

معمولاً در خانه هاى ايرانى چند نوع سرويس كارد و چنگال وجود دارد.

١- سرويس دم دستى كه اصلا روى آن ارزش گذارى نمى كنيم و هيچگاه از ارزش آنها حرفى به ميان نمى آید.(چه ارزان باشند چه گران)

٢- سرويس گران قيمتى كه براى استفاده هاى خاص و ميهمان ها هستند.

٣- سرويس هاى بسيار با ارزشى كه اصلا قرار نيست كسى از آنها استفاده كند يعنى غلط مى كند كه استفاده كند، آنها در بوفه ها يا كمدهاى مخصوص نگاه دارى مى شوند مثل سرويس هاى نقره و طلا و يا سرويس هاى قجرى و يادگارى.(البته فقط بعضی دارند)

حالا كدام چنگال ها بيشتر استفاده مى شوند؟

كدام چنگال ها خوشحال ترند و در هياهوى خانواده حضور دارند؟

حتا اگر مجبور به استفاده از چيزهاى با ارزشمان شويم، اين استفاده همراه با نگرانى و حسرت است.

كسانى كه زندگى را بى نهايت با ارزش مى دانند البته به ارزش هر لحظه ى آن آگاه هستند اما بيش از آنكه با هرلحظه ى آن شاد و سرمست شوند نگران لحظه هاى از دست رفته هستند و در حسرت لحظه هاى كه ديگر نخواهد بود.

البته اين خيلى بهتر از كسانى است كه در گريز از لحظه ها هستند اما اين رقص لحظه ها نيست،اين شور نيست اين خنده هاى مستانه ى كودك در باد نيست.

البته با چيزهايى كه برايمان بى ارزش هم هستند نمى رقصيم.

من از با ارزش يا بى ارزش بودن زندگى حرف نمى زنم.از ارزش ناپذير بودن آن حرف مى زنم.

مى توان از ارزش يك انسان حرف زد بر اين اساس كه آنچه كه از هستى دريافت مى كند چه نسبتى دارد با آنچه كه به هستى مى بخشد.

اما ارزش زندگى؟! وقتى مى گويم زندگى ارزش پذير نيست و شما آن را به معنى بى نهايت بودن ارزش آن تعبير مى كنيد، مثل لبخند ژكوند در در آن تابلوی معروف نقاشى، در جستجوى مش قلى به افق خيره مى شوم.

هر تلاشى براى ارزش گذارى روى زندگى پيش از ارزش بخشيدن به آن تلاشى براى ارزش پذير كردن آن است. البته شايد به آن ارزش بى نهايتى ببخشيد اما راه را براى چانه زنى و امكان بى ارزش كردن آن هم باز كرده ايد. آن را روى ترازوى سود و زيان برده ايد. اما در مقايسه با چه چيزى؟

ارزش پذيركردن زندگى خيانت به شادى كودكانه ى آن است.

بله، براى هركسى چيزى ارزشمند است كه وزن آنچه كه از آن بدست مى آورد بيش از وزن چيزهايى باشد كه بخاطر آن پرداخت كرده است.

همه تلاش مى كنند كه وزن دست آوردهاى زندگى را براى مش قلى سنگين تر معرفى كنند تا ارزش آن برايش بيشتر شود. اما من مى گويم اين معادله يك تقلب است. چون آنچه كه براى آن پرداخت كرده ايم چيست؟

زندگى با كدام پرداخت بدست آمده است؟

هيچ!

سود و زيان زندگى را با كدام خرجكرد مى سنجيم كه سر دخلش بحث كنيم؟

همينطورى حرام مى شود.

زندگى ارزش پذير نيست چون خارج از امكان محاسبه ى سود و زيان است.

مى توانم بگويم كه براى بدست آوردن آن هيچ پرداختى نداشته ايم. اما اگر فكر مى كنى كه براى آن پرداختى داشته اى هم خودت را آماده كن كه حرف اصليم را بگويم: بي خود پرداخت كردى، سرت كلاه رفتكلا مفتى است. من مفتى گيرم افتاد. مى دانى چرا؟

چون اصلا بدست نيامده است. نمى بينى هيچ تضمينى ندارد؟ نه براى كودك يك روزه و نه براى انسان نود ساله.

چيزى نگرفته اند چون خريدى انجام نشده است. چه نيازى به خودكشى هست وقتى خودش مى كشد.

مى گويند زندگى يك ميهمانى بزرگ است.من هم مى گويم اين ميهمانى وروديه و بليط فروشى نداشت اگر از تو بهايى گرفته اند سارق بوده اند. من سرم را پايين انداختم و آمدم تو.

هر لحظه هم ممكن است گوشمان را بگيرند بياندازند بيرون. خودم ديدم. پير و جوان هم سرش نمى شود. چرا براى آن آماده نباشيم یا نباشیم ؟!

حالا بى خيال بهايى كه پرداخت كرده اى شو. رفت ديگر.اگر در ورودى شهربازى هايى كه براى هر وسيله بازهم پول مى گيرند، كلاه بردارى مى كنند. حالا اين هزار تومن باعث شده كه با خودت حساب كتاب كنى ارزشش را داشته يا نه؟!!!

اين فقط يك فرصت است.فرصت در ذات خود ارزش نمى آفريند، مصرف كننده ى آن ارزش ايجاد مى كند.

كسى كه با خودش حساب مى كند بودن در شهربازى ارزشش را داشته است يا نه، كل داستان را نگرفته است. به هر نتيجه اى كه برسد بازى را از دست داده است. او هنوز متوجه نشده است كه تعيين كننده و آفريننده ى ارزشى است كه در فرصت خالى شهر بازى وجود دارد نه كشف كننده ى آن.

زندگى فقط يك فرصت است.

سند چه چيزى را به نامت كرده اند؟

در حياط آپارتمان استخرى روباز داريم. روزى مش قلى ميهمانم بود. كنار استخر ايستاده بود و حدود ده دقيقه از ارزش وجود استخر در خانه و ارزش مضاعف سرباز بودن آن حرف مى زد.

او را با لباس هايش داخل آب پرت كردم. چقدر حرف مى زد. خوب شنا كن.

ده دقيقه اى كه هدر رفت.

در ميهمانى زندگى زير آن ميز چمباته زده اى و با چرتکه ات ارزش چه چيزى را محاسبه مى كنى؟ ارزش فرصت خالى زندگى كه به بهاى هيچ گيرت آمده!؟

فرصت خالى بودن، فرصتى كه مى توانى با هرچه خواستى پرش كنى و هركارى كه در زندگى انجام مى دهى نه ارزشى براى آن ايجاد مى كند و نه كم مى كند، بلكه ارزش خودت را كم و زياد مى كند.

يا كه مى توانى به جاى پر كردنش بخشى از رقص بى پرواى آن باشى، همان چيزى باشى كه خودش هست.

من كه مى گويم نرقصى، گند زدى بهش گلم.

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 

دسته‌ها
کوروش سلیمی مطالب کلام زنده

هدف – كورش سليمى

« هدف » – كوروش سليمى

مى‌گويم هدف بدهى ما به هستى است نه آنچه كه بدست مى‌آوريم، مى‌دانم كه عجيب بنظر مى‌رسد، اما به همان اندازه كه براى شما عجيب است از جايى كه من هستى را درك مى‌كنم متضاد آن را باور داشتن عجيب است.

 

لازم است براى رسيدن به موفقيت در جهت اهداف خويش تلاش كنيم اما چرا فکر می‌کنیم كه موفقيت چيزيست كه به دست مى‌آوريم؟

 

اجازه دهيد از چند مثال استفاده كنيم.

مش قلى هدفى تحصيلى دارد. او مى‌خواهد پزشك شود. او به سختى تلاش مى‌كند و در نهايت موفق مىی‌شود. اكنون او پزشك است.

مش قلى چه چيزى را بدست آورده است ؟

صرف نظر از سال‌هایى كه براى رسيدن به اين هدف تلاش كرده است اكنون نتيجه‌ى عملى اين موفقيت چيست؟

مش قلى بيشتر وقت خود را روز صرف بررسى و كار روى انواع بيمارهاى‌ها مى‌كند. او بيماران را درمان مى‌کند. زمان‌هايى كه مى ‌وانست صرف تفريح و استراحت شود صرف مواجه شدن با ويروس‌ها و ميكروب‌ها مى‌شود …

 البته خواهيد گفت كه او كسب درآمد مى‌كند تا امرار معاش كند يعنى زنده بماند.

اين درست است، اما در اين صورت پذيرفته‌ايم كه او با پزشك شدن، بهاى زنده بودن را مى‌پردازد، يعنى پزشك بودن چيزى است كه از جانب مش قلى پرداخت مى‌شود در قبال دريافت فرصت زندگى و نه چيزى كه دريافت شده است.

مثال دوم:

نازگلى هدف كسب پول دارد و در رسيدن به اين هدف موفق مى‌شود. اكنون او پول دارد. و با اين پول چه مى تواند بكند؟

بله او مى‌تواند پول را خرج كند! يعنى پول را به اين و آن بدهد. مى‌بينيم در نهايت اين چيزى است كه به جهان داده مى‌شود نه اينكه دريافت شود. البته نازگلى هم مانند مش قلى، در ازاى آنچه كه مى‌دهد فرصت زندگى را حفظ مى‌كند.

مثال سوم:

نازگلى و مش‌قلى تلاش مى‌كنند تشكيل خانواده دهند، در حال دادن امكان بقاى نسل بشر به هستى هستند.

 .   .   . 

اگر به تمامى اهداف عملى خود نگاه كنيد همين الگو را به راحتى مى توانيد شناسايى كنيد.

 

هدف چيزى است كه با تلاش به آن مى‌رسيم تا نتيجه‌ى آن را به جهان هستى تقديم كنيم.

از اين رو مى گويم هدف، چيزيست كه به جهان هستى مى‌دهيم نه اينكه آنكه آن را بدست آوريم.

  

اما در ازاى دادن هدف به جهان هستى چه بدست مى آوريم ؟

بسيار واضح است :

فرصت بقا و يا فرصت رشد  / يعنى فرصت زندگى

 

اما نكته ى مهم اين است كه فرصت رشد و بقا، از پيش داده شده است. ما اين فرصت را بدست نمی‌آوريم بلكه آن را ((حفظ)) مى‌كنيم.

حس بی‌ارزش بودن

به همين علت، هدف ارزشى است كه ما در ازاى چيزى به هستى مى‌پردازيم كه از قبل دريافت شده است و به همين علت (رسيدن به هدف بازپرداخت بدهى ما به هستى است). بدون بازپرداخت اين بدهى، همواره حس يك متقلب را خواهيم داشت، يعنى حس بى‌ارزش بودن.

 

رسيدن به اهداف سازنده، كه چيزى را به هستى تقديم مى‌كند و بر آن مى‌افزايد به ما حس ارزشمندى مى‌بخشد چون احساس مى‌كنيم بهاى فرصت زندگى را شرافتمندانه پرداخت كرده‌ايم.

 

دوست معمارى دارم كه در توضيح معمارى به مشتريان خود جمله‌ى ثابتى دارد: (( ببين دوست عزيز، معمارى بده بده نيست بلكه بده – بگير است)) يعنى براى بدست آوردن چيزى، لازم است بپذيرى چيزى ديگرى را نخواهى داشت. داشتن اتاق تعويض لباس يعنى پذيرايى كوچكتر يا اتاق خواب كمتر و …

منطق بسيار ساده‌اى است اما ظاهرا ناچار مى‌شود هربار اين موضوع را توضيح دهد.

 

در ابعاد كلى تمامى زندگى از همين اصل پيروى مى كند، زندگى بده/بگيرى است ميان سلولى به نام انسان و ابرپيكره ى به نام هستى.

اما تحول بزرگى است كه بدانيم آنچه كه مى‌دهيم، اهداف و تلاشى است كه براى رسيدن به آن‌ها می‌كنيم و آنچه كه بدست آورده‌ايم فرصت زندگى است.

 

وقتى مش‌قلى براى استخدام شدن در اداره تلاش مى‌كند، در حقيقت او به دنبال بدست آوردن چيزي نيست بلكه در تلاش براى بازپرداخت بدهى ((فرصت زيستن)) به هستى است و اگر از اين واقعيت آگاه باشد تصور مى‌كنيد چه ميزانى از احساس تنهايى، بى‌پناهى و ترس او جاى خود را به توكل و آرامش و حس دريافت حمايت خواهد داد ؟

 و چرا فرصت زندگى ارزش تلاش كردن و پرداخت اين بها را دارد؟

 چون زندگى خود سعادت است.

سعادت‌مندى نتيجه‌ى چيزى در مسير زندگى نيست. نتيجه‌ى هيچ تلاشى سعادت نخواهد بود، سعادت آفريده نمى‌شود، آن پيش از هر تلاشى قرار دارد.

هر تلاشى براى براى رسيدن به سعادت اشتباه است، سعادت در ذات زندگى از پيش موجود است، اما با اين وجود، رايگان نيست.

 ابتدا سعادت را با پذيرش آن لمس مى‌كنيم و بهاى آن را با زندگى موفق مى‌پردازيم، و اينگونه بودن، موضوع براكا است.

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

دسته‌ها
کوروش سلیمی مطالب کلام زنده

فرق مسئوليت با وظيفه – كورش سليمى

 تصور كنيد كه مدیر مدرسه‌ى بزرگى هستيد. به عنوان مدير خوب مدرسه شما احساس مسئوليت خواهيد داشت در قبال رتبه‌ى علمى مدرسه اما به عنوان كارمند خوب مدرسه ( معلم، ناظم و …) شما فقط احساس وظيفه خواهيد داشت در قبال رتبه‌ى علمى مدرسه.

مدير نگران است و بايد پاسخ‌گو باشد، در قبال امكانات بالانس نهايى با اوست. او بايد مطمئن شود كه مدرسه به اندازه‌ى امكاناتش خروجى داده است.

اما كارمندان نگران بالانس نهايى نيستند، آنها كافى است كه مطمئن شوند كه بهترين تلاش خود را كرده‌اند.

مدرسه به معلم واگذار نشده است، براى همين نمى‌تواند مسئول آن باشد، اما معلم روى نتايج مؤثر است به همين علت موظف به ارائه‌ى بهترين تلاش خودش است.

اگر مدرسه بدترين نتايح را گرفته باشد اما معلم‌ها بهترين تلاش خود را ارايه كرده باشند، هيچ گونه شرمندگى با آنها نخواهد بود. اين شرمندگى با مدير خواهد بود كه معلم‌هاى تواناترى را به كار نگرفته است و در تشخيص معلم مناسب براى مدرسه‌اى در اين سطح اشتباه كرده است.

 

آيا هنوز فرق ميان مسئول و موظف مشهود نيست؟

اين دو باهم بسيار متفاوت است.

شما در قبال مخارج زندگى فرزندتان مسئول هستيد، بالانس نهايى با شماست.

اما در قبال هزينه‌اى كه به عنوان فرزند براى پدر و مادر ايجاد مى‌كنيد، مسئول نيستيد چون بالانس نهايى با شما نيست، اما وظيفه داريد كه بهترين تلاش خود را براى درست‌ترين شكل هزينه كردن انجام دهيد.

تابعى حسى اين دو باهم بسيار متفاوت است

شما نمى‌توانيد مسئول بالانس هزينه‌هاى والدين خود باشيد چون امكان آن را نداريد، شما بخش كوچكى از سيستم مالى بزرگ‌تر خانواده هستيد، اگر بخواهيد اين مسئوليت را برداريد نتيجه ى آن فقط استرس بيهوده خواهد بود.

اما در جايگاه والد، به عنوان كسى كه هميشه قدرت مالى فراترى از كودكانش دارد مى‌توانيد مسئوليت مالى آنها را بپذيريد. اين به شما حس ارزشمندى مى‌دهد.

 اگر بخواهيد كه درقبال چيزى كه نسبت به آن احاطه نداريد مسئول باشيد نتيجه‌ى آن احساس ترس است.

و اگر بخواهيد نسبت به چيزى كه به شما واگذار شده است بجاى احساس مسئوليت، احساس وظيفه داشته باشد با بروز بدهى‌ها، در حس قربانى يا مظلوم فرو خواهيد رفت. چون از شما طلب خواهند كرد و شما فقط وظيفه ى خود را انجام مى‌دايد!

مدير مدرسه‌اى را تصور كنيد كه به جاى مسئول دانستن خود در قبال نتايج مدرسه، خود را فقط موظف به كار كردن در مدرسه مى‌داند، من اينگونه مديرها را در سازمان‌هاى مختلف ديده‌ام ، آنها هميشه آماده هستند كه از بدبختى‌هاى مدير بودن برايتان ناله كنند.

 

آينده به شما واگذار نشده است، شما روى آينده مؤثر هستيد اما روى آن احاطه نداريد، شما بخشى از يك فرايند بزرگ هستيد. نمى‌توانيد مسئول آينده باشيد. برداشتن اين مسئوليت حسی از ترس به دنبال دارد. اما به همان اندازه كه روى آن تأثير داريد و به قدر اهميت اين تأثير موظف هستيد.

 

اما در قبال اعمال خود در گذشته موظف نيستيد، مسئول هستيد. چون بر گذشته اشراف داريد و آن به شما واگذار شده است. مسئوليت بالانس كردن آن با شما است.

نيازى نيست شرمنده‌ى آن باشيد، همانطور كه نيازى نيست مدير شرمنده ى اشتباهات معلم خود باشد، هيچ‌كس اين شرمندگى را از او نمى‌خواهد. بهتر است كه مسئوليت بالانس نتايج را بردارد. چون مدير معلم نيست، و او نمى‌تواند به‌جاى معلم تصميم بگيرد كه وى درست عمل كند.

شما گذشته‌ى خود نيستيد، نمى توانيد بجاى او تصميم بگيريد، بيخود ابراز شرمندگى نكنيد به‌جاى آن بهتر است خود را مسئول بالانس نهايى بدانيم.

 

برخلاف تصور، مسئوليت مربوط به قدرت اثرگذارى نيست. اين تصور صحيح نيست كه فكر كنيم تنها در مقابل چيزى كه بتوانيم بر آن اثرگذار باشيم مى‌توانيم مسئول باشيم.

شما مى‌پذيريد كه مسئول رفتار گربه ى خانگى خود باشيد، آيا اين علت است كه مى‌توانيد رفتار او را كنترل كنيد؟

البته كه نه. اما وقتى اين گربه جايى را كثيف مى‌كند لازم است شما آن را تميز كنيد، چون شما مسئول هستيد. درواقع چون شما مى‌توانيد اين كار را انجام دهيد و شما خواسته‌ايد كه گربه داشته باشيد.

واقعيت اين است كه مسئوليت از توان پاسخ‌گويى مى آيد نه از توان اثرگذارى.

به همين علت است كه كودكان خردسال در قبال اعمال خود مسئول نيستند (در مقابل غريبه‌ها، البته كه ما سعى مى كنيم مسئول بودن را به آنها بياموزيم تا آنها را براى اين منظور آماده كنيم اما اين فقط تمرين مسئوليت است) با وجود اينكه كودكان بطور مستقيم بر اعمال خود اثرگذار هستند اما مسئوليت ندارند، چون قدرت پاسخ‌گويى ندارند.

و از آنجايى كه پدر و مادر مى‌توانند پاسخ‌گو باشند و كس ديگرى نيست كه بخواهد اين كار بكند، آنها مسئول رفتار كودكان مى‌شوند.

 

و درست در جايى كه قدرت پاسخ‌گويى وجود ندارد اما توان اثرگذارى وجود دارد، وظيفه ظهور مى كند.

وظيفه تنها در مقابل كيفيت اجراى خودش پاسخ‌گو هست نه نتيجه‌ى نهايى

در يك تيم فوتبال، بازيكن در مقابل نتيجه‌ى بازى وظيفه دارد نه مسئوليت، او كافيست كه پاسخ‌گويى عملكرد شخصى خودش باشد.

اما موضوع براى مربى و سرپرست تيم اينگونه نيست. آنها مسئول در مقابل نتيجه‌ى نهايى هستند چون قبول كرده‌اند كه پاسخ‌گو باشند و اين درحالى است كه سرپرست تيم حتا قدرت اثرگذارى در بازى را هم ندارد.

 

آينده جايگاه وظيفه است نه مسئوليت، چون نمى‌توانيم در دنياى اثر پروانه‌اى نسبت به نتایجى كه از آينده خواهد آمد پاسخ‌گو باشيم.

اما گذشته، از كسى که امروز هستيم ضعيف‌تر است.

اكنون مى‌توانيم پاسخ گوی گذشته باشيم و كس ديگرى اينجا نيست كه بتواند اين كار را انجام دهد.

 

كتاب زمان ـ فصل مسئوليت

عشق و سپاس

کورش سلیمی

دسته‌ها
مطالب کلام زنده یادداشت‌ها

معرفی کتاب وقتی نیچه گریست

معرفی کتاب  وقتی نیچه گریست

نویسنده : اروین دیالوم

نشر قطره

ارائه در انجمن دوستی و خرد کلام‌زنده

وقتی نیچه گریست مشهورترین اثر اروین دیالوم روان‌درمانگر و نویسنده در حوزه روان‌درمانی اگزیستانسیالیست هست، نوعی درمان مبتنی بر فلسفه که بر دلواپسی‌ها و ترس‌هایی تمرکز می‌کند که در هستی انسان ریشه دارد. دغدغه‌هایی نظیر غیرقابل‌اجتناب بودن مرگ، حدود اراده و اختیار، مسئولیت ناشی از آزادی و تنهایی وجودی نوع بشر.
وقتی نیچه گریست یک رمان روان‌شناختی‌ست. در این رمان شاهد دیدار خیالی نیچه فیلسوف آلمانی و دکتر برویر پزشک اتریشی هستیم، شخصیت‌های واقعی اما اتفاقات و تعاملات غیرواقعی.

این رمان برهم‌نهشی از فلسفه و روانکاوی‌ست از دکتر برویر که به‌تازگی از روش درمان مبتنی بر گفتار برای درمان بیمارانش استفاده می‌کند، دعوت شده تا به سردردهای شدید و علائم جسمی نیچه که آینده فلسفه آلمان به او بستگی دارد رسیدگی کند اما این فیلسوف حاضر نیست روان خود را به روی دکتر بگشاید …

ملاقات‌های پی در پی این دو باعث می‌شود هر دو نفر تا عمق وسواس‌های خود پیش بروند و ریشه‌ی ترس‌های خود را پیدا کنند.
نقاط قوت و اوج داستان در مکالمه‌های بین این دو نفر صورت می‌گیرد و به مفاهیم عمیق فلسفه نیچه چون «ابر انسان» و «بازگشت جاودان» می‌پردازد.

برای خود من نقطه عطف کتاب نظریه‌ی “بازگشت جاودان” بود که عنوان می‌کند آیا اگر فرشته یا اهریمنی پرسید:

«ای انسان! آیا حاضری این زندگی که تاکنون داشته‌ای بدون هیچ تغییری بارها و بارها تکرار کنی؟»

اگر پاسخ تو آری باشد این همان آری‌گویی مقدس نیچه است او چنین انسانی را ابر انسان یا انسان کامل نام نهاده که به تمامی زیسته است.

ارشیا رنجیر
خرداد ۹۹

دسته‌ها
مطالب کلام زنده یادداشت‌ها

درباره‌ی مطالعه‌ی مؤثر

مطالعه ی مؤثر

ارائه از افسانه صیدی

در دومین جلسه انجمن دوستی و خرد کلام زنده (برگزاری در ۳۰ خرداد) مطلب تحت عنوان مطالعه‌ی مؤثر ارائه شد.

در ابتدای گفتار، درباره‌ی لیست‌هایی که از کتاب‌های برتر تاریخ جهان تهیه شده، معارفه‌ای ارائه شد. منابع مختلفی مثل روزنامه گاردین/ نشریه لوموند/ سایت آمازون فهرست‌های متنوعی از کتاب‌های برتر تاریخ جهان ارائه کرده‌اند.

برای مشاهده اسلایدهای ارائه شده، اینجا کلیک کنید.

 

همچنین فهرستی از مهمترین کتاب‌های برتر روانشناسی و رشد فردی معرفی شد و در ادامه ۱۰ رمان برتر فلسفی و نیز ۳۰ کتاب مطرح فلسفی تاریخ معرفی شده است.

چگونه مطالعه کنیم؟

چگونه مطالعه کنیم تا لذت‌بخش باشد! چگونه مطالعه کنیم که اثربخش و به‌یادماندنی باشد؟ چه انتظاری از مطالعه داریم؟ و . . . مطالب دیگری بود که در این جلسه ارائه شد. برای آشنایی با صفحه اینستاگرام خانم افسانه صیدی از مربیان کلام زنده، روی نام ایشان کلیک کنید.

 

برای مشاهده اسلایدهای ارائه شده، اینجا کلیک کنید.

 

آیا مایلید به گروه تلگرامی انجمن دوستی و خرد کلام زنده بپیوندید؟ روی لینک آن کلیک کنید.

.

دسته‌ها
مطالب کلام زنده

معرفی دوره ترس تا خودشکوفایی

دوره از ترس تا خودشکوفایی درباره‌ی چیست؟

ترس چیست؟

ترس نوعی سیستم هیجان است که آسیب‌پذیری ما را علامت می‌دهد. ترس از تعبیر فرد درباره‌ی  اینکه موقعیت خطرناک و تهدیدی برای سلامت فرد است، ناشی می شود. شایع‌ترین موقعیت‌هایی که ترس را برانگیخته می‌کنند آنهایی هستند که خطر یا انتظار اینکه توانایی مقابله کردن فرد قادر نخواهد بود تا از پس شرایط آینده برآیند، ریشه دارد.

تهدیدهای جسمانی و روانی می توانند از مخاطرات زیستی (عنکبوت، مار) یا اجتماعی (جلوه‌های صورت خشمگین، غریبه‌ها، اعضای برون گروه) ناشی شوند. علائم نسبتا روشنی از عذاب، تهدید، خطر قریب‌الوقوع هستند. بنابراین ، ترس عمدتا به درک آسیب‌پذیر بودن در برابر تهدید یا خطر مربوط می‌شود.

ضرورت پرداختن به ترس

هر فرد در شرایط مختلف با احساسات و هیجانات متفاوتی مواجه می‌شود سپس این هیجانات، محرکی برای واکنش‌ها و عملکرد فرد می‌باشد. در صورت عدم شناخت هیجانات و اثرات هر یک با معضلات و مشکلات  احساسی و رفتاری مواجه خواهیم شد.

با توجه به توضیحات فوق اهمیت شناخت هیجانات یک ضرورت سازنده لحاظ می‌شود. با شناخت هیجانات، عملکرد و رفتار سازنده‌ای در  مواجه شدن با احساسات و هیجانات خواهیم داشت و این امر در جهت بهبود سطح زندگی و کسب مهارت‌های فردی کمک‌رسان خواهد بود . بنابراین لازم و ضروری است ترس شناخته شود. با توجه به تعریف و ماهیت ترس  که یک سیستم هشداردهنده و آگاه‌کننده از آسیب‌پذیری است، می‌توان برای موقعیت و شرایط آسیب‌رسان راه‌کاری فراهم نماییم. در زمانی که شخص با  تهدید یا خطراتی از شرایط و موقعیت‌های متفاوت روبه رو می‌شود عکس‌العمل ها و پاسخ‌هایی برای  این موقعیت خواهد داشت.

حوزه حسی و عملکردی ترس

نکته‌ی قابل تأمل این است که احساسات و واکنش‌های حاصله از ترس آیا سازنده و در جهت مراقبت و حل مسآله می‌باشد یا به‌وجود آورنده‌ی احساسات ناخوشایند و منفعل بودن؟

با نگاهی اجمالی به برخورد غالب افراد مشاهده می‌شود که در مواجه با ترس، بجای استفاده از این سیستم هشدار برای مراقبت و ایجاد حل مسئله برای حفاظت و آسیب ندیدن، درگیر ترس و اضطراب گردیده در نتیجه خسته و ناامید ، منفعل، ناراضی، غمگین و شاکی از موقعیت گردیده و هیجان ترس نتیجه‌ی غیرسازنده‌ای خواهد داشت. و با این روال شخص با عملکردهای مانند غرغر کردن، شکایت کردن ، منزوی شدن و …. واکنش نشان می‌دهد. همچنین انگیزه‌ای برای ایجاد بهبود و تغییرات نخواهد داشت. غالبا نگران شرایط و اوضاع حال و آینده خواهد بود و ترس عاملی برای خاموش شدن از حرکت، پویایی و شور و نشاط زندگی خواهد بود. با این وضعیت حسی و عملکردی، شخص رابطه خویش با خویش از دست می‌دهد و نسبت به شناخت توانمندی‌ها و نقاط قوت خود منفعل و خاموش می‌گردد.

درصورتی که ترس همانند خشم، سیستم هشداردهنده و خویش‌مراقبتی است و در مواجه شدن با این هیجانات این بهبودی و مراقبت حاصل نمی گردد. با هیجان ترس شخص می‌تواند وجود شرایط آسیب‌رسان را شناسایی کرده و بدنبال راه‌حل باشد در حالیکه می‌بینیم شخص پس از مواجه شدن با خطر و هیجان ترس نه تنها آسیب می بیند بلکه قدرت‌های درونی خویش را نادیده گرفته و ارتباط با خویش را از دست می‌دهد. همچنین در مواجه شدن با شرایط ناگوار و ناخوشایند نیز با هیجان خشم مواجه می‌شود در این حالت نیز بجای بهره بردن از قدرت هیجان خشم برای مقابله قدرتمند و قاطع با شرایط ناخوشایند و برطرف کردن موانع، این قدرت در جهت آسیب زدن به خویش، دیگری و محیط عمل می کند و شخص به رابطه خویش با خویش، دیگری و جهان اطراف آسیب می زند. در این وضعیت نیز مشاهده می‌گردد که این سیستم هشداردهنده نتیجه غیرسازنده و نامطلوبی داشته. مسئله بوجود آمده با این روال این است، چه عواملی باعث می‌شود که از کارکرد صحیح این هیجانان ، مثل ترس بهره نبرد. به دو عامل  مهم می‌توان در این زمینه اشاره کرد:

  • عدم شناخت احساسات  و ماهیت هیجانات
  • عدم مهارت خود تنظیمی (مدیریت هیجانات)

ترس تا خودشکوفایی

در دوران کرونا (و همچنین وضعیت‌های بیرونی مخاطره‌آمیز) با توجه به موقعیت ناشناخته این بیماری، نبود روش قطعی درمان و شیوع و سرایت با سرعت بالا ترس و وحشتزدگی به‌وجود آمده عاملی برای درگیر شدن و برانگیختن احساسات متفاوت و عملکردهای متفاوتی می‌گردد. احساسات برانگیخته شده و عملکردهای متفاوت در جایگاه ترس در این دوران بستگی به :

  • شناخت فرد نسبت به احساس ترس
  • شناخت فرد نسبت به خود و توانمندی‌های خویش
  • شناخت فرد به مهارت خود تنظیمی
  • توجه به نکات ایمنی و بهداشتی
  • انتخاب عملکرد مناسب برای پیشگیری از ابتلا و سرایت

جایگاه ترس

شخص با توجه به توانمندی ها و شناخت نبست به خویش و محیط، احساسات و عملکردهای متفاوتی خواهد داشت. در صورتی که از ماهیت ترس به عنوان سیستم هشداردهنده و اخطاردهنده آگاهی نداشته باشد درگیر استرس، اضطراب، نگرانی، آشفتگی، وحشت‌زدگی و کسالت خواهد شد و عملکردی  مانند غرزدن، شکایت، بی‌حوصلگی، بی‌برنامگی، توجه کردن به تمام اخبار موثق و غیرموثق، غفلت از نکات ایمنی و بهداشتی،  منفعل بودن و …  را در این شرایط تجربه خواهد کرد. این یعنی در جایگاه ترس توقف کردن و گیر افتادن.

جایگاه یادگیرنده

آگاهی و شناخت فرد از ماهیت ترس، توانمندی خویش حوزه حسی و عملکرد کاملا متفاوت از موقعیت ذکر شده در عدم شناخت بدنبال خواهد داشت. با آگاهی و شناخت ، فرد سیستم هشدار دهنده ترس را شناسایی کرده و خطر آسیب و تهدید را پیش بینی می کند ، به راه حل و توجه به حل مسئله می پردازد. توجه به توانمندی ها و قدرت های درونی، آغاز اعتماد بنفس و در پس توجه به راه حل یعنی آغاز حرکت به  جایگاه دیگر ، ترک جایگاه ترس و به  جایگاه یادگیری وارد شدن. در این حوزه فرد یک یادگیرنده است. در این جایگاه بجای مشغول شدن به: چرا دردها و نارضایتی و شکوه از ترس‌ها، به چگونه می‌توان پاسخ مناسبی برای موقعیت موجود داشت، توجه می‌شود. در این جایگاه بدلیل آگاه بودن و هشیاری، به ارزیابی و بررسی شرایط بیرونی، احساسات درونی و خویش  پرداخته می‌شود. در این جایگاه سؤالاتی که پیش می‌آید:

  • چه کاری می شود انجام داد؟
  • چه راهکار مفیدی وجود دارد؟
  • چه اقدام سازنده‌ای می‌توان انجام داد؟

در پس یافتن راه کار و راه حل برای موقعیت موجود، حس رضایت از خویش و ارزشمند بودن تقویت می‌شود. اینجا شروع و آغاز عزت نفس  می‌باشد. ماحصل توجه به راه حل و حل مسئله، اعتماد بنفس و عزت نفس خواهد بود. پویایی و حرکت در این جایگاه دیده می‌شود. شور و نشاط در زندگی متبلوز خواهد شد. در جایگاه یادگیرنده با کسب مهارت‌ها و شناسایی موقعیت‌ها و حالات درونی ، فضای رشد تجربه خواهد شد. با کسب مهارت‌ها و افزایش شناخت و هشیاری  میتوان به جایگاه والاتری حرکت کرد.

جایگاه خودشکوفایی

جایگاه بعدی، حوزه‌ی خودشکوفایی خواهدبود. در این حوزه نه تنها توجه به وضعیت حسی خویش و عملکرد مطلوب وجود دارد بلکه گامی فراتر پیش رفته و به دیگران و محیط خویش نیز توجه می شود. در این جایگاه، توجه و ارزیابی به خویشتن، دیگری و محیط عامل مهمی برای شکفتن و تعالی می باشد. سوالاتی که در این مرحله وجود دارد:

  • چگونه می‌توان برای خود و دیگری راهکار مفیدی داشت؟
  • چکونه می‌توان به خود و دیگری کمک کرد تا فضای سالم و پویایی در زندگی تجربه کرد؟
  • چگونه می‌توان از وضعیت فعلی تجربه‌ی سازنده و اثرگذاری خلق نمود؟

در پاسخ به این مسائل، خلاقیت و نوع‌دوستی تبلور گردیده. و اینجا همان فضایی‌ست که می‌توان به تبدیل محدودیت‌ها به فرصت‌ها پرداخت. با توجه به شور و نشاط و پویایی، می‌توان هم برای خویش و هم دیگری اثر سازنده و مفیدی را خلق کرد. در حوزه رشد توانمندی ، قدرت و توان بیشتری خواهد داشت. امیدواری و احساسات درونی سازنده‌ای، در اغلب اوقات تجربه خواهد شد. حال جهش و تقویت دیگری برای اعتماد بنفس و عزت نفس مهیا خواهدشد.

در این گفتار کوتاه گذری بر مسیر ترس تا خودشکوفایی داشتیم. باتوجه به گرایش انسان به پیشرفت و بهبودی، خودشکوفایی دارای اهمیت قابل توجهی می باشد. انسان فطرتا میخواهد در مسیر رشد و ارتقا قرار بگیرد به دلیل وجود این  تمایل فطری ست که از کودکی با یادگیری  و کسب مهارت ها به شناخت خویش و زندگی می پردازد. با یافتن پاسخ مناسب برای ارتقا، رشد و خودشکوفایی ، رضایت را می توان تجربه کرد. و برای رسیدن به خودشکوفایی لازم است ابتدا این مسیر را بخوبی شناخت سپس با آگاهی و کسب مهارت‌ها به پیش روی پرداخت.

 

دوران کرونا:

با توجه به جایگاه ترس و خودشکوفایی، می‌توان بررسی کرد در این دوران در چه جایگاهی قرار گرفته و چگونه به مسائل و وضعیت موجود پاسخ داده می‌شود. برای بررسی جایگاه خویش در این دوران لازم است به وضعیت حسی و عملکردهای خویش توجه کرد.

با پرسش این سوال : قرنطینه چه معنا و چه موقعیتی را بوجود آورده؟ می‌توان نقطه‌ی حرکت خویش را در این مسیر مشخص نمود. در حالی که این وضعیت معنای محدودیت، درگیر شدن، ازدست دادن، محروم شدن داشته باشد و در پس این معنا احساس ترس، دلشوره و نگرانی و در پس این احساس شکایت، منفعل بودن و نارضایتی در برخواهد داشته باشد، در حوزه ترس گرفتار شده و ماندن در این حوزه بزرگترین مانع برای خودشکوفایی می‌باشد.

در عین حال معنا و درک دیگری از قرنطینه جایگاه دیگری را مشخص خواهد کرد. می‌توان این دوران را یک کارگاه خودشناسی جهانی دید و تجربه کرد. با این معنا ارزیابی، رشد، یادگیری، تغییر و تحول و سازنده بودن، مورد توجه قرار گرفته و در پس این معنا و درک احساس امیدواری، رضایت و در پس این احساس سازگاری، تطبیق، خلاقیت، نوعدوستی و اثرگذاری تجربه خواهد شد.

من یک انتخابگر هستم می‌توانم با هشیاری و شناخت جهانی متفاوت را تجربه کنم.

جهانی برای شکفتن و تعالی

 

آزیتا نصیری

فروردین ۹۹

دسته‌ها
مطالب کلام زنده

مسئولیت پذیری در رابطه

مسئولیت‌پذیری در رابطه

هدف از این بحث، ایجاد شناخت و ارائه راهکار در خصوص مسئولیت‌پذیری ،ضرورت درک آن در روابط، ذکر مراحل و گام‌های حسی برای پذیرش و مانوس شدن با آن در روابطمان است.

در این مبحث نخست به چیستیِ مسئولیت‌پذیری و سپس به چگونگی کارکرد آن در روابط انسان و تلقی او از زندگی و در نهایت روش اکتساب و گسترش این مهم پرداخته شده است.

مسئولیتپذیری

یک مفهوم اصولی ، بنیادی و ساختاری است که به جهان‌بینی ما مرتبط است.

جهان از اجزائی تشکیل شده که با هم روابطی دارند و براساس نحوه شکل‌گیری و چیدمان این روابط و اجزاء است که ساختارآن شکل‌ می گیرد.

یعنی هر ساختار شامل سه بخش است: اجزای تشکیل‌دهنده ، رابطه میان اجزاء ، ریخت و شکل بهم پیوستن اجزاء

مثال: یک ساختمان از آجرها، تیرآهن، آهک،گچ، … و رابطه بین این اجزاء از طریق ملات‌ها، جوش ،اتصالات و شکل و نحوه چیدمان مطابق آنچه که از قبل نقشه آن برنامه‌ریزی و طراحی شده، تشکیل شده است.

بنابراین مسئولیت‌پذیری مدلی از بودن است (بودش) که در رابطه معنا پیدا می‌کند ،

می‌گوییم مسئولیت‌پذیری نسبت به / در قِبال / در رابطه با کارم، همسرم…….

پس می‌توان گفت مسئولیت‌پذیری ‌شکلی از برقراری رابطه‌ست که بر اساس درک و فهم فرد مبتنی بر شناخت و نگرشی‌ که از خود ، معنا و هدفمندی زندگی داراست، شکل گرفته است.

فرد مسئولیت‌پذیر از جایگاهی که در آن قرار دارد، آگاه است و می‌داند که در هر مرحله از زندگی چه توانمندی‌ها و وظایفی را عهده‌دار است و با چه چالش‌ها و مخاطراتی مواجه است.

هر کسی را وظیفه و عملی است          رشته ای پود و رشته ای تار است
وقت پرواز بال و پر باید                   که نه این کار چنگ و منقار است

 

برای شناخت مفهوم مسئولیت‌پذیری ابتدا میخواهیم به چیستی آن بپردازیم.

مسئولیت پذیری چه چیزی هست؟

  • مسئولیت‌پذیری یک ویژگی بالغانه و خودآگاه است ،فرد مسئولیت پذیر حریم ، حق و سهم خودش ، نیازهایش ، نقاط ضعف ،قوت، استعداد‌هایش(قابلیت) و حساسیت‌هایش را می‌شناسد و در مسیر ارزیابی و شناخت خویش گام برمی‌دارد.
  • فرد مسئولیت پذیر آگاه‌ست که زندگی یک بازی ِ هدف‌مند است ، یک بازی قرارمند و برحسب نقشی که در هر زمین بازی می‌پذیرد خود را مکلف و موظف بر انجام تکالیف و وظایف آن جایگاه می‌داند.
  • فرد مسئولیت‌پذیر متعهد است و با توجه به شناختی که از خودش دارد و کسب مهارتهای مورد نیازش، به حل مسئله میپردازد و از عهده اجرای قرارها و قوانین خلاقانه برمی‌آید.
  • فرد مسئولیت‌پذیردر قبال آنچه از او خواسته می‌شود یا با او توافق می‌شود، خود را پاسخگو (مسئولیت‌پذیر=Responsible) می‌داند و به واسطه این میزان تعهد و ضمانت به پاسخگویی، قابل اتکاء و اعتماد است.

بنابراین مسئولیت‌پذیری مفهومی مبتنی بر شناخت و تجربه‌ست. هرچه درک ما از «زندگی» و دانش و بینش ما از «خودمان» به عنوان تجربه‌کننده زندگی بالاتر برود و در مراقبت و انسجام هر سه لایه جسم، روان و احساس به «تمامیت» برسیم، آنگاه در برابر احساسات،افکار و عملکردمان مسئولانه‌تر اقدام می‌کنیم.

عدم مسئولیت‌پذیری (بی‌تعهدی، بدعهدی، بدقولی، پاسخگو نبودن، وظیفه شناس نبودن، متوقع‌بودن) پاشنه آشیل زندگی افرادیست که خود را موفق و روبه‌رشد نمی‌دانند و احساس بیهودگی، نارضایتی و بی‌ثمربودن می‌کنند. افسردگی و ناخشنودی و این که بقیه را مسئول رفع نیازهای و ناراحتی‌هایمان بدانیم، نتیجه عدم احساس مسئولیت است.

مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشه ی آن عهد و پیمان است؛ (اصالت وجود)

این ریشه در صــورتی محکــم و استــوار می شـود که متعهدانه در خاک در جستجوی آب باشد. او بدقولی و عهد‌شـکنی را مانند ریشه‌ی پوسیده‌ای می‌داند که مانع از ثمردادن درخت می‌شود.

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد          بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد

عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود            وز شمـار و لــطف، بــُبــریده بـُود

مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو              علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او

(دفتر پنجم ، ص ۶۶۲ ب ۱۱۶۶-۱۱۷۰) بنابراین مسئولیت‌پذیری بودش و ابزاریست که برداشتن قدم‌های استوار ، جهت‌مند و برنامه پذیر در راستای بقاء (حفظ بودن و هست شدن ) و رشد (ارتقاء بودن و کیفیت زیستن) را برای انسان در زندگیش مقدور می‌سازد. حس مسئولیت‌پذیری از نگاه یک ناظر، از جنس ارزشمندی، اقتدار، امنیت‌بخشی، فایده‌رسان بودن، انتخابگری و لذتبخشی ا‌ست. مسئولیت‌پذیری منجر به سازندگی، خلاقیت، گسترش، تغییر و تحول در راستای بهبودی و رضایت‌مندی می‌گردد.

مسئولیت‌پذیری و پیش‌قدم شدن در فعالیت‌ها و روابط، ویژگی «رهبران» است.

 

مسئولیت‌پذیری چه چیزی نیست؟

در صورتی که شناخت ما از مسئله و همچنین از خودمان به عنوان حل‌کننده مسئله کافی نباشد، مسئولیت‌پذیری را از جنس محدودیت ، اجبار، قربانی بودن، بدهکار شدن، گیر افتادن، استثمار شدن، تحت سلطه دیگری واقع شدن و مورد بیگاری قرار گرفتن، می‌دانیم.

بنابراین از این مقایسه متوجه می‌شویم که نگرش و درک ما از مسئولیت‌پذیری چقدر به درک و شناخت ما از زندگی و خودمان (باورها) مرتبط است.

چنانچه زندگی را موهبتی زیبا و فرصتی ارزشمند بدانیم ،«مسئولیت» در این نگاه یعنی انتخابی آگاهانه برای گذر از بودن به شدن است که قرار است انسان را از جایگاه «بودن» (Being) {هست شدن} به جایگاه «شدن» (Becoming) {رسالت خود را در هستی پیدا کردن} و لمس تجربه انسانیت برساند ، آنگاه هر لحظه را فرصتی برای کسب تجربه، مهارت و دستاوردهائی در مسیر رشد ، شکوفائی و دستیابی به کیفیت بالاتری از زندگی (حسِ بودن) همراه با لمس شادی، رهائی و عشق می‌دانیم.

حافظ می‌‌گوید حس مسئولیت است که می‌‌تواند انسان را ‌از چنگال زمین رها کند و به سوی عالم بالا سوق دهد و البته که برای هریک از اجزای هستی وظیفه‌‌‌ای تعریف شده است و مسئولیت انسان به دلیل متفکر و متکلم بودن از سایر موجودات سنگین‌‌تر است.

آسمان بار امانت نتوانست کشید        قرعه فال به نام من دیوانه زدند

نکته مهم و حائز اهمیت اینست که مفهوم مسئولیت‌پذیری در رابطه با چیزی (یک فعالیت) یا کسی (یک ارتباط متقابل) معنا پیدا می‌کند یعنی مثلا می‌گوئیم مسئولیت‌پذیری در قبالِ کارکردن، درس خواندن، ورزش کردن، … یا مسئولیت پذیری نسبت به پدر و مادر، همسر، فرزند، دوستان….

که این مسئولیت‌ها در سه سطح مطرح می‌شوند:

۱-مسئولیت‌پذیری دررابطه با خود

این مسئولیت رسیدن به مرحله “خودشکوفائی” از نگاه مازلو، “تفرد” از نگاه فروید و “به دست آوردن اصالت خود” از نگاه سایر اندیشمندان، تعریف شده است.

شرط مسئولیت‌پذیری در رابطه با خود، داشتن عزت نفس، پرورش لیاقت و بالابردن سطح کفایت است.

یعنی کسی که در رابطه با خودش مسئولیت‌پذیر است نیازها، ضعف‌ها ،قابلیت‌ها و خواسته‌هایش را می‌شناسد و برای خودش ارزش قائل است و وجودش را چون بذری آماده رشد و شکوفائی می‌داند که در این راستا هدف و برنامه دارد.

با وقوف به دستاوردها و هزینه‌های هر راهکاری، خودش را انتخابگر و پاسخگو می‌داند و با انتخاب‌هایش به خودش ، شأن و اعتبارِ انسان بودنش آسیب نمی‌رساند. مستقل، فردیّت‌یافته و خودساخته است.

یادگیری و کسب مهارت‌ها را دوست دارد و از طریق شناخت و پذیرش ترس‌هایش به مهار و کنترل اوضاع می پردازد. گلایه نمی‌کند، غر نمی‌زند. از اشتباه‌ها و شکست‌هایش درس می‌گیرد و در پذیرش کامل با جدیت از نکات و درس‌آموخته‌هایش پلی برای عبور و رسیدن به خودشکوفائی می‌سازد و در این مسیر خود را مستقلاً مسئول افکار، احساسات و رفتار خود می‌داند.

۲-مسئولیت پذیری در رابطه با دیگری

فرد مسئولیت‌پذیر در رابطه با دیگران، حق و حریم خود و دیگری را می‌شناسد و ملاحظه می‌کند. تعامل سازنده و اثربخش دارد و در نقش‌های تیمی‌‌اش برنده-برنده، شفاف و قرارمند است. با حفظ قواعد به دیگری آسیب نمی‌رساند و چنانچه ناخواسته آزاری برساند، خطایش را پذیرفته و عذرخواهی می‌کند. وقت‌شناس است. حس‌های ارزشمندی، منفعت، اقتدار، انتخاب‌گری را هم به فرد مقابل و هم در رابطه ایجاد می‌کند. در روابط به جای وابستگی از دل‌بستگی ایمن و همدلی بهره می‌برد و فایده‌رسان و حامی است.

۳-مسئولیت ‌پذیری در رابطه با جهان هستی

فردی که در قبال جهان هستی خود را مسئول می‌داند بر این اصل بنیادین در طبیعت واقف است که در ازای هر آنچه کشت میکنی، درو میکنی (کاشت و برداشت) و در ازای هرآنچه دریافت می‌کنی لازمست چیزی ببخشی (عمل و عکس‌العمل) ، هر آنچه به تو داده می‌شود در برابر آن دِینی داری و مسئولی، تعادل طبیعت در همین تبادل است همانطور که در هر تنفس اکسیژن می‌گیری و دی‌اکسید کربن می‌دهی و مانند اینها.

و این بینش که فرد خود را سلولی از ابرپیکره هستی بداند او را قادر خواهد کرد که با هستی تعاملی سازنده ، افزاینده ، یکپارچه و هماهنگ برقرار کند.

و در ازای نعمت حیات و هر آنچه از هستی بهره برده است خود را ملزم می‌داند تا جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته ، تحویل بدهد، به همین دلیل سپاسگزار است و آفرینش را نتیجه عشق می‌داند و خودش را مسئولانه جزئی از هستی ، محافظ هستی و در صلح و رقص با هستی می‌داند.

یعنی فرد مسئولیت‌پذیر در بالاترین سطح بلوغ و شکوفائی خود آزادی، شادی و عشق را تجربه می‌کند و شاید بتوان گفت مسئولیت بشر رسیدن به درک همین حس خلاقیت(شکوفائی)، شادی و عشق است.

تا اینجا از طریق شناخت فضای مسئولیت‌پذیری در روابط و توصیف فرد مسئولیت‌پذیر به گام نخست رشد حسی یعنی “درست است” رسیدیم. مراحل رشد حسی عبارتند از:

۱-مسئولیت‌پذیربودن درست است. (از نظر عقلی) {مرحله شناخت}

۲.مسئولیت‌پذیری شدنی است. (پذیرش حسی)  {مرحله مشاهده}

۳-مسئولیت‌پذیری خوب است. (لذتبخش، اختیاردهنده، مفید، امن و قابل تأیید) {مرحله تجربه}

۴-مسئولیت‌پذیری روال عادی و طبیعی زندگی می‌شود. {مرحله اهلی شدن}

و در نهایت به کمک طی مراحل رشدحسی هر فردی قادراست در تجارب متعدد و تعریف مسئولیت‌های کوچک با برداشتن گام‌های مستمر و قدرتمند به فردی مسئول، خودآگاه و هوشمند همراه با حس اقتدار و انتخابگر برسد.

پیمودن این گام‌ها از طریق خودآگاهی به درون و ذهن خویش از طریق کشف مکالمات (زبان) و باورهای غیر سازنده و تبدیل آنها به مکالمات سازنده و اثربخش انجام می‌شود و از بیرون هم خودآگاهی بر رفتار و مطالعه زندگی افراد مسئولیت‌پذیر و خلّاق به عنوان الگو، بسیار موثر و آموزنده خواهد بود.

افرادی كه احساس مسئولیت در آنها نهادینه شده است به ابزار، نگرش‌ها و منابعی كه برای ارزیابی مؤثر موقعیت‌ها نیاز دارند، مجهز هستند و به انتخاب‌هایی دست می‌زنند كه برای خود و اطرافیانشان مناسب است ودر مسیررشد سریع‌تر و راحت‌تر گام برمی‌دارند.

هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی معتقد است: بسیاری از مشکلات بشر از نوع سوال پرسیدن او شروع می‌شود.

چرا آدم موفقی نیستم؟ چرا در روابطم شکست می‌خورم؟

و نتیجه افتادن در گرداب “چرا درد” و جستجوی تجارب گذشته در ذهن و درگیر حس قربانی شدن و دنبال مقصر گشتن می‌شود.

درصورتیکه چنانچه ادبیات شرح مسئله و طرح سوال تبدیل شود به اینکه :

چگونه فرد موفقی بشوم؟ موفقیت برای من چگونه معنی پیدا می کند؟ چطور و ازچه روشی می‌توانم روابطم را بهبود ببخشم و حس برنده-برنده بودن را تجربه کنم؟

اینجاست که ذهن به سمت پاسخگری و حل مسئله سوق پیدا می‌کند. که البته حتما در پسِ این پاسخگری فرد متمایل به جستجو،کسب مهارت و تقویت مسئولیت‌پذیری می‌گردد.

افسانه صیدی

برای دانلود مقاله مسئولیت نوشته

سرکار خانم افسانه صیدی بر روی دکمه زیر کلیک کنید

“مسئولیت پذیری در رابطه”