Login

Register

Login

Register

loader image

کهن الگوهای زنانه

کهن الگوهای زنانه

فایل صوتی کهن الگوی آتنا

 

صفات کلیدی

خدابانوی عقل و مهارت
خدابانوی صنایع دستی
خدابانوی تمدن و پیشرفت و صنعت
رزم آرا
استفاده از تدابیر رزمی در زمان جنگ
ایجاد صنایع دستی در زمان صلح
دختر تحصیل کرده و عاقل پدر
عاقل
منطقی
مدیر و مدبر
عقل محور و عقل گرا
نماینده تفکر منطقی زنانه
تحصیلکرده و مدرک گرا
به دنبال کسب علم
علاقه مند به شغل و حرفه و تحصیلات
علاقه مند به آموزش و پرورش، فرهنگ، مسائل اجتماعی و سیاسی
در حوزه سر
عدم ارتباط با احساسات و عواطف
محافظه کار
دارای انگیزه برای موفقیت
اهل رقابت
هدفمند
کمال گرا
داشتن صراحت
عاجز از رابطه عمیق
حامی مردان قهرمان و موفق و قدرتمند

ویژگیهای شخصیتی

آتنا به خاطر تدبیر اندیشی و راه حل های عملیش به خدابانوی عقل شهرت داشت. در مقام یک کهن الگو، آتنا الگوی شخصیتی زنانی است که تحت فرمان عقلشان هستند و از قلبشان پیروی نمی کنند. خوب اندیشیدن، مقاومت در اوج بحران عاطفی و تدبیر کردن از جمله خصایص ذاتی اوست. اینجاست که می توان برخلاف نظریه یونگ بیان کرد که در چنین زنی آنیموس مسؤول اندیشیدن او نیست، بلکه خود زنانه اش است که با وضوح و برای خویش می اندیشد. آتنا به تفکر عقلانی ارج می نهد و حیطه اراده و عقل را برتر از غریزه و ذات می داند. با حضور آتنا در ساختار روان، زن بر اعمال و نحوه دستیابی به خواسته های خویش آگاه می شود.
انگیزه رفتاری این زن اولویتهای خودش است. در واقع آتنا زن را آماده می سازد که به جای پاسخگویی به نیازهای دیگران بر خواسته های خویش متمرکز شود. آتنا در جایگاه کهن الگوی عزیز کرده پدر، نماینده زنانی است که به سوی مردانی قدرتمند، پرنفوذ و با مسؤولیت جلب می شوند و زن را آماده ایجاد رابطه ای دو جانبه با مردان پر قدرت می کند. او که از حقوق و ارزشهای پدرسالاری دفاع می کند، بر تداوم سنت مردانه و حقانیت قدرت مردان اصرار می ورزد. او به دوستی و رفاقت با مردان تمایل دارد.
اگر چه او حضور در فعالیتهای مردانه را به جدایی و کناره گیری از آنان ترجیح می دهد، اما بخش باکره وجودش او را از درگیری جنسی و عاطفی با مردان همکارش مصون می دارد و قادر است بدون برقرار کردن رابطه جنسی و یا نزدیکی عاطفی، دوست، همکار و محرم راز مردان باشد. زره عقلانیت، زن آتنایی را معمولا از احساس درد مصون می دارد. در اوج بحرانهای عاطفی و تضادهای درونی آتنا قادر است احساسات را کاملا انکار کند و همچنان به نظارت وقایع و تحلیل آنها بپردازد. این زن همیشه طالب میانه روی است، چراکه افراط غالبا نتیجه احساسات تحریک شده یا احتیاجات شدید است و نیز از ذاتی تندرو، حق به جانب، ترسو یا طماع سرچشمه می گیرد که البته همه اینها با آتنای منطقی در تضاد است.
کهن الگوی آتنا در زمینه های تجارت، فرهنگ و آموزش، علوم، ارتش و سیاست شکوفایی دارد. تیزهوشی آتنا او را قادر می سازد تا در وضعیتهای حساس سیاسی و اقتصادی مسیر خود را به نحوی مؤثر طی کند.
دختران آتنایی به شناخت موتور ماشین علاقه نشان می دهند و می دانند چگونه آلات مختلف را تعمیر کنند. آنها دخترانی هستند که از بازار بورس و سهام شناخت دارند و سرمایه اندوزی و سرمایه گذاری می کنند. به ریاضیات علاقه دارند و در آن استعداد نشان می دهند و زمان زیادی را در آزمایشگاههای فیزیک، شیمی و یا کامپیوتر سپری می کنند. در بافندگی، خیاطی و سوزن دوزی مهارت نشان می دهند و از کارهای دستی گوناگون لذت می برند که شاید این تنها علایق مشترک آنان با مادران و دختران سنت گرا باشد.
دور اندیشی، طرح ریزی، مهارت در کار و نیز صبر و شکیبایی شیوه کاری و مشخصه کهن الگوی آتناست. زن آتنایی در هنرهای خانگی نیز تبحر دارد، از این رو اگر ازدواج کند با استفاده از ذهن عملگرا و دید ظریفش معمولا خانه را به نحو احسن اداره می کند.
بر خلاف بعضی از دختران دیگر بی دردسر است. جیغ و فریاد و زار زدن شیوه آنها نیست. تغییرات هورمونی نیز به ندرت در رفتار و حالتهای احساسی آنها تغییر ایجاد می کند. نسبت به محیط اطراف خود بسیار هوشیار بوده و از این توانایی در انتخاب دوستان و یا حفظ روابط اجتماعی بهره می گیرند.
زنان آتنایی می دانند چگونه به رقابت با دیگران بپردازند و برای آینده خود برنامه ریزی کنند. برای رسیدن به هدف از بهترین و راحت ترین راهها اقدام می کنند و قبل از آن، برنامه ریزی کرده و همه جوانب آن را می سنجند. آنها ذهنی پویا و فعال دارند، ابتدا شرایط موجود را به دقت و موشکافانه بررسی کرده، تمام نشانه های موجود را می بینند و با در نظر گرفتن تمام جزئیات، به کل نگاه می کنند. به اندازه لازم به جزئیاتی که به کل مساله مربوط است توجه دارند، در حالیکه سایرین عموماً یا جزئیات را نادیده می گیرند و یا بیش از اندازه به مطالب ریزی که اهمیت چندانی ندارد بها می دهند.
بسیار با نظم و ترتیب و مقررات هستند و در تمامی کارهایشان برنامه ریزی دارند، از رفتن به یک مهمانی ساده گرفته تا رفتن به یک سفر و انجام کارهای اجتماعی و مدیریتی بزرگ. افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال باشد، برنامه هایشان واقع بینانه بوده و توان واقعی خود را می شناسند، هدف را نیز دقیقاً شناسایی می کنند و با مدیریت زمان، کمترین اتلاف انرژی و زمان را دارند و همواره در حال حرکت به سمت هدف تعیین شده هستند.
نکته مهم بعدی، عملگرا بودن آنهاست. افراد آتنا تایپ را هرگز در حال سخنرانی در خصوص اهداف و کارهایشان نمی بینید. آنها همیشه در حال انجام کار هستند و وقتی برای تلف کردن در نظر نمی گیرند.
آنان قانون و مقررات جامعه را به نحو احسن اجرا می کنند و محافظ تمدن و شهرنشینی و نظم و قواعد مربوط به آن هستند.
هیچگاه افراد آتنا تایپ را در حال جبهه گیری در زمینه ای و یا اصرار و پافشاری همراه با عصبانیت در خصوص نقطه نظر و عقیده شان نمی بینید. آنها نظر خود را یک بار، بصورت شفاف و واضح بیان می کنند و اصراری بر قبولاندن آن به سایرین ندارند. بسیار میانه رو هستند و همواره در مورد خودشان و انتخاب هایشان معتدل و با رعایت اعتدال بوده و هر گونه افراط و تفریطی را در مورد خود غیرممکن می دانند. در انجام امور هر چه که باشد بسیار محافظه کار هستند و کلیه جوانب امر را در راستای رسیدن به هدفشان بررسی کرده و در تصمیم گیری هایشان دخیل می کنند و پس از آن قاطع و صریح مبادرت به انجام کاری می کنند. همچنین آنان با کمترین میزان ریسک ممکن انتخاب می کنند.
این تیپ شخصیتی به طور کلی افرادی هستند عاقل، منطقی، هدفگرا، هماهنگ کننده، همسو کننده، مدیر و مدبر، رزم آرا. یکی از خصوصیات بارز افراد آتنا تایپ، داشتن برنامه برای انجام هر کاری است. شخصیتی استوار و اجتماعی دارند، آنها فعال، ساده و بسیار متکی به نفسند و بی هیچ شکایتی به کارهای خویش می پردازند. معمولا از جسم سالمی برخوردارند، تضادهای فکری ندارند و به فعالیتهای ورزشی می پردازند. ورزش را فقط برای سلامتی و سالم ماندن انجام می دهند و به قهرمانی در رشته ورزشی خاصی اهمیت نمی دهند. ظاهری منزه و ساده دارند، لباسهای راحت و بادوام می پوشند و تحت تاثیر مد روز قرار نمی گیرند.
این افراد، اغلب اوقات اهدافی انتخاب می کنند که در جامعه مطرح است، مدرک تحصیلی، جایگاه شغلی و از این دست اهداف را انتخاب می کنند و برای رسیدن به این اهداف برنامه ریزی های دقیق کوتاه مدت و بلند مدت انجام می دهند. آتنا تایپ ها در انتخاب هدف پافشاری بیهوده و اصرار الکی ندارند و در صورتیکه دلیل منطقی برای تغییر هدف ببینند، بدون اتلاف وقت به سرعت تغییر هدف می دهند و هدف قبلی را با هدف تصحیح شده جدید جایگزین می کنند.
آتنا نماینده تفکر منطقی زنانه است. تنها خدابانوی المپی که با زره جنگی مجسم شده است. بکار برنده تدابیر رزمی در زمان جنگ و صنایع دستی در زمان صلح است.
او دارای آگاهی متمرکز شده است، در عرصه فعالیتهای مردانه وارد می شود و در جاه طلبیها، اهداف شغلی و ایده ها با مردان شریک می شود. راه آتنا، خدا بانوی عقل و مهارت، پیوند با مردان در مقامی برابر و یا حتی برتر از آنها بود. شیوه انطباق او همگونی و یکی شدن با مردان بود. بسیاری از زنان که وارد دنیای تجارت شده اند و مشاغل سنتا مردانه را برگزیده اند، همان راه آتنا را می پیمایند.
وی واجد مهارتهایی است که مستلزم طرح ریزی، تفکر، هدفگرایی و قدرت اجرایی است. وی معتقد به برتری عقل و اراده بر غریزه و احساس است.
آتنا، بعنوان یک ایزد بانوی باهوش، مدبر است و همیشه با هدف و برنامه پیش می رود. او جزو خدابانوان باکره است، چون هرگز ازدواج نکرد. آتنا قوی، خونسرد و خویشتن دار و با نظم است. او خدابانوی مدافع قوانین و سلسله مراتب طبقاتی است. قدرت خدایی او در ایجاد فرهنگ، تمدن و فرم دادن مجلس سنا و قانونگذاری در آتن آشکار است.
آتنا خدابانوی هنرهای خلاق نیز هست. او به انسانها رام کردن اسبان، واستفاده از جنگلها و صنایع دستی را هدیه داد.
آتنا خدابانوی سنجش و داوری نیز هست، اما داوری های او بر حسب احساسات شخصی خودش نیست، بلکه بر اساس اصول اخلاقی و موازین راستی است. شاید بکارت او بطور سمبولیک رمز این باشد که این خدابانو در قضاوت و دادگری، خرد پاک را بدون وسوسه ها و تمنای خواسته های شخص خودش بکار می گیرد.
بیدار کردن این آرکی تایپ، بیدار کردن تعمق و توازن اندیشه و سنجش چیزها با هم و داوری اخلاقی و بدون در نظر گرفتن احساسات شخصی است. البته باید بر حذر بود که شمشیر آتنا گاهی دو لبه هم می شود و خونسردی او می تواند منجر به یخ زدگی و بی احساسی نیز بشود.

اسطوره آتنا

بنا به روایتها، متیس اولین همسر رسمی زئوس، خدابانوی اقیانوس و نماینده عقل و دانایی بود. پیشگویی شده بود که متیس دو فرزند استثنایی به دنیا می آورد: دختری که در شهامت و حکمت با زئوس برابری می کند و پسری که پادشاه همه خدایان و آدمیان می شود. از این رو وقتی متیس آتنا را حامله بود، زئوس با نیرنگ او را بلعید. سپس آتنا در سر پدر رشد یافت و از سر او، در هیات زنی بالغ با زره درخشان طلایی بر تن و نیزه ای بر دست تولد یافت. آتنا خود را فرزند بی مادر زئوس می پنداشت. از این رو همیشه در ارتباط با پدر بود و زن دست راستی پدر محسوب می شد.
همه استعدادهای او در جهت رضایت پدر و همچنین حمایت اوست. او مغرورانه و جسورانه می گوید “هیچ مادری مرا نزاده است. من مردانگی را حرمت میگذارم الا در ازدواج. بله من با تمام وجودم دختر پدرم هستم”. چنین است که او مورد احترام ترین و قوی ترین خدابانو در تفکر مردسالاری یونانی و همچنین کوه المپ است و لقبش “دختر پدر” است. آتنا صدای زنانه نظم و سامان شهروندی و تمدن است و شهر آتن به نام اوست. در حالیکه او را از حیث قدرت بعد از زئوس به شمار می آورند، از جهاتی باید گفت که او با زئوس برابر است.
آتنا علاوه بر اینکه مدافع قهرمانان مرد برگزیده خود و نزدیکترین المپی به زئوس بود، از نظام پدرسالاری نیز طرفداری می کرد.
گرچه او خدابانوی دفاع و جنگ سلحشورانه است، اما با آرس خدای جنگ متفاوت است. زیرا که در جنگ بیش از خشونت از استراتژی و دیسیپلین نظامی استفاده می کند و کارش حمایت از شهروندان آتن است. جنگ برای آتنا، برای حفظ شئونات اخلاقی است تا خونریزی و کشتن و قتل و غارت. می توان گفت از نظر مرام اخلاقی، آتنا بیشتر به برادرش آپولو نزدیک است تا به آرس خدای جنگ، زیرا که در کارهایش عقل و حسابگری را بکار می برد.

کهن الگوی آتنا

خدابانوی عقل به خاطر تدبیراندیشی و راه حلهای عملیش شهرت داشت. آتنا الگوی شخصیتی زنانی است که تحت فرمان عقلشان هستند و از قلبشان پیروی نمی کنند. نشانگر این واقعیت است که خوب اندیشیدن، مقاومت در اوج بحران عاطفی و تدبیر کردن برغم تضادها خصایص ذاتی برخی از زنان است. انیموس یا بخش نرینه اش مسؤول اندیشیدن او نیست، بلکه خود زنانه اش است که با وضوح و برای خویش می اندیشد. مفهوم آتنا در جایگاه کهن نمونه ای برخوردار از تفکر عقلانی، فرضیه یونگ را رد می کند. بنابر نظریه یونگ، تفکر زنان به وسیله انیموس نرینه شان صورت می گیرد که گفته می شود از خود مادینه شان متمایز است.
اگر در زنی انگیزه همسریابی هرا در کار باشد، آتنا می تواند با ارزیابی وضعیت موجود، برای دستیابی به مرد مورد نظر تدبیری بیندیشد. موفقیت و کامیابی در برنامه هایی نظیر تشکیل مرکز بهداشت و سلامت زنان و یا مرکز مطالعاتی زنان که آرتمیس الهامبخش آن باشد، احتمالا به زیرکی و هشیاری آتنا بستگی خواهد داشت. در بحبوحه جریانهای عاطفی، زن می تواند با فراخواندن آتنای وجودش اعتدال منطقی و روانی خود را حفظ کند.

  • خدابانوی باکره: انگیزه روانی این زن اولویتهای خودش است. به جای پاسخگویی به نیازهای دیگران، بر خواسته های خویش متمرکز شود. وجه تمایز آتنا با آرتمیس و هستیا در این است که او به دوستی و رفاقت با مردان تمایل دارد. آتنا حضور در فعالیتهای مردانه را به جدایی و نیز کناره گیری از آنها ترجیح می دهد، اما بخش باکره وجودش او را از درگیری جنسی و عاطفی با مردان همکارش مصون می دارد. او قادر است بدون برقرار کردن رابطه جنسی و یا نزدیکی عاطفی، دوست، همکار و محرم راز مردان باشد. در مقایسه با آرتمیس، آتنا مظهر نوع مسن تر و بالغ تر خدابانوی باکره است. گرایش واقع بینانه آتنا به امور دنیوی، ذهنیت عملگرا، قدرت انطباقش با ارزشهای “بالغ وار” (آن طور که سنت دیکته می کند) و فقدان آرمانگرایی و رویابافی، همگی از او نمونه ای از یک زن “بالغ معقول” ترسیم می کند.
  • رزم آرا: دانایی آتنا بسان فرمانده ای در راس نیروهای ارتشی یا تاجری رقابتجو در مانورهای تجاری عمل می کرد. در زمینه های تجارت، فرهنگ و آموزش، علوم، ارتش و سیاست شکوفایی دارد. آتنا را می توان در زنی مشاهده کرد که تحصیلات عالیه اش در مدیریت و بازرگانی است و در کنار مردی با قدرت و پرنفوذ راه پیشرفت خود را هموار می کند. او از این قابلیت یا در مسیر پیشبرد اهداف خویش و یا به عنوان همراه و مشاور در راه پیشرفت مردی جاه طلب بهره می گیرد. کهن نمونه آتنا در زنانی جولان می دهد که “آخر خط” را می بینند، تفکری واقع بینانه و عملگرایانه دارند و به هیچ وجه تحت تاثیر عواطف و احساسات رفتار نمی کنند. بر اعمال و نحوه دستیابی به خواسته های خویش آگاه می شود. سیاستمداری –که تدبیراندیشی، قدرت طلبی و مانورهای حیله گرانه را در خود دارد- گستره ای است که آتنا در آن می درخشد. “خونسردی” در مواقع حساس. حیله گری “سنگدل”. زنی که به کسب درجه دکترا نائل گردیده و در کار دانشگاهی موفق و موثر است نیز به همان اندازه کیفیتهای آتنایی دارد. هوشمندی و فراست به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه ملاحظات مدبرانه و سیاستمدارانه نیز لازم است. او همواره از لدت فعالیت همزمان فکر و جسمش یاد کرده است (تلفیق قدرت عقل و مهارت دست از جنبه های آتناست).
  • زن صنعتکار: آتنا خدابانوی حرفه و صنعت، همواره درگیر ساختن اشیایی بود که هم کارایی داشتند و هم از هنر زیبایی بهره مند بودند. اما هنر بافندگی او، که نیازمند به کارگیری همزمان قدرت ذهن و دست بود، شهرت بسیار داشت. برای آفرینش یک کار بافتنی باید ابتدا طرح آن را ریخت و سپس رج به رج و با روشی خاص بدان شکل بخشید. این شیوه کاری مشخصه کهن نمونه آتناست که بر دوراندیشی، طرح ریزی، مهارت در کار و نیز صبر و شکیبایی تکیه می کند. برای حفظ بقاء و پیشرفت، قابلیتهای آتنایی ضروری است.
  • دختر عزیز کرده پدر: نماینده زنانی است که به سوی مردانی قدرتمند، پرنفوذ و با مسؤولیت، مردانی که در قابلیت پدرسالار و “رئیس” جای می گیرند، جلب می شوند. آتنا زن را آماده ایجاد رابطه با مردان پرقدرتی می کند که در علایق و نقطه نظرات خویش با زن وجه مشترک دارند. زن از این رابطه انتظار وفاداری دوجانبه دارد. پس از پیمان وفاداری با مرد، مدافع سرسخت و “زن دست راستی” او می شود، از نفوذش بهره مند می گردد و از منافعش پاسداری می کند. بسیاری از منشیهای وفادار که زندگی خود را وقف خدمت به روسای خود می کنند، همان زنان آتنایی هستند. از حقوق و ارزشهای پدرسالاری دفاع می کند، به عبارت بهتر بر تداوم سنت مردانه و حقانیت قدرت مردان اصرار می ورزد. اغلب از وضعیت موجود راضی هستند و هنجارهای رفتاری رایج را می پذیرند. غالبا از نظر سیاسی محافظه کارند و با هر تغییری مخالفت می ورزند. با قشر محروم، ضعیف و شورشی جامعه هیچ گونه حس همدردی ندارد.
  • محدوده تعادل طلایی: همیشه طالب میانه روی است و در “محدوه تعادل طلایی” زندگی می کند. افراط غالبا نتیجه احساسات تحریک شده یا احتیاجات شدید است و نیز از ذاتی تندرو، حق به جانب، ترسو یا طماع سرچشمه می گیرد که البته همه اینها با آتنای منطقی در تضاد است. گرایش فطری آتنا به کنترل وقایع، توجه به نتایج و نیز تغییر مسیر فعالیت در صورت کارساز نبودن آن، تعادل طلایی را برایش تضمین می کند.
  • آتنای زره پوش: در اوج بحرانهای عاطفی و تضادهای درونی، آتنا قادر است با زره عقلانیت احساسات را کاملا انکار کند، همچنان به نظارت وقایع و تحلیل آنها بپردازد و قدم بعدی خویش را برگزیند. در دنیای رقابتگرای ما، کهن نمونه آتنا بر کهن نمونه آرتمیسبرتری دارد. گرچه زن آرتمیسی هدفگرا و رقابتجوست، اما مسلح نیست، همان طور که آرتمیس خدابانو با پیراهنی کوتاه بر تن مسلح نبود. اگر کهن نمونه زنی آرتمیس باشد و نه آتنا، در آن صورت او هر توع عمل خصمانه و فریبکارانه را برخوردی شخصی تلقی کرده، آزرده خاطر، خشمگین و در نهایت احساساتی می شود و در کارش خلل وارد می آید. اما تحت همین شرایط، آتنا وقایع را با خونسردی ارزیابی می کند و پیش می رود.

پرورش آتنا

زنانی که ذاتا شباهتی به آتنا ندارند، می توانند این کهن نمونه را از طریق تحصیل و حرفه در خود پرورش دهند. تحصیل علم نیازمند ویژگیهای آتنایی است. با جدی گرفتن مدرسه و تحصیل، زن عادت به مطالعه را در خود پرورش می دهد. رفتار “حرفه ای” مستلزم آن است که زن منطقی، جدی و کاردان باشد. ناظری بی طرف باشد، منطقی فکر کند و مهارت حرفه ای را در خود پرورش دهد. تحصیل هر نوع علمی موجب پرورش این کهن نمونه می شود. آگاهی از واقعیتهای ملموس، واضح اندیشی، آمادگی برای امتحانات و گذراندن آنها همگی تمریناتی است که آتنای وجود را بیدار می کند.
گاه نیز ضرورت زندگی باعث رشد آتنا می شود. دختر کوچکی که در خانواده ای متجاوز به حقوقش زندگی می کند، شاید نحوه پنهان کردن احساسات خود را بیاموزد و زره ای تدافعی بر تن کند. شاید با بی حسی خود، ارتباط با عواطفش را قطع کند تا بتواند امنیت داشته باشد. شاید بیاموزد که برای حفظ بقا باید زیرکانه نظارت کرد و رفتاری سنجیده داشت. هر زمان که زنی مظلوم برای نجات خویش و فرار از ظلم به طرح نقشه ای می پردازد، آتنای وجودش را فراخوانده است.
از آتنا به عنوان خدابانوی “همیشه نزدیک” نام برد. او همواره در کنار قهرمانانش بود و از آنها حمایت می کرد، بی آنکه خود قابل رویت باشد. در گوششان پند و اندرز می خواند، خویشتنداری توصیه می کرد و همیشه در مقابله با حریف به آنها امتیاز می داد.

والدین

مادر دختر آتنایی اگر خود خصایص آتنایی نداشته باشد، معمولا مورد بی احترامی و ناسپاسی دختر قرار می گیرد و گاه احساس می کند که دخترش از تیره ای کاملا متفاوت است. تجربه داشتن مادری که پیوسته نقصی را در دختر آتنایی خود می بیند، به رشد شخصیتی دختر خلال وارد می کند.
زن آتنایی اگر پدری همچون زئوس داشته باشد که موفق و متشخص است، معمولا رابطه خوبی با پدرش دارد و موقعیت او در خانواده مانند پسر ارشد خانواده است. دختر همه امید و آرزوی پدر می شود، حکم دستیار پدر را پیدا می کند و وجوه مشترکی بین آنها پدیدار می شود. ولی در صورتی که پدری داشته باشد که به دختر خود توجهی نشان نمی دهد و یا اصرار دارد دخترش مثل دخترهای دیگر رفتاری سنتی داشته باشد، و یا پدری غیر زئوسی داشته باشد، رشد خصایص ذاتی دختر آتنایی ناقص می ماند و برای رسیدن به اهدافی که لیاقتش را دارد انگیزه کافی ندارد و یا حتی در صورت موفقیت از آن لذت نمی برد.

دوران کودکی

کودک آتنایی مانند کودک آرتمیسی از توانایی تمرکز حواس برخوردار است و تمایلات روشنفکری آگاهانه دارد. آتنای کودک زمانی که خواندن را می آموزد سرش همیشه توی کتاب است و زمانی را که با خواندن سپری نمی کند، کنجکاوانه با سوالات خویش به دنبال پدر است. معمولا سوالات خود را از مادر نمی پرسد، مگر اینکه مادری آتنایی داشته باشد که به او پاسخهای منطقی دلخواهش را بدهد. دختر آتنایی کنجکاو و به دنبال اطلاعات است و می خواهد بداند چیزها چگونه کار می کنند.

دوران بلوغ

دختران آتنایی به شناخت موتور ماشین علاقه دارند و می دانند چگونه آلات مختلف را تعمیر کنند. آنها را می توان در کلاسهای آموزش کامپیوتر یافت و آنها با کامپیوتر احساس نزدیکی می کنند، زیرا نحوه تفکر آنها مشخص و مستقیم است و به جزئیات توجه دارند. آنها دخترانی هستند که از بازار بورس سهام شناخت دارند و سرمایه گذاری و سرمایه اندوزی می کنند.
دختر آتنایی می داند چگونه به رقابت با دیگران بپردازد و خود را از درگیریهای عاطفی دور نگه دارد. از کارهای دستی لذت می برد و در بافندگی، خیاطی و سوزن دوزی مهارت نشان می دهد.
دختران آتنایی بسیاری اوقات فکر می کنند که بیشتر دخترها لوس و احمق هستند. جیغ کشیدن و زار زدن شیوه آنها نیست. تغییرات هورمونی به ندرت در رفتار و حالتهای احساسی آنها تغییر ایجاد می کند. سالهای دبیرستان را شاید اکثرا با پسرهای هم سطح خود بگذرانند. به ریاضیات علاقه دارند و در آن استعداد نشان می دهند و اوقات زیادی را در آزمایشگاه فیزیک، شیمی و یا کامپیوتر سپری می کنند. آنها برای آینده خود و رفتن به دانشگاه برنامه ریزی دقیقی دارند.

دوران تحصیل

دانش آموز آتنایی به دنبال مطالعه و کشف علم و اطلاعات است. برای مطالعه دروس از ابتدای سال تحصیلی برنامه ریزی می کند و هیچگاه او را شب امتحان، نگران و هراسان با حجمی از کتابهای نخوانده نخواهید دید. در دوران مدرسه زرنگ ترین دانش آموز مدرسه است، به طوری که بقیه بچه ها به او لقب بچه درس خوان می دهند.
زن آتنایی در گستره دانشگاهی پژوهشگری قادر و تواناست. در ریاضیات و علوم قوی است. گرفتن مدارک عالی تحصیلی از بزرگترین هدفهای اوست و تا هر وقت که بتواند درس می خواند. بالاترین لذت برای او کسب مدارک بالای تحصیلی است.

شغل و حرفه

زن آتنایی می خواهد در زندگی به جایی برسد و در این مسیر سختکوش است. در حیطه قدرت و جاه طلبی با تدبیر و بینشی منطقی و سیاستمدارانه همسان آتنا پیش می رود. در هنرهای خانگی نیز تبحر دارد و با استفاده از ذهن عملگرا و دید ظریفش خانه را در نهایت کفایت اداره می کند.
زنان آتنایی هرگز نقش سیندرلا را بازی نمی کنند، یعنی هیچگاه برای فرار از وضعیت موجود منتظر شوهر و ازدواج نمی شوند. رویای “روزی شهزاده من فرا می رسد و مرا با خود می برد” برای ذهن آتنایی بسیار بیگانه است.
او می تواند آموزگاری عالی باشد، زیرا مسائل را به خوبی و روشنی توضیح می دهد. اگر موضوع درس نیاز به اطلاعاتی دقیق داشته باشد، او حتما در آن خبره می شود. تبحر او در مسائل پیچیده ای است که باید مرحله به مرحله توضیح داده شود. آموزگار آتنایی احتمالا سختگیر است، بهانه های مختلف شاگردان را قبول نمی کند و از آنها توقع زیادی دارد و هرگز بی مورد نمره نمی دهد. به شاگردان خوب و کوشا علاقه مند است و اکثر اوقات خود را با آنها می گذراند.
زن آتنایی صنعتگری ماهر است، با دستهایش خوب کار می کند و دست به ساخت اشیایی می زند که هم به کار می آیند و هم زیبا و ستایش انگیزند. همچنین ذهنیت تجاری دارد و در به نمایش گذاردن و فروش کارهای خود علاقه نشان می دهد.
این افراد می توانند رؤسای دفاتر و کارمندان ارشد و عالی رتبه ای دقیق و منظم برای افراد و موسسات و مجموعه های شغلی قدرتمند باشند.
زن آتنایی در حرفه قضاوت و وکالت و فعالیت های سیاسی و همینطور در امور بازرگانی و مدیریت، قابلیت های فراوانی دارد. رشته های مورد علاقه اش عموما آنهایی است که بر تفکری واضح و استفاده از شواهد تکیه دارد. در ریاضیات و علوم قوی است و معمولا به رشته های تجارت، حقوق، مهندسی و یا پزشکی، حرفه هایی که سنتا از آن مردها بوده، وارد می شود. جایی که او برغم تعداد کم زنان همکار احساس راحتی می کند.

رابطه با مردان و زنان

زنان آتنایی، بسیار منطقی هستند و در کلیه امور زندگی، عقلانیت را لحاظ می کنند و توجهی به احساسات و عواطف ندارند. این زنان، غالباً به دوستی و رفاقت با مردان تمایل داشته و از میان مردان هم فقط مردان قدرتمند و قهرمان و در حوزه سر، اجازه هم صحبتی و همنشینی با آنها را دارند. آنها فعالیتهای مردانه را به تنهایی یا همراه با مردان انجام داده و اینگونه روابط را می پسندند.
از نظر این زنان، مردها بسیار قوی و ستودنی و قابل تایید و تقدیر هستند، و بر این باور هستند که همواره در دنیا این مردان بوده اند که در صحنه های مختلف زندگی تاثیرگذار بوده اند و تاریخ را شکل داده و یا تغییر داده اند و زنان در این مواقع در کنار آنها حضور داشته اند.
آنها در رفاقت با مردان همواره از درگیریهای عاطفی و غریزی و جنسی مصون بوده و هیچ تعاملی در این زمینه با آنان ندارند، چراکه تنها از جایگاه حساب و کتاب و منطق رابطه برقرار می کنند، نه عواطف و احساسات.
به عنوان مثال، زنان آتنا تایپ را معمولاً در گروه های کاری، غالباً در گروه های مردانه می بینید و بعید است که آنها را در حال همکاری با زنان دیگر که با ظواهر زنانه و حجم زیاد احساسات، به کار مشغول هستند ببینید. دلیل این رفتار آنها ضد زن بودن و یا به رسمیت نشناختن زنان نیست. بلکه از آنجایی که دستاوردهای جامعه را به رسمیت می شناسند و قوانین کاری و اداری برایشان بسیار مهم است، قانون شکنی ها و سهل انگاری های زنانه در کار های جدی را نمی پسندند.
از بین دختران هم کسانی را برای دوستی انتخاب می کنند که هم شأن و منزلت خودشان باشند و با هر کسی دوست نمی شوند. درکل، دوستان این افراد گلچینی از موفق ترین افراد جامعه هستند.

رابطه با زنان

زن آتنایی معمولا دوستان نزدیک مونث ندارد. فقدان حس همدردی با دیگر دختران و نیاز او به برنده شدن، دوستی را برای او ناممکن می سازد و باعث نابودی روابطش می گردد. آتنا هیچ گاه احساس خواهر واری با زنان ندارد. او نه تنها به پیشرفت و ترقی خواهران خود یاری نمی رساند بلکه در بسیاری مواقع سد راهشان نیز می شود.

رابطه با مردان

در مقابل رابطه دور و از بین رفته زن آتنایی با زنان، او غالبا کشش بسیاری به مردان موفق دارد. در دانشگاه به ستاره کلاس گرایش پیدا می کنند و در محیط حرفه ای به سوی مردانی که در راه رشد و ترقیند و روزی در صدر شرکتی قرار خواهند گرفت، جذب می شوند. در این زنان غریزه ای زیرکانه برای نشان دادن برنده ها وجود دارد. آنها مجذوب قدرتند و به جستجوی آن می روند، گاه به تنهایی و گاه به کمک مردانی که مسن تر و در حکم راهنما هستند و شاید هم در قالب سنتی تر آن یعنی در مقام همسر، همراه و یا منشی مردی جاه طلب و مقتدر. از موقعیت های گوناگون استفاده می کند تا کفایت و سختکوشی خود را بر مردان آشکار سازد و از انجام هیچ کاری برای رئیس مذکر خود رویگردان نیست. همسر و همراه مردی کبیر بودن و فداکاری در حق او برای زن آتنایی به مفهوم احساس قدرت پیوند با مرد دلخواه است.
زنان آتنایی میانه خوبی با آدمهای ساده لوح، مردان رویایی و آنهایی که در پی اهداف غیر مادی هستند و نیز مردانی که به خاطر دلرحمی نمی توانند قاطعانه تصمیم بگیرند، ندارند. شاعران و هنرمندانی که زندگی را در فقر می گذرانند، در نظر این زنان هیچ ارج و قربی ندارند. زنان آتنایی به هیچ وجه مجذوب مردانی که همواره در نقش نوجوانی خود مانده اند، نمی شوند. او برای مردانی که در پی اهداف خویشند، از خود توانایی و قدرت نشان میدهند و نیز مبتکر و در تلاش برای رسیدن به قدرت کامیابند، ارزش خاصی قائل است.
زن آتنایی غالبا خود مرد زندگیش را برمی گزیند. او مرد دلخواه خود را نشان می کند بعد با چنان ظرافتی پیش می رود که مرد ندانسته به سوی او کشیده می شود و فکر می کند که او خود زن را برگزیده است. زن آتنایی به دنبال مردی است که دارای اعتماد به نفس کافی بوده و برای جاه طلبی و استقلال او ارزش قائل باشد.

ازدواج

زن آتنایی در قلمرو مغز و اندیشه زندگی می کند و بدنش را ماشینی در خدمت خود می بیند. او نه زنی حساس و شهوانی است، نه عشوه گر و رمانتیک. مردها را بیشتر در قالب دوستی یا استادی می پسندد و نه در قالب دلداده. معمولا از ازدواج دوری می کند و اگر هم ازدواج کند کاملاً با برنامه ریزی و منطقی ازدواج می کند. معمولا در انتخاب همسر هوشیار است و مردی موفق و معمولا جاافتاده را برمی گزیند. که به او آزادی کار، ادامه تحصیل و انجام فعالیتهای اجتماعی را بدهد. در پیشرفت و ترقی همسر خود شرکت می کند و در مواقع لزوم مانع از واکنش های عجولانه و آنی همسر خود می شود.
او در تمامی قسمتهای زندگی زناشویی از همسرداری گرفته تا آشپزی و بچه داری و حتی در مسائل جنسی از روی برنامه ریزی رفتار می کند، غالبا در امور خانه با نهایت کفایت عمل می کند. ذهنیتی عملگرا دارد و به جزئیات امور توجه بسیار نشان می دهد. کنترل بودجه و وظایف دیگر هم برایش سهل است. مراقبت و پرورش فرزندان را به عنوان بخشی از وظیفه زناشویی خود به عهده می گیرد.
زن آتنایی و زن هرایی به سوی مردانی چون زئوس که بانفوذ و پر قدرتند، کشیده می شوند. اما انتظارات و نوع پیوندشان متفاوت است. زنهرایی از همسرش خدا می سازد، او را مسؤول ارضای خواستهای خود می داند، پیوند او با همسرش ریشه غریزی دارد و خیانت همسر مانند خنجری تا عمق وجود او را زخمی می کند.
بر خلاف هرا، زن آتنایی از حسادت های جنسی بری است. او زناشوییش را شراکتی می داند که به نفع هر دو طرف است. معمولا بسیار وفادار است و از همسر نیز انتظار وفاداری دارد، اما خیانت جنسی را با عدم وفاداری یکی نمی داند. زن آتنایی تا جایی که پیوند ازدواجش پابرجاست، می تواند وجود معشوقه های شوهر را توجیه کرده و بپذیرد. او چه خود طالب طلاق باشد، چه همسرش، با وضعیت خود به خوبی کنار می آید و احتمالا دوستی و شراکت با همسر سابقش را حفظ می کند.
زنان آتنایی بیش از زنان دیگر در ازدواجهایی که هر دو همسر شاغل هستند، موفق هستند. معمولا در مورد نقشهای سنتی خانواده محافظه کارند و کمتر اتفاق می افتد که به خاطر اصول، تقاضای مساوات کنند. در نتیجه زن آتنایی شاغل، به امور خانه و خانواده رسیدگی و در صورت لزوم خدمتکار استخدام می نماید. او زنی فوق العاده به نظر می آید که هم به شغل خود می رسد و در عین حال حامی و محرم راز شوهر است.
زن آتنایی در دوره هایی از زندگی خود که به شدت به حرفه و هدفش تمرکز دارد، از درگیری با مسائل جنسی دوری می کند. او اعمال جنسی را چون عملکرد بقیه اندامهایش می بیند، یعنی عملی که مفید هم هست و در ضمن بخشی از وظیفه زناشویی او محسوب می شود.

فرزندان

زن آتنایی برای تربیت و نگهداری فرزند خود برنامه خاصی دارد و کاملا بر طبق آن عمل می کند. در صورتی که فرزند او دچار مشکلی بشود، برای زن آتنایی بسیار عذاب آور و ناراحت کننده است و دائما در این فکر است که کجای کارش ایراد داشته است. در نقش یک مادر بی صبرانه مشتاق رسیدن فرزندانش به سن بلوغ است تا بتواند با آنها صحبت کند و در انجام کارهای مورد علاقه شان به آنها یاری رساند. از داشتن فرزند پسر رقابت جو، برونگرا و تیزهوش و کنجکاو بسیار خرسند می شود و با دخترش چنانچه مانند او مستقل و از ذهنیتی منطقی برخوردار باشد رابطه خوبی دارد، حال آنکه از داشتن دختری سنتی چندان خشنود نیست.
ذهن عملگرای آتنایی برای فرزندان رویایی و خیال پرداز تحمل پذیر نیست. مادر آتنایی از فرزندانش انتظار دارد مطابق دستورات او عمل کنند، در زندگی بر عواطف و احساسات فایق آیند و همچون خود او سرباز خوبی شوند.
گرچه او غالبا قادر به بیان احساسات خویش نیست، اما در حفظ ارتباطات خانوادگی و وقایع مربوط به خانواده و سنت ها کوشاست و رابطه اش با فرزندان و نوه هایش معمولا دوستانه و دلپذیر است.

میانسالی

به خاطر دستاوردهای گذشته زن آتنایی در زندگی، معمولا میانسالی برای او بهترین دوران زندگی محسوب می شود. معمولا در این دوران وضعیت خود را می سنجد، همه امکاناتش را بررسی می کند و بدین ترتیب مسیر خود را می بیند و گذارش را برای ورود به دوره بعد تا اندازه ای هموار می گرداند.
اما گاه میانسالی برای او به مرحله ای بحرانی و غیرمنتظره تبدیل می شود و زندگی او دچار آشفتگیهای عاطفی می شود. گاه این طوفان در زندگی زناشویی او رخ می دهد و آرامشش را بر هم می زند. در این حالت اگر زن آتنایی همگون با طبیعت آتنایی خود باقی بماند، همچنان واکنشش منطقی است. اما در میانسالی خدابانوان دیگر وجود به سادگی برانگیخته می شوند و شاید باعث شوند زن آتنایی به شیوه ای غیرقابل پیش بینی عمل کند.
او هرگز هویت خود را فقط در مادر بودن نمی بیند. جوانی و زیبایی نیز عوامل ضروری ایجاد اعتماد به نفس در زن آتنایی نیست، بلکه هوش، کفایت و توانایی است که به او حرمت ذات می بخشد. بدین ترتیب پا به سن گذاشتن برای زن آتنایی به معنای کمبود نیست، برعکس، از آنجا که در میانسالی پرقدرت تر و بانفوذتر است، اعتماد به نفس و سلامت کلیش از هر زمان دیگری بیشتر می شود. این در حالی است که زنان دیگر به اضطراب پیری و از دست دادن جذابیت و زیبایی دچار می شوند.

کهنسالی

گذشت دهه های زندگی آبستن تغییرات چندانی برای زن آتنایی نیست. او در تمامی دوران زندگی پرتوان و فعال است. غالبا مدافع سازمانهای سنتی و نسبتا محافظه کار است.
زن آتنایی به هنگام بزرگ شدن فرزندان خود، آنگاه که هر یک پی سرنوشت خود خانه را ترک می کنند به عزلت و غم نمی نشیند، بلکه این را فرصتی برای انجام بهتر و بیشتر کارهای دیگر خود می داند.
بسیاری از زنان آتنایی در کهنسالی جزء مهره های سرشناس اجتماعات خود می شوند. بیوگی برای او غیر منتظره نیست. او می داند که حد متوسط عمر زن بیشتر از مرد است و از آنجا که او احتمالا با مردی مسن تر از خود ازدواج کرده دوران بیوگی خود را نیز پیش بینی می کند و غافلگیر نمی شود و حرفه خانوادگی را به تنهایی ادامه می دهد و در خارج از خانه زندگی فعال و پر مشغله ای را دنبال می کند.

مدیریت بحران

افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال است، مدیریت بحران را به خوبی می شناسند. بطوریکه در زمانهای بحرانی و شرایط خاص و بغرنج که دیگران قادر به تصمیم گیری صحیح نیستند و بحران زده می شوند، آنها به راحتی می توانند خونسردی خود را حفظ کرده و تصمیمات ذهنی سریع بگیرند. چراکه مشاهده گری قوی دارند و قادر هستند بدون در نظر گرفتن احساس و هیجان، منطقی اندیشیده و تصمیم صحیح بگیرند.
زمانی که اتفاقی مغایر با دلخواه یا پیش بینی ما اتفاق می افتد، و امور طبق روالی که ما انتظار داشته ایم پیش نمی رود، بسیاری از ما غافلگیر می شویم. ممکن است دست و پای خودمان را گم کنیم و برای تصمیم گیری دچار تردید شویم و قادر نباشیم انتخاب مناسب را انجام دهیم. بطوریکه در شرایط بحرانی، به جای مدیریت بحران، دچار بحران زدگی می شویم.
یکی از دلایل مهمی که مانع تصمیم گیری صحیح در لحظات حساس می شود، بالا بودن هیجان و احساسات است. تا وقتی تحت تاثیر عواطف باشیم و هیجان زده به اطراف بنگریم، قادر نخواهیم بود، شرایط را واقع بینانه بسنجیم و تحلیل و بررسی کنیم. در حالیکه برای تصمیم گیری صحیح و مدیریت یک مساله، احتیاج به فعالیت ذهن و حوزه سر داریم.
افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال است، اولاً از قبل کلیه حالات احتمالی را بررسی کرده اند و معمولاً غافلگیر نمی شوند. با توجه به ذهن فعالی که دارند، غالب اوقات نشانه های موجود را به دقت مشاهده می کنند و با توجه به این علایم قادر هستند اتفاقات بعدی را واقع بینانه پیش بینی و نه پیش گویی کنند. بنابراین اتفاقات بعدی برای آنها غافلگیر کننده نیست و به اصطلاح سورپرایز نمی شوند.
ثانیاً از آنجایی که در این افراد حوزه سر بسیار فعال است، اگر به هر دلیلی در شرایط پیش بینی نشده و بحرانی قرار بگیرند، دست و پای خود را گم نمی کنند. آنها ذهنی پویا و فعال دارند، ابتدا شرایط موجود را به دقت و موشکافانه بررسی می کنند. تمام نشانه های موجود را می بینند و با در نظر گرفتن تمام جزئیات به کل، نگاه می کنند. به اندازه لازم به جزئیاتی که به کل مساله مربوط است نگاه می کنند، در حالیکه سایرین عموماً یا جزئیات را نادیده می گیرند و یا بیش از اندازه به مطالب ریزی که اهمیت چندانی ندارد بها می دهند. بنابراین به دلیل وجود این واقع بینی، آنها قادر هستند تصمیم درست و به جا و مناسبی بگیرند. از این روست که آنها مدیریت بحران را بلد هستند.
تصور کنید در حال رانندگی در جاده هستید و تصادف شدیدی پیش چشم شما اتفاق می افتد! برخی افراد سریع و بدون فکر وارد عمل می شوند، بدون در نظر گرفتن احتمال آسیب های نخاعی، مصدوم را حرکت می دهند. برخی شوکه می شوند و هیچ کمکی نمی کنند. عده ای بی تفاوت عبور می کنند تا به قرار کاری مهم خود برسند. برخی نیز به جای کمک گریه و زاری می کنند. برخی سریعاً با گروه امداد و پلیس تماس می گیرند و … هر فردی با توجه به انرژی آرکی تایپی که در او فعال است، رفتار خاصی انجام می دهد. کسی که انرژی آتنا در او فعال باشد، بدون اینکه دستپاچه شود و تحت تاثیر احساسی حادثه قرار بگیرد، ابتدا وضعیت موجود را به دقت مشاهده می کند و سپس به بهترین شکل و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد از قبیل حفظ سلامت مصدوم، جلوگیری از ادامه تصادفات، احتمال آتش سوزی و غیره، راه مناسب را انتخاب می کند.

مشکلات روانی

اگر چه آتنای منطقی هرگز دچار گمگشتگی فکری و احساسی نمی شود، همیشه کنترل خویش را در دست دارد و در گیر عواطف و احساسات نا معقول نمی شود، انعطاف ناپذیر است و سنجیده و به دور از هیجان عمل می کند، اما مشکلاتش از همین ویژگیهای او سرچشمه می گیرد. یعنی پوشش مسلح و زره ای روانش رشد یک بعدی او را موجب گردیده و او را از دیگر جنبه هایش که نیاز به پرورش دارد دور نگه داشته است.
چنین زنی تک بعدی است و فقط برای کار زندگی می کند. با اینکه از مصاحبت با دیگران لذت می برد، اما از شور وشعف عاطفی و کشش شهوانی، صمیمیت و اشتیاق و سر خوشی زندگی بی بهره است او حتی از لحظات نا امیدی و یأس و اندوه هم که موجب نزدیکی با دیگران و درک نیاز پیوند با آنها می شود، نیز محروم است.
همسانی خالص با آتنا زن را از تجربه تمام و کمال عواطف انسانی دور می دارد، زیرا احساساتش به وسیله آتنا کاملا به درجه تعادل می رسد. آتنا زن را ورای حس غریزی نگه می دارد، به طوری که او نهایت هیچ یک از غرایز مادری، شهوانی و زایشی خود را حس نمی کند. او به حضور فعال کهن الگوی آفرودیت(ایزد بانوی عشق) و هرا(ایزدبانوی زناشویی) در زندگیش نیازمند است چرا که در غیر این صورت این غرایز را بخشی از قرارداد زندگی و یا فعالیتی برنامه ریزی شده می داند.
گرچه آتنا در بعد غرایز خود دارای عملکردی ضعیف می باشد اما چنانچه با پرورش سایر کهن الگوها وارد دنیای فعالیت های غریزی خود شود، رموز آنرا به شیوه ای ماهرانه فرا می گیرد. لذا حضور و پرورش سایر کهن الگوها او را قادر می سازد تا در زندگی و شخصیت یک بعدی خود تعادل همگونی را برقرار نماید. برای این منظور علاوه بر پرورش کهن الگوهای آفرودیت و هرا، زن آتنایی بیش از هر چیز نیازمند بازیابی حس مادر بودن و پرورش کودک درون خود می باشد.

بازیابی مادر

در اسطوره، آتنا ایزد بانوی بی مادری بود که تنها از داشتن یک پدر یعنی زئوس به خود می بالید و از وجود مادرش اطلاعی نداشت. از دید کهن الگویی زنان آتنایی از بسیاری جهات بی مادرند و نیازمند آنکه مادر خود را باز یابند و برایش ارزش قائل شوند تا بتوانند به خود اجازه مادر بودن بدهند.
زن آتنایی عموما با کهن الگوی دیمیتر (ایزدبانوی مادری) حس نزدیکی ندارد، حسی که برای تجربه عمیق و غریزی مادر شدن به آن نیازمند است. برای پرورش و بازیابی این حس با تفکری جدی در مورد بچه دار شدن، چه خود زن بر آن آگاه باشد چه نباشد کهن الگوی مادر بیدار شده به فعالیت می افتد و رشد می یابد. او می تواند با به تصور در آوردن حاملگی و داشتن فرزند، دیمیتر درون را پرورش دهد. توجه به زنان باردار، به آغوش کشیدن نوزادان و توجه عمیق به کودکان نیز می تواند این کهن الگو را فراخواند. در این صورت شاید زن آتنایی بتواند از زاویه جدیدی به مادر خود، زنان دیگر و نیز خود بنگرد. تنها با این تغییر طرز تفکر است که روابط زن آتنایی دستخوش دگرگونی می شود.
یونانیان باستان در این رابطه بر رازی واقف بودند که ما نیز می توانیم از آنان بیاموزیم و در هنگام لزوم به کار بندیم: “با به تصویر درآوردن خدابانوان می توان آنها را در خویش برانگیخت.”

پرورش کودک درون

از آنجا که در افسانه آتنا در هیات زنی بالغ به دنیا آمد، هرگز کودکی نکرد. یک زن آتنایی از همان اوان کودکی در پی یادگیری و باهوش شدن است و باورهای استواری دارد که گاها مشکلاتی را برای او به همراه دارد. از این رو او باید کودکی را که هیچ گاه نبوده، در خود باز یابد و به او اجازه بیان بدهد.
برای این منظور زن آتنایی می بایست در مواجه با تجربه های جدید، برخورد شخص بالغ معقول را کنار بگذارد و در مقابل چون کودک با چشمانی گشاده با زندگی روبرو گردد، همه چیز را از نو ببیند و کشف کند. و همچون یک کودک زمانی که مجذوب چیز تازه ای در زندگی می شود، همه وجودش در اختیار آن چیز قرار دهد.
او باید در بحبوحه بحران عاطفی تامل کند و اجازه دهد دیگران یاریش کنند و به او آرامش بخشند. او برای بازیابی کودک گمشده درون نیاز دارد بازی کند، بخندد، گریه کند و نوازش شود.

اگر آتنا هستی

  • به کودک درونت فرصت بده تا زندگی کند. احساساتت را سرکوب نکن. به احساسات دیگران بها بده.
  • به طنازی و دخترانِ از نوع لوس و عشوه گر نگاهی متفاوت بنداز.
  • گاهی بعضی موفقیت ها را فدای از دست نرفتن زنانگیت کن. می توانی آنها را با موفقیت هایی که کمتر با حفظ زنانگی در تعارض هستند جایگزین کنی

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آتنا

  • انتخابهای روزمره خود را بنویس. بررسی کن که تا چه اندازه در این تصمیم گیریها احساسات و عواطفت دخیل بوده اند و تا چه اندازه ذهن و منطقت.
  • برای انجام هر کار دلیل منطقی بیاور. نه اینکه دوست دارم، دلم می خواهد، این حال می دهد، الان این کار می طلبید و یا جملاتی از این قبیل. مثلا برای خوردن یک تکه موز دلایل منطقی به این شکل است : پزشکان می گویند یک موز متوسط ۴۶۷ میلی گرم پتاسیم و تنها یک میلی گرم سدیم دارد و به همین دلیل خوردن روزانه یک موز، از بالا رفتن فشار خون جلوگیری می کند.
  • برای تک تک کارها و حتی قرارهای دوستانه خود از قبل برنامه ریزی کن و حتما طبق آنها عمل کن. تعریفت از زمان ثانیه باشد. یعنی هر ثانیه که می گذرد، متوجه گذشتن آن باش.
  • تعهد داشته باش. یعنی هر کار و مسؤولیتی را که می پذیری، بطور کامل در زمان خواسته شده به انجام برسان.
  • کارهای غریزی و احساسی خود را مطابق با زمان انجام بده. بطور مثال دستشویی رفتن، یکبار صبح ساعت ۸ صبح و یکبار شب ساعت ۷ شب یا حمام رفتن فقط هر شب ساعت ۸ شب انجام شود و یا نهار را هر روز ساعت ۱۲ ظهر میل کن.
  • در محیط کاری و در ساعات اداری، تا جایی که که می توانی تنها از حوزه سر رفتار کن و تعاملات احساسی، عاطفی و دوستانه خود را به زمان مناسب موکول کن.
  • یکی از اهداف خود را در نظر بگیر. ابتدا آن را به اهداف کوتاه مدت تقسیم کرده و بعد برای رسیدن به آن برنامه ریزی کن. در حین انجام برنامه، بررسی کن تا چه اندازه واقع بینانه زمان بندی کرده ای و چگونه می توانی آنرا بهینه کنی.
  • به عنوان تمرین، بحران یا حوادث غیر مترقبه ای که ممکن است در زندگی روزمره برایت پیش بیاید را تصور کرده، تمام جزئیات موجود را که در این خصوص اهمیت دارند را شناسایی کن، کارهای لازم را شناسایی و اولویت بندی کن. حال بررسی کن چگونه می تواند آنرا به بهترین شکل مدیریت کنی. این تمرین را در خصوص موارد عادی و روزمره و همچنین موارد غیر عادی و غافلگیر کننده انجام بده تا به این ترتیب مدیریت بحران را تمرین کرده باشی.

فایل صوتی کهن الگوی آفرودیت

صفات کلیدی

خدابانوی عشق و زیبایی و هنر
خدابانوی کیمیاگر
ایزدبانوی شهوت
اغواگر
خلاق و عاشق پیشه
دوستدار زیبایی
زیبا و جذاب و دوست داشتنی
شور زندگی
عاشق زندگی
انتخابگر تجربیات زندگیش
متنوع
خاص
پیشرو
درگیر ظاهر
منحصر به فرد و شبیه به هیچ کس
زندگی در لحظه
تقلید نمی کند
خالق مد
هنرمند و دوستدار هنر
طبیعت دوست
مرکز توجه
ارزش دادن به خود
با ذوق و هیجان و انرژی
مدیر روابط مختلف و موازی
برقرار کننده رابطه جنسی انتخابگرانه
رقصنده
طلای هر چیزی را دیدن و کشف کردن
هارمونی و هماهنگی
عاشق نور، رنگ، رقص و شادی

ویژگیهای شخصیتی

در افرادی که این کهن الگو حضور فعال دارد، شور و شوق زندگی موج می زند. این افراد را همیشه با شور و نشاط درونی و در تعامل با زندگی می بینید و آنها از ارتباط با دیگران لذت می برند.
همواره عاشق زندگی و همه ابعاد و ظواهر و قسمتهای مختلف آن هستند و هیچ گاه نسبت به زندگی دلسرد نشده و همیشه تمایل به ادامه آن، بازآفرینی و خلاقیتی در این زمینه دارند. حتی برای انجام کارهای به ظاهر تکراری، از خود خلاقیت داشته و هر بار طوری رفتار می کنند که انگار بار اولی است که می خواهند آن را انجام دهند.
در انتخاب پوشش و حتی انتخاب رنگ برای وسایل خانه رنگهای خالص و شاد و زنده را انتخاب می کنند و اگر هر چیزی با این رنگهای خالص و پرنور و پر رنگ باشد، آن را انتخاب می کنند.
در مهمانیها همیشه مرکز توجه هستند و همواره خودشان و دیگران از همنشینی با یکدیگر لذت می برند. زنان آفرودیت معمولا زنانی ساده رو و یا کم آرایش، اما جذاب و دوست داشتنی هستند که این سادگی ذره ای از جذابیت آنها کم نمی کند و حتی در بعضی موارد انسانها شیفته همین سادگی در کنار جذابیتشان می شوند.
آنها با خودشان و بدنشان کامل هستند و خودشان را همانطور که هستند می پذیرند و به خود عشق می دهند. هیچ وقت از خود ایراد نمی گیرند و همیشه خودشان را تحسین می کنند. به همین دلیل هم هست که دیگران هم آنان را همیشه کامل می بینند. حتی زمانهایی که در خانه هستند، برای خود و برای لذت بردن خود، همواره مرتب و منظم و آراسته و سرحال و تازه هستند. به طوری که اگر فردی به صورت اتفاقی به خانه آنها وارد شود فکر می کند منتظر میهمان مهمی بوده و یا در حال رفتن به میهمانی هستند.
روح آنها همواره جوان، شاد، شاداب و سرخوش است و همانند کودکی آزاد و رها. تصورشان از خود این است که در هر سنی و در حال و احوالی و در هر کجا و تحت هر شرایطی قرار بگیرند، روح آنها همواره همین حالت شادابی و جوانی و سرخوشی خود را حفظ می کند.
آفرودیت خدابانوی خلاقیت نیز هست. تمام زیبایی ظاهری زن که به نوعی به پوشش، آرایش و یا محیط پیرامونش مربوط می شود به خلاقیت آفرودیت ربط دارد. همینطور شعر، نقاشی و هنر.
آفرودیت خوش زبان است، روابط متعدد و سطحی زیادی دارد. عشاق زیادی هم دور و برش می پلکند. او برعکس هرا به کسی پایبند نیست. او را با رنج پای کسی ایستادن میانه ای نیست.
آفرودیت ها هرا کٌش هستند. یعنی هرا در مجاورت با آفرودیت برای رابطه زناشویی خود احساس خطر شدید می کند (نگران اینکه مبادا شوهرش عاشق او شود، همسرش را رها کرده و با وی ارتباط برقرار کند). در حالی که آفرودیت ناخواسته این حس را به اطرافیان می دهد و این دیگران هستند که شیفته آفرودیت می شوند و او کاری برای جلب توجه و یا نظر کسی نمی کند.
انرژی و مجموعه رفتارهای آفرودیت در سه حوزه سر، احساسات و غرایز، درون و روح فعال است و اعمال او در تعادل و هماهنگی با این سه حوزه انجام می شود. همین مساله باعث می شود که افراد با صفات و رفتارهای متفاوت به سمت آفرودیت مجذوب و کشیده شوند. آفرودیت فردی جذاب، بی نقص و زیبا و خلاصه منتهای هر چیزی است که فکرش را می کنید که باعث تمایل افراد به رابطه با او می شود.
خودنمایی ویژگی آفرودیت است. وقتی آفرودیت وارد مکانی می شود بی اختیار از خود انرژی ای ساتع می کند که چشم همه به دنبال او می چرخد. این به خاطر جذابیت ذاتی و میل درونی او به خودنمایی است و این همان نکته ای ست که باعث می شود زنهای دیگر چشم دیدن او را نداشته باشند. به خصوص زنهایی که هرای بالایی دارند و می بینند چشم شوهرشان دنبال آفرودیت می چرخد، عصبانی می شوند و به هر طریقی سعی در ضایع کردن این الهه زیبا می کنند و البته در بعضی جاها هرا سعی دارد برای جلب توجه همسرش از آفرودیت تقلید کند.
آتنا هم از او خوشش نمی آید. به نظر آتنا آفرودیت سطحی و غیر قابل قبول است. آرتمیس هم از اینکه او با امتیاز زیبایی خود سعی دارد توجه مردان را جلب کند و با این کار به زن بودن توهین می کند، از او خوشش نمی آید. ولی واقعیت چیز دیگری است.
آفرودیت بدون اینکه بداند خودنمایی می کند و در واقع ذات آفرودیتی او جذاب است و او حتی دلیل عصبانیت دیگران را درک نمی کند. آفرودیت نمی فهمد دیگران چرا او را دوست ندارند. در واقع برایش زیاد مهم هم نیست. اما گاهی از اینکه همه جا مورد بدبینی قرار می گیرد، احساس خوبی ندارد. در واقع او باید بداند که دلیل عمده حس بدی که دیگران نسبت به وی دارند حسادت است.
در یک جامعه بدوی، این بخش زیبایی و ضروری زن، خرج آرایشگاه ها و زنگ تفریح مردان می شود و به بیراهه می رود و در یک جامعه فرهیخته و بالغ، بخش جذاب زنانه خرج رشد، زیباسازی کشور و تحکیم بنیان خانواده می شود، چرا که آفرودیت ها درک لطیفی از زندگی دارند و اگر نباشند زیبایی خاصی در دنیا محقق نمی شود.

اسطوره آفرودیت

آفرودیت خدابانوی زیبایی که رومی ها او را ونوس می نامند، زیباترین خدابانوهاست. در اسطوره های یونانی، ایزد بانو آفرودیت همچون یک زن بالغ به همراه جشن و سرور و پایکوبی آسمانی و زمینی متولد شد.
بسیاری از خدایان که از زیبایی آفرودیت در شگفت بودند خواستار او شدند. اما برخلاف خدابانوهای دیگر که شوهر خود را انتخاب نکرده بودند (پرسفون اغفال شده، هرا اغوا شده، دیمیتر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته)، آفرودیت آزاد بود که همسر خود را برگزیند. اوهفائستوس، خدای لنگ و صنعتگر و خدای آتش و آهنگری را برگزید و هرا که مادر هفائستوس بود، پسرش را به خاطر این ازدواج از خود طرد کرد.
آفرودیت و هفائستوس فرزندی بوجود نیاوردند. ازدواج آنها، اتحاد زیبایی و صنعت است که نتیجه اش “هنر” است.

کهن الگوی آفرودیت

در اسطوره های یونانی آفرودیت حضور بی نظیری دارد که باعث می شود میرنده ها(انسانها) و خدایان(به استثنای سه خدابانوی باکره) عاشق او شوند و زندگی نو و تازه ای بیابند. او می تواند یک مجسمه را تبدیل به زنی جاندار کند، در حالیکه آتنا می تواند انسانهای جاندار را تبدیل به مجسمه کند. آفرودیت الهام بخش شعر و سخنان شور آمیز است و نماد نیروی عشق و خاصیت تبدیل بخشی آن است.
با آنکه آفرودیت از جهاتی ویژگی مشترکی با خدابانوهای باکره (آتنا و آرتمیس و هستیا) و خدابانوهای آسیب پذیر (دیمیتر و هرا و پرسفون) دارد، ولی به هیچ یک از آن گروه ها تعلق ندارد. او بعنوان ایزد بانویی که بیشترین تمایلات شهوانی را داراست بی شک ایزدبانوی باکره نمی تواند باشد، هر چند او نیز مثل آرتمیس، آتنا و هستیا هر کاری که مورد پسند خودش است انجام می دهد.
او ایزد بانوی آسیب پذیر نیز نیست، با آنکه او نیز مثل هرا، دیمیتر و پرسفون با خدایان مرد سر و کار دارد و فرزندانی هم دارد، اما آفرودیت هیچگاه قربانی و مظلوم واقع نگشت و هیچگاه رنج و مرارت نکشید. در روابطش با دیگری، احساس میل و تمنا همیشه دوطرفه بوده و او هرگز قربانی هوسهای دیگری نشده است. او تجربه های احساسی با دیگران را بیشتر از تجربه های مستقل و تنها (که تنها خدایان باکره را بر می انگیزاند)، و یا تجربه های متصل شدن و باقی ماندن در یک رابطه (خدا بانو های آسیب پذیر) ارزش می نهد.
پس بعنوان یک خدابانوی کیمیاگری(خاصیت استحاله بخشی)، آفرودیت شباهت هایش با خدابانوهای دو دسته دیگر آشکار است. اما او بطور ذاتی، متفاوت با هر دو گروه خدابانوهاست. یعنی درست است که برای آفرودیت رابطه مهم است، اما نه به معنای رابطه توام با تعهد طولانی مدت (مثل خدابانوهای آسیب پذیر). آفرودیت به دنبال ایجاد رابطه است تا انرژی جدیدی به زندگی بیابد. این آرکی تایپ، ظهورش یا از طریق روابط جنسی است و یا خلاقیت وسیله بیان حضور او می گردد. آنچه که آفرودیت به دنبالش است با خدایان باکره متفاوت است. اما او نیز مانند خدابانوهای باکره، تمرکزش در این است که چه چیزی برای خود او معنادار است. و وقتی تمرکز می کند دیگران نمی توانند حواس او را از هدفی که دارد پرت کنند. آفرودیت به آنچه ارزش می نهد منحصرا برای شوق شخصی است و جهت موفقیت، دستاورد اجتماعی و یا شهرت نیست. از قضا آفرودیت در این مورد بطور متناقضی به هستیای درون گرا شبیه است که در ظاهر هیچ شباهتی به آفرودیت ندارد، ولی هیچکدام به دنبال شهرت و موفقیت اجتماعی نیستند.
هرکس و هر چیز که آفرودیت به آن نظر کند و دلش بخواهد، در مقابل زیبایی او مقاومتش را از دست می دهد و یک جذب مغناطیسی دو طرفه صورت می گیرد. در آن شرایط هر دو طرف یکدیگر را بطور مساوی طلب می کنند. هر دو یک شوق قدرتمند برای به سوی هم رفتن و با یکدیگر در آمیختن و یکدیگر را دیدن و شناختن پیدا می کنند. در عین حال که این کشش می تواند فقط شوق جنسی باشد، اما انگیزه اصلی آن مثل یک انگیزه روحی و یا معنوی، عمیق تر از آن است. برای آفرودیت، رابطه جنسی مثل رابطه زبانی و یا میل به کمال با پیوستن به دیگری، به منظور یک جور ارتباط و یا اتحاد است. پس آنچه آفرودیت تولید می کند میل به شناخته شدن و شناختن دیگری است. اگر این میل به روابط جسمی بیانجامد، باروری و زندگی تازه ای در پی خواهد داشت. اگر این اتحاد در ذهن، دل و یا روح صورت بگیرد رشد روحی، احساسی و معنوی را موجب می شود.
هنگامی که آفرودیت در یک رابطه متقابل تاثیر بخش می شود، تاثیرش منحصر به رابطه رمانتیک و یا جنسی نیست. بلکه رابطه افلاطونی، رابطه عمیق روحی، دوستیهای عمیق و پیوندها و شفقت و فهم دیگری هم از دیگر تاثیرات آفرودیت در روابط انسانی است. هرگاه رشد صورت گیرد، یک جرقه از خلاقیت هم می درخشد. مثلا در معلمی، راهنمائی، مشاوره، ویرایش نوشتار دیگری و روانکاوی، آفرودیت در کار است. زیرا این گونه کارها به تنهایی ممکن نیست و دو سویه است و باید هر دو نفر را مشغول کند.
آرکی تایپ آفرودیت ناظر بر لذت عشق و زیبایی، میل و تمنای جسمی و جنسی است. قلمرو عشق برای بسیاری از زنان نیروی کشش آور و پرقدرتی دارد. آفرودیت می تواند مانند هرا و دیمیتر خیلی طلبکار و درخواست کننده باشد. آفرودیت زنان را ناگزیر به عملکرد خلاق و ایده های خلاقانه می سازد و همچنین می تواند حس حسادت شدیدی را در آنها ایجاد کند.

والدین

برخی از والدین آفرودیت کوچک، او را همیشه نوازش و تشویق می کنند، لباس زیبا بر تن او کرده، موهای او را آرایش نموده و با روبانهای رنگی تزیین می کنند و یا او را در مسابقات زیبایی شرکت می دهند. اما وقتی که او به سن بلوغ و فعالیت جنسی می رسد، ناگهان والدین رفتار متفاوتی نشان می دهند و در این حالت است که الگوی مخرب بوجود می آید. پدر و مادری که او را به دلربایی تشویق کرده بودند، حالا او را برای همین کار تنبیه می کنند. این دورویی و نفاق پدر و مادر در پراکندن حالات جنسی کودک و همینطور معلم اخلاق او شدن بسیار مخرب است.
پدر ناگهان احساس دوری از دختر زیبا و جوان خود می کند و او را کمتر به خود می پذیرد و دختر هم از پدر فاصله می گیرد. گویی خوف و وحشت زنای محارم در ناخودآگاهشان آنها را از هم دور می کند. مادر هم احساسات گوناگونی به آفرودیت جوان دارد. بعضی مادرها کنترل کننده تر می شوند و راجع به لباس، موسیقی و هر کار دیگر دخترشان سختگیری می کنند. معاشرتها و رفت و آمدهای دخترشان را محدود کرده و با دختر جوان همانند یک موجود تشنه شهوت که باید جلوی او را گرفت رفتار می کنند. بعضی مادران هم احساس رقابت و حسادت به دخترانشان پیدا می کنند و از زیبایی و جوانی دخترشان احساس تهدید می کنند.
اما بهترین والدین برای آفرودیت جوان، آنهایی هستند که از ابتدا با دخترشان مثل یک شیء زیبا رفتار نمی کنند و رفتارشان مثبت، یکنواخت و متعادل است و انرژی آفرودیت جوان را به هنر، خلاقیت و مهربانی با دیگران هدایت می کنند. این والدین ایده آل در دوران بلوغ برای دختر جوان راهنمای دلسوزی می شوند و محدودیتهایی که برای او قائل می شوند، معقول و قابل اجراست.

دوران کودکی

در کودکی، آفرودیت کوچک معصوم است و دلربایی های کودکانه دارد. این دلربایی ها می تواند با اقوام مرد بیشتر باشد. معمولا اظهارنظرهایی از این قبیل : “صبر کن بزرگ بشه ببین چی بشه” در مورد او گفته می شود. او از اینکه مرکز توجه باشد لذت می برد و معمولا در میهمانی ها مشغول رقص و دلرباییهای کودکانه است.
در حدود سن هشت یا نه سالگی، آفرودیت جوان با عجله سعی دارد که خود را بالغ تر از آنچه که هست نشان بدهد. خیلی زود عاشق می شود و در مورد معلمین مرد، خوانندگان و هنرپیشگان رویابافی می کند. گاهی آفرودیت جوان با پسرهای فامیل و دور و بر شوخی و یا حرکات دلبرانه نشان می دهد.

دوران بلوغ

دوران بلوغ برای این دسته از دختران جوان دوران بسیار خطرناکی است. تصویری که دختر جوان از خود و از چهره و وزن خود دارد و عدم اعتماد به نفس در این زمینه که می تواند منجر به مشکلات تغذیه و لاغری مفرط بشود. از سویی دیگر خطرات حاملگی های ناخواسته و بیماریهای مقاربتی بر اثر نادانی و پس زده شدن و تایید نشدن از طرف دخترهای خوب از دیگر مشکلات آفرودیت جوان است. گاهی این سرخوردگی و فرو دادن انرژی آفرودیتی در حالت تفریط، تا جایی پیش می رود که او این حس فرو خورده را به زیر آگاهی بفرستد و سپس این انرژی تبدیل به احساس اخلاقی افراطی و مذهبی شدید شده و به حالت “سایه”، بر روی دختران دیگر پراکنده شود و او آنها را به شدت مورد قضاوت قرار بدهد و دیگران را برای کاری که خودش شدیدا مایل است انجام دهد، سرزنش کند.
اگر آفرودیت جوان، هرا هم در شخصیتش باشد، آن وقت ممکن است ازدواجی زود هنگام داشته و خیلی زود وارد زناشویی بشود.
اگر آتنا را در شخصیت خود داشته باشد، می تواند ترکیبی از استراتژی وسکسوآلیته را با هم داشته باشد که در این صورت او مواظب خودش خواهد بود، یعنی هم حواس خود را جمع می کند و هم به جستجوی لذت است.

دوران تحصیل

در مدرسه و دانشگاه بیشتر از آنکه جذب درس باشد، عاشق فعالیتهای فوق برنامه مثل سرود و نمایش است. محیط درس و فضای آموزشی، محیط مناسبی برای تعامل این افراد با دیگران و ایجاد ارتباط با آدمهای جور و واجور است. آنها شرّ و شیطان و شیرین و دوست داشتنی هستند.

شغل و حرفه

آفرودیت از لحاظ احساسی خیلی اهل کار و محیط کار نیست. او دوست دارد در محیط کار، تنوع فراوانی داشته باشد و کار یکنواخت را دوست نخواهد داشت. معمولا شغل زنهای آفرودیت، زیبایی و آرایش، دکوراتوری، موسیقی، هنر، نویسندگی، رقص و درام است و یا با مردم بودن و در “رابطه” بودن با دیگران مثل معلمی و تراپیست و یا ادیتوری. بنابراین او یا عاشق کارش است و یا از آن متنفر و حد وسط هم ندارد! هیچ چیز مثل تکرار و یکنواختی آفرودیت را از کار دلزده نمی کند. او ترجیح می دهد که حقوق کمتری بگیرد ولی کارش را بیشتر دوست داشته باشد.

رابطه با مردان و زنان

آفرودیت حوزه مردانه و زنانه درون خود را با اراده و انتخاب خودش مثل دستگاه کنترل تلویزیون، تنظیم می کند که این باعث برقراری رابطه عمیق با اطرافیان می شود. این امر موجب جذابیت و به دل نشستن این فرد می شود که همان خاصیت کیمیاگری آفرودیت است. یعنی او می تواند از بسیاری از مردان مردتر و از بسیاری از زنان نیز زن تر بشود. تا حدی که زنان و دختران نیز تمایل به داشتن رابطه عاطفی با زن آفرودیتی پیدا می کنند.

رابطه با زنان

زنهای آفرودیتی برای زنهای دیگر قابل اعتماد نیستند، بخصوص زنهای هرا مانند. از قضا زن آفرودیتی هر چه کمتر متوجه تاثیرش بر روی مردان است، آشوب برانگیزتر است. مثلا ممکن است زن آفرودیتی به یک میهمانی برود و با مردی به بحث و گفتگوی گرمی بپردازد. این حرکت باعث حسادت و ترس و احساس بسیار نامطلوبی بر روی زنان دیگر حاضر در میهمانی خواهد شد. زن آفرودیتی حتی اگر خودش متوجه نباشد با درگیر شدن در گفتگو با هر مردی، یک نور طلایی به دور خود و آن مرد افکنده است و حاضران در آن مجلس کاملا متوجه شده و برانگیخته می شوند.
با این حال زن آفرودیتی دوستان فراوانی دارد (که معمولا هراها در میان آنها نیستند) که کم و بیش یا مانند خودش هستند و یا مثل ندیمه برای او خدمت می کنند و از اینکه دوست او هستند و به ماجراهای او گوش می دهند لذت می برند. البته دوستیهای زنان آفرودیتی تا وقتی که تهدیدی برای این دوستان نباشد باقی می ماند.

رابطه با مردان

زنان آفرودیتی به طرف مردانی که مطلقا برای آنها مناسب نیستند، کشیده می شوند. مگر آنکه یک خدابانوی قوی دیگر در روان آنها حضور داشته باشد و گرنه انتخاب زن آفرودیتی، عینا مثل انتخاب خودِ خدا بانو، از میان مردان اهل صنعت و هنر، پیچیده، و احساسات بالا و پایین مثل هفائستوس، و یا خدای جنگ آرس و یا مرد بسیار باهوش و گریزپائی مثل هرمس خواهد بود.
این مردها یا مردهایی هستند که نمی خواهند قدرت خانه به دستشان باشد و سرشان به کار خودشان است و یا بسیار بازیگوش اند و اصلا نمی خواهند تن به ازدواج بدهند.
هفائستوس درون گرا که خشم خود را فرو خورده و آن را تبدیل به کار خلاق نموده، می تواند در قالب مردی که رابطه اش با خانواده خودش خیلی خوب نیست (درست مثل خود هفائستوس که مادرش او را از خود رانده)، و در نتیجه با زنان حالت عشق و تنفر همیشگی دارد، به سوی آفرودیت جذب شود و آفرودیت هم می تواند جذب هنرهای او شود و از اینکه او خیلی حس کنترل و مالکیت ندارد و خیلی به پر و پای او نمی پیچد و آزادش می گذارد، به نظرش مطلوب رسد.
مرد دیگری که ممکن است برای آفرودیت جذاب بنظر آید، مرد آرسی است. زن آفرودیتی با این مرد ممکن است یک رابطه چالش آمیز و شورمندانه توام با قهر و آشتی فراوان و بطور کلی روابط آتشین داشته باشد که البته این گونه روابط زیاد هم طول نخواهد کشید مگر آنکه مرد آرسی بتواند انگیزه ها و عصبانیتهای آنی خودش را کنترل کند و زن آفرودیتی هم هرا را در خود داشته باشد.
مرد دیگری که می تواند برای آفرودیت جذاب باشد، مرد هرمسی است. مردی کودک صفت(جوان ابدی)، اهل حرف و بحث، جالب و خوش مشرب و با هوش. این مرد با بازی کردن با آفرودیت و “شاید” گفتنها و پس زدنها و پیش کشیدنهایش، او را دائما به خود مشغول نگاه میدارد. چنین رابطه ای ممکن است تعهد و الزامی نداشته باشد و یک رابطه آزاد باشد، مگر آنکه باز آفرودیت هرا را درکنار خود داشته باشد و یا مرد هرمسی یک بازرگان و یا یک مربی باشد و مردی باشد بالغ، یعنی آن جوان ابدی نباشد.

ازدواج

ازدواج هم برای آنها هیجان انگیز و پر از تجربه های زندگی است به شرط اینکه برایشان دست و پاگیر نباشد و همیشه تنوع و تازگی داشته باشد. زن آفرودیتی اگر هرا را در خود داشته باشد ازدواج موفقی خواهد داشت، زیرا هم تعهد و هم جذابیت جنسی در این ازدواج قوی است. در غیر اینصورت ماندن در یک ازدواج برای زن آفرودیتی معمولا آسان نیست و طلاقها و ازدواجهای چندین باره احتمالش بسیار زیاد است. الیزابت تیلور یک نمونه از چنین زنی است.

فرزندان

زنان آفرودیتی بچه ها را دوست دارند و بچه ها هم آنها را دوست دارند. بچه ها بدون قضاوت با او برخورد می کنند و جذابیت او را می ستایند. زن آفرودیتی قابلیتهای بچه ها را بیرون کشیده و آنها را تشویق می کند و بچه ها در کنار او احساس خلاقیت، سرزندگی و بااستعدادی می کنند. زن آفرودیتی بچه ها را هم افسون می کند و به خودش جلب می نماید. او به فرزندان خودش، آزادی و استقلال می دهد به شرطی که کمی دیمیتر هم در او باشد. اما اگر دیمیتر در او نباشد ممکن است بچه هایش را که مانند خودش زیبا و باشکوهند، از روی حسادت حبس کند و مانع شکوفایی شان شود و ضمنا نیاز بچه ها به امنیت و تداوم را بر آورده نکند و در رفتارش بی ثبات باشد که برای فرزندان او عواقب خوبی نخواهد داشت. این بچه ها گاهی از مادرشان توجه زیادی به رسم خوش باشی مادرشان در لحظه می گیرند و بعد ناگهان برای مدتی رها می شوند.
یکی از بیماران که مادر آفرودیتی داشت بیان می کرد که مادرش او را در خانه با یک مستخدم برای مدتهای طولانی تنها می گذاشت. آن بیمار تعریف می کرد که بازگشت مادر به خانه مراسم باشکوهی بود. مادر پرواز کنان به داخل خانه وارد می شد و دستهایش را به سوی من باز می کرد، گویی که مهمترین آدم دنیا دارد این تشریفات را انجام می دهد. مادر که به خانه وارد می شد گویی آفتاب هم در خانه می درخشید! گویی که یک خدابانو وارد خانه شده است. با آنکه این بیمار من از مادرش رنجیده و خشمگین بود وقتی چشمش به مادر می افتاد جاذبه حضوری مادر، همه چیز را از یاد او می برد. این بیمار با احساس ناتوانی و ناقابلی رشد کرده و احساس پوچی می کرد در حالیکه قابلیتهای بسیاری را در خود داشت.
وقتی که یک مادر آفرودیتی توجه دائم و شدید خود را بر روی پسرش دارد، این در رابطه آن پسر با همسر آینده اش بسیار تاثیر گذار خواهد بود و همینطور در حرمت نفس آن پسر که ممکن است به افسردگی بیانجامد، بسیار موثر خواهد بود. زن آفرودیتی می تواند پسرش را در چنگ خود نگاه دارد ولی خودش توجه اش به جایی دیگر معطوف باشد و فرزند پسر را در حالتی خیلی ناتوان، شرمنده و تهی از خود نگاه دارد و مثل این می شود که این پسر دائما در حال باز پس گرفتن مادر از رقیب است. در سنین بالا آنوقت این مرد است که میخواهد به مادرش مسلط بشود. بر اساس این تجربیات دوران کودکی، مرد ممکن است بطور کلی اعتمادش نسبت به همه زنان از دست برود و گمان کند که همه زنان مانند مادر خودش هستند.

میانسالی

مساله کتمان ناپذیر سن و گذاشتن رو به پیری، برای آفرودیتی که مهمترین چیز در شخصیت او زیباییش بوده است بسیار دردناک است. وقتی که او متوجه می شود که زیبایی اش رو به افول گذاشته، دیگر آن توجه عمیقی که به دیگران می کرد به طوری که در دیگری حل می شد را تغییر می دهد. زن آفرودیتی نمی داند که زیبایی جسمانی او در مقابل جاذبه روحی او آنقدرها هم مهم نیست و این خاصیت مغناطیسی بیشتر در کاراکتر او بوده تا در زیبایی جسمی او. در ارتباط با مردان کماکان او جذاب است و ممکن است بنظر بیاید که از مردان دلبری می کند و شوخی و دعوت می کند و وقتی پیشنهادی را رد کند، مردان نسبت به او خشمگین و سرخورده شده، خشم خود را به او نشان بدهند. او نیز متقابلا از اینکه چنین رفتاری با او می شود خشمگین می شود و نمی داند که چه اتفاقی افتاده که با او اینطور رفتار می شود. بعدها زنان آفرودیتی یاد می گیرند که این الگوی رفتاری را باید عوض کنند و همیشه خود را غیر قابل دسترس و درگیر رابطه با شخصی نشان بدهند تا سوءتفاهم دیگری پیش نیاید. ولی برای زنان آفرودیتی که هنر و حرفه ای دارند، میانسالی آنقدر هم مساله برانگیز نیست. معمولا این گونه زنها خودشان را در کار و فعالیت غرق می کنند و به توسعه فن و هنرهای دیگر می پردارند.

کهنسالی

بعضی از زنان آفرودیتی گنجایش دیدن زیبایی در درون چیزها را دارند و همیشه کمی با چیزی که به آن چشم دارند عشق می ورزند. این گونه زنان با جذابیت و وقار پیر می شوند و توجه شان در سنین پیری کاملا به سوی خلاقیت و کارهایی است که در اجتماع انجام می دهند. همیشه زنده دلند و دیگران را به خوشی دعوت می کنند. آفرودیت که در جهانی زندگی می کند که سکسوآلیته برای زنان ارزش اخلاقی ندارد، ممکن است توجه اش را به مردان به کلی از دست بدهد و نسبت به اینکه احساس شوق در خودش دارد حس بدی به خودش داشته باشد و احساس گناه کند. در اینجاست که او با بخش عظیمی از واقعیت زنانگی خود قطع رابطه می کند و سرزندگی و شوق به زندگی را از دست می دهد.

در لحظه های زندگی

زنان آفرودیتی در لحظه زندگی می کنند و زندگی را همانطور که هست درمی یابند و از آن لذت می برند. در یک لحظه ممکن است کارهایی انجام دهند که به پیامد آن اصلا فکر نکنند. مثلا یک چیز گرانبها بخرند در حالی که نتوانند هزینه اش را تقبل کنند و یا برنامه هایی در زندگی پیاده کنند که پرداختهای سنگینی داشته باشد. ذهنیت زن آفرودیتی به هیچ وجه عاقبت بین و آینده نگر نیست و ممکن است بخاطر دنبال دل رفتن و خوشباشی بعدها با مشکلات شدید مالی روبرو بشود.

در دام عشق

هر زنی که وارد عشقی دو طرفه می شود، در آن موقعیت آن زن تشخص آرکی تایپ آفرودیت است. زن معمولی ناگهان تبدیل به یک خدابانوی عشق گشته و احساس زیبایی، جذابیت و دلربایی عاشقانه در او پدیدار می شود و او تبدیل به آرکی تایپ عاشق می شود. بدین ترتیب وقتی که آرکی تایپ عاشق بخش اعظمی از شخصیت زن را اشغال می کند، او تبدیل به زنی می شود که دائما عاشق است و عاشق پیشه و جاذبه جنسی فراوانی پیدا می کند.
از آنجا که جاذبه جنسی در زنان در فرهنگهای پدر سالارانه تقبیح شد، زنی که دارای انرژی آفرودیتی بود روسپی و یا اغواگر قلمداد شد. بنابراین وقتی که این آرکی تاپ خودش را عیان می کند برای زن دردسر ایجاد کرده و مساله اخلاقی را به میان می کشد.
وقتی که افراد عاشق می شوند، هر یک دیگری را در نور طلایی(نور آفرودیتی) می بیند که تنها زیباییها را نشان می دهد. فضا سحرانگیز می شود و یک حالت شوریدگی و شیدایی بر می خیزد. هر یک احساس زیبایی، منحصر به فرد بودن و احساس خدا گونه بودن می کنند. در این فضای طلایی که اطراف عاشق و معشوق را احاطه می کند، همه حسها تشدید شده و موسیقی دلنوازتر و رایحه ها دلپذیرتر به مشام میرسند. طعم غذا و احساس لمس کردن هم تجربه متفاوتی می شود و خلاصه آفرودیت همه حواس پنجگانه را به سر حد اعلاء تیز و قوی می کند.
اما وقتی فردی دچار عشق یک طرفه می شود، گویی که توسط یک میل و تمنایی تسخیر شده که جز رنج و محنت، چیزی برای او به ارمغان نمی آورد.

زخمی های عشق

زن آفرودیتی مردان بسیاری را به اصطلاح “زخمی عشق” می کند. از آنجایی که خودش به سادگی عاشق می شود و هر بار هم مطمئن است که این بار مرد ایده آل اش را پیدا کرده ولی بعد نظرش عوض می شود و از آن عشق فارغ می شود. در نتیجه ممکن است زنهای آفرودیتی تعداد بسیار زیادی ماجراهای عشقی را پشت سر گذاشته باشند.
تراژدی دیگری که برای زن آفرودیتی ممکن است رخ بدهد این است که از آغاز مصرانه عاشق فردی می شود که به هیچ وجه قابل دسترس نیست و آینده ای با او نخواهد داشت و ارتباط فقط برای مدتی کوتاه است که در این صورت این اوست که زخمی می شود و وارد یک رابطه مخرب شده است. آزاد کردن زن آفرودیتی از الگوی رابطه های تکراری ویرانگرش کار آسانی نیست.
بهترین روش درمانگری این است که او به این الگوهای رفتاری خودش و به خدابانو واقف شود و بداند که چه انگیزه هایی در او مشغول به کارند. ضمنا روی آوردن به حرفه و کار و مشغول شدن به یک هنر و تخصص می تواند توجه او را تا حدی از آن الگوی ویرانگر معطوف به کارهای سازنده کند که در اینصورت آتنا و آرتمیس در او بیدار می شوند و به یاری اش می شتابند. اگر هستیا در او بیدار شود او ممکن است از وسوسه های جهان بیرون چشم بپوشد و نگاهش به درون خود باشد و جذابیت روحی خود را به شکل تجربه های معنوی آشکار کند.

انرژی عشق و هنر

اگر انرژی آفرودیت نباشد، زندگی از رنگ و خنده های بلند خالی می شود. اگر مدت زیادی است که با صدای بلند نخندیده اید، پوشیدن لباس های رنگی برایتان سخت است و از رابطه جنسی هیچ لذتی نمی برید، باید افسون این انرژی را به زندگی خود دعوت کنید. برای کسانی که شور زندگی در وجودشان کم است یا اصلا ندارند، با خودشان کامل نیستند، از خودشان ایراد می گیرند، خودشان را دوست ندارند و خدای ناکرده از زندگیشان خسته شده اند، نا امید و دلخسته اند، به روزمرگی رسیده اند و معنای زندگی خود را گم کرده اند، پرورش آفرودیت کمک می کند که هیجان انگیز، پر شور و شوق، عاشق زندگی، کامل با خودشان، عاشق خودشان و خلاصه یک آدم هیجان انگیز شوند.

آگاهی و هشیاری

اگر ایزد بانوان باکره آگاهی تمرکز یافته ای دارند که زنان را قادر به تمرکز درباره آن چیزی می کنند که برایشان مهم است و اگر خدابانوان آسیب پذیر و اثر پذیر آگاهی پخش شده دارند، آگاهی آفرودیتی هم متمرکز است و هم پخش شده.
آگاهی آفرودیتی هم متمرکز و شدید است، هم پخش شونده و بسیط. البته این آگاهی بیشتر منفعل، اثر پذیر و متوجه اطراف است تا متمرکز. این آگاهی نه فقط مانند یک لامپ اتاق است که همه چیز را در حوزه روشنائی خودش نورانی می کند و نور گرم و ملایم پخش شده ای دارد و نه فقط مانند یک چراغ قوه و یا اشعه لیرز است که متمرکز بر یک جا می تابد، بلکه مثل چراغهای تئاتر است که هم صحنه را روشن می کند، هم به درامای نمایش می افزاید و هم می تواند یک قسمت خاصی را روشنتر نشان بدهد. نورهای صحنه می توانند بر احساسات و واکنش تماشاچی هم اثر بگذارند.
در زیر نور آگاهی آفرودیت هم هر چه را ببینیم برایمان جالب است از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده و طبیعت این عالم و یا شفافیت و فرم یک کاسه چینی. هر کس که عاشق یک فرد، یک مکان، یک ایده و یا یک شیء بشود، در واقع آگاهی آفرودیتی را به خود فرا خوانده است.
آگاهی آفرودیتی در همه کارهای خلاق حضور دارد، حتی کارهایی که در انزوا و تنهایی صورت می گیرد. در این حالت دیالوگ میان عاشق و معشوق، دیالوگ میان فرد و کاری است که مشغول انجام آن است تا چیزی تازه از آن بوجود آید. در هر نوع ارتباط که خلاقیت در آن باشد انرژی آفرودیتی یافت می شود. مثلا گفتگو میان دو نفر می تواند خیلی ملال انگیز و بی معنی باشد و یا می تواند یک گفتگوی خلاق و مشغول کننده باشد که آگاهی آفرودیتی را در آن می توان دید. هر کجا آگاهی آفرودیتی باشد، انرژی آن مکان هم عوض می شود. احساسات و افکار و روابط حال و شکل دیگری پیدا کرده و احساس خرسندی و سرزندگی تولید می شود.

اگر آفرودیت هستی

  • به “تک مرد” زندگیت گاهی وابسته شو.
  • به یکی از زمینه های مورد علاقه ات بیشتر بها داده، آن را رشد بده.
  • اصولا مردها “اسباب بازی” و “یک بار مصرف” نیستند. دائم عوضشان نکن.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آفرودیت

  • در زمان بازی و شادی و همراهی با همسالانت احساس این را داشته باش که داری به آنها از حضور خود لذت می بخشی.
  • همواره از تماشای بلندمدت و طولانی خود در آینه و از هماهنگی ها و زیباییهای موجود در صورتت لذت ببر و با تمرین میمیک های مختلف صورت آنها را در خود رشد بده.
  • زمانهایی که در خانه تنها هستی، ساعتهای متمادی با خود، آینه و انواع لباسها و حتی بی لباس جلوی آینه قدی و یا حتی آینه کوچکی سرگرم باش و با ایجاد و خلق انواع و اقسام مختلف ترکیبات لباسها، فیگورها و حالات بدنی و صورتی و کلامی، خود را به طور کامل برانداز کن و لذت ببر.
  • از همه وجودت و تمامیت آن راضی و خوشحال و خشنود باش و ایمان داشته باش که هر کسی همان گونه که خلق می گردد، بهترین و کاملترین و ارجح ترین خودش در آن لحظه است و هر گونه تغییری در آن، تعادل او را برهم می زند.
  • در هر جایگاهی که هستی و در حال انجام هر عمل و رفتاری، همواره از خود خلاقیت و نوآوری به خرج داده و هیچ کاری را حتی کارهایی که به ظاهر تکراری هستند هر مرتبه به همان صورت قبل انجام نده و از آن لذت ببر.
  • همواره عاشق زندگی و همه ابعاد و ظواهر و قسمتهای مختلف آن بوده و هیچگاه نسبت به زندگی دلسرد نشو و همیشه تمایل به ادامه آن، بازآفرینی و خلاقیتی در این زمینه داشته باش.
  • زمانی که تندیسی از یک بدن و یا نقاشی از یک مدل نقاشی را می بینی، احساس کن که این بدن متعلق به خود توست که نگارگری شده یا از آن پیکر تراشیده اند، چون تناسب و زیبایی های اندام تو نیز به همین صورت است.
  • سبد میوه خانه ات را بسیار زیبا و با سلیقه و با میوه های تازه چیده و از تدارکات آن شامل خرید، شستشو، تمیز، خشک کردن و نیز چیدن با سلیقه آنها در ظرف مربوطه و تماشای آن همه زیبایی و همچنین خوردن آنها لذت بسیار زیادی برده و احساس کن که با خوردن میوه های تازه و خوش آب و رنگ و آبدار همه این خصوصیات به تو منتقل می گردد.
  • روح خود را همواره جوان، شاد، شاداب و سرخوش بدان که همانند کودکی آزاد و رهاست و تصورت از خودت این باشد که در هر سنی و در حال و احوالی و در هر کجا و تحت هر شرایطی قرار بگیری، روحت همواره همین حالت خود را حفظ کرده و این گونه زندگی کن.
  • زیبایی، تناسب اندام، شیک بودن، مرتب و تمیز و خوشبو بودن افراد و همچنین داشتن موهای تازه و شاداب و سرحال و سالمی که به آنها به اندازه کافی رسیدگی شده و پوست تازه و آبدار هر کسی را، چه در مورد خودت و چه دیگران، چه افراد همجنس و چه از جنس مخالف را دیده و تحسین کن.
  • همواره از زیبایی های بدن، صورت و وجودت لذت ببر و حتی اگر کسی با هر قسمت بدن، حالات، رفتارها و لباسهایت مساله داشته باشد مهم این است که تو خود از همه آنها راضی باشی و از همه آنها لذت ببری.
  • با بدنت ارتباط بسیار نزدیک، صمیمی و خوبی داشته و هر آنچه را که برای سلامتیت مفید بوده را خورده و استفاده کن و هر آنچه که برایت مضر بوده و پذیرای آن نیستی را مصرف نکن و از این بابت در تعادل تغذیه ای کامل به سر ببر.
  • همواره دلی شاد و لبی خندان و وجودی سرشار از عشق و شادی داشته و زندگی را با تمام ابعاد و زوایا و قسمتهای آن زیبا، دوست داشتنی، لذت بخش و گوارا دانسته و بدان که هیچ چیزی در دنیا ارزش این را ندارد که از شادیت بکاهد یا به خاطر آن خود را ناراحت کرده و غصه بخوری.
  • منظره معاشقه کبوتران و یا رفتارهای شاد و پر هیجان مرغهای عشق و قوهایی که با آرامش و زیبایی و وقار به صورت منقار در منقار در سطح آرام دریاچه ای با هم معاشقه می کنند را دیده و از آن با تمام وجود لذت ببر.
  • همیشه عاشق زندگی، ادامه و تداوم آن و ایجاد جلوه های ویژه و نو در آن باش.
  • حتی زمانهایی که در خانه هستی برای خودت و برای لذت بردن خود از وجودت و احساسی که به تو می دهد، همواره مرتب و منظم و آراسته و سرحال و تازه بوده که اگر به صورت اتفاقی کسی به خانه ات وارد شود فکر کند منتظر میهمان مهمی بوده ای و یا در حال رفتن به میهمانی هستی و آمادگیت و رسیدگی به سر و وضعت تا این حد باشد.
  • سعی کن هنر و هنرمندان را فهمیده و زیباییها، هماهنگی ها و هارمونی نهفته در یک اثر هنری بسیار برایت جالب توجه و هیجان انگیز بوده و روحت را تغذیه نماید.
  • همواره انتخابگر زندگیت و کلیه ابعاد و زوایای مختلف و گوناگون آن و آنچه در پیرامونت اتفاق می افتد، باش و به هیچ وجه حاضر نباش که تحت اغواگری ها و یا زور و فشار و یا هر آنچه که بخواهد تو را کنترل نماید با کسی ارتباط برقرار کرده و تعامل ایجاد کنی.
  • همواره احساس مروارید داخل صدف را داشته باش و در تصورت هنگامی که وارد جایی می شوی و یا برای اولین بار کسی را می بینی این باشد که صدفی باز می شود و به صورت شعف انگیز و طرب آلودی مرواریدی درشت و زیبا و متعادل و براق و سفید خود را نشان می دهد.
  • همواره میل به آفرینش، خلاقیت و باز آفرینی هر چیزی در حوزه اطرافت را داشته باش و هر چیزی که مانع رشد، تحول، متنوع و متغیر بودنت می شود را کنار گذاشته و با تمام وجودت در راستای اینطور زندگی کردن کوشا و فعال باش.
  • رنگهای خالص، شاد و زنده را انتخاب کن و نسبت به هر چیزی به رنگهای خالص و پرنور و پر رنگ، حس خوبی داشته باش و با آنها ارتباط خوبی برقرار کن و همواره ترجیحت انتخاب این گونه رنگها باشد.
  • سعی کن از موهایت در راستای اغواگری و دلبری و جلب توجه دیگران و حتی لذت بردن خودت استفاده کنی و توجه داشته باش که موهایت تا چه حد انرژیهای تو را با خود به همراه دارند، از آن در راستای پرتو افشانی استفاده کرده و از بوییدن و نوازش آنها لذت ببر.
  • همواره پر انرژی، سرحال، قبراق، سرزنده و با نشاط باش تا خستگی و خمودگی، بی حالی و افسردگی به تو راه نداشته باشد.
  • سعی کن لذت بردن و عاشق بودن و زیبایی سه عنصر مهم تاثیرگذار و تعیین کننده در زندگیت باشند و کلیه امور و مقدرات زندگیت را بر این اساس تنظیم و هماهنگ کرده و به این طریق از زندگی خود رضایت کامل داشته و خوشحال باش.
  • پس از خروج از هر ارتباطی، آن فرد برای تو تمام شود و کلا جمله از دل برود هر آن که از دیده رود را به یاد داشته باش و اعتماد داشته باش زمانی که شخصی نیست و ارتباطی زنده و پویا و فعال نیست لزومی ندارد که با یاد، خاطره و توهم آن شخص وقت خود را بی حاصل تلف کرده و اختصاص این وقت به خودت واجب تر و ضروری تر بوده و یا با فرد دیگری آن را سهیم شو.
  • رقص و رقصیدن را همانند نفس کشیدن برای خود ضروری و لازم دانسته و گاه و بی گاه، با دلیل و بدون دلیل و به هر مدتی هر چند ساعت یکبار به تخلیه و متعادل سازی انرژیهای خود به این وسیله اقدام کن که این موضوع حتما در زندگیت سهم تعیین کننده ای خواهد داشت.
  • هرگز احساس گناه نکن و در عین حال نسبت به هیچ اتفاق و یا واقعه ای بی خیال و بی تفاوت نباش. چون هر چه که برای تو و در پیرامون تو وجود دارد و اتفاق می افتد ناشی از انتخابهای خودت بوده و تو خود انتخابگر آنها هستی، همواره آنها را ارج نهاده و برایشان ارزش و احترام ویژه و خاصی قائل باش.
  • همواره جلوی آینه با خود حرف زده و نحوه بیان زیباتر و شیواتر و کاملتر کلمات و عبارات و جملات، خصوصا آنهایی که فرم و حالت زیبایی به صورتت می دهند را تمرین کرده و راههای بهتری را برای بیان خود ابداع کن.
  • هنگام حمام کردن احساس کن که بهترین حمام کننده دنیا، بهترین آدم دنیا را به حمام برده و قصد دارد که با ارائه بهترین و زیباترین و لذت بخش ترین و هیجان انگیزترین شستشوی دنیا او را از خودش خشنود گردانده و از خودت به خاطر حمام کردن لذت ببر.
  • همواره در تنهایی اشعار، تصنیف ها، غزلیات و یا قطعه های اجرا شده توسط خوانندگان را با خود زمزمه کن.

فایل صوتی کهن الگوی آرتمیس

صفات کلیدی

خدابانوی شکار و ماه
خدابانوی حیوانات وحشی
شکارچی
جنگاور
رقابتجو
آسیب ناپذیر
خواهر
کمانگیر
عشق شدید به طبیعت بکر
مستقل
هدفگرای بی منطق
حفظ هویت فردی
ورزشکار
نامنفعل
کله شق و لجباز
عجول
دختری عاری از زنانگی
پرانرژی، هیجان زده و آزاد
متنفر از نشانه های زنانگی
حمایت از ضعیف ترها
الگوی قدرتمند در ارتباط با مردان
طرفدار حقوق زنان
پیچیده ترین خدای المپ

ویژگیهای شخصیتی

این تیپ شخصیتی، مستقل و هدف گذارند. آنها عاشق طبیعت بکر و دست نخورده هستند و در طبیعت انگار خودشانند. اهل کل کل کردن با دیگران هستند و در هیچ موردی کوتاه نمی آیند. خلق و خوی تند، سریع و عکس العملی دارند و هیچگاه در مورد هیچ چیز و هیچ کس بالاخص مردان کم نمی آورند. دنبال خصوصیات غیرزنانه و متفاوتند. از ایفای نقش ضعیفه متنفرند.
عاشق دویدن و ورزش دو هستند. این افراد دوست دارند آزاد و مستقل و یله و رها باشند و هیچ کس در هیچ موردی و هیچ جا جلوی آزادی عملشان را نگیرد، برای همین اگر کسی در این زمینه برایشان محدودیت ایجاد کند، با او می جنگند و به راحتی می توانند او را نابود کنند، حتی به قیمت نابودی خودشان. اکثراً لباسهای ورزشی و اسپرت و نخی می پوشند و در این لباس ها احساس راحتی و آزادی می کنند و خیلی فرمال رسمی پوش نیستند. معمولاً توانایی عینیت بخشیدن به اهداف ذهنی خود را دارند و با سماجت پیگیر آنها هستند. طبیعت بکر و وحشی آنها را هیجان زده می کند و بعید نیست که کفش کتانی بپوشند و کوله پشتی خود را بردارند و راهی یک سفر اکتشافی به دل طبیعت شوند.
از هر راهی برای رسیدن به هدفشان استفاده می کنند چه منطقی و چه غیر منطقی، حتی ممکن است برای رسیدن به هدفی که از نظر دیگران و بعضا از نظر خودشان پوچ و مسخره است، از خیلی چیزهای باارزش بگذرند. برای این افراد هدف وسیله را توجیه می کند. این تیپ شخصیتی، ناجی دیگران بوده و از این جایگاه، دلسوز، حامی و مهربان شناخته می شوند، ولی همچنان محکم و انعطاف ناپذیر و خشن هستند.
آرتمیس جلوه آرمانگرایی یا به عبارتی کهن الگوی هدف گرایی است. آرک تایپ آرتمیس بخشی از شخصیت یک زن است که تمایل به طبیعت و حضور در آن دارد و اهل سفر اکتشافی است. زنانی جنگجو که در زندگی نیاز به حضور دایم مرد در کنارشان ندارند، می جنگند و زندگی را به پیش می برند.
آرتمیس عنوان دوردست را از آن خود کرده است. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، قدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل، همگی می تواند از خصایص نیکوی زنان آرتمیس باشد، اما او فاقد حس ترحم است. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند، درک و همدردیش نسبت به دیگران بیشتر شده و می تواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد و در نتیجه همدلی اش بیشتر می شود.
برای زنی که روابط پی در پی با مردان دارد و احساس بی ارزشی می کند، پرورش و رشد آرتمیس فقط زمانی ممکن می گردد که مردان را مطلقا رها کرده و ایده ازدواج کردن را به طور جدی کنار بگذارد و حس یگانگی با خویشتن و کمال را در خود تجربه کند. برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت با اهدافی متحول کننده باعث بیداری آرتمیس می گردد.
دو عملکرد متفاوت آرتمیس، از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف قادر است زن را به قربانی کردن خصایصی سنتا زنانه، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگران برانگیزاند. در هر زن آرتمیسی احتمالا بخشهایی جوان، زیبا و خوشبینانه ای که جلوه لطافت و آسیب پذیری و استعداد او برای صمیمیت، نزدیکی و وابستگی به دیگران است، نهفته است. زن آرتمیسی باید بخشهای انعطاف ناپذیر و نیز استعداد برقراری رابطه برقراری با دیگران را در خود پرورش دهد. او نیاز دارد آسیب پذیری را تجربه کند، دیگران را دوست بدارد و عمیقا نگرانشان باشد. او نه تنها به استقلال که به صمیمیت و نزدیکی هم نیاز دارد.

اسطوره آرتمیس

بر اساس افسانه ها، آرتمیس که نام رومی او دیاناست، بزرگ ترین فرزند و دختر بلند بالا و دوست داشتنی لتو و زئوس، و خواهر دوقلویآپولو بود. او یک روز قبل از آپولو به دنیا آمد، سپس بلافاصله پس از تولدش به مادرش در به دنیا آوردن آپولو کمک کرد.
پس از اینکه مادرش او را برای ملاقات با پدر به کوه المپ برد، زئوس که سخت مجذوب دخترک شده بود، او را نوازش کرد و به او گفت: دخترک من هر آنچه آرزو کنی، برآورده خواهد شد.
آرتمیس یک کمان، تعدادی تیر، گله ای از سگهای شکاری، تعدادی ملازم حوری، پیراهنی کوتاه مناسب دویدن در کوه و صحرا و سرانجام باکرگی جاودانه و نیز قدرت گزینش را از پدر درخواست کرد و البته پدر همه خواسته هایش را پذیرفت. نیمه شب که فرا رسید، آرتمیس سرشار از هیجان به خاطر موهبتهای خود، با مشعلی در دست روانه شکار شد.
در اسطوره ها آمده که آرتمیس به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری می رساند و از آنها حمایت می کرد. همچنین در تنبیه آنانی که او را می رنجاندند، شتاب می ورزید.
گرچه آرتمیس را بیشتر در مقام خدابانوی شکار می شناسند، اما او خدابانوی ماه نیز بود. شبها را دوست داشت و در مهتاب و یا با مشعلی در جنگلها پرسه می زد.

کهن الگوی آرتمیس

آرتمیس مانند آتنا و هستیا که مظهر ویژگیهای زنانه و خود بسندگی در زنانند، یکی از الهه های باکره المپ به شمار می رفت. بر خلاف دیگر خدایان و خدابانوان کوه المپ در مقابل عشق و عاشقی مصونیت داشت. دلبستگی های عاطفی، او را از پیگیری آنچه برایش مهم بود باز نمیداشت. در مقام کهن الگو، آرتمیس بیانگر نیاز زنان به خود مختاری و نیز مظهری است از توانایی در تمرکز کردن بر آنچه که برایشان پرمعناست. این کهن الگو نمونه ی زنانی است که فعالانه اهداف خویش را دنبال می کنند.
در تبیین مفهوم باکره می توان گفت جنبه باکره ی این خدابانوان اشاره به بخشی از روان زن دارد که تحت سلطه و تملک مردان در نمی آید، از مردان و تأییدشان بی نیاز است و موجودیتی به کمال، جدا از مرد و از آن خود دارد. آنها هرگز تن به ازدواج نداده، زیر نفوذ قدرتمندی نرفته، اغفال نشده و مورد تجاوز و تحقیر قرار نگرفته اند. به علاوه عشق و دلباختگی در آنان کارساز نبوده است.
آنها این توانایی را دارند که در مشغولیت های خویش غرق شوند و در عین حال هر آنچه را که از حوزه تمرکزشان خارج است و یا ربطی به هدف نهاییشان ندارد، نادیده انگارند. این دسته از زنان با بی اعتنایی به قضاوت دیگران کاری را انجام می دهند که برایشان اهمیت دارد و رضایت خاطرشان را فراهم می سازد. این تمرکز یکسویه موجب دور شدن آنها از عواطف و غرایز خویش و نیز گسست پیوندشان با دیگران می شود.
این زنان به منظور رشد استعدادها و پیگیری ارزشهای درون، غالبا از اجرای نقشهای سنتی زنانه اجتناب می ورزند. وفاداری به خویشتن و در عین حال انطباق با شیوه زندگی در دنیای مردان، مبارزه اصیلشان می باشد.
کهن الگوی آرتمیس(همانند آتنا و هستیا) نماینده جنبه های استقلال، فعالیت و رابطه گریزی در روان زنان است. آرتمیس کهن نمونه برونگرا و نائل به اهداف است. این خدا بانو بیانگر انگیزه های درونی در زنان است که برای رشد و تحقق استعداد ها، پیگیری علایق، حل مشکلات، رقابت با دیگران، بیان خویش از طریق سخنوری یا اشکال هنری، مدیریت امور زندگی و نیز هدایت اندیشه و تفکر به کار می آید. هر زنی که در زندگی خواهان فضایی برای خویش است، با طبیعت احساس همگونی می کند، از درک ساختار اشیا لذت می برد و یا اینکه از خلوت با خویش احساس رضایت می کند، با یکی از این خدابانوان باکره آشنایی دیرینه دارد.
آرتمیس در مقام خدابانوی باکره و شکار و ماه تجسم روح آزادانه زنانه است و بیانگر حس دست نخوردگی، کمال در خود و در ذهنیت(من خود قادرم از پس زندگیم برآیم). خصوصیاتی که به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. این کهن الگو به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. این کهن الگو زنان را قادر به پیگیری اهداف و انتخابهای خود می کند.
آرتمیس بیانگر کیفیت های آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان، زنان ناتوان و کودکان بوده است. مسائل مورد توجه آرتمیس با اولویتهای جنبش زنان همسانی دارد. آرتمیس نقش خواهر بزرگ و رهبر را دارد.
همسانی با آرتمیس ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن الگو از تحقق واقعی و بیان راستین خویش بازمی ماند و زن آرتمیسی را مضطرب و در نهایت افسرده می سازد.

پرورش آرتمیس

  • برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت
  • سفرهای گروهی با اهداف زنانه
  • شرکت مسابقات ورزشی و اردوهای دخترانه
  • سفر به سرزمینهای ناآشنا
  • زندگی و تحصیل در فرهنگهای بیگانه
  • پیوستن به سپاه صلح

والدین

زن آرتمیسی که با اطمینان راه خود را دنبال می کند، نسبت به خود احساس خوشنودی و رضایت دارد و از زن بودن خود شادمان است. برای زن آرتمیسی برخورداری از رضایت و حمایت والدین در راه مبارزه و کسب موفقیت بسیار ضروری است.
مشکلات زمانی پدیدار می شود که والدین ویژگیهای دختر آرتمیسی خود را نمی پذیرند و بابت متفاوت بودنش از او انتقاد می کنند.
زمانی که دختر آرتمیسی برای انجام کار مورد علاقه اش به اجازه والدین نیازمند است و با مخالفت روبرو می شود، اگر برادرانش به کار دلخواه او دست زنند و او را به خاطر دختر بودنش از آن کار بازدارند، حتما به اعتراض و مبارزه برخواهد خاست و اگر اعتراضهایش به جایی نرسد، خشم و انزجار او را به انزوا می کشاند. مخالفت و مقاومت در برابر او، به اعتماد به نفس و حرمت ذاتش لطمه می زند.
مشکل دیگری که دختران آرتمیس با آن مواجهند رابطه با مادرانی است که از نظر آنان ضعیف و منفعل هستند. آرتمیس در پی نفی همگونی با مادر هر آنچه که زنانه پنداشته شده، چون لطافت، پذیرا بودن و امیال زناشویی و مادری را رد کرده و برای متفاوت بودن از مادر، تقلایی زیاد می کند و بخشهای عاطفی خود را سرکوب می کند.

دوران کودکی

دختر آرتمیسی دختر بچه ای است نامنفعل و لجباز که همیشه بازیهای پسرانه انجام می دهد و همانند پسر بچه ها رفتار می کند. او شادمان از دختر بودن خود، همیشه طالب برابری با برادر خود است و از ضعیف ترها حمایت می کند. عاشق ورزش است و در دوران مدرسه همیشه نمره ورزشش ۲۰ بوده است.

دوران بلوغ

دختر آرتمیسی طبیعتی رقابتجو، مصمم، شجاع و نیز اراده ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته اش محدودیتی برای خود قائل نمی شود. ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی، خوابیدن زیر سقف آسمان، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا چون خود آرتمیس، کمانگری ماهر شود. در آرتمیس بودن دختری که در نوجوانی عاشق اسب و اسب سواری است شک و تردیدی وجود ندارد.
آرتمیس نوجوان امیال و گرایشات استقلال طلبانه و جستجوگرانه دارد. دوست دارد در جنگلها گردش کند، از بلندیها بالا رود و یا کوچه های بعدی و بعدی را کشف کند. جملاتی از قبیل “محدودم نکنید” و “به من نچسبید” از شعارهای اویند.
دختر آرتمیسی به نسبت دوستان خود کمتر اهل سازش و همرنگی است، زیرا چندان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد، بطوری که او را لجباز، کله خر و دختری عاری از زنانگی می پندارند.
دوران دانشگاه برای زن آرتمیسی سرشار از حس آزادگی و انگیزه های فراگیری است. او معمولا در جمعی همانند خود می پلکد و اگر وارد سیاست شود، احتمالا نقش رهبری را بر عهده می گیرد.
آرتمیس را می توان در میان زنان اسکی بازی یافت که بطور غریزی مسیر خود را دنبال می کنند و سرشار از حس رویارویی با موانع، شیبهای تند را به مبارزه می طلبند.

دوران تحصیل

برای زنان آرتمیسی مدرک تحصیلی خیلی اهمیت ندارد، البته اگر تصمیم بگیرند و اراده کنند که مدرک و یا درجه ای را کسب کنند حتما این کار را می کنند، حال هر چقدر هم که سخت و غیر ممکن به نظر برسد.

شغل و حرفه

زن آرتمیسی در مسیر حرفه ای که برایش ارزش درونی دارد، تلاش می کند. رقابت، او را برمی انگیزد و مخالفت، او را از کار بازنمی دارد.
از آنجایی که همیشه دغدغه استقلال دارند، برایشان استقلال مالی و عدم وابستگی به مردان بسیار مهم است. با این وجود علایق زنان آرتمیسی اکثرا جنبه تجاری ندارد و خارج از حیطه حرفه، امرار معاش و یا شهرت است. برعکس، این علایق گاهی بقدری شخصی، وقت گیر و به دور از مسیر معمول زندگی است که باعث فقدان روابط و موفقیتهای دنیوی می شود. با این همه پیگیری آن، رضایت درونی آرتمیس را فراهم می کند.
او بیشتر به سمت کارهای منجی گرایانه و کمک به دیگران مانند مامایی و مددکاری اجتماعی کشیده می شوند و نیز گاهی مشاغل سخت مردانه مانند رانندگی ماشینهای سنگین را انتخاب می کند.

رابطه با مردان و زنان

زنان آرتمیسی همیشه تمایل دارند که با مردان رقابت کرده و برنده شوند تا آنها متوجه شوند که زنان از مردان قوی تر و بهتر هستند. آنها از زنهای ضعیف و آویزان و دست و پاچلفتی متنفر بوده، ولیکن طرفدار آنها هستند و همیشه حق را به آنان می دهند، البته در برابر مردان. نمونه بارز این مساله را در رانندگی می توان دید، خانمهایی که خودشان از رانندگی خانمها ایراد می گیرند، ولی وقتی یک آقا از رانندگی خانمها ایراد میگیرد به او خرده می گیرند و بعضا از خانمها دفاع هم می کنند.
از لجبازی با مردها و به اصطلاح حال آنها را گرفتن، کل کل کردن و رویشان را کم کردن لذت می برند. به فعالیتهای اجتماعی بسیار اهمیت داده و کار بیرون از خانه را به کار خانه ترجیح می دهند، به همین دلیل تن به ازدواج و تعهدات زناشویی نمی دهند.
زن آرتمیسی معمولا خود را با مردان برابر می داند و در موقعیتهای مختلف با آنها رقابت می کند و نقش از پیش تعیین شده خود را در جامعه غیرطبیعی می انگارد. پنهان کردن تواناییهایش در قالب افکاری مثل “اجازه نده مرد بداند چقدر باهوشی” و یا “بگذار مرد برنده شود” با طبیعت آرتمیس ناسازگار است.

رابطه با زنان

زن آرتمیسی با دیگر زنان احساس پیوند و همبستگی می کند و حسی خواهروار نسبت به آنها دارد. همانند آرتمیس که همواره توسط جمعی از حوریان همراهی می شد، زنان آرتمیسی دوستی با زنان دیگر را بسیار مهم می دانند. این روابط از دوران دبستان آغاز می شود، آنگاه که داشتن دوستی عزیز که بتوان مسائل مهم زندگی را با او در میان گذاشت، اهمیت می یابد. این دوستیها گاه سالها ادامه می یابد.
بیشتر زنان آرتمیسی گرایش ذاتی فمینیستی دارند و از زنان دیگر حمایت می کنند. پیوستن به گروههای حمایت از زنان، ارتباط با زنان دیگر و نیز حمایت از زنان جوانتر، همگی بیانگر وجود کهن نمونه خواهر در زن آرتمیسی است.

رابطه با مردان

زن آرتمیسی به مردهای سلطه گر هیچ علاقه ای ندارد. به نوع ارتباط مادر – پسر نیز بی علاقه است و از مردانی که اصرار دارند کانون توجه زن باشند، دوری می کند. همانند خود آرتمیس که سربلند بود، زن آرتمیس از ایفای نقش ضعیفه در برابر مردان متنفر است.
آرتمیس خواهر دوقولوی آپولو است. آپولو همتای مذکر آرتمیس بود. رابطه آرتمیس و آپولو، الگوی رفتاری اغلب زنان آرتمیسی با مردان است، مردانی که ممکن است دوست، همکار و یا همسر او باشند.
زن آرتمیسی جذب مردانی می شود که طبعی زیباشناسانه و خلاق و ذوق موسیقی دارند. رابطه آرتمیس و آپولو با علاقه به فعالیتهای ورزشی در طبیعت همراه است. اگر زن آرتمیسی نتواند در علایقی چون کوهنوردی، اسکی و غیره با جفت خود سهیم شود، احساس می کند که بخش مهمی از رابطه اش را از دست داده است.
رابطه آرتمیس با آپولو به ازدواجی می انجامد که حالت غیرجنسی و دوستانه دارد، به طوری که هر یک از طرفین برای دیگری حکم بهترین دوست را پیدا می کند. برای اینکه انگیزه جنسی در زندگی زن آرتمیسی وارد شود، به نفوذ آفرودیت نیاز دارد و نیز برای اینکه ازدواجش به رابطه تک همسری و متعهد بینجامد، حضور هرا در او ضروری است. بدون تاثیر این دو خدابانو، رابطه آرتمیس و آپولو به رابطه ای خواهر-برادری تبدیل می شود.
نوع دیگری رابطه برای زنان آرتمیسی، پیوند با مردانی است که مهربان و حمایتگرند. آرتمیس همیشه به آغوش چنین مردی بازمی گردد. این مرد به زن، حساسیت و لطافت عواطف را می آموزد و غالبا خواستار بچه دار شدن از اوست.
زن آرتمیسی دلباخته مردی توانا می شود، اما چون نمی تواند حس رقابتجویی خود را از این رابطه دور نگاه دارد سرانجام باعث نابودی رابطه می شود. مثلا اگر مرد به موفقیتهایی نایل شود، زن آرتمیسی بجای شادمانی حسادت می ورزد و در کار مرد خلل وارد می کند که نتیجه اش انهدام رابطه است.
نوعی رابطه ناسازگار و ناقص هم هست که بعضی از زنان آرتمیسی در تکرار رابطه ناهمگون خود با پدر درگیر آن می شوند. چنین همسری او را در اهدافش یاری و تشویق نمی کند و با عیبجویی و انتقاد نیرویش را تحلیل می دهد. زن آرتمیسی نیز همانطور که با پدر رفتار می کرد ستیزه جو باقی می ماند و به کار خود ادامه می دهد، اما روان و حرمت ذاتش تحت تاثیر این ناسازگاری در هم می شکند و سرانجام به قالب زنی که خواست شوهر است درمی آید.
زن آرتمیسی محبوب مردانی است که:
– دنبال استقلال شخصیتند
– دنبال خصوصیات غیرزنانه و متفاوتند
– عاشق خلوص، اصالت دست نخورده و حس همتایی او با طبیعت می شوند

ازدواج

زنان آرتمیسی معمولا مجرد می مانند و به ندرت تن به ازدواج می دهند، چون دوست ندارند آزادیشان زیر سؤال برود. تعهدات زناشویی برای آنها حکم زندان را دارد.
ازدواج او در سنین جوانی، آنگاه که او سخت درگیر حرفه و یا آرمان خویش است، بعید به نظر می آید. در صورت ازدواج معمولا ازدواجی غیرجنسی و دوستانه دارند.

فرزندان

برای زن آرتمیسی که دوست دارد اندامی ورزیده، بلند بالا و حتی پسرانه داشته باشد، حاملگی نفرت انگیز است. احساس غریزی مادر شدن به او دست نمی دهد، مگر اینکه کهن الگوی دیمیتر در او فعال باشد. او از نداشتن فرزند ناراحت نمی شود. با وجود این بچه ها را دوست دارد و در صورتی که صاحب فرزند شود، مادر خوبی می شود.
او حس استقلال و خودبسندگی را در فرزندانش پرورش می دهد و در عین حال هنگام دفاع از آنان بیرحم است و تا پای جان برای آنها می جنگد.
مادر آرتمیسی در برابر فرزندی که با ماری بر دوش به خانه می آید، واکنشی مطبوع نشان می دهد و با شادمانی همراه فرزندانش به اسکی و اردو می رود.

میانسالی

در صورت عدم حضور خدابانوان دیگر، زن آرتمیسی در سنین سی و پنج تا پنجاه و پنج سالگی با بحرانهای میانسالی روبرو می شود. آرتمیس الگوی رفتاری زنان جوان هدفگرایی است که به تنهایی به دنبال خواسته های خود می روند، اما در سنین میانی زندگی در این زنان تغییراتی ایجاد می شود و تعداد قلمروهای کشف نشده به حداقل می رسد. تا آن زمان، آنها یا در دسترسی به اهداف خویش موفق بوده و به ثباتی در زندگی رسیده اند و یا با شکست مواجه شده اند.
میانسالی زن آرتمیس شاید باعث تحول درونی در او شود، که این بیشتر بازتاب نفوذ آرتمیس در مقام خدابانوی ماه است تا آرتمیس بعنوان خدابانوی شکار. رویاها و تخیلات این دوران می تواند آرتمیس برون گرا را به سفری درونی برانگیزد که او را قادر می کند احساسات و امیال طرد شده خود را کشف کند.

کهنسالی

زن آرتمیسی هرگز آرام نمی گیرد و تحرک جوانی خود را حفظ می کند. اکنون شاید نوبت به جهانگردی و سیاحت در کشورهای مختلف است. نزدیکی و صمیمیت با جوانان و نیز توانایی جوان اندیشی همواره در او حفظ می شود.

مشکلات روانی

مشکلات روانی ویژه زنان آرتمیسی غالبا باعث رنجش دیگران می شود و نه لزوما خود آنها.

  • همسانی با آرتمیس: زندگی کردن “بسان آرتمیس”، پیگیری اهداف و نیز تمرکز بر حرفه، زن آرتمیسی را که خصلتا به دور از هرگونه احساس کمبود در زندگی است، خشنود می سازد، به ویژه اگر این نیروی عظیم در جهت فعالیتهای معنوی باشد. احتمالا از شیوه زندگی پرتحرک خویش لذت می برد. ازدواج و داشتن فرزند حتی برغم انتظارات خانواده و جامعه نیازهای ضروری او نیستند. هر چند فاقد رابطه صمیمانه، عاطفی و متعهد در زندگی خانوادگی است، اما روابط خواهرانه و برادرانه ای با دوستان نزدیک خود دارد و با فرزندان دیگران اوقات خوشی را می گذارند. همسانی با آرتمیس، ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن نمونه از تحقق واقعی و بیان راستین خویش باز می ماند و زن آرتمیسی مضطرب و در نهایت افسرده می سازد. با یادآوری جنبه ویرانگر آرتمیس، جای تعجب نیست اگر شاهد اعمال کردار آزاردهنده زنانی باشیم که ناخودآگاه با این خدابانو حس همسانی دارند.
  • انزجار از ضعف و عجز: تا جایی که عنصر “تعقیب” مطرح است، برای زنان آرتمیسی تمایل به مردان وجود دارد، اما همینکه مرد بخواهد از نظر عاطفی به زن نزدیک شود، در پی ازدواج باشد و یا به او وابستگی پیدا کند، هیجان تعقیب “شکار” به پایان می رسد. علاوه بر آنکه اگر مرد با ابراز نیاز به زن آرتمیسی از خود “ضعف” نشان دهد، او را حتی از خود منزجر می سازد. تا زمانی که مرد فاصله عاطفی خود را با زن حفظ کند و کمتر در دسترس باشد، زن روابط متعدد و خوبی را تجربه می کند. برای تحول و دگرگونی او باید به عمق ارزش عشق پی برد و اعتماد به انسانی عزیز را بیاموزد. نیمی از او زنی زیباست و نیمی دیگر موجودی سرد و حیوانی. سردی ماه و بی عاطفگی خدابانوی ماه، بیان سمبلیک این جنبه از ماهیت زنانه هستند. حضور این جذابیت جنسی غیرشخصی در یک زن، برغم سنگدلی و فقدان گرمای عاطفی و شاید حتی بعضا به دلیل بی اعتنایی مشهود در آن، غالبا مردان را تحت تاثیر قرار می دهد.
  • خشم ویرانگر: آرتمیس دارای جنبه ای ویرانگر بود. هرا تنها کسی بود که می توانست در ابراز خشم از آرتمیس پیشی گیرد. گرچه این دو خدابانو در شدت احساساتشان با هم برابری می کردند، اما جهت و انگیزه این خشم در آنها متفاوت بود. خشم زنهرایی متوجه “آن زن دیگر” است، اما زن آرتمیسی از مردی یا مردانی به خشم می آید که او را تحقیر می شمارند و یه ارزشهایش در مقام یک زن بی احترامی می کنند. زن آرتمیسی باید با بخش ویرانگر خویش روبرو گردد و آن را، پیش از اینکه همه وجودش را فرا گیرد و باعث نابودی روابطش شود، متوقف سازد. رویارویی با گراز درون شجاعت می خواهد، زیرا در آن صورت است که زن می تواند ببیند چقدر به خود و دیگران آزار رسانده است و آن وقت دیگر احساس قدرت و حقانیت نمی کند. تواضع و فروتنی درسی است که انسانیتش را به او باز می گرداند. سرانجام او نیز درمی یابد که انسانی جایزالخطاست و نه خدابانویی کینه توز.
  • دور از دسترس: آرتمیس عنوان “دوردست” را از آن خود کرده بود. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است، زیرا او به قدری متمرکز بر خویش و درگیر اهداف خود است که متوجه احساسات انسانهای اطراف نمی شود. برای تغییر شرایط خویش، زن آرتمیسی باید به آگاهی دست یابد. در اینجا لازم است که او به گفته ها و نظریات دیگران توجه کند. بهترین شرایط برای این کار زمانی است که او مشغولیتی ندارد و می تواند توجه خود را به گفته های دیگران معطوف سازد. در غیر این صورت، انتقاد از او در حالی که سخت درگیر کاری است، باعث رنجش می گردد، مگر آنکه او به این خصیصه خویش آگاهی داشته و بدین خاطر از یادآوری دیگران سپاسگزار باشد.
  • فقدان حس ترحم: آرتمیس معمولا فاقد حس ترحم بود. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، قدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل، همگی می تواند از خصایص نیکوی آرتمیس و زنان آرتمیسی باشد، اما شدت بیرحمی در امر مجازات دیگران بسیار اسفناک است. فقدان ترحم زمانی در زن آرتمیسی شدت می گیرد که او اعمال دیگران را در ترازوی مطلق سیاه و سفید خود ارزیابی کند. برای تغییر و تحول در این نگرش، او باید شفقت و همدلی نسبت به دیگران را در خود پرورش دهد که این خود نیازمند بلوغ سنی است. همراه با تجارب زندگی، مثلا آنگاه که خود نیز با درد و رنج روبرو می گردند، مورد قضاوتهای نادرست قرار می گیرند و یا در امری با شکست مواجه می شوند، شفقت و دلسوزی را نیز می آموزند. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند و درک و همدلیش نسبت به دیگران بیشتر شود و اگر دریابد که انسانها بسیار پیچیده تر از آنند که او تصور می کند و نیز چنانچه بتواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد، در آن صورت درس آموختن از زندگی از او شخصیتی دلرحم نر می سازد.
  • گزینشی مهم، قربانی کردن یا نجات زنان: از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف، قادر است زن را به نفی و قربانی کردن خصایصی سنتا “زنانه”، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگری برانگیزاند.

اگر آرتمیس هستی

  • گاهی به جنس مخالف “نیاز” داشته باش.
  • محتاط و ترسو بودن لزوما همیشه مورد نکوهش نیست.
  • مراقب باش فمینیست نشوی.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آرتمیس

  • ببین کجاها باید تمرین “نه” گفتن کنی
  • هدفت را ببین و سریع تغییر موضع نده.
  • اهدافت را بنویس.
  • اگر با مرد نمیتوانی رشد کنی شرایط بدون مرد را فراهم کن.
  • کفشهای ساده و اسپرت بپوش و از پوشیدن کفش پاشنه بلند و یا کفشهای عروسکی بپرهیز.
  • هنگام راه رفتن با سرعت زیاد حرکت کن، طوری که حتی از بیرون شبیه دویدن به نظر برسد.
  • طوری لباس بپوش که برجستگیهای بدنت معلوم نباشد، به طور مثال استفاده از تی شرتهای گشاد و شلوارهای شش جیب.
  • هنگام صحبت با مردها بیشتر از هر چیزی به کل کل کردن اهمیت بده و به دنبال این باش که حال مردها را بگیری و از آنها کم نیاوری.
  • در مورد هیچ چیز کوتاه نیا و تا منتهای توانت در مورد قضایا کله شق بازی در بیاور و هنگامی که تصمیم به انجام کاری می گیری، به هر قیمتی که شده، آن کار را تا انتها انجام بده، حتی اگر ممکن باشد که به قیمت جانت تمام شود.

فایل صوتیکهن الگوی پرسفون

صفات کلیدی

خدابانوی دوشیزه
ملکه جهان زیرین
مظهر دوشیزگی
نماد دخترانگی
مظهر بهار
دخترِ مادر
نماد اضطراب جدایی از زندگی قبلی به یک زندگی جدید
معصوم
انعطاف پذیر
پذیرا و پذیرنده
نقش پذیر و منعطف
داری بستر آمادگی و یادگیری فراوان
بی تجربه
دختر ساده لوح
خطر گول خوردن
بی خیال و بی مسؤولیت و سر به هوا
وابسته
شخصیت مفعول و منفعل
تقلید کننده و دنباله رو
فنجان خالی و آماده برای پر شدن از هر چیز
از این شاخه به آن شاخه پریدن
بی خبر از توانمندی های خود
منتظر یک معجزه و تحول
عدم ارزش به خود
بی هدف و سرگردان
دنیای درون
سطوح بالای خودآگاهی

ویژگیهای شخصیتی

پرسفون مظهر دوشیزگی، بهار، پذیرش و دگرگونی و نماد اضطراب جدایی از مادر، و یا بطور کلی اضطراب جدایی از زندگی قبلی به یک زندگی جدید است. از دیدگاه روانشناسی شخصیت پرسفون بدلیل سفر به دنیای زیرین، عمیق بوده و می تواند به سطوح بالای خودآگاهی دست یابد.
پرسفون دو جنبه متفاوت دارد. دختر خامی که در مرحله اول زندگی است، تمایلی به فاعل بودن ندارد، احساس مسؤولیت نمی کند و کارهای خود را جدی نمی گیرد، یا زنی که راه سازگاری با تجربیات و رشد یافتن را بلد است. زن در مرحله پرسفون جوان همچون زیبای خفته یا سپید برفی است. نسبت به جنسیت خویش در خواب و بی هوشی است و منتظر است شهزاده اش از راه برسد و او را از خواب بیدار کند.
بدلیل سفری که به دنیای زیرین داشته از ناخودآگاه یا درونیات قوی برخوردار است و حس ششم و قدرت خیالپردازی خوبی دارد. زنان پرسفون ممکن است از نظر ذهنی و روانی افرادی با استعداد باشند، اما از بیماریهای روانی مانند افسردگی یا اضطراب و یا گرسنگی روانی رنج ببرند.
این افراد زیبا، ناز، دوست داشتنی، آرام و ملایم هستند. به رنگ صورتی کم رنگ بسیار علاقه دارند. بسیار آرام و انعطاف پذیر هستند و در هر جمعی که قرار می گیرند از خودشان نظری ندارند و همانطوری می شوند که بقیه دوست دارند. عاشق فالگیری، داستانهای عاشقانه، رمان و صفحه حوادث هستند. عاشق هر نوع فالی هستند، فال قهوه و تاروت و خلاصه هر فالی که وجود داشته باشه، به طالع بینی و کف بینی هم اعتقاد دارند، توانایی گریه کردن به صورت مستمر و بی پایان را دارند، به راحتی می توانند ساعتهای متمادی(حتی هفته ها) یکسره گریه کنند و بیشتر وقتها حتی دلیل گریه کردنشان را هم نمی دانند، فقط دلشان می خواهد گریه کنند. از مد پیروی می کنند، مارک باز هستند و دوست دارند که همیشه لباسشان و یا کیف و کفش و سایر وسایلی که استفاده می کنند مارک به خصوصی باشد. اهل تعهد دادن نیستند.
بسیار اهل از این شاخه به آن شاخه پریدن هستند و خودشان هم نمی دانند که دوست دارند چه کاری را انجام دهند و نه در نهایت هیچ کاری را به اتمام نمی رسانند. فقط در یک مورد می توان گفت که کاری را به سرانجام می رسانند که فشار مادرشان و یا همسرشان پشتشان باشد و یا به خاطر پول هنگفتی که داده اند مجبور شوند آن را به اتمام برسانند و گرنه خودشان دلشان نمی خواهد و با میل و رغبت آن را انجام نمی دهند.
کسانی که این تیپ شخصیتی را دارند معمولا از پذیرش مسؤولیت فراری هستند و حاضر نیستند مسؤولیت هیچ چیز و هیچ کاری را قبول کنند. این موضوع حتی در مورد مسائل شخصی شان هم صادق است یعنی حتی مسؤولیت انتخاب لباس، انتخاب غذا در رستوران، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر و … در راستای اینکه مسؤولیت پذیر نیستند، حتی نمی خواهند که مسؤولیت انتخابشان را قبول کنند. آدمهای نرم و انعطاف پذیری هستند، پس اصلا انتخابی هم نمی کنند، در نتیجه دیگران به جای آنها تصمیم می گیرند و انتخاب می کنند، مثل خمیر بازی که در دست به شکلهای مختلف درمی آید.
بسیار تایید طلب هستند، در حدی که صرفا جهت تایید گرفتن از دیگران و مورد توجه بودن از نظر دیگران حاضرند به هر شکلی خودشان را در بیاورند و به هر صورتی تغییر شکل و تغییر جهت بدهند که به این صورت نیازشان به توجه گرفتن را برطرف کنند. در واقع خودشان را طوری تغییر می دهند که مورد تایید همگان باشد.
زنان پرسفون افرادی مراقب، آرام، انعطاف پذیر، بی تجربه و ساده لوح هستند. آنها اشتهای جنسی بسیار زیاد و فوق العاده ای دارند و به راحتی جذب جنس مخالف می شوند.
منفعل بودن، مطیع و فرمانبردار بودن، تعهد نداشتن نسبت به اهداف، بی مسوولیتی و داشتن منیت ضعیف از معایب این کهن الگو و عشق، معصومیت، باروری، نشاط و سرزندگی دخترانه و سازگاری از مزایای اوست.
پرسفون نوجوان ابدی است و معصومیت و پاکی در چهره اش قابل مشاهده است. در صورت ناآگاهی اعتماد بنفس کمی داشته و زیاد دروغ می گوید، ولی به گونه ای است که افراد دیگر فکر نمی کنند که او این قدر دروغگو باشد.
زن پرسفونی حالتی جوان دارد. اغلب آنها کمتر از سن واقعی به نظر می آیند. و در شخصیتش حالتی دخترانه نهفته است که انگار می گوید “از من ضعیف مواظبت کنید”. چون درخت بیدی است که خود را با نسیم شرایط و شخصیتهای قوی وفق می دهد. با هر وزش باد به سویی می گراید و سپس به جای اولیه خود بازمی گردد و در فرایند این تجارب تاثیری هم نمی پذیرد.
بخشی از چرخه به وجود آمدن شخصیت پرسفون مربوط به ترکیب والدین او یعنی زئوس پدر قوی، مدیر، تا حدودی مستبد، نه چندان عاطفی و دیمیتر مادر عاطفی، حمایتگر و کنترلگر بیش از حد او می یاشد. پرسفون در بیشتر مواقع در انتظار کمک دیگران بوده و مسؤولیت کارهای خود را نمی پذیرد.
نکته قابل توجه در عشق پرسفون جذب شدن عجیبش به هادس است، زیرا قائدتا پرسفون به دلیل ربوده و زندانی شدن در قصر هادسمی باست از او متنفر باشد یا حداقل عاشقش نشود. ولی شخصیت پذیرای این ایزدبانو نه تنها منجر به سازگاریش با شرایط جدید شده، بلکه عشق عمیقی را نسبت به هادس در درونش ایجاد کرده است. در واقع پرسفون می تواند همسری مطیع و سازگار با احساسات قوی زنانه باشد. بنابراین تقویت آگاهانه بُعد پرسفونی زنان، برای ایجاد ملایمت، عشق و نشاط در زندگی لازم است.
صفات بارز پرسفون پذیرا بودن است. او واکنشی مغایر با خواست دیگران نشان نمی دهد. زن پرسفونی در درون احساس گناه، شرمساری و ناتوانی می کند. غالبا برای حرفی که زده و یا کاری که کرده بدون بدون دلیل معذب و ناراحت می شود. زنان پرسفونی از بروز خشم جلوگیری می کنند، زیرا نمی خواهند که مورد خشم دیگران قرار بگیرند. پرسفون در بخشی از اسطوره اش، آنگاه که در جهان زیرین و در اسارات به سر می برد، جوانی بود غمگین که نه غذایی می خورد و نه می خندید. زن پرسفونی که زندگیش محدود و نیز تحت نفوذ اشخاصی است که می خواهند او را به خود وابسته نگاه دارند مستعد ابتلا به افسردگی است. از آنجا که شخصیتی پذیرا دارد بجای ابراز خشم و بیان تفاوتهای خود، آنها را در خود نگاه می دارد در نتیجه عواطف منفی رو به رشد در او به افسردگی می انجامد. خشم فرو خورده افسردگی ایجاد می کند. احساس تنهایی ناهمگونی و نارضایتی از خود نیز بر اندوه و افسردگی او می افزاید.
دیمیتر افسرده حضوری عظیم و محوری در خانه دارد در حالیکه که پرسفون افسرده در اتاقهای عقبی خانه پنهان می شود. دلمشغولی با دنیای درون، تماس او را با دیگران قطع می کند. و او برای فرار از مشکلات دنیای واقعی به درون خویش پناه می برد.
زن پرسفونی که بتازگی از روانپریشی بیرون آمده برخوردار از بصیرتی است که می تواند معنای کنایی وقایع را بفهمد.
طلاق برای زنان پرسفونی بشارت دهنده مرحله تازه ای می شود. رشد و تحول فقط زمانی است که آنها از وجود کسی که مسؤولیتشان را به عهده گیرد و یا هدف تقصیراتشان واقع شود محروم شوند.

اسطوره پرسفون

پرسفون دخترک معصوم و ساده و جوان زئوس و دیمیتر بود. یک روز که او در دشت مشغول چیدن گل بود، یک گل نرگس زیبا را از زمین بیرون کشید که ناگهان زمین شکافته شد و هادس، فرمانروای مرگ و جهان زیرین، بطور رعدآسایی با ارابه طلایی اش که توسط چهار اسب وحشی و قوی جثه سیاه کشیده می شد، از شکاف زمین بیرون آمده و پرسفون را در حالی که جیغ می زد ربود و او را با خودش به عمق جهان زیرین برد. این امر با اجازه خود زئوس انجام شده بود و پرسفون به اجبار به همسری هادس درمی آید.
پرسفون در طول مدتی که در جهان زیرین بود، منفعل، آسیب دیده، ناامید و قربانی بود و قادر به فرار هم نبود. بالاخره با تلاشهای مادرشدیمیتر، زئوس مجبور شد هرمس را بفرستد تا پرسفون را برگرداند. هادس به پرسفون اجازه داد تا پیش مادرش برگردد، ولی قبل از بازگشت به او یک انار داد. وقتی پرسفون دانه های شیرین و لذیذ میوه انار را خورد، دیگر او به جهان زیرین تعلق داشت و نمی توانست بطور کامل آن جهان را ترک کند. پرسفون از آن به بعد یک سوم از سال را در جهان زیرین در دنیای تاریکی با هادس (همسر بی احساس و خونسردش) می گذراند. انار راز آگاهیست و این واقعه که به نظر دلخراش می آید، برای پرسفون تحول و رشد و بالندگی به ارمغان آورد.
پرسفون به تدریج بیشتر و بیشتر به همسرش هادس عشق می ورزید. از آن پس پرسفون، بعنوان ایزدبانوی جهان زیرین، انسانهایی را که وارد جهان زیرین می شدند راهنمایی می کرد و به عنوان یک ملکه، دارای عنوان و صاحب اختیار و مقام ویژه خود شد.

کهن الگوی پرسفون

پرسفون نمونه شخصیتی بارزی نیست. اگر پرسفون شکل دهنده ساختار شخصیتی زن باشد، آن زن تمایلی به فاعل بودن ندارد، بلکه تحت تاثیر اعمال دیگران است، به عبارت دیگر، کرداری همساز با میل دیگران و ذهنیتی پذیرا دارد. جنبه جوانی و دوشیزگی پرسفون به زن ظاهری همیشه جوان می بخشد. پرسفون دارای دو جنبه بود: یکی پرسفون دوشیزه و دیگری پرسفون ملکه جهان زیرین. زنان می توانند تحت تاثیر یکی از این دو جنبه باشند، از یکی به دیگری تحول یابند و یا اینکه همزمان هر دو جنبه دختر و ملکه را در درون خود به معرض نمایش گذارند.

  • کهن الگوی دختر نوجوان: او نمونه دختر جوانی است که هنوز خود را نمی شناسد و از خواستها و تواناییهایش بی خبر است. در قبال رابطه، کار و هدف خود تعهدی احساس نمی کنند و هیچ یک از کارهای خود را جدی نمی گیرند. همیشه منتظرند کسی یا چیزی فرا رسد و زندگیشان را دگرگون کند.
  • دختر مادر: “مادر بهتر می فهمد”. دختر پرسفونی به دنبال جلب رضایت مادر است. این انگیزه موجب می شود تا “دختر خوبی” باشد، دختری مطیع، بساز و محتاط که از انجام هر کاری که با کوچکترین خطری همراه باشد، پرهیز می کند. نه تنها فضای ارتباطی خانواده، بلکه فرهنگ غالب نیز به دختران حکم می کند که رفتار زنانه در واقع همان رفتار پذیرا و وابسته است. رخوت و وابستگی معضلات او هستند که به خاطر ارزشهای جامعه در زنان تشویق می شوند و این به جنبه های دیگر شخصیتشان فرصت رشد و تبلور نمی دهد.
  • زن انیمایی: او خود را با خواستهای مرد تطبیق می دهد، برای مردش خود را زیبا می کند، از مردش دلبری می کند و رضایتش را می طلبد. اما “از خود کاملا بی خبر است و نمی تواند تصویری از دنیای درونش ارائه دهد”. فقط وجود دارد و غالبا فاقد قدرت بیان است. سیرت پذیرای زن پرسفونی از او شخصیتی سازشکار می سازد، شخصیتی که در مقابل توقع دیگران مقاومت نشان نمی دهد و به بوقلمونی می ماند که هر لحظه به خاطر انتظارات نزدیکان رنگ عوض می کند.
  • کودک-زن: دختر پرسفونی بسیار مطیع و تحت حفاظتی توصیف کردند که مادرش مدیریت برنامه زندگی و حرفه ای او را در دست داشت. گرچه خواهان کشش مردان به سوی خود است، اما خودش دارای شور جنسی نیست و احتمالا هم به اوج جنسی نمی رسد.
  • راهنمای جهان زیرین: جهان زیرین کنایه ای است از لایه های عمیق روان آدمی، گستره ای که خاطرات و عواطف گذشته در آن “مدفون” شده (ضمیر ناخودآگاه فردی) و نیز فضایی است که تصاویر، الگوها، غرایز و احساسات کهن نمونه ای و جمعی بشر در آن انباشته گردیده است(ضمیر ناخودآگاه جمعی). پرسفون در مقام ملکه جهان زیرین مظهر توانایی رفت و بازگشت بین دو عالم است. عالم عینی که از واقعیت ضمیر خودآگاه نشات می گیرد و عالم متعلق به واقعیت کهن نمونه ای روان. افرادی که سابقه بیماری روانی دارند، می توانند چون پرسفون راهنمای کسانی شوند که به جهان زیرین راه می یابند. پرسفون راهنما می تواند بخشی از کهن نمونه روان شخص باشد که در برخورد با زبان سمبلیک، آیین و شعائر مذهبی، جنون و دیوانگی، الهامات تصویری و تجربیات عرفانی و خلسه انگیز، حسی آشنا دارد.
  • مظهر بهار: در فصول زندگی زنان، پرسفون مظهر بهار است. پرسفون مظهر جوانی، شور زندگی و نیروی رشد و زایش است. همواره پذیرای تغییر و تحولند و روح و روانی همیشه جوان دارند. حاکی از مرحله ای از جوانی آنهاست که نامطمئن و امیدوارند. آنها منتظرند کسی یا چیزی بیاید و به زندگیشان شکل بخشد.

پرورش پرسفون

پذیرا بودن کهن نمونه پرسفون، کیفیتی است که بسیاری از زنان باید آن را در خود پرورش دهند. این امر به ویژه در مورد زنان آتنایی وآرتمیسی صادق است، زیرا آنها عادت کرده اند هدف خود را شناسایی و برای رسیدن به آن قاطعانه عمل کنند. بنابراین در وضعیتی که نمی دانند چه زمانی و چگونه باید اقدام کرد و یا زمانی که اولویتها نامشخصند، با مشکل روبرو می شوند. در این شرایط باید بردباری پرسفونی را فراگرفته، اجازه دهند شرایط به موقع خود تغییر کند و عواطف نیز در فرصت مناسب به وضوح و روشنایی دست یابد. توانایی و استعداد پرسفونی در انعطاف پذیری و سازگاری (که زیادی آن دردسر ایجاد می کند) نیز خصوصیتی است که زنان هرایی و دیمیتری نیاز به پرورش آن دارند تا مثل هرا زندانی انتظارات خویش نشوند و مثل دیمیتر خود را داناتر از دیگران تلقی نکنند. اولین گام در راه پرورش پرسفون، ارزش نهادن به صفت پذیرا بودن است. با گوش فرا دادن به صحبتهای دیگران و تلاش برای انطباق با نقطه نظراتشان و نیز با پرهیز از قضاوت و تعصب ورزی، می توان هوشیارانه ذهنیتی پذیرا و انعطاف پذیر نسبت به دیگران را در خود پروراند. اولین قدم ضروری، مهربانی با خویشتن است (به جای بی صبری و انتقاد از خود)، به ویژه دورانی که زن احساس “بی حوصلگی” می کند. بسیاری از زنان دریافته اند که دوران رکود و بی حوصلگی احتمالا فرصتی است تا در پی آن موجی از حرکت و فعالیت بروز کند، به شرطی که آنها این دوران را به عنوان مرحله ای طبیعی از زندگی پذیرفته، از آن نادم و شرمسار نباشند. همچنین آنها باید حس ششم خود را تقویت کنند.

والدین

دختر پرسفونی معمولا دختر کوچولوی مامانش است و الگوی ارتباطی دیمیتر و پرسفون در موردش صدق می کند. مادر با انتخاب لباسها، دروس و حتی دوستان برای دخترش، بدون در نظر گرفتن نیازهای واقعی دختر، همان را می خواهد و فراهم می کند که خود می خواسته و یا کمبود آن را حس می کرده است.
دختر پرسفونی نیز واکنشی در مخالفت با خواست مادر نشان نمی دهد، زیرا او ذاتا پذیرا و مطیع است و می خواهد رضایت دیگران را جلب کند. بر خلاف او، آرتمیس و آتنای کودک مشخصا به دخالت دیگران در کاری که به آن مشغول هستند نه می گویند.
بسیاری از دختران پرسفونی جوان روابط غیرصمیمانه ای با پدر خود دارند. گاهی پدر به خاطر رابطه انحصاری مادر دیمیتری با دخترش از نزدیک شدن به دختر مایوس می شود.
مطلوب ترین وضع برای دختر پرسفونی این است که والدینش به هوشیاری درونگرای او احترام بگذارند و به نتایج انتخابهایش اعتماد کنند تا او به دور از هرگونه اجبار، تجربه به دست آورد.

دوران کودکی

پرسفون کوچک دختربچه ای است، مطیع، آرام و ملوس و علاقمند به رنگ صورتی که چون عروسک لباسهای چین دار به تن می کند. معمولا دختری مؤدب و خواهان رضایت دیگران است. به همین خاطر به اوامر دیگران گوش می دهد و لباسهای انتخابی دیگران را به تن می کند.
مادر دلواپس از کودکی از دختر خود چون عروسکی شکننده مراقبت می کند، در برابر نخستین گامهای دخترش بجای شادی و هیجان ابراز ترس می کند و به این ترتیب به او می آموزد که انجام هر کار تازه ای خطرناک است. پند ناخودآگاه او به دختر ان است: همچنان به من وابسته باش.
دختر پرسفونی معمولا کودکی درونگرا و محتاط است. برخلاف کودکی که بی هیچ احتیاطی دست به تجربه می زند، او از دور تماشا می کند تا بفهمد جریان چیست. برای او تصور ذهنی انجام یک کار قبل از انجام واقعی آن ضروری است، اما مادرش درونگرایی او را ترس تلقی می کند. اگر مادرش پیش از آمادگی دختر او را وادار به انجام کاری کند، فرصت تصمیم گیری و حق انتخاب را از او گرفته است. اگر دختر پرسفونی تحت فشار قرار گیرد که زودتر تصمیم گیری کند، معمولا واکنشش تسلیم شدن در برابر دیگران و جلب رضایت آنان است.
اما با حمایت والدین، دختر پرسفونی می آموزد که به روش درونگرای خود در درک مسائل اعتماد کند و خواست خود را دریابد.

دوران بلوغ

دوران دبیرستان دختر پرسفونی کمابیش ادامه مرحله کودکی اوست. اگر در کنار مادری “عقل کل” رشد یافته باشد، مادر در همه امور او از قبیل خرید و انتخاب لباس و حتی نوع دوستان، علایق دخالت می کند و توقع دارد دختر جزئیات دوستیها و فعالیتهایش را با او درمیان گذارد.
در دوران بلوغ نوجوان نیازمند است اسراری را برای خود حفظ کند و تا اندازه ای زندگی خصوصی داشته باشد. بنابراین دخالت والدین به رشد هویت مستقل دختر پرسفونی لطمه می زند.

دوران تحصیل

دختران پرسفونی طبقه متوسط و بالا به دانشگاه می روند، زیرا این امر در میان دختران هم سطح و طبقه آنان رایج است. برای دختر پرسفونی تحصیل بیشتر گذران وقت است تا آمادگی برای فن و حرفه آینده. او در انجام تکالیف با مشکل مواجه می شود، زیرا حواسش به آسانی پرت می شود. شاید رشته تحصیلی خود را به تناوب تغییر دهد و سرانجام هم رشته ای را انتخاب کند که راحت تر به نظر می آید.

شغل و حرفه

از آنجایی که خیلی زود هر چیزی دلشان را می زند دائماً شغل عوض می کنند و نمی توانند در یک کاری به طور مداوم بمانند. معمولاً هم وارد کاری می شوند که صاحب کار، آشنا و یا فامیل نزدیک باشد تا هر وقت دوست داشتند بیایند و هر وقت دوست داشتند بروند و هر وقت دلشان خواست مرخصی بگیرند. از آنجایی که دوست ندارند زیر بار مسؤولیت بروند حتی کارهایی که جزء وظایفشان می باشد را فراموش می کنند و یا حوصله انجامشان را ندارند.
مشاغلی که نیاز به صبر و حوصله و خصوصیات مدیریتی دارد، برای زن پرسفونی مناسب نیست. او بیشتر در شرایطی موفق است که مدیرش وظایفی را بطور مشخص برایش تعیین کد و او با انجامشان رضایت او را فراهم کند.
برای پرسفون جوان مساله حرفه آن قدرها مهم نیست، اما اگر او به مرحله پرسفون ملکه جهان زیرین تحول یابد، در آن صورت دگرگونی پدید می آید. در این فصل زندگی، او احتمالا به دنبال حوزه های خلاق، روانشناسانه و معنوی مثل هنر، شعر، خدمات درمانی و یا مسائل ماوراء الطبیعه می رود. به هر کاری دست می زند شدیدا شیفته و درگیرش می شود و از خود ابتکار به خرج می دهد.

رابطه با زنان

زن پرسفونی رابطه بسیار راحتی با همسالان همانند خود دارد. در دبیرستان و دانشگاه درجمع دختران هم مسلک خود می پلکد، غالبا تجاربش همراه با دختران دیگر است و هیچ گاه به تنهایی عمل نمی کند.
اگر زیبا باشد، گاه زنان دیگر را مجذوب زنانگی نارس خود می کند. از آن جایی که در تمامی عمرش با او همچون عروسکی شکننده رفتار شده است، در دوستان همسن و نیز زنان مسن تر غریزه مادری را بیدار می کند و آنها را به ابراز محبت و مراقبت از خویش راغب می سازد.

رابطه با مردان

زن پرسفونی در رابطه با مردان، همچون دختر بچه ای فاقد اعتماد به نفس و با ذهنیتی دخترانه است. او همان پرسفونِ دوشیزه است که در مقایسه با سایر خدابانوان شخصیتی بسیار نامشخص و بی خطر داشت. وقتی به کسی می گوید “هر چه تو بخواهی، همان خوب است” واقعیت را گفته است.
سه گروه از مردان مجذوب زنان پرسفونی می شوند: مردانی که چون او جوان و بی تجربه اند، مردانی سرسخت که شیفته ظرافت و معصومیت او می شوند و نیز مردانی که در ارتباط با زنان بزرگسال و عاقل راحت نیستند.
عشق جوانی در گروه اول می گنجد. دختران و پسران جوان در دوران دبیرستان و دانشگاه ارتباط با جنس مخالف را به شیوه ای یکسان کشف و تجربه می کنند.
عشق نوع دوم، جفت شدن دختری خوب از خانواده خوب با مردی با تجربه و سرد و گرم چشیده است. مرد مجذوب سادگی و بی تجربگی دختر می شود که نقطه مقابل اوست. دختر هم شیفته جذابیت شخصیت مسلط مرد می شود.
گروه سوم مردانی هستند که بطور کلی در ارتباط با زنان بزرگسال مشکل دارند. رابطه سنتی مرد مسن و زن جوان حالت اغراق آمیز این نوع رابطه است. در این رابطه مرد، مسن تر، با تجربه تر، بلند قامت تر و تیزهوش تر از همسرش است و زن، جوانتر، بی تجربه تر، ضعیف تر، کم سوادتر و کم هوش تر است.
زن پرسفونی کمترین شباهتی به تصویر ذهنی بسیاری از مردان از مادر خود، که زنی قدرتمند و مسلط است و به سختی راضی می شود، ندارد. این دلیل دیگری است که بسیاری از مردان زنان جوانتر را می پسندند. در ارتباط با زن پرسفونی، مرد می تواند احساس قدرت و تسلط کند و از اینکه عقاید و نفوذش مورد شک و سؤال قرار گیرد هراسی نداشته باشد. همچنین مرد می تواند بدون ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن، بی تجربه و معصوم و یا بی کفایت باشد.

ازدواج

ازدواج پدیده ای است که معمولا برای زن پرسفونی اتفاق میفتد. زن پرسفونی همانند پرسفون ربوده شده با مردی که آماده ازدواج باشد و او را به آری گفتن وادار کند، ازدواج می کند. اگر او پرسفون واقعی باشد، خودش هم مطمئن نیست که می خواهد ازدواج کند. او تحت تاثیر اصرار و یقین مرد و فشار باورهای فرهنگی تن به ازدواج می دهد. زنان پرسفونی ذاتا شخصیت زنانه سنتی دارند. در مقابل شخصیت قوی تر تسلیم می شوند، فاعل و رقابتجو و مصمم نیستند. مردان آنها را انتخاب می کنند و نه برعکس.
زنان پرسفونی در رابطه با جنس مخالف تبدیل به کودکی آویزان می شوند و می خواهند که سرویس بگیرند. با توجه به اینکه مسؤولیت پذیری در این زنان بسیار بسیار کم است، دوست ندارند زیر بار مسؤولیت زناشویی بروند و یا کارهای مربوطه آن را انجام دهند و پس از ازدواج پشیمان می شوند و دوست دارند که به خانه پدریشان برگردند تا دوباره بتوانند بدون مسؤولیت باشند. معمولا شوهر و یا مادر و پدر خودشان را در ازدواجشان مقصر می دانند و می گویند که خودشان هیچ کاره بوده اند و آنها برایشان انتخاب کرده اند.

فرزندان

زن پرسفونی مادر خود را مادر واقعی می داند و خود را دختری می بیند که ادای مادر بودن در می آورد. او در تربیت و رسیدگی به فرزندانش احساس ناتوانی و بی عرضگی می کند.
از آنجایی برای زن پرسفونی استفاده از قدرت در روابطش امری غریب است، نمی تواند برای فرزندانش حد و مرز قائل شود، تسلیم خواسته هایشان شده و قادر به محدود کردن آنها نیست.
البته برخی از فرزندان مادران پرسفونی از داشتن مادری که دخالتگر نیست، دوستشان دارد و روحیه مستقلشان را، که خود از آن بی بهره است، تحسین می کند بسیار خرسندند. همچنین زن پرسفونی می تواند با در میان گذاشتن بخشی از شخصیتش، قدرت تخیل را در فرزندانش بپروراند.

میانسالی

زنان پرسفونی کمتر از سن واقعی به نظر می آیند و همه از شنیدن سن واقعیشان تعجب می کنند. علاوه بر ظاهر، روحشان هم جوانتر از سنی است که هستند. معمولاً در سنین بالا می خواهند به جوانی برگردند، مدل مو و لباس جوانانه و حتی جراحی زیبایی، خلاصه هر کاری می کنند تا جوانتر جلوه کنند. به شدت از پیری وحشت دارند و از آن گریزانند و حتی نمی توانند فکر کنند که در پیری به چه صورت می شوند. برای چنین زنی خطر افسردگی هرگز دور از امکان نیست.

کهنسالی

بدترین حالت برای زن پرسفونی این است که همچنان در چنگال عمیق افسردگی گرفتار باشد، خود را مغلوب حس کرده و دور از واقعیت در بعد عالم زیرین باقی بماند.
ولی اگر زن پرسفونی در روند زندگی از مرحله دوشیزگی به ملکگی تحول یافته باشد، از آنجا که تجارب معنوی و عرفانی داشته، در سنین بالا به هیات ملوکانه زنی عاقل در می آید که از اسرار و رموز زندگی و مرگ آگاه است و از مرگ هراسی ندارد. اگر پیوند خود را با پرسفون جوان حفظ کرده باشد، بخشی از وجودش از نظر روحی تا ابد جوان می ماند.

مشکلات روانی

برخلاف هرا و دیمیتر که نماینده غرایزی بسیار قوی هستند و زن برای رشد و تحول باید در مقابل آنها مقاومت ورزد، پرسفون عامل موثر در تسلیم پذیری و سازش زن است. او از همه خدابانوان دیگر محوتر و نامشخص تر و به ویژه فاقد هدف و انگیزه است، اما در ضمن بیشترین امکان رشد و تحول را نیز داراست.

  • همسانی با پرسفون جوان: زندگی در قالب پرسفون جوان به معنای همیشه جوان ماندن و عدم تعهد به چیزی یا کسی است. پیشرفت زن پرسفونی مشروط به عهد بستن و پایبندی به آن است، زیرا برای او “آری” گفتن به تعهد و وفاداری به آن امری دشوار جلوه می کند. برای کسی که زندگی را جدی نمی گیرد، انجام به موقع وظایف، تکمیل مدارج تحصیلی، ازدواج، پرورش فرزندان و یا حفظ یک شغل بسیار مشکل است. لازمه پیشرفت او مقاومت در برابر شک و تردید و فعل پذیری و سستی است، باید در هر کاری اراده به خرج دهد و نسبت به آن متعهد باشد، حتی زمانی که شوق ادامه آن پایان می گیرد. تا وقتی که ذهنیت یک زن همانند پرسفون جوان باشد، او یا تن به ازدواج نمی دهد و یا وقتی هم که ازدواج کرد، به طور واقعی به آن پایبند نمی ماند. زن پرسفون باید در برابر این باور واهی که ازدواج همیشه معادل مرگ و نیستی است و نیز در مقابل بیزاری از ازدواج و مبارزه با آن ایستادگی کند.
  • خطرات پرسفون بودن، خطاهای شخصیتی: فریب، دروغ و حیله گری از جمله مشکلات بالقوه شخصیتی زنان پرسفونی است. به خاطر حس ناتوانی و نیز وابستگی به دیگران، آنها یاد می گیرند که از راههای غیرمستقیم به خواسته های خود دست یابند و این کار را گاه با فرصت طلبی و گاه با تملق و چاپلوسی انجام می دهند. زنان پرسفونی معمولا از بروز خشم خودداری می کنند، زیرا نمی خواهند مورد خشم دیگران واقع شوند. خودشیفتگی نیز مشکل دیگر زنان پرسفونی است. گاه آنقدر درگیر خود می شوند که ارتباط با دیگران را از دست می دهند. از نظر این زنان، دیگران فقط به این دلیل وجود دارند که به آنها واکنش نشان دهند و آینه ای باشند برای انعکاس تصویرشان.
  • در جهان زیرین، بیماری روانی: زن پرسفونی که زندگیش محدود و نیز تحت نفوذ اشخاصی است که می خواهند او را به خود وابسته نگاه دارند، مستعد ابتلا به افسردگی است. برخلاف پرسفون، حالت افسردگی دیمیتر اثری عظیم بر محیط و اطرافیانش می گذارد. در حالی که زن پرسفونی از همان ابتدا شخصیتی خاموش و محو دارد و با ظهور افسردگی حتی محوتر هم می شود. در ضمن، دیمیتر افسرده با برانگیختن احساس تقصیر در دیگران، باعث عذاب وجدان، خشم و ناتوانی در آنها می شود. برخلاف او، زن پرسفونی هیچ گونه احساسی در اطرافیانش برنمی انگیزد، بلکه آنها خود را دور از او حس می کنند. این زن پرسفونی است که در درون احساس گناه، شرمساری و ناتوانی می کند. او غالبا برای حرفی که زده و یا کاری که کرده، بدون دلیل معذب و ناراحت می شود. به این ترتیب، دیمیتر افسرده حضوری عظیم و محوری در خانه دارد، در حالی که پرسفون افسرده در اتاقهای عقبی خانه پنهان می شود. تنها و غرق در رویا. گاهی دل مشغولی با دنیای درون، تماس او را با دیگران قطع می کند و او برای فرار از مشکلات دنیای واقعی به درون خویش پناه می برد. با کناره گیری تدریجی از واقعیت، بعضی از زنان پرسفونی به چنگ بیماریهای روانی می افتند. دنیای درونیشان از نشانه های رمزی و تصاویر وهمی پر می شود و درکشان از خود تحریف می گردد.

اگر پرسفون هستی

  • به درخواستهایی که با “اولویت بندی ارزشهایت” در تعارضند با قاطعیت “نه” بگو.
  • تواناییها، ناتوانیها و نیازهایت را بشناس. هدفت را مشخص کن.
  • به “استقلال روانی” بها بده.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی پرسفون

  • هنگامی که دیگران با تو صحبت می کنند، با لبخندی ملیح به صحبتها و مکالمات آنها گوش بده و پذیرای تمامی صحبت های آنها باش.
  • هنگامی که در کنار مردی قرار می گیری، از حمل وسایل سنگین خودداری کن و از او خواهش کن که این کار را برایت انجام دهد و از این حرکت قهرمانانه او تشکر و سپاسگذاری کن.
  • هنگامی که با یک مرد بیرون می روی، همه چیز را به او بسپار و هنگامی که جایی را انتخاب می کند و یا رفتاری را انجام می دهد، فقط تایید کننده باش.
  • هنگامی که در جمعی هستی و قرار است تصمیم گیری ای صورت بگیرد، منفعل باش و هر تصمیمی که گرفته شد، آن را بپذیر و از دادن راهکار و به دست گرفتن جمع خودداری کن.
  • مسؤولیت هیچ چیز و هیچ کس را حتی حال خودت، رفتارت و صحبتهایت را به عهده نگیر.
  • در مجاورت با هر فردی قرار می گیری، در پذیرش مطلق او باش و سعی نکن دلیل آن را بفهمی. آماده پذیرش بی چون و چرا و مطلقِ همه چیز و همه کس و همه شرایط باش.
  • به دنبال تایید گرفتن از افراد به هر قیمتی و در مورد هرچیزی، از پوشش و آرایش گرفته تا کار و رشته و … باش و هر کاری انجام بده تا تایید همه را به دست آوری.
  • ساعاتی از روز، خود را به حالت ولو بر روی مبل راحتی یا کاناپه منزل رها کن و هیچ کاری انجام نده و منفعل و بی عمل باش و به رویاپردازی بپرداز.
  • مدت زمان زیادی را به خواندن رمان و داستانهای عاشقانه اختصاص بده و با شخصیت اصلی داستان همزاد پنداری کن و خود را جای او بگذار.
  • نصف روز با رویا پردازی، خود را در شرایطی که دوست داری و یا آرزویش را داری تجسم کن و در مورد آن به رویاپردازی بپرداز. مثلا خود را در کره ماه و یا بعنوان پرنسسی زیبا در یک قصر تجسم کن و به رویا پردازی در مورد جزئیات آن بپرداز.

فایل صوتی کهن الگوی دیمیتر

صفات کلیدی

خدابانوی مادر
خدابانوی غلات
مادرانی خستگی ناپذیر و تسلیم ناپذیر
روزی دهنده
غریزه مادری
مراقبت، تامین، سازماندهی و پشتیبانی
قلدر و توانمند
پرورش جسمانی و معنوی
عاشق بچه ها
عاشق مهمان و مهمانی دادن
آغوش گرم و نرم
مهربان و صمیمی
فداکار
با گذشت
ایثارگر
کنترل کننده نامحسوس
غذا دادن به همه چیز و همه کس
حمایت بی دریغ
سرویس دهنده بی انتها و بدون حد و مرز
رسیدگی به همه
مدیر عاطفی و پر توان
بهترین چیزها برای دیگران و باقی مانده بدرد نخور، قبل از حرام شدن و ضایع شدن برای او
ضدِ افسردگی

ویژگیهای شخصیتی

دیمیتر زنی است که یادآور زمین بود. زن و زمین از گذشته های دور همراه بوده اند. دیمیتر کهن الگوی مادر – زمین است. او مظهر میل به زایش و پرورش از طریق بارداری و نیز تغذیه جسمی و روحی و روانی است. وی یک مادر نمونه است. نسبت به دیگران دست و دلباز و نسبت به مسائل اطرافیان حساس است.
برای او تصویرِ شیر دادن مادر به فرزند بهترین و متعالی ترین تصویر زندگی و زیباترین اتفاق ممکن در جهان هستی و کائنات است. میزان تمایل و علاقه به داشتن فرزند در آنها به اندازه ای است که به راحتی باور نکردنی زایمان می کنند و در زمان زایمان از سر رضایت و خشنودی حتی خنده بر لب دارند.
زن دیمیتری پیش و بیش از هر چیز یک مادر است و در روابط خود بسیار ایثارگر، حامی و یاری دهنده. همیشه با گشاده دستی هر آنچه را که لازم است فراهم می کند: سوپ مرغ، آغوشی صمیمانه، کمک مالی به دوست و پناهگاهی جاودانه. غالبا دست و دلباز و نسبت به مسائل اطرافیان حساس است. فداکار و پایبند به انسانها و اصول اخلاقی است، تا جایی که در نظر دیگران خودسر و لجوج جلوه می کند. در اعتقاداتش راسخ و پابرجاست و به ویژه اگر مساله یا شخص مهمی در میان باشد، هرگز کوتاه نمی آید.
این شخصیت به طور کلی حامی خوبی برای دیگران است و همیشه آنها را در حال دادن سرویس دادن و خدمت به دیگران می بینید. دیمیتر به دلیل ذات مادری اش به هیچ چیز “نه” نمی گوید. این مادرها، هر قدر فرصت بیشتری برای ارائه دهندگی های همه جانبه خود داشته باشند، احساس بهتری داشته و “بودن” خود را به این صورت تعریف می کنند. آنها آغوش مهربانی دارند، عاشق بچه ها هستند، دست پختهای خیلی خوشمزه دارند و عاشق مهمان و مهمانی دادن هستند.
افراد دیمیتر تایپ، همیشه در زندگی مشغول رسیدگی به وضعیت دیگران و دهندگی و حمایت از نیازمندان و اشخاصی که به آنها اعلام نیاز می کنند بوده و از اینکه از دیگران، از فرزندان و کودکان گرفته تا کارمندان و همکاران حمایت می کنند، احساس کامل بودن دارند.
این افراد همیشه در حال سرویس دادن و انجام کاری برای دیگران هستند، به همین علت اطرافیان آنها افراد بی مسؤولیتی هستند. از آنجایی که بودن خود را در دهندگی هایشان می بینند، بسیار کنترل کننده بوده و ترجیح می دهند دیگران، همیشه و همه جانبه به آنها وابسته باشند. آنها بر این باور هستند که اگر فضای باز بیش از اندازه برای استقلال به فرزندان، و کلاً تمامی افراد تحت کنترلشان دهند، آنها را از دست خواهند داد. از این رو اجازه رشد و یادگیری را به آنها نمی دهند تا همیشه وابسته و آویزان و محتاج باقی بمانند. زمانی که می بینند و متوجه می شوند که کسی به آنها وابسته نیست و کسی برای انجام خواسته هایش به آنها احتیاجی ندارد احساس واخوردگی و بی مصرف بودن می کنند. از آنجایی که قلدرانه می خواهند همیشه کنترل اوضاع را در دست داشته باشند، از این واقعه خشمگین و غمگین می شوند و تمام تلاش خود را برای وابسته کردن اطرافیان انجام می دهند.
یکی از قسمتهای غیر سازنده در افرادی که دیمیتر در آنها بصورت ناآگاهانه فعال است، کنترل بیش از حد و همیشگی و همه جانبه آنهاست که این کنترلها می تواند بصورت کنترلهای بیرونی و کنترلهای درونی باشد.
افراد کنترلر را می توانیم به دو دسته تقسیم کنیم. دسته اول کسانی هستند که بصورت آشکار و واضح دیگران را کنترل می کنند و دسته دوم افرادی که به اصطلاح کنترل از زیر داشته، و بصورت نامحسوس و غیر مستقیم سایرین را در جهت رسیدن به اهدافی که خود صلاح می دانند کنترل می کنند.
به عنوان مثال اگر مادری با انرژی دیمیتر غیر سازنده با فرزندش تعامل داشته باشد، احتمالاً به محض دیدن جوانه زدن استقلال در فرزندش با محرومیت دادنهای محسوس و نامحسوس، فرزندش را کنترل کرده و اجازه نمی دهد تا وی تمرین کسب استقلال را داشته باشد. در حالی که حامی متعالی، همواره در صدد است تا نهایت عشق و حمایت خود را که همانا بخشیدن استقلال است را تجربه کند و در هر مرحله از تعامل با توجه به نیاز و همچنین رشدی که صورت گرفته از میزان حمایت خود می کاهد تا استقلال در فرزند وی شکل بگیرد.
در صورتیکه کهن الگوی دیمیتر زن قوی باشد ولی نتواند در زندگی به آن تحقق ببخشد، احتمال ابتلا به افسردگی که از حس بی معنایی و پوچی سرچشمه می گیرد بسیار است. برای چنین مادرانی، دیدن روزی که فرزندانشان نیازمند آنها نیستند و یا اینکه خودشان قادر به برآورده کردن احتیاجات دیگران نیستند، مانند مرگ و نیستی است.
وقتی دیمیتر افسرده به پوچی رسیده و دست از کار بردارد، بخش ویرانگر دیمیتر فعال می شود و از تمام کارهای فعال روزانه دست خواهد کشید. در این حالت او زمین را سرگردان به دنبال دختر خود پرسفون می گردد تا او را در آغوش گیرد. دختر شاد و سرزنده او پرسفون ربوده شده است و او به دنبال آن می گردد تا انرژی خود را بازیابد.
او برای یافتن دختر خود پرسفون، به جای فروخوردن خشم، باید ابراز خشم کند، خدابانوان دیگر را بنا بر شرایط و جایگاه آنها پرورش دهد و اینکه دیمیتری و مادری مهربان را برای خود به کار گیرد. راه دیگر رهایی از چنگال افسردگی که دیمیتر افسرده از نداشتن کارآیی مهر مادری خود دچارش شده است، این است که بتواند پرسفون خود را پیدا کرده و با او پیوند ببندد تا سلامت را به او بازگرداند. مادر افسرده پس از یافتن دخترش از افسردگی نجات خواهد یافت و زایش و رشد را به زمین و زمینیان بازخواهد گرداند. این بازگشت کهن الگوی جوانی است که به افسردگی پایان می دهد. این فرایند غالبا اسرار آمیز است و به دنبال سوگواری فرا می رسد. پیدا کردن پرسفون نشانه های عاطفی بازگشت بهار زندگی است. پس از ظهور اولین نشانه ها، زن دوباره در خود شور زندگی می یابد، خویشتن گمگشته را باز می یابد و می تواند با دریایی از حکمت و درک معنوی شکوفا گردد. چنین زنی می داند که در گذر از مراحل زندگی تواناست.

اسطوره دیمیتر

دیمیتر که رومیان او را با نام سرس(به معنای حبوبات) می شناسند، خدابانویی با موهای طلایی گندمگون در جایگاه خدابانوی غلات، و مادرپرسفون، ادامه دهنده نسل خدابانوانی بود که مظهر باروریند. او در مقام خدابانوی غلات، باعث و بانی فراوانی طبیعت است. دیمیتر در اسطوره بخشاینده ترین خدابانو بود.
روزی دخترش، پرسفون جوان و معصوم مشغول چیدن گل در دشت و دمن بود که توسط هادس و با همکاری پدرش زئوس دزدیده می شود.
پس از این واقعه دیمیتر شنل سیاهی را بر روی دوش خود افکند، و مانند پرنده ای که در سرزمینهای خشک و بر روی دریاها پرواز کنان در جستجوست، بر روی زمین به جستجوی دخترش پرداخت. دیمیتر وقتی به خیانت پدر فرزندش و سایر خدایان پی برد خیلی عصبانی شد. او به هیچ چیز اجازه باروری نداد تا اینکه پرسفون برگردد.
زئوس نمی توانست اجازه دهد که به مدت طولانی این ناباروری ادامه داشته باشد. بنابراین هرمس را فرستاد تا پرسفون را برگرداند. اماپرسفون قبل از بازگشت با خوردن دانه های انار، از حالت آسیب پذیری یک کودک ناتوان تبدیل به ملکه جهان زیرین می شود و استحاله می یابد. بنابراین وقتی نزد مادرش دیمیتر باز می گردد، دیمیتر در می یابد که او دیگر آن دختر کوچک ساق نازک پیشین نیست و تبدیل به ملکه جهان مردگان شده است و از آن پس یک سوم از سال را در جهان زیرین می گذراند. دیمیتر این موضوع را دوست نداشت. او در زمانی که دخترش به جهان زیرین می رفت، اخم می کرد و اجازه باروری به هیچ موجودی نمی داد. این زمان را به عنوان فصل زمستان می شناسیم.
نام دیمیتر به معنای مادر است. پس دیمیتر “مادر زمین” است. اما دیمیتر خدابانوی همه زمین نیست بلکه خدابانوی آن بخش از زمین است که حاصلخیز است و غذا تولید می کند و زمینی است که قابل کشاورزی است. به او خدابانوی غلات و ذرت هم میگویند.

کهن الگوی دیمیتر

دیمیتر کهن نمونه مادر است. او مظهر میل به زایش و پرورش از طریق بارداری و نیز تغذیه جسمی و روانی دیگران است.

  • مادر: دیمیتر سه نقش اساسی برعهده داشت: مادر (مادر پرسفون)، روزی دهنده (خدابانوی غلات) و حافظ روحانیت و تقدس. خدابانوان دیگر نیز نقش مادری داشتند (مثل هرا و آفرودیت)، اما برای دیمیتر پیوند با دخترش از اهمیتی والا برخوردار بود. همچنین او بیش از هر خدابانوی دیگر مهرورز و پرورش دهنده بود. زنی که این کهن نمونه قدرتمند را در خود دارد، در آرزوی مادر شدن است و به محض اینکه مادر شد، رضایت خاطر می یابد. کهن نمونه مادر در زنان برانگیزنده میل به مهرورزی، مهربانی و بخشایش و ایثار است. آنها با مهرورزی و خدمت به دیگران رضایت خاطر می جویند. بدین ترتیب این بخش از کهن نمونه مادر به واسطه مشاغل خدماتی نظیر آموزش، پرستاری، مشاوره یا بسیاری از حرفه های دیگر که مبتنی بر یاری رساندن به دیگران است و نیز از طریق روابط شخصی زنی که نقش پرورش دهنده دارد، فرصت تحقق می یابد.
  • غریزه مادری: زنی که دیمیتر در او نفوذ زیادی دارد، قادر به سقط جنین نیست، حتی اگر این عمل به نفعش باشد. اما اگر انتخابش سقط جنین باشد، در فرایند پیش و پس این تصمیم دچار کشمکش درونی می شود و با اقدام به آن نیز یا دچار اندوه می گردد و یا آسایش و اندوه را همزمان با هم تجربه می کند.
  • روزی دهنده: فراهم آوردن غذا و تغذیه دیگران طریق دیگری برای رضایت خاطر زن دیمیتری است. او از شیر دادن به کودک خود لذتی جانانه می برد. تهیه غذا برای افراد خانواده و مهمانان را با خشنودی می پذیرد و اگر غذایش با لذت صرف شود، در گرمای دلپذیر حس مادری غوطه ور می گردد (برخلاف آتنا که ممکن است احساس مهارت یک آشپز حرفه ای را داشته باشد). اگر مشغول کار دفتری باشد، از پذیرایی کردن با چای و قهوه لذت می برد (برخلاف زن آرتمیسی که این کار را نوعی تحقیر می پندارد و از انجام آن پرهیز می کند، مگر آنکه مردان نیز به نوبت این کار را به عهده گیرند). زنان روستاها نیز که بذر خود می افشانند، نان می پزند، میوه کنسرو می کنند و برداشت خود را با دیگران تقسیم می کنند، سرشت مادری دیمیتر را به نمایش می گذراند.
  • مادری با استقامت: استقامت مادرانه ویژگی دیگر دیمیتر است. مادران دیمیتری در جایی که مصلحت فرزندان ایجاب می کند، تسلیم نمی شوند. وجود بسیاری از کلاسهای آموزشی مخصوص کودکان عقب مانده فقط به خاطر اصرار چنین مادرانی برای پاسخگویی به نیازهای فرزندانشان بوده است. لجاجت، بردباری و ایستادگی که از ویژگیهای دیمیتر است.
  • مادری بخشنده: دیمیتر در اسطوره مربوط به خود بخشاینده ترین خدابانو بود. مادران دیمیتری با این سه طریق خود را نثار فرزندانشان می کنند. کودکان ابتدا برای نیازهای جسمی خود به مادر وابسته اند. بعدها برای حمایت عاطفی و فکری به او روی می آورند و سرانجام در کوچه پس کوچه های ناامیدی و اندوه و در جستجوی معنویت زندگی، دانایی مقدس مادر است که الهامبخش آنها می گردد.
  • مادری سوگوار، مستعد افسردگی: در صورتی که کهن نمونه دیمیتر درون قوی باشد و زن نتواند در زندگی خود به آن تحقق بخشد، احتمال ابتلا به افسردگی که از حس بی معنایی و پوچی سرچشمه می گیرد، بسیار است. در پاسخ این سوال که به چه چیزی در زندگی خود بیشتر افتخار می کنند، همه زنان می گفتند: “فرزندانم”. زنی که در اواخر میانسالی است و فاصله جسمی و عاطفی از فرزندان بالغش او را افسرده، خشمگین و مایوس کرده، به حالت دیمیتر سوگوار دچار می گردد.
  • مادر ویرانگر: زمانی که دیمیتر سوگوار دست از کار و زندگی برداشت، رشد همه چیز متوقف شد و خشکسالی و ویرانی بشر را به خطر افکند. بخش ویرانگر دیمیتر نیز به شیوه ای همانند و با دریغ کردن از هر آنچه دیگران بدان نیازمندند، نمودار می شود ( هرا وآرتمیس برخلاف دیمیتر فعالانه خشم ویرانگر خود را بارز می کنند). تازه مادری که شدیدا افسرده و دست از کار مادری شسته، ممکن است کودکش را به خطر مرگ تهدید کند. خودداری مادران از قبول رشد استقلال در فرزندانشان پدیده ای رایج تر از انواع مفرط دریغ ورزیهاست. در چنین مواردی شاید حالات افسردگی مادر چندان بارز و قابل تشخیص نباشد، اما این حالات مستقیما با حس بی اعتمادی و نپذیرفتن فرزندان، حسی که کودک برای رشد حرمت ذات خویش نیازمند آن است، ارتباط دارد. در نظر این مادر، روند رشد استقلال در فرزندش به منزله از دست دادن اوست. به این ترتیب احساس واخوردگی و بی مصرف بودن می کند و همین موجب اندوه و خشمش می گردد.

پرورش دیمیتر

با تفکر جدی در مورد بچه دار شدن، چه خود زن بر آن آگاه باشد و چه نباشد، کهن نمونه مادر بیدار شده، به فعالیت می افتد و رشد می یابد. زنان با به تصور درآوردن حاملگی و داشتن فرزند می توانند دیمیتر درون را پرورش دهند.

والدین

وقتی زن دیمیتری با مردی فاقد محبت پدری پیوند زناشویی می بندد، اسطوره ی دیمیتر تکرار می شود. در چنین وضعیتی فرزند دختر با احساساتی همگون با مادر خود پرورش می یابد و هیچ نوع ارتباطی با پدر حس نمی کند. پدر غالبا نسبت به فرزندانش بی اعتناست، اما زمانی که به آنها به چشم رقیب در تملک عواطف مادر می نگرد، رفتاری حسادت آمیز، رقابت جویانه و یا حتی تجاوزگرانه در پیش می گیرد.
در چنین خانواده ای اعتماد به نفس دختر جوان دستخوش تزلزل شده، ذهنیتی مظلوم وار در او پرورش می یابد. خصیصه های مادرگونه نیز در او موجب تبادل نقش با والدین کم تجربه و بی کفایت می شود. او به محض آنکه کمی بزرگ شد، مراقبت و سرپرستی والدین و فرزندان کوچکتر را بر عهده می گیرد.
در مقابل، اگر دختر جوان دیمیتری پدری مهربان و دلسوز داشته باشد، میل و اشتیاقش برای مادری نیکو شدن با تشویق پدر توام می شود. با دیدی مثبت به مردان می نگرد و از همسر خود انتظارات به جا دارد و استعداد کهن الگوی قربانی شدن و آسیب پذیری در او به خاطر تجارب کودکی اش رشد نمی یابد.

دوران کودکی

این افراد در کودکی نیز در عروسک بازیها و خاله بازی هایشان نقش مادر را بر عهده دارند. آنها “کوچک مادرانی” هستند که عروسکهای خود را در آغوش گرفته و نوازش می کنند. دیمیتر کوچک از بغل کردن نوزادان نیز لذت می برد و در سنین نه و ده سالگی مشتاق مراقبت از بچه های اطرافیان است.

دوران بلوغ

در سنین بلوغ بچه دار شدن از لحاظ جسمی ممکن می گردد و همپای آن کهن نمونه دیمیتر تحت تاثیر هورمونها بیدار می شود. در چنین شرایطی برخی از دختران دیمیتری اشتیاقی شدید به حاملگی پیدا می کنند.
اما اکثر نوبالغان دیمیتری حامله نمی شوند، مگر اینکه همچون هرا اشتیاقی عمیق به وصلت داشته باشند و یا انگیزه های شهوانیآفرودیتی ترغیبشان کند. در صورت عدم حضور این دو خدابانو، دیمیتر به تنهایی مایل به تجربه جنسی زودرس نیست.
بسیاری از زنان دیمیتری زود ازدواج می کنند. در طبقات کارگری، دختران جوان به محض اتمام دبیرستان به ازدواج تشویق می شوند. این تشویق با روحیه دختران دیمیتری که خواهان ازدواج و تشکیل خانواده اند و نه در فکر تحصیل و حرفه، سازگار است.

دوران تحصیل

اگر زن جوان دیمیتری ازدواج نکند و تشکیل خانواده ندهد، به حرفه ای مشغول می شود و یا اینکه به دانشگاه می رود. در دانشگاه بیشتر رشته هایی را انتخاب می کند که او را برای حرفه های خدماتی آماده می سازد. کمک می کند تا بعدا بتوانند به فرزندانش در انجام دادن تکالیف کمک کند.
زن دیمیتری معمولا در پی جاه طلبی، روشنفکرمآبی و یا نمرات عالی نیست. برای زن دیمیتری، برخلاف زنان هرایی، رتبه اجتماعی اهمیت ندارد. در یاری رساندن به دانشجویی خارجی که احساس غربت می کند و یا در کمک به معلولین جسمی و نیز کسانی که خجالتیند، از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

شغل و حرفه

سیرت مادرگونه زنان دیمیتری آنها را مستعد حرفه های خدماتی و پرورشی می کند. آنها جذب مشاغل سنتی زنانه از قبیل آموزش، خدمات اجتماعی و پرستاری می شوند. آنها در این مشاغل بسیار موفق و اثر گذار هستند و نه تنها در این مشاغل پیشرفت می کنند، بلکه خود نیز عاشق کار خود بوده، از لحظه لحظه شغل خود لذت میبرند و هر بار با انرژی مضاعفی در کار خود حاضر می شوند.
این افراد با مهرورزی، مهربانی و خدمت به دیگران به رضایت خاطر دست می یابند و از این طریق خود را مفید می بینند و به نوعی بودن خود را در خدمت و حمایت و پشتیبانی از دیگران می بینند. این جمله را از آنان بسیار می شنوید که: همه همکاران من هر زمانی که گرسنه هستند و یا دلشان هوس چیزی می کند و یا دلتنگ مادرشان می شوند یا درد دلی داشته و یا نیاز به همدلی دارند پیش من می آیند و همیشه هم با دست پر برمی گردند.
با حضور دیمیتر، یاری به انسانها در جهت بهبود و رشدشان انگیزه اصلی و نیز عامل رضایت و خشنودی زن است. زنانی که داوطلبانه در کودکستانها، دبستانها، بیمارستانها و خانه های سالمندان خدمت می کنند، در مشاغل روان درمانی و جسم درمانی فعالیت دارند و یا درمانگران توانبخشی و متخصصین اطفال، همگی بدون شک در انتخاب حرفه خویش بیانگر عواطف دیمیتری بوده اند.
از آنجایی که، بسیار قدرتمند و قلدر هستند در مقام رهبری و مدیریت خوب عمل می کنند (البته نه در مدیریت های اداری که نیازمند قاطعیت از لحاظ حوزه سر و منطق باشد) و از آنجاییکه بعد عواطف و احساسات در این افراد بسیار پر رنگ است، قادر نیستند در مواقع لازم احساسات و عواطف خود را نادیده گرفته و بر اساس قوانین حاکم بر محیط کاری رفتار کنند.
زنان دیمیتری که در مقام رهبری و مدیریت عمل می کنند، خود به دلایل بسیار به یاری و مشاوره درمانی نیاز دارند، مسؤولیت عظیم شغلی به آنها هیچ گونه فرصتی برای ارضای نیازهای دیگر خود را نمی دهد. همچنین در حالت ناآگاهانه، توان شیفت مناسب در محیطهای کاری را ندارند. مسائلی مانند اخراج کارمند نالایق و برخورد با او برایشان مشکل است، زیرا نسبت به او دلسوزی می کنند، به جای قاطعیت، با او همدردی می کنند و از ناراحتی بعدیش شرمگین می شوند.
او محیط کاری را مانند محیط منزل عاطفی تلقی کرده و رفتاری مشابه فرزندانش با کارمندانش دارد همواره آنها را حمایت می کند. پای درد دل کارمندانش می نشیند و در جریان جزئی ترین تعاملات خصوصی و شخصی آنان است. و بطور متقابل کارمندان زیردستشان نیز از او انتظار دارند که حمایتشان کند و مراقب منافعشان باشد (توقعی که معمولا از مدیران مذکر خود ندارند) و اگر چنین نکند، مانند کودکان عصبانی و ناراضی می شوند.

رابطه با زنان

زنان دیمیتر هرگز به خاطر مردان و یا دستیابی به اهداف خود از در رقابت با زنان دیگر برنمی آیند. تنها انگیزه حسادت در آنها نداشتن فرزند است. خود را در مقایسه با زنان هم سنی که مادر هستند تحقیر شده می پندارند. در سال های بعد نیز اگر فرزند بزرگسالشان دور از آنها زندگی کند و به لحاظ عاطفی از او فاصله بگیرد، نسبت به مادرانی که به فرزندانشان نزدیکترند، رشک می برند.
زنان دیمیتری غالبا دوستی های پایداری با زنان شبیه به خود دارند. برای حمایت عاطفی و کمک مالی بیشتر به دوستان مونث خود متکیند تا به همسرانشان. در خانواده نیز مادران و دختران دیمیتری روابط بسیار صمیمانه ای دارند و این روابط گاه نسل اندر نسل ادامه می یابد. این خانواده ها ساختاری مادرسالار دارند و زنان خانواده بیش از مردان از مسائل افراد فامیل باخبرند.

رابطه با مردان

زنان دیمیتری مردانی را به خود جلب می کنند که به جنبه مادرانه آنها گرایش داشته باشند. زن دیمیتری واقعی خود انتخابگر نیست و صرفا به نیازهای مرد پاسخ می گوید و حتی گاهی اوقات از سر ترحم به سوی او کشیده می شود. زن دیمیتری از مرد خود انتظارات زیادی ندارد و اغلب مردان را به چشم “پسربچه” می بیند.
الگوی پیوند “مادر کبیر-پسر شیفته” نوع معمول رابطه ای است که زن دیمیتری در آن می گنجد. گرچه ممکن است مرد از زن جوانتر باشد، اما این رابطه کهن الگویی ربطی به اختلاف سنی آنها ندارد. مرد غالبا شخصیتی است با استعداد و حساس که می پندارد هیچ کس جز زنش او را درک نمی کند و برایش ارزشی را که باید، قائل نیست و هیچ کس دیگر نیز به جز زنش بی مسؤولیتی های او را نادیده نمی گیرد. او بیش از آنکه مرد باشد، پسری است نابالغ و خودشیفته که حس می کند شخصیتی ویژه دارد.
خصیصه مادرگونه دیمیتر و مشکلش در رد خواست های دیگران، او را طعمه سودجویی مردانی می کند که جامعه ستیزند. الگوی پسر شیفته، قادر به مهرورزی و وفاداری و همچنین واجد حس ندامت و پشیمانی است. مرد جامعه ستیز از این ویژگیها محروم می باشد و این خود وجه تمایز مهمی است. مرد جامعه ستیز متوقع است دیگران به نیازها و تمنیاتش پاسخ دهند، اما خود عاری از حس قدردانی، صمیمیت و دوستی با دیگران است. نوع ذهنیتش نسبت به دیگران با سؤال “اخیرا تو در حق من چه کرده ای؟” نمایان می شود. او به راحتی قادر است فداکاری ها و ایثارهای گذشته زن دیمیتری و همچنین سودجویی های خود را به فراموشی سپارد. پیوسته نیازمند است و همین نیازمندی است که دیمیتری ایثارگر را به خود می خواند. ارتباط با مرد جامعه ستیز زن دیمیتری را در چارچوب تنگ عواطف خود زندانی و از نظر مادی نیز او را ورشکسته می کند.
نوع شخصیتی دیگری که با زن دیمیتری زوج می شود، مردی است که در پی الگوی مادر خود است. شاید او نیز همچون ادیپ کوچک که در سنین چهار و پنج سالگی آرزوی ازدواج با مادر را در سر می پروراند، با چنین افکاری سرکرده باشد. اینک که مردی شده، در جستجوی زنی است که برایش مادری خوب باشد. دلش می خواهد همسرش مهربان، مراقب و فداکار و صمیمی باشد، غذایش را فراهم کند، برایش لباس بخرد، مراقب باشد تا او به موقع نزد پزشک و دندانپزشک برود و نیز برنامه های اجتماعی اش را سامان دهد.
از میان همه مردانی که به کیفیتهای دیمیتری گرایش دارند، “مرد خانواده” تنها نوع شخصیتی است که خود نیز بالغ و ایثارگر است. چنین مردی شدیدا مایل به تشکیل خانواده است و زن دیمیتری را در تحقق این آرزو با خود سهیم می داند. او علاوه بر آنکه پدر خوبی برای فرزندانش است، به اوضاع و احوال زن خود نیز توجه دارد. “مرد خانواده” به آرزوی دیمیتر برای مادر شدن و پرورش فرزندان واقعیت می بخشد.

ازدواج

برای زن دیمیتری، برخلاف زن هرایی، خود ازدواج اهمیت زیادی ندارد. انگیزه اصلی او برای ازدواج بچه آوردن است. بدون حضور کهن نمونههرا و یا آفرودیت، زن دیمیتری به ازدواج به مثابه گامی به سوی بچه دار شدن و فراهم آوردن محیطی مناسب برای پرورش کودکانش می نگرد.
بر این اساس هر چقدر بچه کوچکتر، ناتوان تر و پر خورتر باشد، انرژی دیمیتری و مادرانه آنها را بیشتر تخلیه می کند. بارداری برای آنها بسیار زیباست. بعضا شوهرشان نیز مانند یکی از فرزندان آنهاست و به همان سبک و سیاق و روش با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و رفتار می کنند.
برای زنی که تحت نفوذ کهن الگوی دیمیتر است، امیال و کردار جنسی اهمیت چندانی ندارد. و غالبا امیال جنسی قوی ندارد. شخصیتی است صمیمی، مهربان و زنانه که بیش از حس و انگیزه جنسی، آغوشی گرم و مهربان دارد. بسیاری از زنان دیمیتری در مورد مسائل جنسی ذهنیتی عفیفانه دارند. در نظر آنها امیال جنسی برای زاد و ولد است نه کامجویی و لذت. برخی از زنان دیمیتری به مقوله جنسیت به عنوان پاسخی به نیاز همسر و نیز وسیله ای برای تغذیه او می نگرند. در بین برخی زنان دیمیتری این راز “گنه کارانه” وجود دارد که پستان به دهان کودک گذاشتن از رابطه جنسی با همسرشان لذت بخش تر است.

فرزندان

برخلاف هرا که رابطه ی زن و شوهری برایش بیشترین اهمیت را داشت، قوی ترین پیوند برای خدابانوان مادر، پیوند مادر و فرزندی بود.
زنان آرتمیسی و آتنایی به راحتی می توانند فرزندان همسر خود را پذیرا باشند، اما برای زن دیمیتری نیاز به زایش و مادر شدن نیازی عمیق و اساسی است. او می خواهد خود فرزندش را به دنیا آورد و خود پرستار او باشد. گرچه می تواند مادر خوانده و یا دایه خوبی هم باشد، اما بدون به دنیا آوردن نوزاد خویش، خود را محروم و بی ارزش می انگارد.
زنان دیمیتری خودشان را مادرانی نمونه می دانند، مادرانی که جز عاقبت خوش فرزند سودای دیگری در سر ندارند. اما از دیدگاه رفتار با فرزندانشان، زنان دیمیتری هم می توانند مادرانی بسیار توانا و هم بسیار افراط گرا باشند.
اینکه مادر دیمیتری بتواند تاثیری نیکو بر فرزندان خود بگذارد و در نتیجه مورد لطف و ستایش آنها قرار گیرد، مشروط به این است که او با کدام جنبه دیمیتر همسانی کند، با دیمیتر “پیش از ربوده شدن” دختر و یا دیمیتر “پس از ربوده شدن” او. قبل از واقعه ربوده شدن پرسفون، دیمیتر به محیط و جهان اطراف خود اعتماد داشت و بدون دل نگرانی به زندگی می پرداخت (همان طور که پرسفون فراغ بال در چمنزار مشغول بازی بود). اما پس از ربوده شدن دختر، دیمیتر خشمگین و افسرده شد، کوه المپ را ترک کرد و از بازی زندگی دست شست.
بعضی از مادران دیمیتری پیوسته در این هراسند که مبادا واقعه ای ناگوار برای فرزندانشان روی دهد. این مادران از بدو تولد کودکشان احتمال “ربوده شدن” او را می دهند و در نتیجه استقلال عمل فرزند را محدود کرده، او را از برقراری رابطه با دیگران برحذر می دارند. ریشه این اضطراب، ترس از دست دادن عشق فرزند به خود است.
مادر دیمیتری خود را در قبال هر اتفاقی که اثری ناخوشایند بر فرزندش بگذارد، مسؤول می داند و احساس گناه می کند. تا زمانی که نتواند تشخیص دهد که مادری تمام و کمال بودن انتظاری بسیار غیر منطقی است، توقع دارد بر همه چیز آگاه و در عین حال از چنان قدرتی برخوردار باشد که بتواند قبل از وقوع هر حادثه بدی، آن را پیش بینی کرده، فرزندش را از هر مصیبتی دور نگاه دارد. با چنین انگیزه حمایتگرانه ای است که او تبدیل به مادری افراطی می شود. هر حرکت فرزندش را زیر نظر می گیرد، در همه مسائلش دخالت می کند و هرجا که احتمال صدمه باشد، جریان امور را در دست می گیرد. در نتیجه فرزندش به او وابسته می ماند و نمی تواند در برخورد با مشکلات و انسانها به تنهایی عمل کند. فرزندان مادر افراطی دیمیتری گاه برای همیشه نزدیک مادر می مانند، گویی از نظر روانی بند نافشان بریده نشده است.
الگوی نامطلوب دیگر برای زنان دیمیتری، مادری است که نمی تواند در پاسخ به خواستهای فرزندش نه بگوید. این مادر خویشتن خود را نادیده گرفته، همه وجودش را وقف خدمت به فرزندانش می کند. فرزندان این مادر شخصیتهایی متوقع و ناسازگار می شوند.
فرزندان آنها در سنین نوجوانی و یا حتی جوانی، قادر به فراهم کردن غذای مناسب، لباس متناسب و سایر نیازهای مقدماتی خود نیستند. چرا که همیشه مادری در کنارشان بوده که پیش از اعلام نیاز، تمام و کمال احتیاجات آنها را برآورده کرده است. نتیجه چنین رفتاری، داشتن فرزندان ناتوان و عجزه ای است که همیشه محتاج مادر هستند.

میانسالی

دوران میانسالی برای زن دیمیتری بسیار مهم است، زیرا اگر تا آن زمان بچه دار نشده باشد، تمام حواسش متوجه این واقعیت است که دیگر وقت چندانی برای زایش ندارد. میانسالی برای آن دسته از زنان دیمیتری که مادر هم هستند اهمیت به سزایی دارد، حتی اگر آنها به اهمیت این دوران در شکل دادن به بقیه سالهای زندگی واقف نباشند. در این سالها فرزندانشان در حال رشدند و با هر گامی که به سوی خودمختاری برمی دارند، توانایی مادر را در کم کردن این وابستگی به بوته آزمایش می گذارند.

کهنسالی

زنان دیمیتری در واپسین سالهای زندگی خود به دو گروه تقسیم می شوند. بسیاری از آنها در این مرحله زندگی بسیار خرسند و راضی و چون گذشته فعال و مشغولند. زندگی برایشان پر از آموزش و تجربه بوده و حال به دلیل واقع بینی و دست و دلبازی مورد احترام دیگران هستند. این زنان دیمیتری آموخته اند که دیگران را به خود وابسته نکنند و به آنها اجازه سوءاستفاده ندهند. به این ترتیب آنها ناجی استقلال و احترام متقابلند و مورد مهر و ستایش فرزندان، نوه ها، دانش آموزان و بیماران خود قرار می گیرند.
زنان دیمیتری که خود را مظلوم می انگارند، سرنوشتی متفاوت با گروه اول دارند. علت اصلی ناخرسندی آنها غالبا یاسها، نومیدیها و نیز آرزوهای برآورده نشده دوران میانسالی است. در این مرحله، آنها با دیمیتر غمگین و خیانت شده که در معبدش به عزا نشسته و به هیچ چیز اجازه زندگی و بقا نمی دهد، احساس نزدیکی می کنند. آنها از سالهای نهایی زندگی خود بهره ای نمی برند و با گذشت روزگار تلخکام تر می شوند.

مشکلات روانی

مشکلاتی که گریبان زنان دیمیتری را می گیرند، زمینه هایی مشابه دارند: مظلومیت، سلطه جویی و قدرت و بیان خشم و افسردگی.

  • همسانی با دیمیتر: زن همگون با دیمیتر چون خدابانویی سخاوتمند و فراهم آورنده رفتار می کند و در مقابل نیاز دیگران به یاری و توجه “نه” نمی گوید. زنی که در پاسخ به نیازهای دیگران پیوسته “آری” می گوید، زیر بار سنگین تعهدات خود می ماند. زن دیمیتری برای اینکه افسار زندگی خود را در دست داشته باشد، باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد. به جای “آری” گفتن بی قید و شرط که در ذات اوست، باید تصمیم بگیرد چه وقت، چگونه و به چه کسی خدمت کند. برای فراگیری چنین فنی باید بیاموزد که هم به دیگران و هم به خدابانوی درون خویش “نه” بگوید.
  • غریزه مادری: برای زن دیمیتری مهم است که زمان حامله شدن و نیز پدر بچه را آگاهانه انتخاب کند. تا وقت و شرایط مساعد برای بچه دار شدن، او باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد و مساله پیشگیری از حاملگی را جدی بگیرد. خستگی، سردرد، دردهای عضلانی ماهانه، زخم معده، فشارخون بالا و نیز پشت دردهای گوناگون همگی علائمی هستند که زنان دیمیتری معمولا به آنها مبتلا می شوند، زیرا نمی توانند به نیازهای دیگران “نه” بگویند و یا اینکه به دلیل بار سنگین مسؤولیت عصبانیت خویش را بروز دهند.
  • ترویج وابستگی: این خواسته که فرزند باید به او محتاج باشد و همچنین هراس از اینکه مبادا کودک از “جلوی چشمش دور شود”، ظرفیت بالای زن دیمیتری برای مادر بودن را تضعیف می کند. به این ترتیب فرزندش را وابسته به خود بار می آورد. در روابط دیگرش نیز ممکن است همین گونه رفتار کند، مثلا برای “کودک وابسته” و یا “پسر بچه” درون معشوق خود مادری می کند و به مراقبت از “کودک مضطرب” درون دوست خود می پردازد. در هر مقام و شغلی که باشد،اعم از ریاست، ویراستاری و یا معلمی، همیشه “بیش از دیگران می داند” و در انجام همه کارها دخالت می ورزد. بنابراین هم باعث سرکوب هر نوع خلاقیت، نوآوری و اعتماد به نفس در “کودک” درونی دیگران می شود و هم اینکه بر بار مسؤولیت خویش می افزاید. زن دیمیتری از اینکه مورد نیاز دیگران باشد، احساس امنیت می کند. به همین خاطر رشد خودمختاری، استقلال و توانایی در دیگران موجب هراس او می شود. برای ماندن زیر سایه او و دریافت مهر و حمایتش لازم است که دیگران همچنان به او وابسته باشند. این موضوع که مادر دیمیتری وابستگی را در میان اطرافیانش ترویج دهد و یا برعکس، موجب حس ایمنی در آنها شود، به طوری که آنها بتوانند در آن محیط رشد و پرورش یابند، به نحوه احساس او بستگی دارد و به اینکه آیا او احساس کمبود و ناتوانی می کند و یا احساس فراوانی و ایمنی. رشد و اعتلای مادران دیمیتری مستلزم رهایی از نیاز وابسته نگاه داشتن دیگران به خود است. از این رهگذر است که وابستگی متقابل جای خود را به احساس عشق و احترام متقابل می دهد.
  • رفتار پذیرا-پرخاشگر: زن دیمیتری به جای ابراز خشم و اصرار در تغییر اوضاع، معمولا احساسات خود را نادیده گرفته، آن را غیرمنصفانه می پندارد و سعی می کند با کار بیشتر از عهده همه مسؤولیتهایش برآید. رفتار پذیرا-پرخاشگر او باعث می شود تا در نظر دیگران شخصیتی بی کفایت جلوه کند و به احساس گناه دچار شود. بهتر است از همان اول بیاموزد که چگونه هنگام پاسخ “نه” بگوید. وقتی زن دیمیتری به نیازهای خود پی می برد (نیازهایی که خود سرکوب کرده است) و نیز متوجه خشم ناشی از نادیده انگاشتن آنها از طرف دیگران می شود، می تواند از نمونه دیمیتر پیروی کند.
  • افسردگی، آشیانه تهی و احساس خلاء: اصطلاح “افسردگی ناشی از آشیانه تهی” توصیف کننده واکنش زنانی است که زندگی خود را کاملا وقف فرزندانشان می کنند و غافل از آنند که این فرزندان روزی بزرگ شده و خانه را به سوی آینده خود ترک می نماید. زنان دیمیتری که در ارتباطی عاشقانه قرار می گیرند نیز دچار این حالت می شوند. این واکنش همچنین زمانی بروز می کند که آنها خود را “مادرانه” وقف حرفه خویش می کنند، اما یا با شکست مواجه می شوند و یا اینکه دیگران جایشان را می گیرند. ابراز خشم به جای فرو خوردن آن موجب کاهش افسردگی است. “نه” گفتن مانع از فرسایش و افسردگی ناشی از فشار بار مسؤولیت و نیز حس بی مقداری و فدا شدن است. رهایی از قید دیگران و فراهم کردن زمینه رشد و استقلال برای آنها، از بروز انزجار فرزندان (یا همکاران و مراجعین) جلوگیری کرده، او را از چنین عذابی مصون می دارد. پرورش دیگر خدابانوان درون علاوه بر عشق مادری علایق دیگر او را نیز برمی انگیزد.

اگر دیمیتر هستی

  • از خود گذشتگی و ترحم همیشه بهترین راه حل نیست.
  • به نیازهای “خودت” بها بده.
  • برای همه در همه اوقات مادری نکن. به بچه هایت فرصت بالغ شدن بده. برای همسرت بیشتر همسری کن تا مادری.

راههای رشد

زنان دیمیتری به راحتی قادرند الگوی رفتار مادرانه و نیز مشکل “نه” گفتن را در خود تشخیص دهند، اما در درک احساسات و رفتار منفی خود نسبت به دیگران با مشکل مواجه می شوند. از آنجا که همین احساسات و رفتار منفی باید تغییر یابد، رشد و تحول زن دیمیتری مشروط به آگاهی از آنها و داشتن تصویری کامل از خود است.
زنان دیمیتری نیتی پاک دارند که با نیازشان برای مادری خوب بودن درآمیخته، مانع درک و بینش عمیق آنها می شود. این زنان معمولا حالت تدافعی داشته، هرگونه انتقادی را با پاسخی مبنی بر نیت خوب خود(“فقط می خواستم کمکت کنم”) پس می زنند و در پی آن طوماری از عملکردهای خوب و فداکارانه گذشته خود،که واقعیت هم دارند، ارائه می دهند.
زن دیمیتری از آنجا که با الگوی ذهنی مادری خوب و ایثارگر برابری می کند، در “نه” گفتن دچار مشکل می شود و به همین خاطر از شناخت خشم درونی نسبت به عزیزان خود امتناع می ورزد و باز به همین دلیل است که منکر رفتار پذیرا-پرخاشگر خود می شود. او قبول نمی کند که کردارش سلطه جویانه است و باعث ترویج وابستگی می شود، اما می داند که از قدرناشناسی دیگران بسیار غمگین و دل شکسته است و به این احساس افسردگی و اندوه خود اذعان دارد.
در صورت پیگیری علت ها، زن دیمیتری می تواند عادت های منفی دیمیتری را به تدریج شناسایی کند. مهم ترین قدم، اعتراف و اذعان به این عادت هاست که در پی آن تغییر و دگرگونی رفتار آسان تر می شود.

  • مادری خوب شدن برای خود: زن دیمیتری بیش از آنکه دیمیتری برای دیگران باشد، باید “دیمیتر” درون را در ارتباط با خود به کار گیرد. مثلا مواقعی که از او درخواستی می شود، باید بیاموزد که توجه دیمیتر مهربان و ملاحظه کار درون را به خود معطوف سازد و از خود بپرسد: “آیا واقعا دلت می خواهد این کار را حالا انجام دهی؟” و یا “وقت و نیروی کافی برای انجامش داری؟” زمانی هم که مورد بدرفتاری قرار گرفت، باید به خود اطمینان بخشد که “تو شایسته رفتاری نیکوتری” و خود را تشویق کند که از نیازهایش با دیگران حرف بزند.
  • تحولی فراسوی دیمیتر: زن دیمیتری باید با هوشیاری برای روابط دیگر فضای رشد و تبلور بیافریند، در غیر این صورت در چارچوب محدود الگوی رفتاری “فقط دیمیتر” خواهد ماند. مثلا آیا در صورت متاهل بودن بدون وجود فرزندان با همسرش به مسافرت می رود؟ زمانی را به خلوت با خود و نیز ورزش و کارهای هنری چون نقاشی و موسیقی اختصاص می دهد؟ یا اینکه چون دیمیتر هیچ فرصتی پیدا نمی کند؟ اگر زنی حرفه ای و شاغل است، احتمالا تمام نیرو و وقت خود را صرف کارش می کند و با جسم و روحی خسته و فرسوده به خانه باز می گردد.
    زن شاغل دیمیتری نیز باید در مقابل “فقط دیمیتر بودن” خود مقاومت به خرج دهد. اگر از حد دیمیتر بودن فراتر نرود، شانس مبتلا شدنش یه افسردگی ناشی از آشیانه تهی زیاد می شود، زیرا زمانی فرا می رسد که دیگر نیازی به او احساس نمی شود و عاقبت در می یابد که وجودش چندان ضروری نیست.
  • رهایی از چنگال افسردگی: یافتن رابطه ای جایگزین، یکی از طرق بازیابی سلامت و کارایی وجود برای زنان دیمیتری است.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی دیمیتر

  • برای بقیه غذا درست کن و از هر فرصتی برای دادن غذا و یا هر نوع خوراکی به اطرافیان استفاده کن.
  • تا آنجا که می توانی به دیگران سرویس بده و کارهای آنها را برایشان انجام بده.
  • زمان زیادی را به فکر کردن در مورد دیگران بپرداز و دلواپس و نگران آنها و کارهایشان باش.
  • همیشه همراه خود خوراکی داشته باش تا هر کسی که گرسنه بود، به او بدهی، فرق نمی کند فرد گرسنه آشنا و یا غریبه باشد.
  • بچه های دیگران را نگه دار تا آنها به کارهایشان برسند و به آنها با صبر و حوصله غذا بده.

فایل صوتی کهن الگوی هرا

صفات کلیدی

خدابانوی ازدواج
همسر
وفادار به همسر
پایدار و ماندگار در زندگی مشترک
عاشق شوهر کردن
عشق عروسی
ازدواج زود هنگام
علاقه به خرید جهیزیه
زنِ زندگی
اتاق خواب مثل معبد
فرزند، ابزار تحکیم پیوند
حسود
کینه توز و ستیزه جو
کنترل کننده همسر
مرد شناس
کامل شدن به واسطه ازدواج
روحانی و مقدس بودن ازدواج
همسر مهمتر از همه و مرکز زندگی
شغل اصلیش شوهرداری
حلقه ازدواج نگین دار
ابروهای مدل هشتی
کفش پاشنه بلند
لباسهای فاخر ماکسی بلند
انحصار طلب
خشم و حسادت
بدون مرد یا شوهر نمی تواند زندگی کند
شیک و خوش پوش
ملکه

ویژگیهای شخصیتی

افرادی که این کهن الگو در آنها حضور داشته و فعال می باشد، تمایل زیادی به ازدواج و همسرداری و زندگی مشترک دارند به طوری که همه هدف زندگیشان و تعالی خودشان را در کامل شدن به واسطه ازدواج می دانند. وفاداری، سیاستمداری، ماندگاری و همینطور حسادت از صفات اصلی این تیپ شخصیتی می باشد. از نظر آنها، پارتنرشان، بهترین، زیباترین و کامل ترین و مناسبترین فرد روی زمین است و به حرف هیچ کس در مورد او گوش نمی دهند. در برابر تحریک حسادت، بسیار شدید واکنش نشان می دهند. می خواهند که از همه مسائل و کارهای همسرشان مطلع باشند. اگر همسرشان به جنس مخالف توجه کند، سریع رقیب را از میدان به در می کنند. همیشه حفظ ظاهر می کنند که رابطه من و همسرم بسیار خوب است. اولین شغل خودشان را همسرداری می دانند.
ازدواج برای این زن امری مقدس است زنی که الگوی هرا در شخصیتش غالب است، بدون شوهر یا مردی که متعلق به او باشد، احساس نقص دارد و زمانی که مرد زندگیش راداشته باشد، شاد و شکوفا می شود. در روابط عاطفیش، زنی وفادار و همسری تمام عیار را در میابید. هیچ مردی جرات نزدیک شدن به هرای شوهر دار را ندارد. این زن با ازدواج است که احساس محترم بودن می کند. بسیار دوست دارد که او را به جای نام خودش با نام شوهرش صدا بزنند مثلا بگویند خانم فلانی. ازدواج برای چنین زنی بیشتر حالتی روحانی و مقدس پیدا می کند. مثل یک مراسم روحانی، مثل عبادت.این زن پس از ازدواج اکثر کارهایش را کنار میگذارد و فقط به شوهرداری میپردازد.
عاشق شوهر کردن و خرید جهیزیه و تمام مسائل مربوط به آن هستند. بسیار شیک و خوش پوش هستند، همیشه خودشان را همچون ملکه ای می دانند که با بقیه تعامل می کنند، اداها، حالتها، و تمامی رفتارهای یک ملکه در آنها دیده می شود.
با تقویت هرا در یک زن است که او از روابط گذرا و زنگ تفریحی دست می کشد و به او توانایی متعهد بودن را می دهد.
زن هرایی بسیار انحصارطلب است یعنی شوهرش را فقط برای خودش می خواهد و حاضر نیست تحت هیچ شرایطی شوهرش را آزاد بگذارد که با هر کسی دوست دارد معاشرت کند و یا اینکه هر جایی که دوست دارد بروند. وقتی وارد رابطه با کسی می شود، از آنجایی که دوست دارد فقط و فقط با او باشد و هیچ کس دیگری هم برایش مهم نیست، از شوهرش هم توقع دارند که فقط و فقط با او بوده و اگر شوهرش اهل معاشرت با دوستانش باشد و روابط اجتماعی متعددی داشته باشد، بدون اینکه خودش متوجه باشد بعد از مدتی می بیند که رفت و آمدهایش با دوستانش به صفر رسیده است. اگر شوهرش بخواهد به شخصی غیر از او توجه کند بسیار آشفته می شود و عکس العمل نشان می دهد و حتی حاضر نیست که ببیند یا بشنود همسرشان به زن دیگری نگاه کرده و یا از زن دیگری تعریف یا تمجیدی کند. در این حالت زن هرایی به زنی سلیطه و ستیزه جو تبدیل می شود.
زن هرایی امروزی به سهولت قابل شناسایی است. هنگام مراسم ازدواج، عروسی شادمان و بشاش است که با رضایت خاطر به سوی داماد منتظر گام برمی دارد. زمانی هم که از خیانت شوهر مطلع می شود و خشم خود را متوجه زن رقیب می کند،
زن هرایی از اینکه شوهرش مرکز زندگیش باشد، راضی و خشنود است. پس از چندی بر همه اطرافیانش واضح و مبرهن می شود که شوهرش بر هر کس دیگر تقدم دارد. فرزندان زن هرایی نیز این مساله را تشخیص می دهند: بهترینها همیشه برای شوهر نگاه داشته می شود.
هرا را می توان در روح همه زنانی یافت که با اولین مرد زندگیشان پیوند زناشویی می بندند و سالیان دراز همسری وفادار باقی می مانند تا اینکه پس از مرگ شوهر بیوه شده و با درآمد محدود دولت سر می کنند.

اسطوره هرا

در افسانه های یونان باستان، هرا فرزند ریا و کرونوس بود و مانند چهار برادر و خواهر دیگرش به محض تولد توسط کرونوس پدرش بلعیده شد و سرانجام وقتی از شکم پدر رها شده، تبدیل به دختر جوانی شده بود. در آن وقت دو الهه عناصر طبیعی به منزله دایه، مراقبت و پرورش او را به عهده گرفتند.
هرا که خدابانویی بسیار جذاب و دوست داشتنی شده بود، نگاه زئوس را، که در آن زمان خدای کبیر شده بود به خود جلب کرد. زئوس برای رسیدن به هرای جوان باکره خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و هرا با یک نگاه به او دلش به رحم آمد و برای گرم کردنش او را به خود فشرد. در این لحظه زئوس نقابش را برکشید و به چهره اصلی خود درآمد، اما تلاشش برای نزدیک شدن به هرا به جایی نرسید. هرا تا زمانی که از او قول ازدواج نگرفت، در برابر حرکات عاشقانه اش مقاومت کرد. در روایتها آمده که ماه عسلشان سیصد سال به طول انجامید.
با بازگشت از ماه عسل رابطه عاشقانه شان واقعا به سر آمد. زئوس دوباره به زندگی بوالهوسانه قبل از ازدواج بازگشت. او بارها به هرا خیانت کرد و باعث شعله ور شدن آتش حسادت و کینه در او شد. اما خشم هرا متوجه شوهر خیانتکار خود نبود، بلکه زن رقیب یا فرزندان دیگر زئوس را هدف قرار می داد.
هوسرانیهای زئوس باعث سرشکستگی هرا و اهانت به او بود. زئوس به پیمان زناشوییشان، که برای هرا بسیار مقدس بود، بی حرمتی کرد و با عزیز داشتن فرزندان دیگرش بر غم و اندوه او افزود.

کهن الگوی هرا

هرا در مقام خدابانوی زناشویی هم محترم و مقدس بود و هم توهین و تحقیر می شد. ابعاد دوگانه خوب و بد او بیش از هر خدابانوی دیگری قابل تشخیص است.

  • همسر: در زنی که این کهن نمونه قدرت دارد، زندگی بدون وصلت با مرد ناقص است، زیرا انگیزه اصلی این خدابانو ازدواج و زناشویی است. برای زن هرایی داشتن رابطه ای محکم و متعهد بسیار ارضاکننده است، اما آرزوی نهاییش همواره ازدواج است. خواستار احترام، مقام و حرمتی است که با ازدواج می آید و دلش می خواهد به نام “خانم فلانی” شناخته شود. نظر و قضاوت دیگران برایش مهم است و ترجیح می دهد جشن عروسی مفصلی داشته باشد تا اینکه با یک عقد رسمی و مختصر سر و ته قضیه را هم بیاورد. کهن نمونه هرا از طرف جامعه به شدت حمایت می شود. ذهنیت “کشتی نوح” همچنان پابرجاست: انسانها نیز مثل کفش یا جوراب باید جفت باشند. با این باور جمعی، زنان مجرد احساس می کنند که وصله ناجوری هستند. بنابراین، کهن نمونه هرا هم از طریق عواقب منفی سرپیچی از آن و هم به واسطه اعتبار ناشی از همراهی با آن تقویت می شود.
  • توانایی متعهد بودن: کهن نمونه هرا نمودار توانایی در ایجاد پیوند، وفاداری به عهد و پیمان و تحمل و استقامت در رابطه است. در زنی که هرا نیروی انگیزش است، پیمان و تعهد مشروط و مقید به چیزی نیست. ازدواج برایش پیوندی جاودانی است، چه در خوشی و چه در ناخوشی. بدون وجود هرا در زن، روابط کوتاه مدت است و در برخورد با مشکلات و یا پس از گذشت افسون اولیه قطع می شود. وقتی زنان بدون حضور درونی هرا ازدواج می کنند، گویی پیوندشان ناقص است.
  • پیوند مقدس: معنویت زناشویی در سه مقصود است: رضایت درون از همسروار بودن، تایید پیوند ازدواج از طرف عموم و نیز جنبه عرفانی و والای گرایش به سوی یگانگی و وحدت وجود که از طریق کهن نمونه زناشویی تجلی می یابد. اگر پیوند مقدس ازدواج در خواب پدیدار شود، همان تاثیر تکان دهنده را دارد. آنچه از خواب به خاطر می ماند، عظمت و حیرت آن لحظه است. مردم غالبا برای توصیف این پیوند و ارتباط مقدس در خواب، از تشبیهات نیرو و انرژی الکتریسیته استفاده می کنند.
  • زن نارو خورده (نمونه منفی هرا): کهن نمونه هرا زن را آماده می کند تقصیر و گناه شوهر را به دیگران منتقل سازد، زیرا خود از نظر عاطفی به شوهر وابسته است. واکنش زنان هرایی در برابر شکست و محنت، بیشتر خشم و عصیان است (این واکنش برای (دیمیتر و پرسفون افسردگی است). کینه توزی ترفندی ذهنی است که به زن به جای احساس انزوا، احساس قدرت می بخشد.

پرورش هرا

احتیاج به کهن نمونه هرا برای برخی از زنان در اوایل میانسالی پدیدار می شود، پیش از آن یا زندگی پر از روابط کوتاه مدت بوده و یا تمرکز و حواس متوجه حرفه و اهداف دیگر، به طوری که مساله ازدواج تقدم نداشته است. تا آن برهه از زندگی یا تمایلات آفرودیتی برای تجربه روابط متعدد، یا میل پرسفون برای فرار از مسؤولیت و تعهد و یا انگیزه های تمرکز هوش و حواس بر اهداف مادی بوده که او را از پیوند زناشویی دور نگاه داشته است. اگر میل به پیوند با شریک زندگی آن قدرها شدید نباشد، می توان آن را آگاهانه پرورش داد. این فقط وقتی ممکن است که زن نیاز به تعهد را تشخیص دهد و بخواهد آن را حفظ کند و شرایط نیز بر وفق مراد او باشد، مثلا اگر دلباخته مردی است که خواهان و یا نیازمند وفاداری در پیمان زناشویی است، آن وقت تصمیم با اوست که برای حفظ این رابطه بین هوسرانی آفرودیتی یا استقلال آرتمیسی و تمایلات هرایی، هرا را برگزیند. تصمیمی هوشیارانه برای هرا بودن، پیوند زن با این کهن نمونه را تحکیم می بخشد.

والدین

هرا تنها بچه ای بود که دارای دو جفت والدین بود. زمانی که از شکم پدر رهایی یافت، به دامن دو الهه عناصر طبیعی تحت عنوان دایه سپرده شد. داشتن دو جفت والدین متفاوت –یا دو نمونه زندگی زناشویی- زمینه آشنایی برای زنان هرایی است. در وضعیت خانوادگی نامطلوب که بسیاری از کودکان نسبت به ازدواج بی اعتماد و بدگمان می شوند، هرای کوچک با رویای داشتن خانواده ای خوب خود را نجات می دهد.

دوران کودکی

هرای کوچک را می توان در سنین چهار و پنج سالگی دید که مشغول خاله بازی است و در حالی که همبازی خود را به طرف در راهنمایی می کند، می گوید، “تو حالا بابا بشو و برو سر کار”. بعد ادای بزرگترها را در می آورد، آب و جارو می کند، میز غذا را می چیند و در انتظار لحظه باشکوه اوج که همان بازگشت همسر به خانه است، می نشیند (دیمیتر کوچک که دلش می خواهد مامان بشود، عروسکش را داخل کالسکه می گذارد و ساعتها سرگرم تغذیه، لباس پوشاندن و خواباندن “کودکش” می شود).

دوران بلوغ

هرای دوران بلوغ در صورت داشتن رابطه ای پایدار و دائمی بسیار راضی و خوشنود است. در سن بلوغ از داشتن دوست پسر خوشحال می شود و آن را به همه نشان می دهد و همه فکرش پیش اوست و دوست دارد فقط در مورد او صحبت کند. در نوجوانى معمولاً در دبیرستان رابطه برقرار مى کند و اتفاقاً از روابط گذراى آن دوران دچار ضربه شدید عاطفى مى شود.
او به دنبال مرد جوانی است که از جایگاه والایی برخوردار باشد و برایش امنیت عاطفی فراهم آورد. پس از اینکه نیمه دیگر خود را یافت، شروع به معاشرت با زوجهای دیگر می کند و اکثرا به اشخاص مجرد به دیده تحقیر می نگرد.
بسیاری از زنان هرایی در سالهای دبیرستان و یا بلافاصله پس از فارغ التحصیلی ازدواج می کنند تا بتوانند هرچه زودتر بازی زناشویی خود را آغاز کنند.
در شرایطی که دختر هرایی از نداشتن شوهر بسیار آزرده است و احساس بی هدفی و تهی بودن می کند، انتظارات و کنایه های نابجای اقوام مانند “کی به عروسی تو بیایم؟” بر شدت ناراحتی او می افزاید.

دوران تحصیل

برای هرا ورود به دانشگاه فرصتی برای یافتن شوهر است، نه رسیدن به اهداف مستقل. گاه طوری وانمود می کند که انگار تحصیلات واقعا برایش جدی و مهم بوده است. برای زن هرایی تحصیل علم به خودی خود اهمیت ندارد و شاید صرفا بخشی از مقام و موقعیت اجتماعی او باشد.
اگر ازدواج که انگیزه اصلی دانشگاه رفتن زن هرایی است، در همان سالهای اول و دوم تحقق پیدا نکند، او به نگرانی و تشویش دچار می شود.

شغل و حرفه

برای زن هرایی پیگیری حرفه همچون تحصیلات دانشگاهی جایگاه ثانوی دارد. کار و حرفه بخش اصلی زندگیش را تشکیل نمی دهد.
حضور زنان هرایی در محیط کار فقط برای پیدا کردن شوهر است و اگر مرد دلخواهشان را پیدا کنند، اصراری برای سر کار رفتن ندارند. اغلب حتی بر روی رئیسشان نیز حساس هستند و روابط ایشان با دیگران را زیر نظر دارند و کنترل می کنند. در کار کردن کند و محتاط هستند و روابط اجتماعی خوبی دارند.
زن هرایی شاید در حرفه خود بسیار ماهر هم باشد و در آن موفق به کسب وجهه و مقام گردد، اما اگر ازدواج نکرده باشد، هیچ یک از آنها مایه شادمانیش نمی شود. به رغم تمامی امتیازهایش او (از دید خود) در آنچه اهمیت دارد، باخته است.
اگر ازدواج کرده باشد، طبیعتا نیازها و امیال همسرش تقدم می یابد و او ساعتهای کاری و فراغت خود را طوری تنظیم می کند که مطابق خواسته های همسرش باشد. زن هرایی فقط در ظاهر امر هم همسر و هم شاغل است: شغل اصلی او در حقیقت زناشویی است. هیچ وقت نمی گوید که شغلش به اندازه شغل همسر اهمیت دارد. برای چنین ادعایی وجود خدابانوان دیگر ضروری است.

رابطه با مردان و زنان

از آنجایی که برای زن هرایی ارتباط با جنس مخالف بسیار مهم است، از هر گونه ارتباطی با مردان استقبال کرده و همیشه در جهت جلب توجه آنان رفتار می کند. فقط تا وقتی با زنان ارتباط دارد که مورد مناسبی برای ازدواج پیدا کند، در واقع از ارتباطات دوستانش با مردان برای پیدا کردن مرد مناسب استفاده کرده و بعد از آن ارتباطش را با آنها قطع می کند، چون دوستانش (بخصوص مجردها) را تهدیدی برای رابطه اش می داند.

رابطه با زنان

زن هرایی اهمیت زیادی به دوستی با زنان نمی دهد و اکثرا هم فاقد دوست صمیمی است. ترجیح می دهد با همسرش باشد و در کنار او وقت بگذراند.
اگر هنوز ازدواج نکرده باشد، ملاقات مردان مجرد مهم ترین مساله اوست. برای این مقصود گاه با دختران و زنان دیگر همراه می شود، زیرا تنها رفتن به بعضی اماکن شاید مناسب نباشد. اما به محض ایجاد رابطه ای پایدار و یافتن زوج، دیگر اهمیتی به دوستان مجرد نمی دهد و فراموششان می کند. پس از ازدواج، همه معاشرتهایش با دوستان مزدوج است. شراکتش با زنان دیگر نیز به ویژه به همسر و شغل او ارتباط دارد.
کیفیت ارتباط زن هرایی با زنان مزدوج بیشتر در قالب معاشرتهای دوستانه است تا نزدیکی و صمیمیت. زن هرایی به راحتی می تواند “دوست” بیوه و یا مطلقه خود را پس از سالها کنار بگذارد، زیرا آنها دیگر زوجی ندارند. زنان هرایی با یکدیگر نیز چنین رفتاری می کنند و به این ترتیب بیانگر این باور عمیق خود هستند که زن بدون شوهر هیچ است.

رابطه با مردان

زن هرایی از همسر خود انتظار دارد که رضایت و خرسندی او را فراهم کرده و آرزوهایش را تحقق بخشد. زن هرایی به سوی مردانی موفق و با کفایت کشش پیدا می کند که البته این موفقیت و لیاقت بسته به طبقات اجتماعی و خانوادگی تعبیرات متفاوتی دارد. هنرمندان آس و پاس، شاعران خوش ذوق و حساس و یا دانشمندان بی درآمد به درد او نمی خورند. مردانی که به خاطر اصالت هنر و یا اصول اخلاقی زندگی می کنند، به هیچ وجه توجه او را جلب نمی کنند.
اما در بسیاری مواقع آن مجموعه خصوصیاتی که قلب هرا را ربود، بر زن هرایی نیز تاثیر می گذارد. زئوس برای ربودن دل هرا اول خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و سپس صورت واقعی خود را نشان داد. بارها اتفاق می افتد که زن هرایی با ترکیبی از این دو ویژگی، یعنی با موجوداتی کوچک و نیازمند مهر و محبت و مردی با قدرت ازدواج می کند. عدم بلوغ عاطفی و احساسی در مرد موجب می شود تا او در ارتباط با زنان به جای عمق و معنا به دنبال تنوع و تعدد باشد.
اگر زن هرایی به ازدواج مردی چون زئوس درآید که دروغگو است و به دنبال زنان دیگر می رود و اگر او هر بار دروغهای همسر را باور کند –این مشخصه هراست، زیرا می خواهد باور کند- به دفعات مکرر آزرده می شود. بسیاری از زنان هرایی در شناخت شخصیت و الگوهای رفتاری ناتوانند و این نقطه ضعفشان است. در ارزیابی و داوری انسانها، زن هرایی اکثرا به ظاهر قضایا توجه می کند و نه به احتمالات در پس ظاهر.
برای زن هرایی مقوله ازدواج و جنسیت یکی است. به این ترتیب او اغلب تا زمان نامزدی و یا ازدواجش باکره باقی می ماند و نیز به خاطر بی تجربگی در این مورد، برای تحریک شدن و به هیجان آمدن کاملا به شوهر وابسته است. احتمالا اندیشه عشق ورزی از روی وظیفه اولین بار از جانب زنان هرایی پدید آمد. بعید نیست که زنان هرایی در سالهای ابتدایی زناشوییشان هرگز اوج و شور جنسی را تجربه نکنند. تغییر این وضعیت در سالهای بعدی مشروط به بیداری کهن نمونه آفرودیت در زندگی زناشوییشان است.

ازدواج

زنان هرایی دوست دارند که هر چه زودتر ازدواج کرده و تشکیل زندگی مشترک بدهند و همه تمایلات و رفتارهایشان جهت رضایت و خشنودی همسرشان باشد. عاشق شوهر کردن و خرید جهیزیه و تمام مسائل مربوط به آن هستند.
روز عروسی زن هرایی، مهم ترین روز زندگیش محسوب می شود. در آن روز صاحب نام و هویت جدیدی می شود (او هیچ وقت نام پدری خود را حفظ نمی کند). زن هرایی حتی در دنیای مدرن که زندگیهای غیر زناشویی زن و مرد در آن متداول شده است، شدیدا پایبند سوگند ازدواج است و مراسم عروسی مفصل می خواهد. او دوست دارد خبر ازدواجش در همه جا اعلام شود و شکوه و زیبایی یک ملکه را در شب عروسی تجربه کند.
زن هرایی بسیار با سلیقه و کدبانو و خانه دار است و در تمامی مواردی که مربوط به خانه و توجه کردن به همسر است سنگ تمام می گذارد و به راستی که در این موارد بسیار ایده آل است، از شربت و آبمیوه طبیعی و چای و میوه پوست کنده برای همسرش گرفته تا ماساژ و انجام دادن کارهای همسرش! در واقع حاضر است برای شوهرش هر کاری انجام بدهد و همه نیازهای او را برآورده کرده که شوهرش در هیچ زمینه ای دلیلی برای ارتباط برقرار کردن با بقیه و بخصوص خانمها نداشته باشد.
زندگی حرفه ای جنبه ای دیگر از زندگی است که هرا خود را با آن تطبیق می دهد. او قادر است همگام با همسرش از پلکان ترقی بالا رود، به جای دیگر سفر کند یا راهی جدید در پیش گیرد و به سهولت دوستان سابق خود را پشت سر گذارد.
خوشبختی و شادمانی زن هرایی مشروط به سه عامل است: وفاداری شوهر، درجه احترام شوهر به زناشویی و نیز حس قدردانیش از مقام همسری او. اما زن هرایی معمولا همسر مردی موفق می شود که بیشترین وقت خود را صرف کارش می کند. بدین ترتیب بسیاری از زنان هرایی، به رغم موقعیتشان و حتی اگر خیانت جنسی هم اتفاق نیفتد، در زندگی احساس بی چیزی و نارضایتی می کنند. ازدواجی که مورد احترام شوهر نباشد، تمام و کمال ارضاکننده نیست. برای زن هرایی بی توجهی شوهر بسیار زجرآور است. چنین شوهری غالبا غرق مشغولیتها، بده بستانهای مالی و سیاست بازی است. او زن را شریک خود نمی داند، به طوری که زن احساس ناچیزی و تهی بودن می کند.
با وجود ناخرسندیهای بسیار، زن هرایی تمایلی به جدایی و طلاق ندارد و به بی حرمتی و رفتار ناهنجار تن می دهد. او با تمام وجود پیوند زناشویی می بندد و طلاق برایش مفهومی کاملا بیگانه است، حتی وقتی که اتفاق می افتد. زن هرایی حتی گاه بعد از طلاق نیز خود را زن شوهر سابق حس می کند و از اینکه نیست، بسیار زجر می کشد. این واکنش او نه تنها خودش بلکه اطرافیان را نیز ناراحت می کند. رهایی از این وابستگی عمیق کهن نمونه ای، به عبارتی وابستگی پیوند زناشویی حتی پس از طلاق، گاه تلاشهای طولانی مدت روان درمانی می طلبد.

فرزندان

زن هرایی معمولا صاحب فرزند می شود، زیرا این کار را جزء وظایف همسری خود و عامل تحکیم روابط با همسرش می داند. اما خودش چندان هم غریزه مادری ندارد و در واقع فرزند را زنجیری بر پای شوهرشان می داند، مگر اینکه از کهن نمونه دیمیتر سهمی داشته باشد. بدون حضور کهن نمونه آرتمیس و آتنا از شرکت در فعالیتهای کودکانش لذت نخواهد برد.
به این ترتیب، اگر زن هرایی در صورت مادر شدن نتواند پیوند مادر-فرزندی ایجاد کند، حس فقدان این عشق و امنیت، فرزندانش را رنج می دهد. برای زن هرایی فرزند در درجه دوم اهمیت قرار دارد و در برابر فرزندان از شوهرش دفاع می کند. در صورت لزوم گزینش میان شوهر و فرزند، زن هرایی حاضر است برای حفظ شوهر نیازهای فرزند را نادیده بگیرد.
غالبا با بیماران بزرگسالی مواجه می شوم که در بطن خانواده های سنتی پرورش یافته اند، خانواده هایی که در آن پدر سالار خانواده، نان آور و سلطه گر است. گرچه مادر مهربان و یاور آنها بوده، اما هرگز در جدال آنها با پدرشان مداخله نمی کرده و جانب آنها را نمی گرفته است. در مقابله با پدر، هرقدر هم خشن و غیرمنطقی، فرزندان مجبور بودند به تنهایی قد علم کنند. “تو حق نداری با پدرت این طور حرف بزنی!” با این دخالت مادر، دختر به نقشی که او همیشه بازی می کرد پی برد. واکنش مادر مشخصه زن هرایی است که به شوهر خود وفادار است: فرزند به چه جراتی با پدر روبرو می شود! پدر حاکم مطلق است. هیچ فرزندی حق ندارد باعث ناراحتی او شود!

میانسالی

رضایت سالهای میانی زندگی هرا مشروط بر این است که آیا ازدواج کرده یا نه و اگر کرده با چه کسی. این سالها برای زن هرایی که در رابطه زناشویی پایداری قرار دارد و شوهر نیز به درجاتی از توفیق اجتماعی رسیده و قدر زن خود را می داند، سالهای بسیار خوبی است. برای زن هرایی مجرد، طلاق گرفته و یا بیوه شده، این سالها پر از درماندگی و بدبختی است.

کهنسالی

برای زن هرایی، دوران بیوگی سخت ترین دوران زندگی است. او هرگز از درد فوت شوهرش التیام نمی یابد چرا که با بیوه شدن نه تنها شوهر بلکه حس هویت و معنای زندگی خود را از دست می دهد، به طوری که احساس بی ارزشی می کند.
با مرگ همسر، زن هرایی که جنبه های دیگر وجود خود را هنوز پرورش نداده، از مرحله عزاداری به افسردگی مزمن، سرگردانی و تنهایی سوق می یابد. از آنجا که همیشه بیشترین اهمیت را به شوهر خود داده، با فرزندانش احساس نزدیکی و صمیمیت نمی کند. دوستان زیادی هم ندارد، زیرا همیشه معاشرتهای اجتماعی خود را محدود به دوستان و همکاران شوهر کرده است.

مشکلات روانی

  • همسانی با هرا: زندگی با “هرا” به منزله همگونی با نقش و هویت همسر بودن است. اینکه آیا چنین نقشی معنا و رضایت خاطر به همراه دارد یا درد و خشم، مشروط به کیفیت رابطه زناشویی و حس وفاداری شوهر است. زن هرایی پس از ازدواج گستره فعالیتهای خود را محدود می سازد و صرفا به وظایف همسری و علایق شوهر می پردازد. شوهر زن هرایی پس از ازدواج متوجه می شود که همسرش همان زن قبل از ازدواج نیست و اینکه او قبل از محدود کردن خود به نقش همسری دارای علایق گسترده تری بود. مرد حتی احساس می کند کیفیت زندگی جنسیشان قبل از ازدواج بهتر بوده است. شوهران حسود و انحصارطلب که از همسرانشان توقع اطاعت دارند، در راهی هماهنگ با کهن نمونه هرا عمل کرده، زن را به بودنی هراگونه تقلیل می دهند.
  • انتظارات برآورده نشده: بعضی از دختران هرایی بعد از مراسم ازدواج بسیار مایوس می شوند و حتی احساس فریب خوردگی می کنند، گویی شوهر قولی داده که اکنون از عهده انجامش برنمی آید. اما در واقع شوهر تقصیری ندارد، بلکه این توقعات کهن نمونه ای زن است که تصویر زئوس راضی کننده را در شوهر جستجو می کند. بسیاری از زنان هرایی از مرد آرمانی خود تصویری ذهنی دارند و همان را از او متوقع می شوند و اگر شوهر خارج از آن تصویر عمل کند، عیبجو و عصبانی می گردند.
  • گرفتار بین کهن نمونه و فرهنگ: زن هرایی بیش از هر زن دیگر به زناشویی خود، چه این زناشویی خوب باشد و چه بد، پایبند است. در صورت ناموفق بودن این پیوند، باز هم کهن نمونه هرا و فرهنگ جامعه سعی در حفظ زناشویی دارند.
  • سرکوب شده یا سرکوبگر: این کهن نمونه می تواند زنان را سرکوب کند. دختر ازدواج نکرده ممکن است احساس نقص و درماندگی کند و نیز شاید مجبور به ازدواجی نامناسب شود. زنی هم که در ازدواج بد و نامناسب قرار می گیرد، قادر به ترک زندگی زناشویی خود نیست. هرا بیش از هر خدابانوی دیگر رنج و محنت کشید (غیر از دیمیتر که درد و رنجش از نوعی دیگر بود) و نیز بیش از هر خدابانوی دیگر کینه توزانه دیگران را شکنجه و آزار داد و باعث خرابی و انهدام شد. در زنان امروزی این جنبه ویرانگر به صورت ذهنیتی قضاوت جو و منتقد و یا رفتاری بسیار مخرب جلوه گر می شود. آنها با مادران مجردی که برای تامین معاش خود و فرزندانشان به مراجع دولتی روی می آورند، هیچ گونه همدردی نمی کنند و از درک زنان مظلوم تجاوز شده محرومند.
  • علائم مدآ: اصطلاح “مدآ” توصیفی مناسب برای زن کینه توز هرایی است که خیانت دیده، طرد شده و آماده هر نوع انتقامجویی است. اسطوره مدآ تمثیلی است که زن هرایی را چه از نظر قدرتش در وفاداری به شوهر و پیمان زناشویی و چه از جهت انتقام ورزیش مثلا آن گاه که در می یابد پیمانی که برای او مقدس بوده، از دید شوهر به هیچ گرفته شده، توصیف می کند.

اگر هرا هستی

  • مراقب باش ازدواج زودرس بدون مطالعه و بررسی نداشته باشی.
  • خانه را فقط برای خودت تزئین کن.
  • ارتباطات اجتماعی خود را زیاد کن. باید حلقه ارتباطی بهتری با زنان دیگر داشته باشی، به ویژه زنانی فهمیده و تا حدی مستقل از لحاظ شخصیتی که به آتش حسادت و خشمت دامن نزنند.
  • بدون در نظر گرفتن ازدواج افراد، به آنها ارزش بده.
  • از تعصب و غیرت نسبت به همسرت کم کن. مراقب باش که در تله کنترل کردن نیفتی و فرصت وفاداری به شوهرت بدهی. گاهی او واقعاً “مجبور” است در زمینه های کاری و تحصیلی و … با زنان دیگر تعامل داشته باشد. این تعامل ها اکثرا سطحی و بی خطرند. قانون تشعشع و جذب به ما می آموزد که به هر چیزی در زندگی خود بیشتر بیندیشیم یا بپردازیم یا نگران باشیم، همان را جذب زندگی خود میکنیم. پس اگر به همسر خود شک بیش از حد داشته باشیم(حد طبیعی شک احتیاط بدون نگرانی است)، مسائل و اتفاقاتی را جذب زندگی خود و او می کنیم که به شکمان جنبه یقینی ببخشد.
  • خشم و حسادت خود را تبدیل به نیروی خلاق و هنر کن
  • ازدواج یکی از مهمترین ارکان زندگی است، اما همه زندگی نیست. روی جنبه های دیگرت هم سرمایه گذاری کن.
  • مراقب باش بچه هایت حسود نشوند، یکی در میان آنها را هم در سفرها و دیگر تفریحات شرکت بده.
  • به خودت بگو از همین الان خودم مسؤولیت زندگیم را به عهده می گیرم. نقش قربانی را رها کن و سعی در متهم کردن مردان را کنار بگذار و به تدبیر زندگی خود بپرداز.
  • با تقویت معنویت استقلالت را افزایش بده و با افزایش امنیت درونی، حس ناامنی بیرونی ات را کاهش بده.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی هرا

  • هنگام ملاقات با پارتنرت و یا زمانی که همسرت به منزل می آید آراسته باش و خود را برای او آماده کن. این گونه برای خودت و رابطه مشترکتان احترام قائل شده و او را نیز مورد احترام قرار می دهی
  • هنگام ورود همسرت به منزل با روی خوش به استقبال او برو و یا هنگامی که پارتنرت با تو تماس می گیرد با خوشرویی و اخلاقی خوش با او صحبت کن و طوری رفتار کن که مکالمه با تو خستگی را از تن او به در ببرد. این گونه وقتی بعد از یک روز شلوغ با رفتار زیبایت روبرو شود، احساس خوشایندی پیدا کرده و از بودن در کنارت احساس لذت بیشتری می کند.
  • زمانهایی که می دانی پارتنر یا همسرت درگیر مساله ای ناخوشایند است و یا دغدغه ای دارد، سعی کن محیط آرامی را برای او فراهم کنی. تنها از این طریق است که او می تواند انرژی لازم برای حل مسائل و مشکلاتش را به دست بیاورد و بر آنها فائق آید.
  • هنگام صحبت کردن با پارتنر و یا همسرت و یا هنگامی که با دیگران در مورد او صحبت می کنی، به او احترام بگذار و او را با ضمایر و افعال جمع مورد خطاب قرار ده. با احترام گذاشتن به او شما شان و مقام خود را بالا می بری، چون همه ما می دانیم همیشه در کنار یک مرد والا مقام، یک زن والا قرار دارد و در کنار یک شاه پرقدرت است که یک ملکه حضور پیدا می کند.
  • هنگامی که با پارتنر یا همسرت مشکلی داری، اطرافیان را در جریان مسائل و مشکلات زناشویی خود نگذار و طوری رفتار کن که انگار هیچ مساله و موردی پیش نیامده و بعد در فرصت مناسب با او در مورد آن صحبت کن. چون دیگران هر چقدر هم که در جریان مسائل زناشویی شما باشند، با شما زندگی نمی کنند و از همه وقایع مابین تو و همسرت آگاه نیستند. همچنین با توجه به اینکه آدمها بسیار با هم متفاوتند، ممکن است مساله ای که برای تو بسیار مهم و ارزشمند باشد، از نظر دوستت بسیار پیش پا افتاده باشد و بالعکس، لذا نمی توانند تو را به درستی راهنمایی کنند و فقط تاثیر غیر سازنده می گذارند.

فایل صوتی کهن الگوی هستیا

صفات کلیدی

خدابانوی آتشکده و معابد
زنی دانا
خاله و عمه دوشیزه
کدبانو و خانه دار
خرد و معنویت
نیایش
صبر و شکیبایی
الهه آتش قلب
گرمابخش
نور تزکیه دهنده درون
دارای بینش روحانی
ساده پوش و ساده زیست
انرژی گرفتن از خود
در راه رسالت شخصی
مقدس
در عالم معنوی خود
دارای خلوت و آرامش درونی
تمرکز به درون خود
دارای احساس امنیت زیاد
ناپیدا
بی ریا
ساکت و آرام
درون گرا
دارای ادراک غریزی شهودی
پذیرش آگاهانه مسائل و اتفاقات
کاملِ کامل با خودش
حس کمال و یگانگی درونی

ویژگیهای شخصیتی

آرامش و حجب دو خصیصه هستیای خدابانو، در زن هستیایی نیز یافت می شود. حضورش فضایی صمیمانه و هماهنگ را نوید می دهد. معمولا زنی است درونگرا که از تنهایی لذت می برد. ظاهری مطیع دارد، اما در درونش اعتقاد دارد با آدمهای اطرافش متفاوت است. در هر وضعیتی سعی اش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند، در نتیجه همچون خود هستیا بدون نقاب شخصیتی است. روح معنوی موجود در هر جمعی از هستیا نشات می گیرد.
زنان هستیایی همواره در پذیرش مطلق وضعیت زندگی شان بوده و همیشه احساس می کنند که در بهشت خود ساخته و آفریده خودشان مشغول به سیر و سلوک هستند. محیط خانه برایشان مقدس است، درست مثل معبد. مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان یک وظیفه پرمعناست. کارهای خانه را طوری انجام می دهند که گویی این تنها کار دنیاست، کارهایی مثل اتو کشیدن و گردگیری کردن که معمولا خانمها از انجام آنها گریزانند و یا بعنوان رفع تکلیف انجام می دهند را با آرامش طوری انجام می دهند که انگار با باز شدن هر چروک، چروکی از درون آنها باز می شود و یا با زدودن گرد و غبار از روی وسایل، گرد و غبار درون خود را می زدایند. عاشق پرورش گل و گیاه هستند و خود را با آن سرگرم می کنند. با آرامشی صبورانه در کار خود غرق شده و از انجام آن لذت می برند، بدون آن که توجهی به زمان داشته باشند.
حضور هستیا به شخصیت زن حس کمال و یگانگی می دهد. هستیا از دوخدابانوی باکره دیگر کهن تر بود. در خدابانوان باکره این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک، ثروت، مقام و قدرت رها می گردد. زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است، رها و آزاد از عوامل بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود.
زنان هستیایی خلق و خوی آرام، ساکت و احساس امنیت زیادی همواره با خودشان دارند. این افراد بینش روحانی دارند، همیشه در پذیرش آگاهانه مسائل و اتفاقاتی که برایشان پیش آمده هستند. این جمله را زیاد از آنها می شنوید: “حتما به صلاحم بوده”. آنها به عنوان یک شخصیت معتدل، شرافتمند و مهربان و سخاوتمند شناخته می شوند. اهل گفتگوهای اجتماعی و سیاسی و … نیستند. با خودشان کاملِ کامل هستند و نیاز به تایید کسی ندارند. خلق و خوی آرام، ساکت و احساس امنیت زیادی همواره با خودشان دارند. اهل غیبت و چشم و هم چشمی نیستند. افرادی ساده و بی پیرایه هستند و هیچ چیز و هیچ کس باعث نمی شود که آنان آشفته و یا عصبانی شوند. لباس ساده می پوشند. بی توقع و بدون قضاوت هستند. هیچ چیز برایشان مهم نیست. در عالم معنوی خودشان هستند. بدون مزاحمت برای دیگران به عبادت و حفظ آداب اجتماعی پرداخته و از قید وابستگی به انسانها، نتایج کار، مایملک، مقام و قدرت رها هستند. شنونده و رازدار بسیار خوبی هستند و مهربانی خود را به روش خودشان نشان می دهند.
روش ادراکی زنان هستیایی غریزی شهودی است. به خاطر حس کمال و یگانگی درونشان فاقد ارتباط عاطفی با دیگران اند. زنانی نیستند که در چشم بقیه باشند. تنهایی را به راحتی تحمل کرده، توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. احساس تمرکز بیشتر و نیز خرسندی از اوقات خوش بی دغدغه دو ویژگی مهم هستیاست.
در زن هستیایی همواره حالتی از متانت و دانایی نهفته است. در تنهایی به راحتی زندگی می کند و گاه در تمام عمر تنهاست. در مواقع لزوم در نقش خاله یا عمه مجرد به یاری اعضای خانواده می شتابد. بی توقع و بدون قضاوت است.
تمایل هستیا به محیطهای مذهبی و روحانی می باشد و در آنها شکوفایی دارد. به تشریفات و مراسم معنوی از قبیل مراقبه گرایش دارد. بیشتر در کمال گمنامی و بدون مزاحمت برای دیگران به عبادت و حفظ آداب اجتماع روحانی خود می پردازد.
با حضور او، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مقام و ثروت رها می گردد و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. روح معنوی موجود در هر جمعی از هستیا نشات می گیرد او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است.
زنان هستیایی در شرایط استرس زا، به زنان آتنایی تبدیل می شوند، آنها طراحان ایده آلی هستند. آنها بدترین حالت یک سناریو را تصور نموده و راهبردهایی را برای جلوگیری از رویدادهای احتمالی آن در نظر می گیرند.
زنان هستیایی در شرایط ایمنی، به زنان آفرودیت و دیمیتر تبدیل می شوند: آنها وقتی مشغول پذیرایی در خانه های زیبای خودشان هستند، میزبانی جذاب، دلربا، و وسوسه انگیزی می شوند.
زندگی در قالب هستیا به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن به بیانی محو و گمنام بودن است. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی مواقعی که احساساتش جریحه دار شده باشد سکوت می کند. ذات اصلی هستیا گرایش به جمع نیست. فاقد هرگونه جاه طلبی است. بدن و ساختار ذهنی او برای خانه طراحی شده است. خدابانوی هستیا هرگز رقابت نکرد.
مشکلات زن هستیایی هنگامی بارز می شود که او از پناهگاه محفوظ خود خانه و معبد بیرون رود و به دنیای مادی راه پیدا کند. اگر به دلایلی همچون طلاق نقش خانه دار بودن را از دست بدهد و از نظر مادی در تنگنا قرار بگیرد، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتاً شکست می خورد.
زن هستیایی باید نقاب شخصیتی درخور اجتماع بیابد. او برای ورود به اجتماع، مصاحبه شغلی و … باید با دقت نقاب شخصیتی ای را از پیش برگزیند و تصویری واضح و مشخص از این نقاب داشته باشد. او به کسب توانایی برای ابراز قاطعانه وجود خویش نیازمند است برای ارتباط با دیگران باید بخش فعال شخصیت خود را به کار بگیرد و نیز در اجتماع از خود دفاع کند.
با شرکت در ورزشهای رقابتجویانه، اردوهای تابستانی، اجتماعات زنان، فعالیت های ورزشی و نیز موفقیت در دوران تحصیل می تواندآرتمیس و آتنا را در خود پرورش دهد.
بسیاری از تنهایی های اجباری که غالبا در حس فقدان، سوگ، عزلت و اشتیاق شدید برای بودن با دیگران تجربه می کنیم موجب بازیابی هستیای درون می گردد.

اسطوره هستیا

در افسانه های یونانی، هستیا نخستین فرزند ریا و کرونوس و خواهر ارشد نسل اول المپ ها و خاله و عمه دوشیزه نسل دوم می باشد. او اولین کودکی بود که مانند چهار برادر و خواهر دیگرش به محض تولد توسط کرونوس پدرش بلعیده شد و آخرین فرزندی بود که از شکم پدر بیرون آورده شد. بدین ترتیب بیشترین زمان را در زندان تاریک وخفقان آور پدر گذراند و نیز تنها کودکی بود که مدتی را در آنجا به تنهایی سر کرد. او بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او نیز همچون آتنا و آرتمیس جزو خدابانوان باکره محسوب می شود، مانند آنها دارای وجه یگانگی با خویشتن بود و هرگز قربانی اعمال و امیال دیگران نشد و این توانایی را داشت تا بی هیچ پریشانی و آشفتگی بر اهداف خویش متمرکز بماند. هستیا ملایم ترین و مهربان ترین الهه المپ است.
هستیا خدابانوی آتشکده، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار و ناشناخته ترین المپی زمانه خود بود که بنابر باور یونانیان بدون حضور و ورود او هیچ خانه و معبدی تقدس نمی یافت. در واقع آنان وجود هستیا را موجب روحانیت اماکن و فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت زندگی می دانستند. نه هستیا و نه همتای رومیش، وستا، هیچ یک به دست نقاشان و مجسمه سازان در پیکر انسانی ظاهر نشدند، بلکه حضور این خدابانو در دل آتشین و گرم خانه، معابد و شهرها احساس می شد. نماد صوری هستیا دایره بود. هستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت برای پختن غذاست. برای تقدس بخشیدن به خانه، حضور هستیا ضروری بود.
برخلاف خدایان و خدابانوان دیگر، هستیا را نمی توان از طریق اسطوره و تمثالهایش شناخت، بلکه قدر و منزلت او در آداب نیایش که در آتش متجلی است، احساس می شود. اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی هستند و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقشی فعال نداشت، وجودش بیش از هر خدا و خدابانوی دیگر نامرئی است. بسیاری از آداب نیایشی که در آتش متجلی است، نماد دعوت به حضور و وجود هستیا در زندگی می باشد. هستیا بیشتر در معبد خود سر می کرده و مستقل و بی نیاز از هر چیز و هر کسی بوده است. به معنای واقعی کلمه، هستیا خدابانوی باکره روحی و جسمی است.
هستیا را غالبا همردیف هرمس می دانند. اولین نشان هرمس ستون سنگی به نام “هرم” بود. در داخل خانه آتشدان گرد هستیا و در خارج از آن ستون استوانه ای هرمس دیده می شود. آتش هستیا خانه را گرم و مقدس می کرد، در حالی که هرمس ایستاده در درگاه، فراهم آورنده فراوانی و زاد و ولد و نگهبان و مسؤول حفاظت خانه از نیروهای شیطانی بود. در معابد نیز این دو هم پیمان بودند. در خانه ها و معابد، هستیا و هرمس مرتبط با هم، اما در عین حال مستقل از یکدیگر بودند. هستیا فراهم آورنده پناهگاه برای پیوند خویشی و خانوادگی بود و هرمس به منزله دروازه بانی محافظ، راهنما و همراه در دنیای بیرون است.

کهن الگوی هستیا

حضور هستیا برای تداوم زندگی اساسی بود و نیز به عنوان یک کهن الگو حضورش در شخصیت زن بسیار مهم است، زیرا به زن حس کمال و یگانگی می دهد.

  • خدابانوی باکره: هستیای بی نام ظاهرا وجه مشترکی با آرتمیس پرجنب و جوش و یا آتنای تیزهوش زره پوش ندارد. گرچه این سه خدابانوی باکره در قلمرو توجه و طریق عمل با یکدیگر تفاوت دارند، اما در برخی خصوصیات ناملموس و در عین حال بسیار اساسی و مهم مشترکند. هر یک دارای وجه یگانگی با خویشتن بود. هیچ یک قربانی اعمال خدایان یا انسانهای فانی نشد. در هر سه این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند.
  • هوشیاری متمرکز به درون: کهن نمونه هستیا با دو خدابانوی باکره دیگر در متمرکز بودن نوع هوشیاری وجه مشترک دارند. اما جهت این هوشیاری برای هستیا به درون است. نیروی آرتمیس و آتنای برونگرا بر دستیابی به اهداف و انجام برنامه ها متمرکز است و هستیا بر تجارب درونی و فردی خود تامل دارد. روش ادراک هستیا از طریق نگاه به درون و حس غریزی می باشد. به ما توانایی می دهد تا با ارزشهای درونی پیوند برقرار کرده، آنها را به وضوح تشخیص دهیم. با تمرکز به درون می توان در هر موقعیتی اصول مهم و اساسی را تشخیص داد، شخصیت دیگران را عمیقا شناسایی کرد و الگوهای رفتاری و احساسی و نیز اهمیت عملکردهایشان را دریافت.
  • نگاهدارنده آتشکده: کهن نمونه هستیا در زنانی فعال است که مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان نه تنها یک وظیفه نیست، بلکه بسیار پرمعناست. زنی که با انجام کارهای روزمره خانگی به حس هماهنگی درونی نایل می شود، با کهن نمونه هستیا در این خصیصه مشترک است. رسیدگی به جزئیات امور خانه فعالیتی متمرکز شبیه به تجربه خودیابی است. انجام امور خانه به خودی خود برایش پرمعناست و رضایت خاطر به دنبال دارد، زیرا از این طریق به آرامش و صلح درونی دست می یابد. اگر هستیا کهن نمونه فعال درون باشد، پایان هر کار با رضایتی درونی همراه است. برعکس، آتنا حس نیل به هدف و آرتمیس آسودگی از انجام وظیفه و نیز احساس فراغت برای آغاز کاری تازه را در زن ایجاد می کند. با حضور هستیا در زن، کارهای خانه به صورتی انجام می گیرد که گویی وقت فراوانی پیش روی است. زن هستیایی نگران گذران زمان نیست. به قول یونانیها او در زمان کایروس سیر می کند، یعنی “در زمان و با زمان حل می شود”. این نوع بودن در زمان به لحاظ روانی بسیار سالم است (تمامی فعالیتهایی که گذشت زمان در آنها فراموش می شود، از این قرارند). زن هستیایی به هنگام شست و شو و مرتب کردن لباسها، شستن ظروف، جمع آوری خانه و غیره با آرامشی صبورانه در کار خود غرق می شود. محافظان آتشکده معمولا گمنامند و توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. آنها شخصیتهای ممتازی نمی شوند و کمتر موضوع خبر هستند.
  • محافظ آتشکده معابد: در محیطهای مذهبی و روحانی بخصوص در آنهایی که سکوت را رعایت می کنند، شکوفایی دارد. نیایش فردی و خلوت با خویش امکان پذیر است. مادران روحانی که در صدر هستند، علاوه بر داشتن انگیزه های معنوی، برای مدیریت عالی نیز از هر دو ویژگی آتنایی و هستیایی برخوردارند.
  • پیرزن دانا: او از کششها و کشمکشهای رقابتجویانه اقوام به دور بود و خود را درگیر فراز و نشیبهای احساساتی لحظه ها نمی کرد. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک و مقام و قدرت رهاست، زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است. رها و آزاد از عوامی بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. وارستگی این کهن نمونه تصویری از “زن خردمند” به او می بخشد. او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده، بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است. اگر هستیای درونی زن هرایی که به خیانت همسر خود پی برده، حضور داشته باشد، او کمتر رنج می کشد. افراط کاریهای کهن نمونه های دیگر در آمیزش با هستیای دانا به تعادل می رسد، زیرا هستیا حقیقت و راستی و بینش روحانی از خود می تراود.
  • مرکزیت درون، روح منور و معنویت: هستیا کهن نمونه مرکزیت درون است، آن مرکز ساکنی که به اعمال معنا می بخشد و نیز منبعی درونی که برغم اغتشاشات بیرونی و آشفتگی و یا حتی هیجانات عادی روزمره، به زن حس استواری می بخشد. با حضور هستیا زندگی زن آغشته به معنا و معنویت می شود.
  • هستیا و هرمس، دوگانگی کهن نمونه ای: اشکال استوانه و دایره نماد تصویری اصول نرینه و مادینه است. در یونان باستان ستون استوانه ای خارج از خانه که هرم نامیده می شد، نشان هرمس و آتشدان گرد داخل خانه نشان هستیا بود. در هندوستان و دیگر کشورهای مشرق زمین، استوانه و دایره با هم “جفتگیری” می کنند، بدین ترتیب که ستون افراشته نرینه به حلقه یا دایره مادینه وارد می شود. در این کشورها ستون و دایره درهم می آمیزند، در حالی که یونانیها و رومیها این دو نشان هرمس و هستیا را از هم جدا، اما در عین حال مرتبط با یکدیگر نگاه می داشتند.
    در فرهنگهای غربی از زمان یونان باستان بر دوگانگی (ثنویت) یا تمایز و جدایی نیروی نرینه و مادینه، ذهن و جسم، اصالت عقل و اصالت عشق و کنش گری و کنش پذیری تاکید و در هر یک از آنها نیز به مورد اول برتری داده شده است. در دوره ای که هم هستیا و هم هرمس در خانه ها و معابد مورد ستایش و احترام بوده اند، ارزشهای مادینه هستیایی بسیار والا و حتی برتر بوده است. والاترین هدایا و ایثارها از آن هستیا بود. در آن زمان دوگانگی آنها یکدیگر را کامل می کرد، اما از آن پس ارزش و مقام هستیا از یادها رفته است. آتش مقدسش دیگر شعله ور نیست و به آن اصلی که او نمادش بود، دیگر احترام گذاشته نمی شود.
    وقتی ارزشهای مادینه هستیا از یادها برود، دیگر اهمیت رجوع به معبد درون برای بازیابی معنا و آرامش و توازن، و همچنین ارزش خانواده در مقام منبع عشق و گرما با همه هستی محو می گردد.
  • هرمس و هستیا، ارتباطی عرفانی: کهن نمونه های هستیا و هرمس در بعدی عرفانی و با نماد آتش مقدس به هم پیوسته اند. آنها مشخصه دو انگاره روح و روانند.

پرورش هستیا

هستیا را می توان در تنهایی بی دغدغه و آرام یافت و یا در حس نظم و ترتیبی که از انجام “صبورانه کارهای خانه” حاصل می شود. مرتب کردن کمد لباس، مرور عکسهای گذشته و مرتب و منظم کردن و چیدن آنها در آلبوم. زنانی که ذاتا هستیایی نیستند، می توانند هوشیارانه هستیا را به درون خویش دعوت کنند و اوقاتی را با او یعنی با جنبه متمرکز، درونی و آرام خویش بگذرانند. چنین دعوتی مستلزم این است که آنها وقت و فضای لازم را به خود اختصاص دهند. این بخصوص در مورد زنان برونگرایی صادق است که زندگیشان پر از فعالیت و ارتباط است و همیشه مغرورانه از نداشتن لحظه ای خلوت و آرامش شکوه می کنند. لازم است وقت کافی به انجام هر کاری اختصاص داده شود. تا کردن لباسها پس از شست و شو. برای حضور هستیای درون، تمرکز بر هر کاری ضروری است، اول یک اتاق، بعد اتاقی دیگر و خلاصه و مرحله به مرحله و با در نظر گرفتن وقت کافی برای هر کدام. چگونگی انجام امور باید با انتخاب خود زن و همگون با روش او باشد. این گونه او نه یک خدمتکار برای نیازها و خواسته های دیگران است و نه تحت فرمان زمان، بلکه خدابانویی باکره است. برای برخی از زنان حضور هستیاست که الهامبخش خلق اشعار می شود.

والدین

سالهای کودکی بسیاری از زنان هستیایی مشابه داستان کهن الگو، زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان و غالبا افسرده است. بسیاری از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی، بلعیده می شود. در چنین محیطی بیشتر کودکان از والدین خود می آموزند و مانند آنها رفتار می کنند: بزرگترها، بخصوص پسرها به بچه های کوچکتر آزار می رسانند و یا اینکه به کوچه و خیابان پناه می برند. دختران گاه از نمونه دیمیتر پیروی می کنند و خواهران و برادران کوچک را تحت حمایت خود قرار می دهند و گاه نمونه هرا می شوند و در اولین فرصت خود را به مردی یا شوهری وابسته می کنند.
اما دختر هستیایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. در هر وضعیتی سعیش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند. از دوران کودکستان به او کمک می شود با “خجلت و یا ترسش” کنار آید (توصیفی که دیگران در شرح خصلت درونگرایش به کار می برند).

دوران کودکی

کودک هستیایی بسیار آرام است و معمولا خودش به تنهایی بازی می کند و برای دیگران مزاحمتی ایجاد نمی کند. کمتر توجه دیگران را به خود جلب می کند و نیز کمتر باعث واکنشهای شدید در دیگران می شود. او از ابتدا خودکفا بودن و طبع آرام و خودبسنده خودش را نشان می دهد. مواقعی که اذیت می شود یا آسیب می بیند، به اتاق خودش پناه می ببرد و در تنهایی تسکین می یابد.
سالهای کودکی بسیاری از هستیایی زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان و غالبا افسرده است. دختران هستایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. او معمولا خود را بسیار منزوی و بیگانه با خواهران، برادران و والدین خود می یابد و واقعا هم با آنها تفاوت دارد. بسیار از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی بلعیده می شود.
هستیای خردسال شباهت زیادی به پرسفون خردسال دارد. هر دو کودک بسیار مطبوع و بی دردسرند، حتی دو سالگیشان بدون کوچکترین نشانه هایی از لجبازی و خودسری سپری می شود. با این وجود بین این دو شخصیت تفاوتهای ظریفی وجود دارد. پرسفوندنباله روی دیگران است و میل به راضی کردن دارد. هستیا گرچه اوامر بزرگترها را اطاعت می کند و به ظاهر خشنود به نظر می آید، اما اگر به حال خود رها شود بدون راهنمایی دیگران نیز خود را سرگرم می کند. شخصیت درونی او بسیار جذاب است و آدمها را به سوی خود می کشد و کیفیتی همچون روح کهن در اوست که از آن دانایی و آرامش می تراود
او ممکن است به صورت غیر درگیرانه وارد فعالیت های پیرامونی مدرسه گردد یا اینکه یک یا دو دست داشته باشد تا روحیه درونگرای خود را با آنها به اشتراک بگذارد. کودکیش بدون کوچکترین لجبازی و خودسری سپری می شود.

دوران بلوغ

دختر هستیایی در دوران بلوغ، خود را از هیجانات و التهابات عاطفی و نیز از موضوع طرفداری یک دوست به نفع دیگری دور نگاه می دارد. او از دید اجتماع اطرافش تکرو و همیشه در حواشی جریانهاست، فردی است که خود می خواهد کنار باشد و بی نیاز از دیگران است.
دوران بلوغ ممکن است برای هستیا ارمغان آور تعمق در عوالم دینی و روحانی باشد. اکر او با جدیت به این عوالم بپردازد و خود را وقف آن کند، احتمالا تنها مورد اختلاف با والدین برایش پیش می آید.

دوران تحصیل

اگر زنی در خود فقط هستیا را داشته باشد، تمایل چندانی به دانشگاه رفتن ندارد، زیرا میل به پیشرفت عقلانی، یافتن شوهر و یا کسب تخصص حرفه ای جزء نیازهای هستیا نیست. این انگیزه ها با حضور خدابانوان دیگر شکل می گیرد. بیشتر دختران هستیایی به خاطر وجود کهن نمونه های دیگر و یا به دلیل توقعات دیگران به دانشگاه می روند.

شغل و حرفه

محیط رقابتجویانه کار باب طبع زنان هستیایی نیست، زیرا در زن هستیایی انگیزه جاه طلبی و شهرت نام وجود ندارد. او محیط کارش را همچون خانه پر از صمیمیت می کند، برای قدرت ارزشی قائل نمی شود و با بازیهای برد و باخت نیز بیگانه است. اغلب به کارهای سنتی زنانه و نیز حرفه دفتری می پردازد. در محیط کار یا به چشم نمی آید و ارزش کاریش نادیده گرفته می شود و یا برعکس، به خاطر کار خوب و قابل اطمینانش و نیز دور نگاه داشتن خود از غیبت کردنها و سیاست بازیها چون جواهری با ارزش تلقی می شود.
زنان هستیایی در مشاغلی که به بردباری و استواری نیازمندند، پیشرفت دارند. بهترین مدل برای یک عکاس، زن هستیایی است. دو خصیصه شکیبایی و آرامش هستیا برای عکاسی که باید در انتظار لحظه ای مناسب، حالتی بیانگر و نیز حرکتی خودانگیخته باشد، بسیار مطلوب است.
وجه اجتماعی کار برایشان خیلی مهم نیست برای همین شغل هایی که انتخاب می کنند، می تواند کار کردن در کانون بچه های معلول و یا خانه سالمندان و یا کارهای خیریه و عام المنفعه باشد، ممکن است خیلی ها در این جایگاه مشغول به کار باشند ولی هستیا خود انتخابگر این شغل می باشد و با همه وجودش حضور پیدا می کند. همچنین بهترین معلمهای کودکستانی، شخصیتی آمیخته از دیمیتر و هستیا دارند.

رابطه با مردان و زنان

در ارتباط با زنان آنها را همانند خودشان می بینند و فکر می کنند که اتفاقی نیست که هر کس در مسیر زندگیشان قرار می گیرد. در مورد مردان هم فکر می کنند که آنها فقط مشغول زندگی کردن خودشان هستند و اگر رفتار و یا عادتی دارند که زنها نمی پسندند، دلیل بر دیگر آزاری نیست و آنها فقط مشابه خانم ها نیستند و نه هیچ چیز دیگری.

رابطه با زنان

زنان هستیایی غالبا چند دوست خوب دارند که گهگاه از همجواری با آنها لذت می برند. مصاحبت آنها رنگ غیبت و یا بحثهای روشنفکرانه و سیاسی ندارد. زن هستیایی می تواند با حس همدلی به درددلهای دوست خود گوش دهد، برغم طوفان عواطفی که دوستش با خود آورده، متمرکز بماند و از آتش وجودش پناهگاهی مطمئن برای او بیافریند.

رابطه با مردان

زنان هستیایی مردانی را به خود جلب می کنند که خواستار زنانی آرام، پذیرا و خودبسنده اند، زنانی که همسران خوبی از آب درآیند. مردانی که زنان شهوت خواه می طلبند یا به دنبال زنانی هستند که برایشان مادری کنند و حس آفرینندگیشان را برانگیزند و نیز مردانی که خواستار همسرانی جاه طلب هستند، باید جایی دیگر در جستجویشان باشند.
زنان هستیایی گاهی نیز مردانی را به خود جلب می کنند که از دیدشان زنان در دو گروه “مقدس” و “فاسد” می گنجند. آنهایی که در مسائل جنسی بی تجربه و بی علاقه باشند، در دسته “مقدسها” جای می گیرند و آنهایی که به مردان کشش پیدا می کنند و در امور جنسی از خود علاقه نشان می دهند، به گروه زنان “فاسد” و “خراب” تعلق می گیرند. چنین مردی با زن مقدس ازدواج می کند و بعدها با زن گروه دوم رابطه برقرار می سازد.

ازدواج

زن هستیایی با غالب سنتی همسر خوب، وارد زندگی می شود و به وظیفه “کدبانویی” اولویت می دهد. در مراقبت از منزل کوشاست و به دنبال آرزوهای جاه طلبانه برای خود و همسرش نیست. از این رو نه با او به رقابت می پردازد و نه به عیب جویی و شکایت از او بر می خیزد. تا وقتی آفرودیت در او نفوذ نکرده باشد، هیچ گونه انگیزه خیانت در او یافت نمی شود. در پی ارتباط با مردان دیگر نیست و گرچه خیانت شوهر برایش چندان اهمیتی ندارد، اما خودش چون هرا به زناشویی وفادار می ماند.
او برای رضایت عاطفی محتاج مردان نیست و اگر ازدواج برایش پیش آید فکر می کند حتما صلاح بوده و از این پس زندگیش را این گونه ادامه می دهد. مسائل جنسی در درجه اول اهمیت او نیست، اگرچه وقتی اتفاق می افتد لذت می برد. هرچند زندگیش بدون مرد دگرگون می شود، اما معنویت و مقصود خود را از دست نمی دهد.
مرد ایده آل برای زن هستیایی، مرد هرمسی است. شوخ طبعی زیاد و انرژی مرد هرمسی باعث بوجود آمدن احساس سرحالی و سرزنده بودن زن هستیایی و افراد خانواده می شود. وقتی مرد هرمسی در خانه نیست، زن هستیا به او فکر نمی کند، و نگران او نیست و مواظب کارهایی که او بیرون از خانه انجام می دهد نمی باشد.
بسیاری از ازدواجهای سنتی، از پیوند شوهران هرمسی که اغلب در دنیای بیرون از خانه به سفر و داد و ستد و مذاکرات تجاری مشغولند و زنان هستیایی که آتش خانه را گرم و شعله ور نگاه می دارند، شکل می گیرد. مرد هرمسی ذاتا و همیشه در حرکت و جنب و جوش است، به دنبال قراردادهای جدید و راه و روشهای تازه می رود و در این کار به بینش و تیزهوشی خود اعتماد می کند و به طور کلی مردی متکی به خود است. نه محتاج زن هرایی است که برایش تشخص به ارمغان آورد و نه خواستار زن آتنایی که برایش تدبیری بیندیشد. بنابراین از همسرش متوقع نیست که او را در سفرها و مهمانیهای حرفه ایش همراهی کند و این برای هستیا بسیار خوشنود کننده است.
هستیا ترجیح می دهد بیشتر در خانه از مهمانان پذیرایی کند، زیرا در آنجا می تواند فضا و محیطی مناسب فراهم سازد، غذاهای مطبوع تهیه کند و خود نیز در پس امور باقی بماند و اجازه دهد شوهر در صحبتها و مذاکرات با مهمانان مستقیما وارد شود. معمولا زحمات زن هستیایی برای فراهم آوردن شبی مطبوع نادیده گرفته شده و بی پاسخ می ماند، گویی این تقدیر زن هستیایی است که با وجود مرکزیت در هر کار گمنام باقی بماند.

فرزندان

زن هستیایی، به خصوص اگر قدری هم دیمیتر داشته باشد، مادری فوق العاده می شود. اما گاهی گرایشش به درون موجب فاصله گیری او از فرزندانش می شود و مهر و محبتش به شدت رنگ می بازد.
معمولا فرزندانشان را آزاد می گذارند تا خودشان راهشان را انتخاب کنند. مادر هستیایی در مواظبت و نگهداری از فرزندان برای ایشان خانه ای پر از آرامش و امنیت فراهم می آورد. اگر چه غالبا ارتباط سالمی با فرزندان خود دارد، اما چنین مادری در کمک به فرزندان برای حل مشکلات اجتماعی شان و یا انتخاب راه های پیشرفت حرفه ای و مادی موفق نیست.
فرزندان زن هستیایی نیازی به سرکشی و مقابله و فرار از خانه ندارند. چرا که او با ذهنیتی پذیرا به مراقبت از فرزندان خود می پردازد، آرزوهای جاه طلبانه برایشان ندارد و به همین خاطر آنها را آزاد می گذارد تا راه خود را بیابند.

میانسالی

زندگی زن هستیایی در میانسالی راه خود را پیدا کرده است. در صورتی که ازدواج کرده باشد، خانه داری برایش نقشی محبوب و ارضاکننده است و اگر مجرد باقی مانده باشد، از تجرد خود راضی است و در پی مردان نمی باشد و چنانچه وارد محیط کار شده باشد بخش جدایی ناپذیر فضای کاری خود می شود و به آرامی به انجام وظایف خود می پردازد.
میانسالی برای این زنان اغلب آن مرحله از زندگی است که رسما وارد حیطه مذهبی می شوند، تحولی طبیعی که نتیجه وفاداری آنان به پیمانی عمیق و دیرینه در قلبشان می باشد. برای قوم و خویشان چنین تصمیمی از جانب او که همواره ساکت بوده و هرگز اهمیت این بخش از زندگیش را عیان نکرده، بسیار غیرمنتظره است.

کهنسالی

در زن هستیایی همواره حالتی از “متانت و دانایی” نهفته است. در مواقع لزوم نیز در نقش عمه یا خاله مجرد به یاری اعضای خانواده می رود. دو بحران عاطفی که در زندگی زنان سنتی وقوع می یابد، آشیانه تهی و بیوگی است (آشیانه تهی به دوره ای از زندگی زنان مادر اطلاق می شود که فرزندانشان همگی بزرگ شده و به دنبال سرنوشت خویش خانه را ترک کرده اند)، اما برای زن هستیایی که اغلب هم مادر است و هم همسر، هیچ یک از این نقشها نیاز مبرمی نیست و در نتیجه بر زن هستیایی تاثیر نمی گذارد.
آنچه برای او مشکل خواهد بود، کنار آمدن با دنیای مادی بیرون است. اگر این زنان به دلیل طلاق یا بیوگی نقش خانه دار بودن را از دست بدهند و از نظر مادی نیز در تنگنا قرار گیرند، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتا شکست می خورند و به جمع زنان بی بضاعت می پیوندند. گاه مجبور به امرار معاش با درآمدی بسیار محدود می شوند. اما با این حال این زنان در معنویت و روحانیت بسیار غنی هستند و بدون هرگونه افسوس در زندگی و یا هراس از مرگ سال های پایانی زندگی را در تنهایی سر می کنند.

مشکلات روانی

زن هستیایی فاقد هرگونه جنبه منفی است. بنابراین حیرت انگیز نیست که او دارای مشکلات روانی معمول نباشد. آنجا که درگیر امور عاطفی و اختلافی نبود، در این گونه مسائل تجربه و تبحر نیز پیدا نکرد.

  • همسانی با هستیا: زندگی در “قالب هستیا” به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن، به بیانی محو و گمنام بودن است، موجودی که با این همه نقش اصلی و مرکزی را در خانه ایفا می کند. دیگران از زحماتشان قدردانی نمی کند و به نیازها و احساساتشان نیز وقعی نمی نهند. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی در مواقعی که احساساتش در واکنش به بی حرمتی دیگران جریحه دار می گردد، سکوت می کند. همسانی با هستیای انزواطلب ابراز احساسات از راههای مستقیم را در زن سرکوب می کند. علاقه و محبت خود را به شیوه های غیرمستقیم و نیز با اعمال مهربانانه نشان می دهد. احساسات درونی هستیا همیشه بسیار عمیق تر از آن است که او به ظاهر وانمود می کند. برای شخصی که دلباخته هستیا و در عین حال نیازمند عشق اوست، بسیار دردناک است که هرگز از عمق علاقه او به خود مطمئن نباشد. محبت و گرمای وجود هستیا دور و گسسته و غیرشخصی به نظر می آید، زیرا از طریق کلمات و تماس بدنی بیان نمی شود. رشد در ورای نمونه رفتاری هستیا مستلزم آن است که زن عواطف و علاقه خود را نسبت به نزدیکان نشان دهد تا آنها نیز بدانند چه اندازه برای او عزیزند.
  • بی اعتبار شدن هستیا: ذات اصلی هستیا گرایش و یا پیوستن به جمع نیست. او در پی ارتقا مقام اجتماعی هم نیست و انگیزه های سیاسی و جاه طلبانه ندارد و همچنین به دنبال آن نیست که در این دنیا اثری از خود باقی گذارد. شخصیت او از جانب کسانی که به ارزشهای جاه طلبانه و یا فداکاریهای اجتماعی پایبندند و انسانها را از راههای مادی و ملموس می سنجند، به سهولت نادیده گرفته و بی ارزش انگاشته می شود.

اگر هستیا هستی

  • به ذات “خودت” نگاهی تازه داشته باش.
  • گاهی خودی نشان بده، بگذار بدانند که تو هم هستی.
  • شور و هیجان زندگیت را بیشتر کن.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی هستیا

  • به نشانه آتش هستی شمع روشن کن.
  • هنگام انجام هر کاری، با تمام وجود و بدون در نظر گرفتن زمان و مکان به انجام آن کار بپرداز و روی آن تمرکز کن.
  • زمانی از وقت خود را به عبادت و نیایش بپرداز و در آن عبادت و نیایش غرق شو، به طوری که متوجه وقایعی که در اطرافت می گذرد نشوی.
  • هنگام گردگیری و نظافت منزل، با تمام وجودت، طوری که انگار زمان بی پایان است، به آن بپرداز
  • هر مساله و یا پیشامدی که برایت رخ می دهد و یا در اطرافت اتفاق می افتد را همه جوره بپذیر و ظرفیت پذیرش همه جانبه و با تمام وجودِ کل کائنات و جهان هستی و هر آنچه که هست و نیست را داشته باش.
  • با آرامش و صبورانه خانه را مرتب و منظم کن و سپس از نظم ایجاد شده لذت ببر.
  • لباسهایت را خود اتو کن و این کار را با تمامیت وجودت انجام بده، بدون هیچ تصویر ذهنی و بدون هیچ رویاپردازی و توهمی، یعنی به هیچ چیز فکر نکن و فقط با حضور کامل به اتو کردن لباست بپرداز.
  • مکانی مقدس در منزل ایجاد کن و به تمرینات خودسازی، مدیتیشن و مراقبه در آن بپرداز.
کهن الگوی آتنا

فایل صوتی کهن الگوی آتنا

 

صفات کلیدی

خدابانوی عقل و مهارت
خدابانوی صنایع دستی
خدابانوی تمدن و پیشرفت و صنعت
رزم آرا
استفاده از تدابیر رزمی در زمان جنگ
ایجاد صنایع دستی در زمان صلح
دختر تحصیل کرده و عاقل پدر
عاقل
منطقی
مدیر و مدبر
عقل محور و عقل گرا
نماینده تفکر منطقی زنانه
تحصیلکرده و مدرک گرا
به دنبال کسب علم
علاقه مند به شغل و حرفه و تحصیلات
علاقه مند به آموزش و پرورش، فرهنگ، مسائل اجتماعی و سیاسی
در حوزه سر
عدم ارتباط با احساسات و عواطف
محافظه کار
دارای انگیزه برای موفقیت
اهل رقابت
هدفمند
کمال گرا
داشتن صراحت
عاجز از رابطه عمیق
حامی مردان قهرمان و موفق و قدرتمند

ویژگیهای شخصیتی

آتنا به خاطر تدبیر اندیشی و راه حل های عملیش به خدابانوی عقل شهرت داشت. در مقام یک کهن الگو، آتنا الگوی شخصیتی زنانی است که تحت فرمان عقلشان هستند و از قلبشان پیروی نمی کنند. خوب اندیشیدن، مقاومت در اوج بحران عاطفی و تدبیر کردن از جمله خصایص ذاتی اوست. اینجاست که می توان برخلاف نظریه یونگ بیان کرد که در چنین زنی آنیموس مسؤول اندیشیدن او نیست، بلکه خود زنانه اش است که با وضوح و برای خویش می اندیشد. آتنا به تفکر عقلانی ارج می نهد و حیطه اراده و عقل را برتر از غریزه و ذات می داند. با حضور آتنا در ساختار روان، زن بر اعمال و نحوه دستیابی به خواسته های خویش آگاه می شود.
انگیزه رفتاری این زن اولویتهای خودش است. در واقع آتنا زن را آماده می سازد که به جای پاسخگویی به نیازهای دیگران بر خواسته های خویش متمرکز شود. آتنا در جایگاه کهن الگوی عزیز کرده پدر، نماینده زنانی است که به سوی مردانی قدرتمند، پرنفوذ و با مسؤولیت جلب می شوند و زن را آماده ایجاد رابطه ای دو جانبه با مردان پر قدرت می کند. او که از حقوق و ارزشهای پدرسالاری دفاع می کند، بر تداوم سنت مردانه و حقانیت قدرت مردان اصرار می ورزد. او به دوستی و رفاقت با مردان تمایل دارد.
اگر چه او حضور در فعالیتهای مردانه را به جدایی و کناره گیری از آنان ترجیح می دهد، اما بخش باکره وجودش او را از درگیری جنسی و عاطفی با مردان همکارش مصون می دارد و قادر است بدون برقرار کردن رابطه جنسی و یا نزدیکی عاطفی، دوست، همکار و محرم راز مردان باشد. زره عقلانیت، زن آتنایی را معمولا از احساس درد مصون می دارد. در اوج بحرانهای عاطفی و تضادهای درونی آتنا قادر است احساسات را کاملا انکار کند و همچنان به نظارت وقایع و تحلیل آنها بپردازد. این زن همیشه طالب میانه روی است، چراکه افراط غالبا نتیجه احساسات تحریک شده یا احتیاجات شدید است و نیز از ذاتی تندرو، حق به جانب، ترسو یا طماع سرچشمه می گیرد که البته همه اینها با آتنای منطقی در تضاد است.
کهن الگوی آتنا در زمینه های تجارت، فرهنگ و آموزش، علوم، ارتش و سیاست شکوفایی دارد. تیزهوشی آتنا او را قادر می سازد تا در وضعیتهای حساس سیاسی و اقتصادی مسیر خود را به نحوی مؤثر طی کند.
دختران آتنایی به شناخت موتور ماشین علاقه نشان می دهند و می دانند چگونه آلات مختلف را تعمیر کنند. آنها دخترانی هستند که از بازار بورس و سهام شناخت دارند و سرمایه اندوزی و سرمایه گذاری می کنند. به ریاضیات علاقه دارند و در آن استعداد نشان می دهند و زمان زیادی را در آزمایشگاههای فیزیک، شیمی و یا کامپیوتر سپری می کنند. در بافندگی، خیاطی و سوزن دوزی مهارت نشان می دهند و از کارهای دستی گوناگون لذت می برند که شاید این تنها علایق مشترک آنان با مادران و دختران سنت گرا باشد.
دور اندیشی، طرح ریزی، مهارت در کار و نیز صبر و شکیبایی شیوه کاری و مشخصه کهن الگوی آتناست. زن آتنایی در هنرهای خانگی نیز تبحر دارد، از این رو اگر ازدواج کند با استفاده از ذهن عملگرا و دید ظریفش معمولا خانه را به نحو احسن اداره می کند.
بر خلاف بعضی از دختران دیگر بی دردسر است. جیغ و فریاد و زار زدن شیوه آنها نیست. تغییرات هورمونی نیز به ندرت در رفتار و حالتهای احساسی آنها تغییر ایجاد می کند. نسبت به محیط اطراف خود بسیار هوشیار بوده و از این توانایی در انتخاب دوستان و یا حفظ روابط اجتماعی بهره می گیرند.
زنان آتنایی می دانند چگونه به رقابت با دیگران بپردازند و برای آینده خود برنامه ریزی کنند. برای رسیدن به هدف از بهترین و راحت ترین راهها اقدام می کنند و قبل از آن، برنامه ریزی کرده و همه جوانب آن را می سنجند. آنها ذهنی پویا و فعال دارند، ابتدا شرایط موجود را به دقت و موشکافانه بررسی کرده، تمام نشانه های موجود را می بینند و با در نظر گرفتن تمام جزئیات، به کل نگاه می کنند. به اندازه لازم به جزئیاتی که به کل مساله مربوط است توجه دارند، در حالیکه سایرین عموماً یا جزئیات را نادیده می گیرند و یا بیش از اندازه به مطالب ریزی که اهمیت چندانی ندارد بها می دهند.
بسیار با نظم و ترتیب و مقررات هستند و در تمامی کارهایشان برنامه ریزی دارند، از رفتن به یک مهمانی ساده گرفته تا رفتن به یک سفر و انجام کارهای اجتماعی و مدیریتی بزرگ. افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال باشد، برنامه هایشان واقع بینانه بوده و توان واقعی خود را می شناسند، هدف را نیز دقیقاً شناسایی می کنند و با مدیریت زمان، کمترین اتلاف انرژی و زمان را دارند و همواره در حال حرکت به سمت هدف تعیین شده هستند.
نکته مهم بعدی، عملگرا بودن آنهاست. افراد آتنا تایپ را هرگز در حال سخنرانی در خصوص اهداف و کارهایشان نمی بینید. آنها همیشه در حال انجام کار هستند و وقتی برای تلف کردن در نظر نمی گیرند.
آنان قانون و مقررات جامعه را به نحو احسن اجرا می کنند و محافظ تمدن و شهرنشینی و نظم و قواعد مربوط به آن هستند.
هیچگاه افراد آتنا تایپ را در حال جبهه گیری در زمینه ای و یا اصرار و پافشاری همراه با عصبانیت در خصوص نقطه نظر و عقیده شان نمی بینید. آنها نظر خود را یک بار، بصورت شفاف و واضح بیان می کنند و اصراری بر قبولاندن آن به سایرین ندارند. بسیار میانه رو هستند و همواره در مورد خودشان و انتخاب هایشان معتدل و با رعایت اعتدال بوده و هر گونه افراط و تفریطی را در مورد خود غیرممکن می دانند. در انجام امور هر چه که باشد بسیار محافظه کار هستند و کلیه جوانب امر را در راستای رسیدن به هدفشان بررسی کرده و در تصمیم گیری هایشان دخیل می کنند و پس از آن قاطع و صریح مبادرت به انجام کاری می کنند. همچنین آنان با کمترین میزان ریسک ممکن انتخاب می کنند.
این تیپ شخصیتی به طور کلی افرادی هستند عاقل، منطقی، هدفگرا، هماهنگ کننده، همسو کننده، مدیر و مدبر، رزم آرا. یکی از خصوصیات بارز افراد آتنا تایپ، داشتن برنامه برای انجام هر کاری است. شخصیتی استوار و اجتماعی دارند، آنها فعال، ساده و بسیار متکی به نفسند و بی هیچ شکایتی به کارهای خویش می پردازند. معمولا از جسم سالمی برخوردارند، تضادهای فکری ندارند و به فعالیتهای ورزشی می پردازند. ورزش را فقط برای سلامتی و سالم ماندن انجام می دهند و به قهرمانی در رشته ورزشی خاصی اهمیت نمی دهند. ظاهری منزه و ساده دارند، لباسهای راحت و بادوام می پوشند و تحت تاثیر مد روز قرار نمی گیرند.
این افراد، اغلب اوقات اهدافی انتخاب می کنند که در جامعه مطرح است، مدرک تحصیلی، جایگاه شغلی و از این دست اهداف را انتخاب می کنند و برای رسیدن به این اهداف برنامه ریزی های دقیق کوتاه مدت و بلند مدت انجام می دهند. آتنا تایپ ها در انتخاب هدف پافشاری بیهوده و اصرار الکی ندارند و در صورتیکه دلیل منطقی برای تغییر هدف ببینند، بدون اتلاف وقت به سرعت تغییر هدف می دهند و هدف قبلی را با هدف تصحیح شده جدید جایگزین می کنند.
آتنا نماینده تفکر منطقی زنانه است. تنها خدابانوی المپی که با زره جنگی مجسم شده است. بکار برنده تدابیر رزمی در زمان جنگ و صنایع دستی در زمان صلح است.
او دارای آگاهی متمرکز شده است، در عرصه فعالیتهای مردانه وارد می شود و در جاه طلبیها، اهداف شغلی و ایده ها با مردان شریک می شود. راه آتنا، خدا بانوی عقل و مهارت، پیوند با مردان در مقامی برابر و یا حتی برتر از آنها بود. شیوه انطباق او همگونی و یکی شدن با مردان بود. بسیاری از زنان که وارد دنیای تجارت شده اند و مشاغل سنتا مردانه را برگزیده اند، همان راه آتنا را می پیمایند.
وی واجد مهارتهایی است که مستلزم طرح ریزی، تفکر، هدفگرایی و قدرت اجرایی است. وی معتقد به برتری عقل و اراده بر غریزه و احساس است.
آتنا، بعنوان یک ایزد بانوی باهوش، مدبر است و همیشه با هدف و برنامه پیش می رود. او جزو خدابانوان باکره است، چون هرگز ازدواج نکرد. آتنا قوی، خونسرد و خویشتن دار و با نظم است. او خدابانوی مدافع قوانین و سلسله مراتب طبقاتی است. قدرت خدایی او در ایجاد فرهنگ، تمدن و فرم دادن مجلس سنا و قانونگذاری در آتن آشکار است.
آتنا خدابانوی هنرهای خلاق نیز هست. او به انسانها رام کردن اسبان، واستفاده از جنگلها و صنایع دستی را هدیه داد.
آتنا خدابانوی سنجش و داوری نیز هست، اما داوری های او بر حسب احساسات شخصی خودش نیست، بلکه بر اساس اصول اخلاقی و موازین راستی است. شاید بکارت او بطور سمبولیک رمز این باشد که این خدابانو در قضاوت و دادگری، خرد پاک را بدون وسوسه ها و تمنای خواسته های شخص خودش بکار می گیرد.
بیدار کردن این آرکی تایپ، بیدار کردن تعمق و توازن اندیشه و سنجش چیزها با هم و داوری اخلاقی و بدون در نظر گرفتن احساسات شخصی است. البته باید بر حذر بود که شمشیر آتنا گاهی دو لبه هم می شود و خونسردی او می تواند منجر به یخ زدگی و بی احساسی نیز بشود.

اسطوره آتنا

بنا به روایتها، متیس اولین همسر رسمی زئوس، خدابانوی اقیانوس و نماینده عقل و دانایی بود. پیشگویی شده بود که متیس دو فرزند استثنایی به دنیا می آورد: دختری که در شهامت و حکمت با زئوس برابری می کند و پسری که پادشاه همه خدایان و آدمیان می شود. از این رو وقتی متیس آتنا را حامله بود، زئوس با نیرنگ او را بلعید. سپس آتنا در سر پدر رشد یافت و از سر او، در هیات زنی بالغ با زره درخشان طلایی بر تن و نیزه ای بر دست تولد یافت. آتنا خود را فرزند بی مادر زئوس می پنداشت. از این رو همیشه در ارتباط با پدر بود و زن دست راستی پدر محسوب می شد.
همه استعدادهای او در جهت رضایت پدر و همچنین حمایت اوست. او مغرورانه و جسورانه می گوید “هیچ مادری مرا نزاده است. من مردانگی را حرمت میگذارم الا در ازدواج. بله من با تمام وجودم دختر پدرم هستم”. چنین است که او مورد احترام ترین و قوی ترین خدابانو در تفکر مردسالاری یونانی و همچنین کوه المپ است و لقبش “دختر پدر” است. آتنا صدای زنانه نظم و سامان شهروندی و تمدن است و شهر آتن به نام اوست. در حالیکه او را از حیث قدرت بعد از زئوس به شمار می آورند، از جهاتی باید گفت که او با زئوس برابر است.
آتنا علاوه بر اینکه مدافع قهرمانان مرد برگزیده خود و نزدیکترین المپی به زئوس بود، از نظام پدرسالاری نیز طرفداری می کرد.
گرچه او خدابانوی دفاع و جنگ سلحشورانه است، اما با آرس خدای جنگ متفاوت است. زیرا که در جنگ بیش از خشونت از استراتژی و دیسیپلین نظامی استفاده می کند و کارش حمایت از شهروندان آتن است. جنگ برای آتنا، برای حفظ شئونات اخلاقی است تا خونریزی و کشتن و قتل و غارت. می توان گفت از نظر مرام اخلاقی، آتنا بیشتر به برادرش آپولو نزدیک است تا به آرس خدای جنگ، زیرا که در کارهایش عقل و حسابگری را بکار می برد.

کهن الگوی آتنا

خدابانوی عقل به خاطر تدبیراندیشی و راه حلهای عملیش شهرت داشت. آتنا الگوی شخصیتی زنانی است که تحت فرمان عقلشان هستند و از قلبشان پیروی نمی کنند. نشانگر این واقعیت است که خوب اندیشیدن، مقاومت در اوج بحران عاطفی و تدبیر کردن برغم تضادها خصایص ذاتی برخی از زنان است. انیموس یا بخش نرینه اش مسؤول اندیشیدن او نیست، بلکه خود زنانه اش است که با وضوح و برای خویش می اندیشد. مفهوم آتنا در جایگاه کهن نمونه ای برخوردار از تفکر عقلانی، فرضیه یونگ را رد می کند. بنابر نظریه یونگ، تفکر زنان به وسیله انیموس نرینه شان صورت می گیرد که گفته می شود از خود مادینه شان متمایز است.
اگر در زنی انگیزه همسریابی هرا در کار باشد، آتنا می تواند با ارزیابی وضعیت موجود، برای دستیابی به مرد مورد نظر تدبیری بیندیشد. موفقیت و کامیابی در برنامه هایی نظیر تشکیل مرکز بهداشت و سلامت زنان و یا مرکز مطالعاتی زنان که آرتمیس الهامبخش آن باشد، احتمالا به زیرکی و هشیاری آتنا بستگی خواهد داشت. در بحبوحه جریانهای عاطفی، زن می تواند با فراخواندن آتنای وجودش اعتدال منطقی و روانی خود را حفظ کند.

  • خدابانوی باکره: انگیزه روانی این زن اولویتهای خودش است. به جای پاسخگویی به نیازهای دیگران، بر خواسته های خویش متمرکز شود. وجه تمایز آتنا با آرتمیس و هستیا در این است که او به دوستی و رفاقت با مردان تمایل دارد. آتنا حضور در فعالیتهای مردانه را به جدایی و نیز کناره گیری از آنها ترجیح می دهد، اما بخش باکره وجودش او را از درگیری جنسی و عاطفی با مردان همکارش مصون می دارد. او قادر است بدون برقرار کردن رابطه جنسی و یا نزدیکی عاطفی، دوست، همکار و محرم راز مردان باشد. در مقایسه با آرتمیس، آتنا مظهر نوع مسن تر و بالغ تر خدابانوی باکره است. گرایش واقع بینانه آتنا به امور دنیوی، ذهنیت عملگرا، قدرت انطباقش با ارزشهای “بالغ وار” (آن طور که سنت دیکته می کند) و فقدان آرمانگرایی و رویابافی، همگی از او نمونه ای از یک زن “بالغ معقول” ترسیم می کند.
  • رزم آرا: دانایی آتنا بسان فرمانده ای در راس نیروهای ارتشی یا تاجری رقابتجو در مانورهای تجاری عمل می کرد. در زمینه های تجارت، فرهنگ و آموزش، علوم، ارتش و سیاست شکوفایی دارد. آتنا را می توان در زنی مشاهده کرد که تحصیلات عالیه اش در مدیریت و بازرگانی است و در کنار مردی با قدرت و پرنفوذ راه پیشرفت خود را هموار می کند. او از این قابلیت یا در مسیر پیشبرد اهداف خویش و یا به عنوان همراه و مشاور در راه پیشرفت مردی جاه طلب بهره می گیرد. کهن نمونه آتنا در زنانی جولان می دهد که “آخر خط” را می بینند، تفکری واقع بینانه و عملگرایانه دارند و به هیچ وجه تحت تاثیر عواطف و احساسات رفتار نمی کنند. بر اعمال و نحوه دستیابی به خواسته های خویش آگاه می شود. سیاستمداری –که تدبیراندیشی، قدرت طلبی و مانورهای حیله گرانه را در خود دارد- گستره ای است که آتنا در آن می درخشد. “خونسردی” در مواقع حساس. حیله گری “سنگدل”. زنی که به کسب درجه دکترا نائل گردیده و در کار دانشگاهی موفق و موثر است نیز به همان اندازه کیفیتهای آتنایی دارد. هوشمندی و فراست به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه ملاحظات مدبرانه و سیاستمدارانه نیز لازم است. او همواره از لدت فعالیت همزمان فکر و جسمش یاد کرده است (تلفیق قدرت عقل و مهارت دست از جنبه های آتناست).
  • زن صنعتکار: آتنا خدابانوی حرفه و صنعت، همواره درگیر ساختن اشیایی بود که هم کارایی داشتند و هم از هنر زیبایی بهره مند بودند. اما هنر بافندگی او، که نیازمند به کارگیری همزمان قدرت ذهن و دست بود، شهرت بسیار داشت. برای آفرینش یک کار بافتنی باید ابتدا طرح آن را ریخت و سپس رج به رج و با روشی خاص بدان شکل بخشید. این شیوه کاری مشخصه کهن نمونه آتناست که بر دوراندیشی، طرح ریزی، مهارت در کار و نیز صبر و شکیبایی تکیه می کند. برای حفظ بقاء و پیشرفت، قابلیتهای آتنایی ضروری است.
  • دختر عزیز کرده پدر: نماینده زنانی است که به سوی مردانی قدرتمند، پرنفوذ و با مسؤولیت، مردانی که در قابلیت پدرسالار و “رئیس” جای می گیرند، جلب می شوند. آتنا زن را آماده ایجاد رابطه با مردان پرقدرتی می کند که در علایق و نقطه نظرات خویش با زن وجه مشترک دارند. زن از این رابطه انتظار وفاداری دوجانبه دارد. پس از پیمان وفاداری با مرد، مدافع سرسخت و “زن دست راستی” او می شود، از نفوذش بهره مند می گردد و از منافعش پاسداری می کند. بسیاری از منشیهای وفادار که زندگی خود را وقف خدمت به روسای خود می کنند، همان زنان آتنایی هستند. از حقوق و ارزشهای پدرسالاری دفاع می کند، به عبارت بهتر بر تداوم سنت مردانه و حقانیت قدرت مردان اصرار می ورزد. اغلب از وضعیت موجود راضی هستند و هنجارهای رفتاری رایج را می پذیرند. غالبا از نظر سیاسی محافظه کارند و با هر تغییری مخالفت می ورزند. با قشر محروم، ضعیف و شورشی جامعه هیچ گونه حس همدردی ندارد.
  • محدوده تعادل طلایی: همیشه طالب میانه روی است و در “محدوه تعادل طلایی” زندگی می کند. افراط غالبا نتیجه احساسات تحریک شده یا احتیاجات شدید است و نیز از ذاتی تندرو، حق به جانب، ترسو یا طماع سرچشمه می گیرد که البته همه اینها با آتنای منطقی در تضاد است. گرایش فطری آتنا به کنترل وقایع، توجه به نتایج و نیز تغییر مسیر فعالیت در صورت کارساز نبودن آن، تعادل طلایی را برایش تضمین می کند.
  • آتنای زره پوش: در اوج بحرانهای عاطفی و تضادهای درونی، آتنا قادر است با زره عقلانیت احساسات را کاملا انکار کند، همچنان به نظارت وقایع و تحلیل آنها بپردازد و قدم بعدی خویش را برگزیند. در دنیای رقابتگرای ما، کهن نمونه آتنا بر کهن نمونه آرتمیسبرتری دارد. گرچه زن آرتمیسی هدفگرا و رقابتجوست، اما مسلح نیست، همان طور که آرتمیس خدابانو با پیراهنی کوتاه بر تن مسلح نبود. اگر کهن نمونه زنی آرتمیس باشد و نه آتنا، در آن صورت او هر توع عمل خصمانه و فریبکارانه را برخوردی شخصی تلقی کرده، آزرده خاطر، خشمگین و در نهایت احساساتی می شود و در کارش خلل وارد می آید. اما تحت همین شرایط، آتنا وقایع را با خونسردی ارزیابی می کند و پیش می رود.

پرورش آتنا

زنانی که ذاتا شباهتی به آتنا ندارند، می توانند این کهن نمونه را از طریق تحصیل و حرفه در خود پرورش دهند. تحصیل علم نیازمند ویژگیهای آتنایی است. با جدی گرفتن مدرسه و تحصیل، زن عادت به مطالعه را در خود پرورش می دهد. رفتار “حرفه ای” مستلزم آن است که زن منطقی، جدی و کاردان باشد. ناظری بی طرف باشد، منطقی فکر کند و مهارت حرفه ای را در خود پرورش دهد. تحصیل هر نوع علمی موجب پرورش این کهن نمونه می شود. آگاهی از واقعیتهای ملموس، واضح اندیشی، آمادگی برای امتحانات و گذراندن آنها همگی تمریناتی است که آتنای وجود را بیدار می کند.
گاه نیز ضرورت زندگی باعث رشد آتنا می شود. دختر کوچکی که در خانواده ای متجاوز به حقوقش زندگی می کند، شاید نحوه پنهان کردن احساسات خود را بیاموزد و زره ای تدافعی بر تن کند. شاید با بی حسی خود، ارتباط با عواطفش را قطع کند تا بتواند امنیت داشته باشد. شاید بیاموزد که برای حفظ بقا باید زیرکانه نظارت کرد و رفتاری سنجیده داشت. هر زمان که زنی مظلوم برای نجات خویش و فرار از ظلم به طرح نقشه ای می پردازد، آتنای وجودش را فراخوانده است.
از آتنا به عنوان خدابانوی “همیشه نزدیک” نام برد. او همواره در کنار قهرمانانش بود و از آنها حمایت می کرد، بی آنکه خود قابل رویت باشد. در گوششان پند و اندرز می خواند، خویشتنداری توصیه می کرد و همیشه در مقابله با حریف به آنها امتیاز می داد.

والدین

مادر دختر آتنایی اگر خود خصایص آتنایی نداشته باشد، معمولا مورد بی احترامی و ناسپاسی دختر قرار می گیرد و گاه احساس می کند که دخترش از تیره ای کاملا متفاوت است. تجربه داشتن مادری که پیوسته نقصی را در دختر آتنایی خود می بیند، به رشد شخصیتی دختر خلال وارد می کند.
زن آتنایی اگر پدری همچون زئوس داشته باشد که موفق و متشخص است، معمولا رابطه خوبی با پدرش دارد و موقعیت او در خانواده مانند پسر ارشد خانواده است. دختر همه امید و آرزوی پدر می شود، حکم دستیار پدر را پیدا می کند و وجوه مشترکی بین آنها پدیدار می شود. ولی در صورتی که پدری داشته باشد که به دختر خود توجهی نشان نمی دهد و یا اصرار دارد دخترش مثل دخترهای دیگر رفتاری سنتی داشته باشد، و یا پدری غیر زئوسی داشته باشد، رشد خصایص ذاتی دختر آتنایی ناقص می ماند و برای رسیدن به اهدافی که لیاقتش را دارد انگیزه کافی ندارد و یا حتی در صورت موفقیت از آن لذت نمی برد.

دوران کودکی

کودک آتنایی مانند کودک آرتمیسی از توانایی تمرکز حواس برخوردار است و تمایلات روشنفکری آگاهانه دارد. آتنای کودک زمانی که خواندن را می آموزد سرش همیشه توی کتاب است و زمانی را که با خواندن سپری نمی کند، کنجکاوانه با سوالات خویش به دنبال پدر است. معمولا سوالات خود را از مادر نمی پرسد، مگر اینکه مادری آتنایی داشته باشد که به او پاسخهای منطقی دلخواهش را بدهد. دختر آتنایی کنجکاو و به دنبال اطلاعات است و می خواهد بداند چیزها چگونه کار می کنند.

دوران بلوغ

دختران آتنایی به شناخت موتور ماشین علاقه دارند و می دانند چگونه آلات مختلف را تعمیر کنند. آنها را می توان در کلاسهای آموزش کامپیوتر یافت و آنها با کامپیوتر احساس نزدیکی می کنند، زیرا نحوه تفکر آنها مشخص و مستقیم است و به جزئیات توجه دارند. آنها دخترانی هستند که از بازار بورس سهام شناخت دارند و سرمایه گذاری و سرمایه اندوزی می کنند.
دختر آتنایی می داند چگونه به رقابت با دیگران بپردازد و خود را از درگیریهای عاطفی دور نگه دارد. از کارهای دستی لذت می برد و در بافندگی، خیاطی و سوزن دوزی مهارت نشان می دهد.
دختران آتنایی بسیاری اوقات فکر می کنند که بیشتر دخترها لوس و احمق هستند. جیغ کشیدن و زار زدن شیوه آنها نیست. تغییرات هورمونی به ندرت در رفتار و حالتهای احساسی آنها تغییر ایجاد می کند. سالهای دبیرستان را شاید اکثرا با پسرهای هم سطح خود بگذرانند. به ریاضیات علاقه دارند و در آن استعداد نشان می دهند و اوقات زیادی را در آزمایشگاه فیزیک، شیمی و یا کامپیوتر سپری می کنند. آنها برای آینده خود و رفتن به دانشگاه برنامه ریزی دقیقی دارند.

دوران تحصیل

دانش آموز آتنایی به دنبال مطالعه و کشف علم و اطلاعات است. برای مطالعه دروس از ابتدای سال تحصیلی برنامه ریزی می کند و هیچگاه او را شب امتحان، نگران و هراسان با حجمی از کتابهای نخوانده نخواهید دید. در دوران مدرسه زرنگ ترین دانش آموز مدرسه است، به طوری که بقیه بچه ها به او لقب بچه درس خوان می دهند.
زن آتنایی در گستره دانشگاهی پژوهشگری قادر و تواناست. در ریاضیات و علوم قوی است. گرفتن مدارک عالی تحصیلی از بزرگترین هدفهای اوست و تا هر وقت که بتواند درس می خواند. بالاترین لذت برای او کسب مدارک بالای تحصیلی است.

شغل و حرفه

زن آتنایی می خواهد در زندگی به جایی برسد و در این مسیر سختکوش است. در حیطه قدرت و جاه طلبی با تدبیر و بینشی منطقی و سیاستمدارانه همسان آتنا پیش می رود. در هنرهای خانگی نیز تبحر دارد و با استفاده از ذهن عملگرا و دید ظریفش خانه را در نهایت کفایت اداره می کند.
زنان آتنایی هرگز نقش سیندرلا را بازی نمی کنند، یعنی هیچگاه برای فرار از وضعیت موجود منتظر شوهر و ازدواج نمی شوند. رویای “روزی شهزاده من فرا می رسد و مرا با خود می برد” برای ذهن آتنایی بسیار بیگانه است.
او می تواند آموزگاری عالی باشد، زیرا مسائل را به خوبی و روشنی توضیح می دهد. اگر موضوع درس نیاز به اطلاعاتی دقیق داشته باشد، او حتما در آن خبره می شود. تبحر او در مسائل پیچیده ای است که باید مرحله به مرحله توضیح داده شود. آموزگار آتنایی احتمالا سختگیر است، بهانه های مختلف شاگردان را قبول نمی کند و از آنها توقع زیادی دارد و هرگز بی مورد نمره نمی دهد. به شاگردان خوب و کوشا علاقه مند است و اکثر اوقات خود را با آنها می گذراند.
زن آتنایی صنعتگری ماهر است، با دستهایش خوب کار می کند و دست به ساخت اشیایی می زند که هم به کار می آیند و هم زیبا و ستایش انگیزند. همچنین ذهنیت تجاری دارد و در به نمایش گذاردن و فروش کارهای خود علاقه نشان می دهد.
این افراد می توانند رؤسای دفاتر و کارمندان ارشد و عالی رتبه ای دقیق و منظم برای افراد و موسسات و مجموعه های شغلی قدرتمند باشند.
زن آتنایی در حرفه قضاوت و وکالت و فعالیت های سیاسی و همینطور در امور بازرگانی و مدیریت، قابلیت های فراوانی دارد. رشته های مورد علاقه اش عموما آنهایی است که بر تفکری واضح و استفاده از شواهد تکیه دارد. در ریاضیات و علوم قوی است و معمولا به رشته های تجارت، حقوق، مهندسی و یا پزشکی، حرفه هایی که سنتا از آن مردها بوده، وارد می شود. جایی که او برغم تعداد کم زنان همکار احساس راحتی می کند.

رابطه با مردان و زنان

زنان آتنایی، بسیار منطقی هستند و در کلیه امور زندگی، عقلانیت را لحاظ می کنند و توجهی به احساسات و عواطف ندارند. این زنان، غالباً به دوستی و رفاقت با مردان تمایل داشته و از میان مردان هم فقط مردان قدرتمند و قهرمان و در حوزه سر، اجازه هم صحبتی و همنشینی با آنها را دارند. آنها فعالیتهای مردانه را به تنهایی یا همراه با مردان انجام داده و اینگونه روابط را می پسندند.
از نظر این زنان، مردها بسیار قوی و ستودنی و قابل تایید و تقدیر هستند، و بر این باور هستند که همواره در دنیا این مردان بوده اند که در صحنه های مختلف زندگی تاثیرگذار بوده اند و تاریخ را شکل داده و یا تغییر داده اند و زنان در این مواقع در کنار آنها حضور داشته اند.
آنها در رفاقت با مردان همواره از درگیریهای عاطفی و غریزی و جنسی مصون بوده و هیچ تعاملی در این زمینه با آنان ندارند، چراکه تنها از جایگاه حساب و کتاب و منطق رابطه برقرار می کنند، نه عواطف و احساسات.
به عنوان مثال، زنان آتنا تایپ را معمولاً در گروه های کاری، غالباً در گروه های مردانه می بینید و بعید است که آنها را در حال همکاری با زنان دیگر که با ظواهر زنانه و حجم زیاد احساسات، به کار مشغول هستند ببینید. دلیل این رفتار آنها ضد زن بودن و یا به رسمیت نشناختن زنان نیست. بلکه از آنجایی که دستاوردهای جامعه را به رسمیت می شناسند و قوانین کاری و اداری برایشان بسیار مهم است، قانون شکنی ها و سهل انگاری های زنانه در کار های جدی را نمی پسندند.
از بین دختران هم کسانی را برای دوستی انتخاب می کنند که هم شأن و منزلت خودشان باشند و با هر کسی دوست نمی شوند. درکل، دوستان این افراد گلچینی از موفق ترین افراد جامعه هستند.

رابطه با زنان

زن آتنایی معمولا دوستان نزدیک مونث ندارد. فقدان حس همدردی با دیگر دختران و نیاز او به برنده شدن، دوستی را برای او ناممکن می سازد و باعث نابودی روابطش می گردد. آتنا هیچ گاه احساس خواهر واری با زنان ندارد. او نه تنها به پیشرفت و ترقی خواهران خود یاری نمی رساند بلکه در بسیاری مواقع سد راهشان نیز می شود.

رابطه با مردان

در مقابل رابطه دور و از بین رفته زن آتنایی با زنان، او غالبا کشش بسیاری به مردان موفق دارد. در دانشگاه به ستاره کلاس گرایش پیدا می کنند و در محیط حرفه ای به سوی مردانی که در راه رشد و ترقیند و روزی در صدر شرکتی قرار خواهند گرفت، جذب می شوند. در این زنان غریزه ای زیرکانه برای نشان دادن برنده ها وجود دارد. آنها مجذوب قدرتند و به جستجوی آن می روند، گاه به تنهایی و گاه به کمک مردانی که مسن تر و در حکم راهنما هستند و شاید هم در قالب سنتی تر آن یعنی در مقام همسر، همراه و یا منشی مردی جاه طلب و مقتدر. از موقعیت های گوناگون استفاده می کند تا کفایت و سختکوشی خود را بر مردان آشکار سازد و از انجام هیچ کاری برای رئیس مذکر خود رویگردان نیست. همسر و همراه مردی کبیر بودن و فداکاری در حق او برای زن آتنایی به مفهوم احساس قدرت پیوند با مرد دلخواه است.
زنان آتنایی میانه خوبی با آدمهای ساده لوح، مردان رویایی و آنهایی که در پی اهداف غیر مادی هستند و نیز مردانی که به خاطر دلرحمی نمی توانند قاطعانه تصمیم بگیرند، ندارند. شاعران و هنرمندانی که زندگی را در فقر می گذرانند، در نظر این زنان هیچ ارج و قربی ندارند. زنان آتنایی به هیچ وجه مجذوب مردانی که همواره در نقش نوجوانی خود مانده اند، نمی شوند. او برای مردانی که در پی اهداف خویشند، از خود توانایی و قدرت نشان میدهند و نیز مبتکر و در تلاش برای رسیدن به قدرت کامیابند، ارزش خاصی قائل است.
زن آتنایی غالبا خود مرد زندگیش را برمی گزیند. او مرد دلخواه خود را نشان می کند بعد با چنان ظرافتی پیش می رود که مرد ندانسته به سوی او کشیده می شود و فکر می کند که او خود زن را برگزیده است. زن آتنایی به دنبال مردی است که دارای اعتماد به نفس کافی بوده و برای جاه طلبی و استقلال او ارزش قائل باشد.

ازدواج

زن آتنایی در قلمرو مغز و اندیشه زندگی می کند و بدنش را ماشینی در خدمت خود می بیند. او نه زنی حساس و شهوانی است، نه عشوه گر و رمانتیک. مردها را بیشتر در قالب دوستی یا استادی می پسندد و نه در قالب دلداده. معمولا از ازدواج دوری می کند و اگر هم ازدواج کند کاملاً با برنامه ریزی و منطقی ازدواج می کند. معمولا در انتخاب همسر هوشیار است و مردی موفق و معمولا جاافتاده را برمی گزیند. که به او آزادی کار، ادامه تحصیل و انجام فعالیتهای اجتماعی را بدهد. در پیشرفت و ترقی همسر خود شرکت می کند و در مواقع لزوم مانع از واکنش های عجولانه و آنی همسر خود می شود.
او در تمامی قسمتهای زندگی زناشویی از همسرداری گرفته تا آشپزی و بچه داری و حتی در مسائل جنسی از روی برنامه ریزی رفتار می کند، غالبا در امور خانه با نهایت کفایت عمل می کند. ذهنیتی عملگرا دارد و به جزئیات امور توجه بسیار نشان می دهد. کنترل بودجه و وظایف دیگر هم برایش سهل است. مراقبت و پرورش فرزندان را به عنوان بخشی از وظیفه زناشویی خود به عهده می گیرد.
زن آتنایی و زن هرایی به سوی مردانی چون زئوس که بانفوذ و پر قدرتند، کشیده می شوند. اما انتظارات و نوع پیوندشان متفاوت است. زنهرایی از همسرش خدا می سازد، او را مسؤول ارضای خواستهای خود می داند، پیوند او با همسرش ریشه غریزی دارد و خیانت همسر مانند خنجری تا عمق وجود او را زخمی می کند.
بر خلاف هرا، زن آتنایی از حسادت های جنسی بری است. او زناشوییش را شراکتی می داند که به نفع هر دو طرف است. معمولا بسیار وفادار است و از همسر نیز انتظار وفاداری دارد، اما خیانت جنسی را با عدم وفاداری یکی نمی داند. زن آتنایی تا جایی که پیوند ازدواجش پابرجاست، می تواند وجود معشوقه های شوهر را توجیه کرده و بپذیرد. او چه خود طالب طلاق باشد، چه همسرش، با وضعیت خود به خوبی کنار می آید و احتمالا دوستی و شراکت با همسر سابقش را حفظ می کند.
زنان آتنایی بیش از زنان دیگر در ازدواجهایی که هر دو همسر شاغل هستند، موفق هستند. معمولا در مورد نقشهای سنتی خانواده محافظه کارند و کمتر اتفاق می افتد که به خاطر اصول، تقاضای مساوات کنند. در نتیجه زن آتنایی شاغل، به امور خانه و خانواده رسیدگی و در صورت لزوم خدمتکار استخدام می نماید. او زنی فوق العاده به نظر می آید که هم به شغل خود می رسد و در عین حال حامی و محرم راز شوهر است.
زن آتنایی در دوره هایی از زندگی خود که به شدت به حرفه و هدفش تمرکز دارد، از درگیری با مسائل جنسی دوری می کند. او اعمال جنسی را چون عملکرد بقیه اندامهایش می بیند، یعنی عملی که مفید هم هست و در ضمن بخشی از وظیفه زناشویی او محسوب می شود.

فرزندان

زن آتنایی برای تربیت و نگهداری فرزند خود برنامه خاصی دارد و کاملا بر طبق آن عمل می کند. در صورتی که فرزند او دچار مشکلی بشود، برای زن آتنایی بسیار عذاب آور و ناراحت کننده است و دائما در این فکر است که کجای کارش ایراد داشته است. در نقش یک مادر بی صبرانه مشتاق رسیدن فرزندانش به سن بلوغ است تا بتواند با آنها صحبت کند و در انجام کارهای مورد علاقه شان به آنها یاری رساند. از داشتن فرزند پسر رقابت جو، برونگرا و تیزهوش و کنجکاو بسیار خرسند می شود و با دخترش چنانچه مانند او مستقل و از ذهنیتی منطقی برخوردار باشد رابطه خوبی دارد، حال آنکه از داشتن دختری سنتی چندان خشنود نیست.
ذهن عملگرای آتنایی برای فرزندان رویایی و خیال پرداز تحمل پذیر نیست. مادر آتنایی از فرزندانش انتظار دارد مطابق دستورات او عمل کنند، در زندگی بر عواطف و احساسات فایق آیند و همچون خود او سرباز خوبی شوند.
گرچه او غالبا قادر به بیان احساسات خویش نیست، اما در حفظ ارتباطات خانوادگی و وقایع مربوط به خانواده و سنت ها کوشاست و رابطه اش با فرزندان و نوه هایش معمولا دوستانه و دلپذیر است.

میانسالی

به خاطر دستاوردهای گذشته زن آتنایی در زندگی، معمولا میانسالی برای او بهترین دوران زندگی محسوب می شود. معمولا در این دوران وضعیت خود را می سنجد، همه امکاناتش را بررسی می کند و بدین ترتیب مسیر خود را می بیند و گذارش را برای ورود به دوره بعد تا اندازه ای هموار می گرداند.
اما گاه میانسالی برای او به مرحله ای بحرانی و غیرمنتظره تبدیل می شود و زندگی او دچار آشفتگیهای عاطفی می شود. گاه این طوفان در زندگی زناشویی او رخ می دهد و آرامشش را بر هم می زند. در این حالت اگر زن آتنایی همگون با طبیعت آتنایی خود باقی بماند، همچنان واکنشش منطقی است. اما در میانسالی خدابانوان دیگر وجود به سادگی برانگیخته می شوند و شاید باعث شوند زن آتنایی به شیوه ای غیرقابل پیش بینی عمل کند.
او هرگز هویت خود را فقط در مادر بودن نمی بیند. جوانی و زیبایی نیز عوامل ضروری ایجاد اعتماد به نفس در زن آتنایی نیست، بلکه هوش، کفایت و توانایی است که به او حرمت ذات می بخشد. بدین ترتیب پا به سن گذاشتن برای زن آتنایی به معنای کمبود نیست، برعکس، از آنجا که در میانسالی پرقدرت تر و بانفوذتر است، اعتماد به نفس و سلامت کلیش از هر زمان دیگری بیشتر می شود. این در حالی است که زنان دیگر به اضطراب پیری و از دست دادن جذابیت و زیبایی دچار می شوند.

کهنسالی

گذشت دهه های زندگی آبستن تغییرات چندانی برای زن آتنایی نیست. او در تمامی دوران زندگی پرتوان و فعال است. غالبا مدافع سازمانهای سنتی و نسبتا محافظه کار است.
زن آتنایی به هنگام بزرگ شدن فرزندان خود، آنگاه که هر یک پی سرنوشت خود خانه را ترک می کنند به عزلت و غم نمی نشیند، بلکه این را فرصتی برای انجام بهتر و بیشتر کارهای دیگر خود می داند.
بسیاری از زنان آتنایی در کهنسالی جزء مهره های سرشناس اجتماعات خود می شوند. بیوگی برای او غیر منتظره نیست. او می داند که حد متوسط عمر زن بیشتر از مرد است و از آنجا که او احتمالا با مردی مسن تر از خود ازدواج کرده دوران بیوگی خود را نیز پیش بینی می کند و غافلگیر نمی شود و حرفه خانوادگی را به تنهایی ادامه می دهد و در خارج از خانه زندگی فعال و پر مشغله ای را دنبال می کند.

مدیریت بحران

افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال است، مدیریت بحران را به خوبی می شناسند. بطوریکه در زمانهای بحرانی و شرایط خاص و بغرنج که دیگران قادر به تصمیم گیری صحیح نیستند و بحران زده می شوند، آنها به راحتی می توانند خونسردی خود را حفظ کرده و تصمیمات ذهنی سریع بگیرند. چراکه مشاهده گری قوی دارند و قادر هستند بدون در نظر گرفتن احساس و هیجان، منطقی اندیشیده و تصمیم صحیح بگیرند.
زمانی که اتفاقی مغایر با دلخواه یا پیش بینی ما اتفاق می افتد، و امور طبق روالی که ما انتظار داشته ایم پیش نمی رود، بسیاری از ما غافلگیر می شویم. ممکن است دست و پای خودمان را گم کنیم و برای تصمیم گیری دچار تردید شویم و قادر نباشیم انتخاب مناسب را انجام دهیم. بطوریکه در شرایط بحرانی، به جای مدیریت بحران، دچار بحران زدگی می شویم.
یکی از دلایل مهمی که مانع تصمیم گیری صحیح در لحظات حساس می شود، بالا بودن هیجان و احساسات است. تا وقتی تحت تاثیر عواطف باشیم و هیجان زده به اطراف بنگریم، قادر نخواهیم بود، شرایط را واقع بینانه بسنجیم و تحلیل و بررسی کنیم. در حالیکه برای تصمیم گیری صحیح و مدیریت یک مساله، احتیاج به فعالیت ذهن و حوزه سر داریم.
افرادی که انرژی آتنا در آنها فعال است، اولاً از قبل کلیه حالات احتمالی را بررسی کرده اند و معمولاً غافلگیر نمی شوند. با توجه به ذهن فعالی که دارند، غالب اوقات نشانه های موجود را به دقت مشاهده می کنند و با توجه به این علایم قادر هستند اتفاقات بعدی را واقع بینانه پیش بینی و نه پیش گویی کنند. بنابراین اتفاقات بعدی برای آنها غافلگیر کننده نیست و به اصطلاح سورپرایز نمی شوند.
ثانیاً از آنجایی که در این افراد حوزه سر بسیار فعال است، اگر به هر دلیلی در شرایط پیش بینی نشده و بحرانی قرار بگیرند، دست و پای خود را گم نمی کنند. آنها ذهنی پویا و فعال دارند، ابتدا شرایط موجود را به دقت و موشکافانه بررسی می کنند. تمام نشانه های موجود را می بینند و با در نظر گرفتن تمام جزئیات به کل، نگاه می کنند. به اندازه لازم به جزئیاتی که به کل مساله مربوط است نگاه می کنند، در حالیکه سایرین عموماً یا جزئیات را نادیده می گیرند و یا بیش از اندازه به مطالب ریزی که اهمیت چندانی ندارد بها می دهند. بنابراین به دلیل وجود این واقع بینی، آنها قادر هستند تصمیم درست و به جا و مناسبی بگیرند. از این روست که آنها مدیریت بحران را بلد هستند.
تصور کنید در حال رانندگی در جاده هستید و تصادف شدیدی پیش چشم شما اتفاق می افتد! برخی افراد سریع و بدون فکر وارد عمل می شوند، بدون در نظر گرفتن احتمال آسیب های نخاعی، مصدوم را حرکت می دهند. برخی شوکه می شوند و هیچ کمکی نمی کنند. عده ای بی تفاوت عبور می کنند تا به قرار کاری مهم خود برسند. برخی نیز به جای کمک گریه و زاری می کنند. برخی سریعاً با گروه امداد و پلیس تماس می گیرند و … هر فردی با توجه به انرژی آرکی تایپی که در او فعال است، رفتار خاصی انجام می دهد. کسی که انرژی آتنا در او فعال باشد، بدون اینکه دستپاچه شود و تحت تاثیر احساسی حادثه قرار بگیرد، ابتدا وضعیت موجود را به دقت مشاهده می کند و سپس به بهترین شکل و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد از قبیل حفظ سلامت مصدوم، جلوگیری از ادامه تصادفات، احتمال آتش سوزی و غیره، راه مناسب را انتخاب می کند.

مشکلات روانی

اگر چه آتنای منطقی هرگز دچار گمگشتگی فکری و احساسی نمی شود، همیشه کنترل خویش را در دست دارد و در گیر عواطف و احساسات نا معقول نمی شود، انعطاف ناپذیر است و سنجیده و به دور از هیجان عمل می کند، اما مشکلاتش از همین ویژگیهای او سرچشمه می گیرد. یعنی پوشش مسلح و زره ای روانش رشد یک بعدی او را موجب گردیده و او را از دیگر جنبه هایش که نیاز به پرورش دارد دور نگه داشته است.
چنین زنی تک بعدی است و فقط برای کار زندگی می کند. با اینکه از مصاحبت با دیگران لذت می برد، اما از شور وشعف عاطفی و کشش شهوانی، صمیمیت و اشتیاق و سر خوشی زندگی بی بهره است او حتی از لحظات نا امیدی و یأس و اندوه هم که موجب نزدیکی با دیگران و درک نیاز پیوند با آنها می شود، نیز محروم است.
همسانی خالص با آتنا زن را از تجربه تمام و کمال عواطف انسانی دور می دارد، زیرا احساساتش به وسیله آتنا کاملا به درجه تعادل می رسد. آتنا زن را ورای حس غریزی نگه می دارد، به طوری که او نهایت هیچ یک از غرایز مادری، شهوانی و زایشی خود را حس نمی کند. او به حضور فعال کهن الگوی آفرودیت(ایزد بانوی عشق) و هرا(ایزدبانوی زناشویی) در زندگیش نیازمند است چرا که در غیر این صورت این غرایز را بخشی از قرارداد زندگی و یا فعالیتی برنامه ریزی شده می داند.
گرچه آتنا در بعد غرایز خود دارای عملکردی ضعیف می باشد اما چنانچه با پرورش سایر کهن الگوها وارد دنیای فعالیت های غریزی خود شود، رموز آنرا به شیوه ای ماهرانه فرا می گیرد. لذا حضور و پرورش سایر کهن الگوها او را قادر می سازد تا در زندگی و شخصیت یک بعدی خود تعادل همگونی را برقرار نماید. برای این منظور علاوه بر پرورش کهن الگوهای آفرودیت و هرا، زن آتنایی بیش از هر چیز نیازمند بازیابی حس مادر بودن و پرورش کودک درون خود می باشد.

بازیابی مادر

در اسطوره، آتنا ایزد بانوی بی مادری بود که تنها از داشتن یک پدر یعنی زئوس به خود می بالید و از وجود مادرش اطلاعی نداشت. از دید کهن الگویی زنان آتنایی از بسیاری جهات بی مادرند و نیازمند آنکه مادر خود را باز یابند و برایش ارزش قائل شوند تا بتوانند به خود اجازه مادر بودن بدهند.
زن آتنایی عموما با کهن الگوی دیمیتر (ایزدبانوی مادری) حس نزدیکی ندارد، حسی که برای تجربه عمیق و غریزی مادر شدن به آن نیازمند است. برای پرورش و بازیابی این حس با تفکری جدی در مورد بچه دار شدن، چه خود زن بر آن آگاه باشد چه نباشد کهن الگوی مادر بیدار شده به فعالیت می افتد و رشد می یابد. او می تواند با به تصور در آوردن حاملگی و داشتن فرزند، دیمیتر درون را پرورش دهد. توجه به زنان باردار، به آغوش کشیدن نوزادان و توجه عمیق به کودکان نیز می تواند این کهن الگو را فراخواند. در این صورت شاید زن آتنایی بتواند از زاویه جدیدی به مادر خود، زنان دیگر و نیز خود بنگرد. تنها با این تغییر طرز تفکر است که روابط زن آتنایی دستخوش دگرگونی می شود.
یونانیان باستان در این رابطه بر رازی واقف بودند که ما نیز می توانیم از آنان بیاموزیم و در هنگام لزوم به کار بندیم: “با به تصویر درآوردن خدابانوان می توان آنها را در خویش برانگیخت.”

پرورش کودک درون

از آنجا که در افسانه آتنا در هیات زنی بالغ به دنیا آمد، هرگز کودکی نکرد. یک زن آتنایی از همان اوان کودکی در پی یادگیری و باهوش شدن است و باورهای استواری دارد که گاها مشکلاتی را برای او به همراه دارد. از این رو او باید کودکی را که هیچ گاه نبوده، در خود باز یابد و به او اجازه بیان بدهد.
برای این منظور زن آتنایی می بایست در مواجه با تجربه های جدید، برخورد شخص بالغ معقول را کنار بگذارد و در مقابل چون کودک با چشمانی گشاده با زندگی روبرو گردد، همه چیز را از نو ببیند و کشف کند. و همچون یک کودک زمانی که مجذوب چیز تازه ای در زندگی می شود، همه وجودش در اختیار آن چیز قرار دهد.
او باید در بحبوحه بحران عاطفی تامل کند و اجازه دهد دیگران یاریش کنند و به او آرامش بخشند. او برای بازیابی کودک گمشده درون نیاز دارد بازی کند، بخندد، گریه کند و نوازش شود.

اگر آتنا هستی

  • به کودک درونت فرصت بده تا زندگی کند. احساساتت را سرکوب نکن. به احساسات دیگران بها بده.
  • به طنازی و دخترانِ از نوع لوس و عشوه گر نگاهی متفاوت بنداز.
  • گاهی بعضی موفقیت ها را فدای از دست نرفتن زنانگیت کن. می توانی آنها را با موفقیت هایی که کمتر با حفظ زنانگی در تعارض هستند جایگزین کنی

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آتنا

  • انتخابهای روزمره خود را بنویس. بررسی کن که تا چه اندازه در این تصمیم گیریها احساسات و عواطفت دخیل بوده اند و تا چه اندازه ذهن و منطقت.
  • برای انجام هر کار دلیل منطقی بیاور. نه اینکه دوست دارم، دلم می خواهد، این حال می دهد، الان این کار می طلبید و یا جملاتی از این قبیل. مثلا برای خوردن یک تکه موز دلایل منطقی به این شکل است : پزشکان می گویند یک موز متوسط ۴۶۷ میلی گرم پتاسیم و تنها یک میلی گرم سدیم دارد و به همین دلیل خوردن روزانه یک موز، از بالا رفتن فشار خون جلوگیری می کند.
  • برای تک تک کارها و حتی قرارهای دوستانه خود از قبل برنامه ریزی کن و حتما طبق آنها عمل کن. تعریفت از زمان ثانیه باشد. یعنی هر ثانیه که می گذرد، متوجه گذشتن آن باش.
  • تعهد داشته باش. یعنی هر کار و مسؤولیتی را که می پذیری، بطور کامل در زمان خواسته شده به انجام برسان.
  • کارهای غریزی و احساسی خود را مطابق با زمان انجام بده. بطور مثال دستشویی رفتن، یکبار صبح ساعت ۸ صبح و یکبار شب ساعت ۷ شب یا حمام رفتن فقط هر شب ساعت ۸ شب انجام شود و یا نهار را هر روز ساعت ۱۲ ظهر میل کن.
  • در محیط کاری و در ساعات اداری، تا جایی که که می توانی تنها از حوزه سر رفتار کن و تعاملات احساسی، عاطفی و دوستانه خود را به زمان مناسب موکول کن.
  • یکی از اهداف خود را در نظر بگیر. ابتدا آن را به اهداف کوتاه مدت تقسیم کرده و بعد برای رسیدن به آن برنامه ریزی کن. در حین انجام برنامه، بررسی کن تا چه اندازه واقع بینانه زمان بندی کرده ای و چگونه می توانی آنرا بهینه کنی.
  • به عنوان تمرین، بحران یا حوادث غیر مترقبه ای که ممکن است در زندگی روزمره برایت پیش بیاید را تصور کرده، تمام جزئیات موجود را که در این خصوص اهمیت دارند را شناسایی کن، کارهای لازم را شناسایی و اولویت بندی کن. حال بررسی کن چگونه می تواند آنرا به بهترین شکل مدیریت کنی. این تمرین را در خصوص موارد عادی و روزمره و همچنین موارد غیر عادی و غافلگیر کننده انجام بده تا به این ترتیب مدیریت بحران را تمرین کرده باشی.
کهن الگوی آفرودیت

فایل صوتی کهن الگوی آفرودیت

صفات کلیدی

خدابانوی عشق و زیبایی و هنر
خدابانوی کیمیاگر
ایزدبانوی شهوت
اغواگر
خلاق و عاشق پیشه
دوستدار زیبایی
زیبا و جذاب و دوست داشتنی
شور زندگی
عاشق زندگی
انتخابگر تجربیات زندگیش
متنوع
خاص
پیشرو
درگیر ظاهر
منحصر به فرد و شبیه به هیچ کس
زندگی در لحظه
تقلید نمی کند
خالق مد
هنرمند و دوستدار هنر
طبیعت دوست
مرکز توجه
ارزش دادن به خود
با ذوق و هیجان و انرژی
مدیر روابط مختلف و موازی
برقرار کننده رابطه جنسی انتخابگرانه
رقصنده
طلای هر چیزی را دیدن و کشف کردن
هارمونی و هماهنگی
عاشق نور، رنگ، رقص و شادی

ویژگیهای شخصیتی

در افرادی که این کهن الگو حضور فعال دارد، شور و شوق زندگی موج می زند. این افراد را همیشه با شور و نشاط درونی و در تعامل با زندگی می بینید و آنها از ارتباط با دیگران لذت می برند.
همواره عاشق زندگی و همه ابعاد و ظواهر و قسمتهای مختلف آن هستند و هیچ گاه نسبت به زندگی دلسرد نشده و همیشه تمایل به ادامه آن، بازآفرینی و خلاقیتی در این زمینه دارند. حتی برای انجام کارهای به ظاهر تکراری، از خود خلاقیت داشته و هر بار طوری رفتار می کنند که انگار بار اولی است که می خواهند آن را انجام دهند.
در انتخاب پوشش و حتی انتخاب رنگ برای وسایل خانه رنگهای خالص و شاد و زنده را انتخاب می کنند و اگر هر چیزی با این رنگهای خالص و پرنور و پر رنگ باشد، آن را انتخاب می کنند.
در مهمانیها همیشه مرکز توجه هستند و همواره خودشان و دیگران از همنشینی با یکدیگر لذت می برند. زنان آفرودیت معمولا زنانی ساده رو و یا کم آرایش، اما جذاب و دوست داشتنی هستند که این سادگی ذره ای از جذابیت آنها کم نمی کند و حتی در بعضی موارد انسانها شیفته همین سادگی در کنار جذابیتشان می شوند.
آنها با خودشان و بدنشان کامل هستند و خودشان را همانطور که هستند می پذیرند و به خود عشق می دهند. هیچ وقت از خود ایراد نمی گیرند و همیشه خودشان را تحسین می کنند. به همین دلیل هم هست که دیگران هم آنان را همیشه کامل می بینند. حتی زمانهایی که در خانه هستند، برای خود و برای لذت بردن خود، همواره مرتب و منظم و آراسته و سرحال و تازه هستند. به طوری که اگر فردی به صورت اتفاقی به خانه آنها وارد شود فکر می کند منتظر میهمان مهمی بوده و یا در حال رفتن به میهمانی هستند.
روح آنها همواره جوان، شاد، شاداب و سرخوش است و همانند کودکی آزاد و رها. تصورشان از خود این است که در هر سنی و در حال و احوالی و در هر کجا و تحت هر شرایطی قرار بگیرند، روح آنها همواره همین حالت شادابی و جوانی و سرخوشی خود را حفظ می کند.
آفرودیت خدابانوی خلاقیت نیز هست. تمام زیبایی ظاهری زن که به نوعی به پوشش، آرایش و یا محیط پیرامونش مربوط می شود به خلاقیت آفرودیت ربط دارد. همینطور شعر، نقاشی و هنر.
آفرودیت خوش زبان است، روابط متعدد و سطحی زیادی دارد. عشاق زیادی هم دور و برش می پلکند. او برعکس هرا به کسی پایبند نیست. او را با رنج پای کسی ایستادن میانه ای نیست.
آفرودیت ها هرا کٌش هستند. یعنی هرا در مجاورت با آفرودیت برای رابطه زناشویی خود احساس خطر شدید می کند (نگران اینکه مبادا شوهرش عاشق او شود، همسرش را رها کرده و با وی ارتباط برقرار کند). در حالی که آفرودیت ناخواسته این حس را به اطرافیان می دهد و این دیگران هستند که شیفته آفرودیت می شوند و او کاری برای جلب توجه و یا نظر کسی نمی کند.
انرژی و مجموعه رفتارهای آفرودیت در سه حوزه سر، احساسات و غرایز، درون و روح فعال است و اعمال او در تعادل و هماهنگی با این سه حوزه انجام می شود. همین مساله باعث می شود که افراد با صفات و رفتارهای متفاوت به سمت آفرودیت مجذوب و کشیده شوند. آفرودیت فردی جذاب، بی نقص و زیبا و خلاصه منتهای هر چیزی است که فکرش را می کنید که باعث تمایل افراد به رابطه با او می شود.
خودنمایی ویژگی آفرودیت است. وقتی آفرودیت وارد مکانی می شود بی اختیار از خود انرژی ای ساتع می کند که چشم همه به دنبال او می چرخد. این به خاطر جذابیت ذاتی و میل درونی او به خودنمایی است و این همان نکته ای ست که باعث می شود زنهای دیگر چشم دیدن او را نداشته باشند. به خصوص زنهایی که هرای بالایی دارند و می بینند چشم شوهرشان دنبال آفرودیت می چرخد، عصبانی می شوند و به هر طریقی سعی در ضایع کردن این الهه زیبا می کنند و البته در بعضی جاها هرا سعی دارد برای جلب توجه همسرش از آفرودیت تقلید کند.
آتنا هم از او خوشش نمی آید. به نظر آتنا آفرودیت سطحی و غیر قابل قبول است. آرتمیس هم از اینکه او با امتیاز زیبایی خود سعی دارد توجه مردان را جلب کند و با این کار به زن بودن توهین می کند، از او خوشش نمی آید. ولی واقعیت چیز دیگری است.
آفرودیت بدون اینکه بداند خودنمایی می کند و در واقع ذات آفرودیتی او جذاب است و او حتی دلیل عصبانیت دیگران را درک نمی کند. آفرودیت نمی فهمد دیگران چرا او را دوست ندارند. در واقع برایش زیاد مهم هم نیست. اما گاهی از اینکه همه جا مورد بدبینی قرار می گیرد، احساس خوبی ندارد. در واقع او باید بداند که دلیل عمده حس بدی که دیگران نسبت به وی دارند حسادت است.
در یک جامعه بدوی، این بخش زیبایی و ضروری زن، خرج آرایشگاه ها و زنگ تفریح مردان می شود و به بیراهه می رود و در یک جامعه فرهیخته و بالغ، بخش جذاب زنانه خرج رشد، زیباسازی کشور و تحکیم بنیان خانواده می شود، چرا که آفرودیت ها درک لطیفی از زندگی دارند و اگر نباشند زیبایی خاصی در دنیا محقق نمی شود.

اسطوره آفرودیت

آفرودیت خدابانوی زیبایی که رومی ها او را ونوس می نامند، زیباترین خدابانوهاست. در اسطوره های یونانی، ایزد بانو آفرودیت همچون یک زن بالغ به همراه جشن و سرور و پایکوبی آسمانی و زمینی متولد شد.
بسیاری از خدایان که از زیبایی آفرودیت در شگفت بودند خواستار او شدند. اما برخلاف خدابانوهای دیگر که شوهر خود را انتخاب نکرده بودند (پرسفون اغفال شده، هرا اغوا شده، دیمیتر مورد تجاوز جنسی قرار گرفته)، آفرودیت آزاد بود که همسر خود را برگزیند. اوهفائستوس، خدای لنگ و صنعتگر و خدای آتش و آهنگری را برگزید و هرا که مادر هفائستوس بود، پسرش را به خاطر این ازدواج از خود طرد کرد.
آفرودیت و هفائستوس فرزندی بوجود نیاوردند. ازدواج آنها، اتحاد زیبایی و صنعت است که نتیجه اش “هنر” است.

کهن الگوی آفرودیت

در اسطوره های یونانی آفرودیت حضور بی نظیری دارد که باعث می شود میرنده ها(انسانها) و خدایان(به استثنای سه خدابانوی باکره) عاشق او شوند و زندگی نو و تازه ای بیابند. او می تواند یک مجسمه را تبدیل به زنی جاندار کند، در حالیکه آتنا می تواند انسانهای جاندار را تبدیل به مجسمه کند. آفرودیت الهام بخش شعر و سخنان شور آمیز است و نماد نیروی عشق و خاصیت تبدیل بخشی آن است.
با آنکه آفرودیت از جهاتی ویژگی مشترکی با خدابانوهای باکره (آتنا و آرتمیس و هستیا) و خدابانوهای آسیب پذیر (دیمیتر و هرا و پرسفون) دارد، ولی به هیچ یک از آن گروه ها تعلق ندارد. او بعنوان ایزد بانویی که بیشترین تمایلات شهوانی را داراست بی شک ایزدبانوی باکره نمی تواند باشد، هر چند او نیز مثل آرتمیس، آتنا و هستیا هر کاری که مورد پسند خودش است انجام می دهد.
او ایزد بانوی آسیب پذیر نیز نیست، با آنکه او نیز مثل هرا، دیمیتر و پرسفون با خدایان مرد سر و کار دارد و فرزندانی هم دارد، اما آفرودیت هیچگاه قربانی و مظلوم واقع نگشت و هیچگاه رنج و مرارت نکشید. در روابطش با دیگری، احساس میل و تمنا همیشه دوطرفه بوده و او هرگز قربانی هوسهای دیگری نشده است. او تجربه های احساسی با دیگران را بیشتر از تجربه های مستقل و تنها (که تنها خدایان باکره را بر می انگیزاند)، و یا تجربه های متصل شدن و باقی ماندن در یک رابطه (خدا بانو های آسیب پذیر) ارزش می نهد.
پس بعنوان یک خدابانوی کیمیاگری(خاصیت استحاله بخشی)، آفرودیت شباهت هایش با خدابانوهای دو دسته دیگر آشکار است. اما او بطور ذاتی، متفاوت با هر دو گروه خدابانوهاست. یعنی درست است که برای آفرودیت رابطه مهم است، اما نه به معنای رابطه توام با تعهد طولانی مدت (مثل خدابانوهای آسیب پذیر). آفرودیت به دنبال ایجاد رابطه است تا انرژی جدیدی به زندگی بیابد. این آرکی تایپ، ظهورش یا از طریق روابط جنسی است و یا خلاقیت وسیله بیان حضور او می گردد. آنچه که آفرودیت به دنبالش است با خدایان باکره متفاوت است. اما او نیز مانند خدابانوهای باکره، تمرکزش در این است که چه چیزی برای خود او معنادار است. و وقتی تمرکز می کند دیگران نمی توانند حواس او را از هدفی که دارد پرت کنند. آفرودیت به آنچه ارزش می نهد منحصرا برای شوق شخصی است و جهت موفقیت، دستاورد اجتماعی و یا شهرت نیست. از قضا آفرودیت در این مورد بطور متناقضی به هستیای درون گرا شبیه است که در ظاهر هیچ شباهتی به آفرودیت ندارد، ولی هیچکدام به دنبال شهرت و موفقیت اجتماعی نیستند.
هرکس و هر چیز که آفرودیت به آن نظر کند و دلش بخواهد، در مقابل زیبایی او مقاومتش را از دست می دهد و یک جذب مغناطیسی دو طرفه صورت می گیرد. در آن شرایط هر دو طرف یکدیگر را بطور مساوی طلب می کنند. هر دو یک شوق قدرتمند برای به سوی هم رفتن و با یکدیگر در آمیختن و یکدیگر را دیدن و شناختن پیدا می کنند. در عین حال که این کشش می تواند فقط شوق جنسی باشد، اما انگیزه اصلی آن مثل یک انگیزه روحی و یا معنوی، عمیق تر از آن است. برای آفرودیت، رابطه جنسی مثل رابطه زبانی و یا میل به کمال با پیوستن به دیگری، به منظور یک جور ارتباط و یا اتحاد است. پس آنچه آفرودیت تولید می کند میل به شناخته شدن و شناختن دیگری است. اگر این میل به روابط جسمی بیانجامد، باروری و زندگی تازه ای در پی خواهد داشت. اگر این اتحاد در ذهن، دل و یا روح صورت بگیرد رشد روحی، احساسی و معنوی را موجب می شود.
هنگامی که آفرودیت در یک رابطه متقابل تاثیر بخش می شود، تاثیرش منحصر به رابطه رمانتیک و یا جنسی نیست. بلکه رابطه افلاطونی، رابطه عمیق روحی، دوستیهای عمیق و پیوندها و شفقت و فهم دیگری هم از دیگر تاثیرات آفرودیت در روابط انسانی است. هرگاه رشد صورت گیرد، یک جرقه از خلاقیت هم می درخشد. مثلا در معلمی، راهنمائی، مشاوره، ویرایش نوشتار دیگری و روانکاوی، آفرودیت در کار است. زیرا این گونه کارها به تنهایی ممکن نیست و دو سویه است و باید هر دو نفر را مشغول کند.
آرکی تایپ آفرودیت ناظر بر لذت عشق و زیبایی، میل و تمنای جسمی و جنسی است. قلمرو عشق برای بسیاری از زنان نیروی کشش آور و پرقدرتی دارد. آفرودیت می تواند مانند هرا و دیمیتر خیلی طلبکار و درخواست کننده باشد. آفرودیت زنان را ناگزیر به عملکرد خلاق و ایده های خلاقانه می سازد و همچنین می تواند حس حسادت شدیدی را در آنها ایجاد کند.

والدین

برخی از والدین آفرودیت کوچک، او را همیشه نوازش و تشویق می کنند، لباس زیبا بر تن او کرده، موهای او را آرایش نموده و با روبانهای رنگی تزیین می کنند و یا او را در مسابقات زیبایی شرکت می دهند. اما وقتی که او به سن بلوغ و فعالیت جنسی می رسد، ناگهان والدین رفتار متفاوتی نشان می دهند و در این حالت است که الگوی مخرب بوجود می آید. پدر و مادری که او را به دلربایی تشویق کرده بودند، حالا او را برای همین کار تنبیه می کنند. این دورویی و نفاق پدر و مادر در پراکندن حالات جنسی کودک و همینطور معلم اخلاق او شدن بسیار مخرب است.
پدر ناگهان احساس دوری از دختر زیبا و جوان خود می کند و او را کمتر به خود می پذیرد و دختر هم از پدر فاصله می گیرد. گویی خوف و وحشت زنای محارم در ناخودآگاهشان آنها را از هم دور می کند. مادر هم احساسات گوناگونی به آفرودیت جوان دارد. بعضی مادرها کنترل کننده تر می شوند و راجع به لباس، موسیقی و هر کار دیگر دخترشان سختگیری می کنند. معاشرتها و رفت و آمدهای دخترشان را محدود کرده و با دختر جوان همانند یک موجود تشنه شهوت که باید جلوی او را گرفت رفتار می کنند. بعضی مادران هم احساس رقابت و حسادت به دخترانشان پیدا می کنند و از زیبایی و جوانی دخترشان احساس تهدید می کنند.
اما بهترین والدین برای آفرودیت جوان، آنهایی هستند که از ابتدا با دخترشان مثل یک شیء زیبا رفتار نمی کنند و رفتارشان مثبت، یکنواخت و متعادل است و انرژی آفرودیت جوان را به هنر، خلاقیت و مهربانی با دیگران هدایت می کنند. این والدین ایده آل در دوران بلوغ برای دختر جوان راهنمای دلسوزی می شوند و محدودیتهایی که برای او قائل می شوند، معقول و قابل اجراست.

دوران کودکی

در کودکی، آفرودیت کوچک معصوم است و دلربایی های کودکانه دارد. این دلربایی ها می تواند با اقوام مرد بیشتر باشد. معمولا اظهارنظرهایی از این قبیل : “صبر کن بزرگ بشه ببین چی بشه” در مورد او گفته می شود. او از اینکه مرکز توجه باشد لذت می برد و معمولا در میهمانی ها مشغول رقص و دلرباییهای کودکانه است.
در حدود سن هشت یا نه سالگی، آفرودیت جوان با عجله سعی دارد که خود را بالغ تر از آنچه که هست نشان بدهد. خیلی زود عاشق می شود و در مورد معلمین مرد، خوانندگان و هنرپیشگان رویابافی می کند. گاهی آفرودیت جوان با پسرهای فامیل و دور و بر شوخی و یا حرکات دلبرانه نشان می دهد.

دوران بلوغ

دوران بلوغ برای این دسته از دختران جوان دوران بسیار خطرناکی است. تصویری که دختر جوان از خود و از چهره و وزن خود دارد و عدم اعتماد به نفس در این زمینه که می تواند منجر به مشکلات تغذیه و لاغری مفرط بشود. از سویی دیگر خطرات حاملگی های ناخواسته و بیماریهای مقاربتی بر اثر نادانی و پس زده شدن و تایید نشدن از طرف دخترهای خوب از دیگر مشکلات آفرودیت جوان است. گاهی این سرخوردگی و فرو دادن انرژی آفرودیتی در حالت تفریط، تا جایی پیش می رود که او این حس فرو خورده را به زیر آگاهی بفرستد و سپس این انرژی تبدیل به احساس اخلاقی افراطی و مذهبی شدید شده و به حالت “سایه”، بر روی دختران دیگر پراکنده شود و او آنها را به شدت مورد قضاوت قرار بدهد و دیگران را برای کاری که خودش شدیدا مایل است انجام دهد، سرزنش کند.
اگر آفرودیت جوان، هرا هم در شخصیتش باشد، آن وقت ممکن است ازدواجی زود هنگام داشته و خیلی زود وارد زناشویی بشود.
اگر آتنا را در شخصیت خود داشته باشد، می تواند ترکیبی از استراتژی وسکسوآلیته را با هم داشته باشد که در این صورت او مواظب خودش خواهد بود، یعنی هم حواس خود را جمع می کند و هم به جستجوی لذت است.

دوران تحصیل

در مدرسه و دانشگاه بیشتر از آنکه جذب درس باشد، عاشق فعالیتهای فوق برنامه مثل سرود و نمایش است. محیط درس و فضای آموزشی، محیط مناسبی برای تعامل این افراد با دیگران و ایجاد ارتباط با آدمهای جور و واجور است. آنها شرّ و شیطان و شیرین و دوست داشتنی هستند.

شغل و حرفه

آفرودیت از لحاظ احساسی خیلی اهل کار و محیط کار نیست. او دوست دارد در محیط کار، تنوع فراوانی داشته باشد و کار یکنواخت را دوست نخواهد داشت. معمولا شغل زنهای آفرودیت، زیبایی و آرایش، دکوراتوری، موسیقی، هنر، نویسندگی، رقص و درام است و یا با مردم بودن و در “رابطه” بودن با دیگران مثل معلمی و تراپیست و یا ادیتوری. بنابراین او یا عاشق کارش است و یا از آن متنفر و حد وسط هم ندارد! هیچ چیز مثل تکرار و یکنواختی آفرودیت را از کار دلزده نمی کند. او ترجیح می دهد که حقوق کمتری بگیرد ولی کارش را بیشتر دوست داشته باشد.

رابطه با مردان و زنان

آفرودیت حوزه مردانه و زنانه درون خود را با اراده و انتخاب خودش مثل دستگاه کنترل تلویزیون، تنظیم می کند که این باعث برقراری رابطه عمیق با اطرافیان می شود. این امر موجب جذابیت و به دل نشستن این فرد می شود که همان خاصیت کیمیاگری آفرودیت است. یعنی او می تواند از بسیاری از مردان مردتر و از بسیاری از زنان نیز زن تر بشود. تا حدی که زنان و دختران نیز تمایل به داشتن رابطه عاطفی با زن آفرودیتی پیدا می کنند.

رابطه با زنان

زنهای آفرودیتی برای زنهای دیگر قابل اعتماد نیستند، بخصوص زنهای هرا مانند. از قضا زن آفرودیتی هر چه کمتر متوجه تاثیرش بر روی مردان است، آشوب برانگیزتر است. مثلا ممکن است زن آفرودیتی به یک میهمانی برود و با مردی به بحث و گفتگوی گرمی بپردازد. این حرکت باعث حسادت و ترس و احساس بسیار نامطلوبی بر روی زنان دیگر حاضر در میهمانی خواهد شد. زن آفرودیتی حتی اگر خودش متوجه نباشد با درگیر شدن در گفتگو با هر مردی، یک نور طلایی به دور خود و آن مرد افکنده است و حاضران در آن مجلس کاملا متوجه شده و برانگیخته می شوند.
با این حال زن آفرودیتی دوستان فراوانی دارد (که معمولا هراها در میان آنها نیستند) که کم و بیش یا مانند خودش هستند و یا مثل ندیمه برای او خدمت می کنند و از اینکه دوست او هستند و به ماجراهای او گوش می دهند لذت می برند. البته دوستیهای زنان آفرودیتی تا وقتی که تهدیدی برای این دوستان نباشد باقی می ماند.

رابطه با مردان

زنان آفرودیتی به طرف مردانی که مطلقا برای آنها مناسب نیستند، کشیده می شوند. مگر آنکه یک خدابانوی قوی دیگر در روان آنها حضور داشته باشد و گرنه انتخاب زن آفرودیتی، عینا مثل انتخاب خودِ خدا بانو، از میان مردان اهل صنعت و هنر، پیچیده، و احساسات بالا و پایین مثل هفائستوس، و یا خدای جنگ آرس و یا مرد بسیار باهوش و گریزپائی مثل هرمس خواهد بود.
این مردها یا مردهایی هستند که نمی خواهند قدرت خانه به دستشان باشد و سرشان به کار خودشان است و یا بسیار بازیگوش اند و اصلا نمی خواهند تن به ازدواج بدهند.
هفائستوس درون گرا که خشم خود را فرو خورده و آن را تبدیل به کار خلاق نموده، می تواند در قالب مردی که رابطه اش با خانواده خودش خیلی خوب نیست (درست مثل خود هفائستوس که مادرش او را از خود رانده)، و در نتیجه با زنان حالت عشق و تنفر همیشگی دارد، به سوی آفرودیت جذب شود و آفرودیت هم می تواند جذب هنرهای او شود و از اینکه او خیلی حس کنترل و مالکیت ندارد و خیلی به پر و پای او نمی پیچد و آزادش می گذارد، به نظرش مطلوب رسد.
مرد دیگری که ممکن است برای آفرودیت جذاب بنظر آید، مرد آرسی است. زن آفرودیتی با این مرد ممکن است یک رابطه چالش آمیز و شورمندانه توام با قهر و آشتی فراوان و بطور کلی روابط آتشین داشته باشد که البته این گونه روابط زیاد هم طول نخواهد کشید مگر آنکه مرد آرسی بتواند انگیزه ها و عصبانیتهای آنی خودش را کنترل کند و زن آفرودیتی هم هرا را در خود داشته باشد.
مرد دیگری که می تواند برای آفرودیت جذاب باشد، مرد هرمسی است. مردی کودک صفت(جوان ابدی)، اهل حرف و بحث، جالب و خوش مشرب و با هوش. این مرد با بازی کردن با آفرودیت و “شاید” گفتنها و پس زدنها و پیش کشیدنهایش، او را دائما به خود مشغول نگاه میدارد. چنین رابطه ای ممکن است تعهد و الزامی نداشته باشد و یک رابطه آزاد باشد، مگر آنکه باز آفرودیت هرا را درکنار خود داشته باشد و یا مرد هرمسی یک بازرگان و یا یک مربی باشد و مردی باشد بالغ، یعنی آن جوان ابدی نباشد.

ازدواج

ازدواج هم برای آنها هیجان انگیز و پر از تجربه های زندگی است به شرط اینکه برایشان دست و پاگیر نباشد و همیشه تنوع و تازگی داشته باشد. زن آفرودیتی اگر هرا را در خود داشته باشد ازدواج موفقی خواهد داشت، زیرا هم تعهد و هم جذابیت جنسی در این ازدواج قوی است. در غیر اینصورت ماندن در یک ازدواج برای زن آفرودیتی معمولا آسان نیست و طلاقها و ازدواجهای چندین باره احتمالش بسیار زیاد است. الیزابت تیلور یک نمونه از چنین زنی است.

فرزندان

زنان آفرودیتی بچه ها را دوست دارند و بچه ها هم آنها را دوست دارند. بچه ها بدون قضاوت با او برخورد می کنند و جذابیت او را می ستایند. زن آفرودیتی قابلیتهای بچه ها را بیرون کشیده و آنها را تشویق می کند و بچه ها در کنار او احساس خلاقیت، سرزندگی و بااستعدادی می کنند. زن آفرودیتی بچه ها را هم افسون می کند و به خودش جلب می نماید. او به فرزندان خودش، آزادی و استقلال می دهد به شرطی که کمی دیمیتر هم در او باشد. اما اگر دیمیتر در او نباشد ممکن است بچه هایش را که مانند خودش زیبا و باشکوهند، از روی حسادت حبس کند و مانع شکوفایی شان شود و ضمنا نیاز بچه ها به امنیت و تداوم را بر آورده نکند و در رفتارش بی ثبات باشد که برای فرزندان او عواقب خوبی نخواهد داشت. این بچه ها گاهی از مادرشان توجه زیادی به رسم خوش باشی مادرشان در لحظه می گیرند و بعد ناگهان برای مدتی رها می شوند.
یکی از بیماران که مادر آفرودیتی داشت بیان می کرد که مادرش او را در خانه با یک مستخدم برای مدتهای طولانی تنها می گذاشت. آن بیمار تعریف می کرد که بازگشت مادر به خانه مراسم باشکوهی بود. مادر پرواز کنان به داخل خانه وارد می شد و دستهایش را به سوی من باز می کرد، گویی که مهمترین آدم دنیا دارد این تشریفات را انجام می دهد. مادر که به خانه وارد می شد گویی آفتاب هم در خانه می درخشید! گویی که یک خدابانو وارد خانه شده است. با آنکه این بیمار من از مادرش رنجیده و خشمگین بود وقتی چشمش به مادر می افتاد جاذبه حضوری مادر، همه چیز را از یاد او می برد. این بیمار با احساس ناتوانی و ناقابلی رشد کرده و احساس پوچی می کرد در حالیکه قابلیتهای بسیاری را در خود داشت.
وقتی که یک مادر آفرودیتی توجه دائم و شدید خود را بر روی پسرش دارد، این در رابطه آن پسر با همسر آینده اش بسیار تاثیر گذار خواهد بود و همینطور در حرمت نفس آن پسر که ممکن است به افسردگی بیانجامد، بسیار موثر خواهد بود. زن آفرودیتی می تواند پسرش را در چنگ خود نگاه دارد ولی خودش توجه اش به جایی دیگر معطوف باشد و فرزند پسر را در حالتی خیلی ناتوان، شرمنده و تهی از خود نگاه دارد و مثل این می شود که این پسر دائما در حال باز پس گرفتن مادر از رقیب است. در سنین بالا آنوقت این مرد است که میخواهد به مادرش مسلط بشود. بر اساس این تجربیات دوران کودکی، مرد ممکن است بطور کلی اعتمادش نسبت به همه زنان از دست برود و گمان کند که همه زنان مانند مادر خودش هستند.

میانسالی

مساله کتمان ناپذیر سن و گذاشتن رو به پیری، برای آفرودیتی که مهمترین چیز در شخصیت او زیباییش بوده است بسیار دردناک است. وقتی که او متوجه می شود که زیبایی اش رو به افول گذاشته، دیگر آن توجه عمیقی که به دیگران می کرد به طوری که در دیگری حل می شد را تغییر می دهد. زن آفرودیتی نمی داند که زیبایی جسمانی او در مقابل جاذبه روحی او آنقدرها هم مهم نیست و این خاصیت مغناطیسی بیشتر در کاراکتر او بوده تا در زیبایی جسمی او. در ارتباط با مردان کماکان او جذاب است و ممکن است بنظر بیاید که از مردان دلبری می کند و شوخی و دعوت می کند و وقتی پیشنهادی را رد کند، مردان نسبت به او خشمگین و سرخورده شده، خشم خود را به او نشان بدهند. او نیز متقابلا از اینکه چنین رفتاری با او می شود خشمگین می شود و نمی داند که چه اتفاقی افتاده که با او اینطور رفتار می شود. بعدها زنان آفرودیتی یاد می گیرند که این الگوی رفتاری را باید عوض کنند و همیشه خود را غیر قابل دسترس و درگیر رابطه با شخصی نشان بدهند تا سوءتفاهم دیگری پیش نیاید. ولی برای زنان آفرودیتی که هنر و حرفه ای دارند، میانسالی آنقدر هم مساله برانگیز نیست. معمولا این گونه زنها خودشان را در کار و فعالیت غرق می کنند و به توسعه فن و هنرهای دیگر می پردارند.

کهنسالی

بعضی از زنان آفرودیتی گنجایش دیدن زیبایی در درون چیزها را دارند و همیشه کمی با چیزی که به آن چشم دارند عشق می ورزند. این گونه زنان با جذابیت و وقار پیر می شوند و توجه شان در سنین پیری کاملا به سوی خلاقیت و کارهایی است که در اجتماع انجام می دهند. همیشه زنده دلند و دیگران را به خوشی دعوت می کنند. آفرودیت که در جهانی زندگی می کند که سکسوآلیته برای زنان ارزش اخلاقی ندارد، ممکن است توجه اش را به مردان به کلی از دست بدهد و نسبت به اینکه احساس شوق در خودش دارد حس بدی به خودش داشته باشد و احساس گناه کند. در اینجاست که او با بخش عظیمی از واقعیت زنانگی خود قطع رابطه می کند و سرزندگی و شوق به زندگی را از دست می دهد.

در لحظه های زندگی

زنان آفرودیتی در لحظه زندگی می کنند و زندگی را همانطور که هست درمی یابند و از آن لذت می برند. در یک لحظه ممکن است کارهایی انجام دهند که به پیامد آن اصلا فکر نکنند. مثلا یک چیز گرانبها بخرند در حالی که نتوانند هزینه اش را تقبل کنند و یا برنامه هایی در زندگی پیاده کنند که پرداختهای سنگینی داشته باشد. ذهنیت زن آفرودیتی به هیچ وجه عاقبت بین و آینده نگر نیست و ممکن است بخاطر دنبال دل رفتن و خوشباشی بعدها با مشکلات شدید مالی روبرو بشود.

در دام عشق

هر زنی که وارد عشقی دو طرفه می شود، در آن موقعیت آن زن تشخص آرکی تایپ آفرودیت است. زن معمولی ناگهان تبدیل به یک خدابانوی عشق گشته و احساس زیبایی، جذابیت و دلربایی عاشقانه در او پدیدار می شود و او تبدیل به آرکی تایپ عاشق می شود. بدین ترتیب وقتی که آرکی تایپ عاشق بخش اعظمی از شخصیت زن را اشغال می کند، او تبدیل به زنی می شود که دائما عاشق است و عاشق پیشه و جاذبه جنسی فراوانی پیدا می کند.
از آنجا که جاذبه جنسی در زنان در فرهنگهای پدر سالارانه تقبیح شد، زنی که دارای انرژی آفرودیتی بود روسپی و یا اغواگر قلمداد شد. بنابراین وقتی که این آرکی تاپ خودش را عیان می کند برای زن دردسر ایجاد کرده و مساله اخلاقی را به میان می کشد.
وقتی که افراد عاشق می شوند، هر یک دیگری را در نور طلایی(نور آفرودیتی) می بیند که تنها زیباییها را نشان می دهد. فضا سحرانگیز می شود و یک حالت شوریدگی و شیدایی بر می خیزد. هر یک احساس زیبایی، منحصر به فرد بودن و احساس خدا گونه بودن می کنند. در این فضای طلایی که اطراف عاشق و معشوق را احاطه می کند، همه حسها تشدید شده و موسیقی دلنوازتر و رایحه ها دلپذیرتر به مشام میرسند. طعم غذا و احساس لمس کردن هم تجربه متفاوتی می شود و خلاصه آفرودیت همه حواس پنجگانه را به سر حد اعلاء تیز و قوی می کند.
اما وقتی فردی دچار عشق یک طرفه می شود، گویی که توسط یک میل و تمنایی تسخیر شده که جز رنج و محنت، چیزی برای او به ارمغان نمی آورد.

زخمی های عشق

زن آفرودیتی مردان بسیاری را به اصطلاح “زخمی عشق” می کند. از آنجایی که خودش به سادگی عاشق می شود و هر بار هم مطمئن است که این بار مرد ایده آل اش را پیدا کرده ولی بعد نظرش عوض می شود و از آن عشق فارغ می شود. در نتیجه ممکن است زنهای آفرودیتی تعداد بسیار زیادی ماجراهای عشقی را پشت سر گذاشته باشند.
تراژدی دیگری که برای زن آفرودیتی ممکن است رخ بدهد این است که از آغاز مصرانه عاشق فردی می شود که به هیچ وجه قابل دسترس نیست و آینده ای با او نخواهد داشت و ارتباط فقط برای مدتی کوتاه است که در این صورت این اوست که زخمی می شود و وارد یک رابطه مخرب شده است. آزاد کردن زن آفرودیتی از الگوی رابطه های تکراری ویرانگرش کار آسانی نیست.
بهترین روش درمانگری این است که او به این الگوهای رفتاری خودش و به خدابانو واقف شود و بداند که چه انگیزه هایی در او مشغول به کارند. ضمنا روی آوردن به حرفه و کار و مشغول شدن به یک هنر و تخصص می تواند توجه او را تا حدی از آن الگوی ویرانگر معطوف به کارهای سازنده کند که در اینصورت آتنا و آرتمیس در او بیدار می شوند و به یاری اش می شتابند. اگر هستیا در او بیدار شود او ممکن است از وسوسه های جهان بیرون چشم بپوشد و نگاهش به درون خود باشد و جذابیت روحی خود را به شکل تجربه های معنوی آشکار کند.

انرژی عشق و هنر

اگر انرژی آفرودیت نباشد، زندگی از رنگ و خنده های بلند خالی می شود. اگر مدت زیادی است که با صدای بلند نخندیده اید، پوشیدن لباس های رنگی برایتان سخت است و از رابطه جنسی هیچ لذتی نمی برید، باید افسون این انرژی را به زندگی خود دعوت کنید. برای کسانی که شور زندگی در وجودشان کم است یا اصلا ندارند، با خودشان کامل نیستند، از خودشان ایراد می گیرند، خودشان را دوست ندارند و خدای ناکرده از زندگیشان خسته شده اند، نا امید و دلخسته اند، به روزمرگی رسیده اند و معنای زندگی خود را گم کرده اند، پرورش آفرودیت کمک می کند که هیجان انگیز، پر شور و شوق، عاشق زندگی، کامل با خودشان، عاشق خودشان و خلاصه یک آدم هیجان انگیز شوند.

آگاهی و هشیاری

اگر ایزد بانوان باکره آگاهی تمرکز یافته ای دارند که زنان را قادر به تمرکز درباره آن چیزی می کنند که برایشان مهم است و اگر خدابانوان آسیب پذیر و اثر پذیر آگاهی پخش شده دارند، آگاهی آفرودیتی هم متمرکز است و هم پخش شده.
آگاهی آفرودیتی هم متمرکز و شدید است، هم پخش شونده و بسیط. البته این آگاهی بیشتر منفعل، اثر پذیر و متوجه اطراف است تا متمرکز. این آگاهی نه فقط مانند یک لامپ اتاق است که همه چیز را در حوزه روشنائی خودش نورانی می کند و نور گرم و ملایم پخش شده ای دارد و نه فقط مانند یک چراغ قوه و یا اشعه لیرز است که متمرکز بر یک جا می تابد، بلکه مثل چراغهای تئاتر است که هم صحنه را روشن می کند، هم به درامای نمایش می افزاید و هم می تواند یک قسمت خاصی را روشنتر نشان بدهد. نورهای صحنه می توانند بر احساسات و واکنش تماشاچی هم اثر بگذارند.
در زیر نور آگاهی آفرودیت هم هر چه را ببینیم برایمان جالب است از چهره و رفتار یک فرد گرفته یا ایده و طبیعت این عالم و یا شفافیت و فرم یک کاسه چینی. هر کس که عاشق یک فرد، یک مکان، یک ایده و یا یک شیء بشود، در واقع آگاهی آفرودیتی را به خود فرا خوانده است.
آگاهی آفرودیتی در همه کارهای خلاق حضور دارد، حتی کارهایی که در انزوا و تنهایی صورت می گیرد. در این حالت دیالوگ میان عاشق و معشوق، دیالوگ میان فرد و کاری است که مشغول انجام آن است تا چیزی تازه از آن بوجود آید. در هر نوع ارتباط که خلاقیت در آن باشد انرژی آفرودیتی یافت می شود. مثلا گفتگو میان دو نفر می تواند خیلی ملال انگیز و بی معنی باشد و یا می تواند یک گفتگوی خلاق و مشغول کننده باشد که آگاهی آفرودیتی را در آن می توان دید. هر کجا آگاهی آفرودیتی باشد، انرژی آن مکان هم عوض می شود. احساسات و افکار و روابط حال و شکل دیگری پیدا کرده و احساس خرسندی و سرزندگی تولید می شود.

اگر آفرودیت هستی

  • به “تک مرد” زندگیت گاهی وابسته شو.
  • به یکی از زمینه های مورد علاقه ات بیشتر بها داده، آن را رشد بده.
  • اصولا مردها “اسباب بازی” و “یک بار مصرف” نیستند. دائم عوضشان نکن.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آفرودیت

  • در زمان بازی و شادی و همراهی با همسالانت احساس این را داشته باش که داری به آنها از حضور خود لذت می بخشی.
  • همواره از تماشای بلندمدت و طولانی خود در آینه و از هماهنگی ها و زیباییهای موجود در صورتت لذت ببر و با تمرین میمیک های مختلف صورت آنها را در خود رشد بده.
  • زمانهایی که در خانه تنها هستی، ساعتهای متمادی با خود، آینه و انواع لباسها و حتی بی لباس جلوی آینه قدی و یا حتی آینه کوچکی سرگرم باش و با ایجاد و خلق انواع و اقسام مختلف ترکیبات لباسها، فیگورها و حالات بدنی و صورتی و کلامی، خود را به طور کامل برانداز کن و لذت ببر.
  • از همه وجودت و تمامیت آن راضی و خوشحال و خشنود باش و ایمان داشته باش که هر کسی همان گونه که خلق می گردد، بهترین و کاملترین و ارجح ترین خودش در آن لحظه است و هر گونه تغییری در آن، تعادل او را برهم می زند.
  • در هر جایگاهی که هستی و در حال انجام هر عمل و رفتاری، همواره از خود خلاقیت و نوآوری به خرج داده و هیچ کاری را حتی کارهایی که به ظاهر تکراری هستند هر مرتبه به همان صورت قبل انجام نده و از آن لذت ببر.
  • همواره عاشق زندگی و همه ابعاد و ظواهر و قسمتهای مختلف آن بوده و هیچگاه نسبت به زندگی دلسرد نشو و همیشه تمایل به ادامه آن، بازآفرینی و خلاقیتی در این زمینه داشته باش.
  • زمانی که تندیسی از یک بدن و یا نقاشی از یک مدل نقاشی را می بینی، احساس کن که این بدن متعلق به خود توست که نگارگری شده یا از آن پیکر تراشیده اند، چون تناسب و زیبایی های اندام تو نیز به همین صورت است.
  • سبد میوه خانه ات را بسیار زیبا و با سلیقه و با میوه های تازه چیده و از تدارکات آن شامل خرید، شستشو، تمیز، خشک کردن و نیز چیدن با سلیقه آنها در ظرف مربوطه و تماشای آن همه زیبایی و همچنین خوردن آنها لذت بسیار زیادی برده و احساس کن که با خوردن میوه های تازه و خوش آب و رنگ و آبدار همه این خصوصیات به تو منتقل می گردد.
  • روح خود را همواره جوان، شاد، شاداب و سرخوش بدان که همانند کودکی آزاد و رهاست و تصورت از خودت این باشد که در هر سنی و در حال و احوالی و در هر کجا و تحت هر شرایطی قرار بگیری، روحت همواره همین حالت خود را حفظ کرده و این گونه زندگی کن.
  • زیبایی، تناسب اندام، شیک بودن، مرتب و تمیز و خوشبو بودن افراد و همچنین داشتن موهای تازه و شاداب و سرحال و سالمی که به آنها به اندازه کافی رسیدگی شده و پوست تازه و آبدار هر کسی را، چه در مورد خودت و چه دیگران، چه افراد همجنس و چه از جنس مخالف را دیده و تحسین کن.
  • همواره از زیبایی های بدن، صورت و وجودت لذت ببر و حتی اگر کسی با هر قسمت بدن، حالات، رفتارها و لباسهایت مساله داشته باشد مهم این است که تو خود از همه آنها راضی باشی و از همه آنها لذت ببری.
  • با بدنت ارتباط بسیار نزدیک، صمیمی و خوبی داشته و هر آنچه را که برای سلامتیت مفید بوده را خورده و استفاده کن و هر آنچه که برایت مضر بوده و پذیرای آن نیستی را مصرف نکن و از این بابت در تعادل تغذیه ای کامل به سر ببر.
  • همواره دلی شاد و لبی خندان و وجودی سرشار از عشق و شادی داشته و زندگی را با تمام ابعاد و زوایا و قسمتهای آن زیبا، دوست داشتنی، لذت بخش و گوارا دانسته و بدان که هیچ چیزی در دنیا ارزش این را ندارد که از شادیت بکاهد یا به خاطر آن خود را ناراحت کرده و غصه بخوری.
  • منظره معاشقه کبوتران و یا رفتارهای شاد و پر هیجان مرغهای عشق و قوهایی که با آرامش و زیبایی و وقار به صورت منقار در منقار در سطح آرام دریاچه ای با هم معاشقه می کنند را دیده و از آن با تمام وجود لذت ببر.
  • همیشه عاشق زندگی، ادامه و تداوم آن و ایجاد جلوه های ویژه و نو در آن باش.
  • حتی زمانهایی که در خانه هستی برای خودت و برای لذت بردن خود از وجودت و احساسی که به تو می دهد، همواره مرتب و منظم و آراسته و سرحال و تازه بوده که اگر به صورت اتفاقی کسی به خانه ات وارد شود فکر کند منتظر میهمان مهمی بوده ای و یا در حال رفتن به میهمانی هستی و آمادگیت و رسیدگی به سر و وضعت تا این حد باشد.
  • سعی کن هنر و هنرمندان را فهمیده و زیباییها، هماهنگی ها و هارمونی نهفته در یک اثر هنری بسیار برایت جالب توجه و هیجان انگیز بوده و روحت را تغذیه نماید.
  • همواره انتخابگر زندگیت و کلیه ابعاد و زوایای مختلف و گوناگون آن و آنچه در پیرامونت اتفاق می افتد، باش و به هیچ وجه حاضر نباش که تحت اغواگری ها و یا زور و فشار و یا هر آنچه که بخواهد تو را کنترل نماید با کسی ارتباط برقرار کرده و تعامل ایجاد کنی.
  • همواره احساس مروارید داخل صدف را داشته باش و در تصورت هنگامی که وارد جایی می شوی و یا برای اولین بار کسی را می بینی این باشد که صدفی باز می شود و به صورت شعف انگیز و طرب آلودی مرواریدی درشت و زیبا و متعادل و براق و سفید خود را نشان می دهد.
  • همواره میل به آفرینش، خلاقیت و باز آفرینی هر چیزی در حوزه اطرافت را داشته باش و هر چیزی که مانع رشد، تحول، متنوع و متغیر بودنت می شود را کنار گذاشته و با تمام وجودت در راستای اینطور زندگی کردن کوشا و فعال باش.
  • رنگهای خالص، شاد و زنده را انتخاب کن و نسبت به هر چیزی به رنگهای خالص و پرنور و پر رنگ، حس خوبی داشته باش و با آنها ارتباط خوبی برقرار کن و همواره ترجیحت انتخاب این گونه رنگها باشد.
  • سعی کن از موهایت در راستای اغواگری و دلبری و جلب توجه دیگران و حتی لذت بردن خودت استفاده کنی و توجه داشته باش که موهایت تا چه حد انرژیهای تو را با خود به همراه دارند، از آن در راستای پرتو افشانی استفاده کرده و از بوییدن و نوازش آنها لذت ببر.
  • همواره پر انرژی، سرحال، قبراق، سرزنده و با نشاط باش تا خستگی و خمودگی، بی حالی و افسردگی به تو راه نداشته باشد.
  • سعی کن لذت بردن و عاشق بودن و زیبایی سه عنصر مهم تاثیرگذار و تعیین کننده در زندگیت باشند و کلیه امور و مقدرات زندگیت را بر این اساس تنظیم و هماهنگ کرده و به این طریق از زندگی خود رضایت کامل داشته و خوشحال باش.
  • پس از خروج از هر ارتباطی، آن فرد برای تو تمام شود و کلا جمله از دل برود هر آن که از دیده رود را به یاد داشته باش و اعتماد داشته باش زمانی که شخصی نیست و ارتباطی زنده و پویا و فعال نیست لزومی ندارد که با یاد، خاطره و توهم آن شخص وقت خود را بی حاصل تلف کرده و اختصاص این وقت به خودت واجب تر و ضروری تر بوده و یا با فرد دیگری آن را سهیم شو.
  • رقص و رقصیدن را همانند نفس کشیدن برای خود ضروری و لازم دانسته و گاه و بی گاه، با دلیل و بدون دلیل و به هر مدتی هر چند ساعت یکبار به تخلیه و متعادل سازی انرژیهای خود به این وسیله اقدام کن که این موضوع حتما در زندگیت سهم تعیین کننده ای خواهد داشت.
  • هرگز احساس گناه نکن و در عین حال نسبت به هیچ اتفاق و یا واقعه ای بی خیال و بی تفاوت نباش. چون هر چه که برای تو و در پیرامون تو وجود دارد و اتفاق می افتد ناشی از انتخابهای خودت بوده و تو خود انتخابگر آنها هستی، همواره آنها را ارج نهاده و برایشان ارزش و احترام ویژه و خاصی قائل باش.
  • همواره جلوی آینه با خود حرف زده و نحوه بیان زیباتر و شیواتر و کاملتر کلمات و عبارات و جملات، خصوصا آنهایی که فرم و حالت زیبایی به صورتت می دهند را تمرین کرده و راههای بهتری را برای بیان خود ابداع کن.
  • هنگام حمام کردن احساس کن که بهترین حمام کننده دنیا، بهترین آدم دنیا را به حمام برده و قصد دارد که با ارائه بهترین و زیباترین و لذت بخش ترین و هیجان انگیزترین شستشوی دنیا او را از خودش خشنود گردانده و از خودت به خاطر حمام کردن لذت ببر.
  • همواره در تنهایی اشعار، تصنیف ها، غزلیات و یا قطعه های اجرا شده توسط خوانندگان را با خود زمزمه کن.
کهن الگوی آرتمیس

فایل صوتی کهن الگوی آرتمیس

صفات کلیدی

خدابانوی شکار و ماه
خدابانوی حیوانات وحشی
شکارچی
جنگاور
رقابتجو
آسیب ناپذیر
خواهر
کمانگیر
عشق شدید به طبیعت بکر
مستقل
هدفگرای بی منطق
حفظ هویت فردی
ورزشکار
نامنفعل
کله شق و لجباز
عجول
دختری عاری از زنانگی
پرانرژی، هیجان زده و آزاد
متنفر از نشانه های زنانگی
حمایت از ضعیف ترها
الگوی قدرتمند در ارتباط با مردان
طرفدار حقوق زنان
پیچیده ترین خدای المپ

ویژگیهای شخصیتی

این تیپ شخصیتی، مستقل و هدف گذارند. آنها عاشق طبیعت بکر و دست نخورده هستند و در طبیعت انگار خودشانند. اهل کل کل کردن با دیگران هستند و در هیچ موردی کوتاه نمی آیند. خلق و خوی تند، سریع و عکس العملی دارند و هیچگاه در مورد هیچ چیز و هیچ کس بالاخص مردان کم نمی آورند. دنبال خصوصیات غیرزنانه و متفاوتند. از ایفای نقش ضعیفه متنفرند.
عاشق دویدن و ورزش دو هستند. این افراد دوست دارند آزاد و مستقل و یله و رها باشند و هیچ کس در هیچ موردی و هیچ جا جلوی آزادی عملشان را نگیرد، برای همین اگر کسی در این زمینه برایشان محدودیت ایجاد کند، با او می جنگند و به راحتی می توانند او را نابود کنند، حتی به قیمت نابودی خودشان. اکثراً لباسهای ورزشی و اسپرت و نخی می پوشند و در این لباس ها احساس راحتی و آزادی می کنند و خیلی فرمال رسمی پوش نیستند. معمولاً توانایی عینیت بخشیدن به اهداف ذهنی خود را دارند و با سماجت پیگیر آنها هستند. طبیعت بکر و وحشی آنها را هیجان زده می کند و بعید نیست که کفش کتانی بپوشند و کوله پشتی خود را بردارند و راهی یک سفر اکتشافی به دل طبیعت شوند.
از هر راهی برای رسیدن به هدفشان استفاده می کنند چه منطقی و چه غیر منطقی، حتی ممکن است برای رسیدن به هدفی که از نظر دیگران و بعضا از نظر خودشان پوچ و مسخره است، از خیلی چیزهای باارزش بگذرند. برای این افراد هدف وسیله را توجیه می کند. این تیپ شخصیتی، ناجی دیگران بوده و از این جایگاه، دلسوز، حامی و مهربان شناخته می شوند، ولی همچنان محکم و انعطاف ناپذیر و خشن هستند.
آرتمیس جلوه آرمانگرایی یا به عبارتی کهن الگوی هدف گرایی است. آرک تایپ آرتمیس بخشی از شخصیت یک زن است که تمایل به طبیعت و حضور در آن دارد و اهل سفر اکتشافی است. زنانی جنگجو که در زندگی نیاز به حضور دایم مرد در کنارشان ندارند، می جنگند و زندگی را به پیش می برند.
آرتمیس عنوان دوردست را از آن خود کرده است. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، قدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل، همگی می تواند از خصایص نیکوی زنان آرتمیس باشد، اما او فاقد حس ترحم است. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند، درک و همدردیش نسبت به دیگران بیشتر شده و می تواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد و در نتیجه همدلی اش بیشتر می شود.
برای زنی که روابط پی در پی با مردان دارد و احساس بی ارزشی می کند، پرورش و رشد آرتمیس فقط زمانی ممکن می گردد که مردان را مطلقا رها کرده و ایده ازدواج کردن را به طور جدی کنار بگذارد و حس یگانگی با خویشتن و کمال را در خود تجربه کند. برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت با اهدافی متحول کننده باعث بیداری آرتمیس می گردد.
دو عملکرد متفاوت آرتمیس، از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف قادر است زن را به قربانی کردن خصایصی سنتا زنانه، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگران برانگیزاند. در هر زن آرتمیسی احتمالا بخشهایی جوان، زیبا و خوشبینانه ای که جلوه لطافت و آسیب پذیری و استعداد او برای صمیمیت، نزدیکی و وابستگی به دیگران است، نهفته است. زن آرتمیسی باید بخشهای انعطاف ناپذیر و نیز استعداد برقراری رابطه برقراری با دیگران را در خود پرورش دهد. او نیاز دارد آسیب پذیری را تجربه کند، دیگران را دوست بدارد و عمیقا نگرانشان باشد. او نه تنها به استقلال که به صمیمیت و نزدیکی هم نیاز دارد.

اسطوره آرتمیس

بر اساس افسانه ها، آرتمیس که نام رومی او دیاناست، بزرگ ترین فرزند و دختر بلند بالا و دوست داشتنی لتو و زئوس، و خواهر دوقلویآپولو بود. او یک روز قبل از آپولو به دنیا آمد، سپس بلافاصله پس از تولدش به مادرش در به دنیا آوردن آپولو کمک کرد.
پس از اینکه مادرش او را برای ملاقات با پدر به کوه المپ برد، زئوس که سخت مجذوب دخترک شده بود، او را نوازش کرد و به او گفت: دخترک من هر آنچه آرزو کنی، برآورده خواهد شد.
آرتمیس یک کمان، تعدادی تیر، گله ای از سگهای شکاری، تعدادی ملازم حوری، پیراهنی کوتاه مناسب دویدن در کوه و صحرا و سرانجام باکرگی جاودانه و نیز قدرت گزینش را از پدر درخواست کرد و البته پدر همه خواسته هایش را پذیرفت. نیمه شب که فرا رسید، آرتمیس سرشار از هیجان به خاطر موهبتهای خود، با مشعلی در دست روانه شکار شد.
در اسطوره ها آمده که آرتمیس به کسانی که از او کمک می طلبیدند، مصمم و بی دریغ یاری می رساند و از آنها حمایت می کرد. همچنین در تنبیه آنانی که او را می رنجاندند، شتاب می ورزید.
گرچه آرتمیس را بیشتر در مقام خدابانوی شکار می شناسند، اما او خدابانوی ماه نیز بود. شبها را دوست داشت و در مهتاب و یا با مشعلی در جنگلها پرسه می زد.

کهن الگوی آرتمیس

آرتمیس مانند آتنا و هستیا که مظهر ویژگیهای زنانه و خود بسندگی در زنانند، یکی از الهه های باکره المپ به شمار می رفت. بر خلاف دیگر خدایان و خدابانوان کوه المپ در مقابل عشق و عاشقی مصونیت داشت. دلبستگی های عاطفی، او را از پیگیری آنچه برایش مهم بود باز نمیداشت. در مقام کهن الگو، آرتمیس بیانگر نیاز زنان به خود مختاری و نیز مظهری است از توانایی در تمرکز کردن بر آنچه که برایشان پرمعناست. این کهن الگو نمونه ی زنانی است که فعالانه اهداف خویش را دنبال می کنند.
در تبیین مفهوم باکره می توان گفت جنبه باکره ی این خدابانوان اشاره به بخشی از روان زن دارد که تحت سلطه و تملک مردان در نمی آید، از مردان و تأییدشان بی نیاز است و موجودیتی به کمال، جدا از مرد و از آن خود دارد. آنها هرگز تن به ازدواج نداده، زیر نفوذ قدرتمندی نرفته، اغفال نشده و مورد تجاوز و تحقیر قرار نگرفته اند. به علاوه عشق و دلباختگی در آنان کارساز نبوده است.
آنها این توانایی را دارند که در مشغولیت های خویش غرق شوند و در عین حال هر آنچه را که از حوزه تمرکزشان خارج است و یا ربطی به هدف نهاییشان ندارد، نادیده انگارند. این دسته از زنان با بی اعتنایی به قضاوت دیگران کاری را انجام می دهند که برایشان اهمیت دارد و رضایت خاطرشان را فراهم می سازد. این تمرکز یکسویه موجب دور شدن آنها از عواطف و غرایز خویش و نیز گسست پیوندشان با دیگران می شود.
این زنان به منظور رشد استعدادها و پیگیری ارزشهای درون، غالبا از اجرای نقشهای سنتی زنانه اجتناب می ورزند. وفاداری به خویشتن و در عین حال انطباق با شیوه زندگی در دنیای مردان، مبارزه اصیلشان می باشد.
کهن الگوی آرتمیس(همانند آتنا و هستیا) نماینده جنبه های استقلال، فعالیت و رابطه گریزی در روان زنان است. آرتمیس کهن نمونه برونگرا و نائل به اهداف است. این خدا بانو بیانگر انگیزه های درونی در زنان است که برای رشد و تحقق استعداد ها، پیگیری علایق، حل مشکلات، رقابت با دیگران، بیان خویش از طریق سخنوری یا اشکال هنری، مدیریت امور زندگی و نیز هدایت اندیشه و تفکر به کار می آید. هر زنی که در زندگی خواهان فضایی برای خویش است، با طبیعت احساس همگونی می کند، از درک ساختار اشیا لذت می برد و یا اینکه از خلوت با خویش احساس رضایت می کند، با یکی از این خدابانوان باکره آشنایی دیرینه دارد.
آرتمیس در مقام خدابانوی باکره و شکار و ماه تجسم روح آزادانه زنانه است و بیانگر حس دست نخوردگی، کمال در خود و در ذهنیت(من خود قادرم از پس زندگیم برآیم). خصوصیاتی که به زن فرصت می دهد با اطمینان خاطر و روحی آزاده عمل کند. این کهن الگو به زن قدرت می بخشد تا مستقل از وجود مرد به کمال هستی دست یابد و بی نیاز از تایید او در جهت علایق و خواسته های خویش گام بردارد. این کهن الگو زنان را قادر به پیگیری اهداف و انتخابهای خود می کند.
آرتمیس بیانگر کیفیت های آرمانی جنبش زنان چون نیل به هدف، توانایی، رهایی از قید مردان و داوریهایشان و حمایت از مظلومان، زنان ناتوان و کودکان بوده است. مسائل مورد توجه آرتمیس با اولویتهای جنبش زنان همسانی دارد. آرتمیس نقش خواهر بزرگ و رهبر را دارد.
همسانی با آرتمیس ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن الگو از تحقق واقعی و بیان راستین خویش بازمی ماند و زن آرتمیسی را مضطرب و در نهایت افسرده می سازد.

پرورش آرتمیس

  • برنامه های دسته جمعی گردش در طبیعت
  • سفرهای گروهی با اهداف زنانه
  • شرکت مسابقات ورزشی و اردوهای دخترانه
  • سفر به سرزمینهای ناآشنا
  • زندگی و تحصیل در فرهنگهای بیگانه
  • پیوستن به سپاه صلح

والدین

زن آرتمیسی که با اطمینان راه خود را دنبال می کند، نسبت به خود احساس خوشنودی و رضایت دارد و از زن بودن خود شادمان است. برای زن آرتمیسی برخورداری از رضایت و حمایت والدین در راه مبارزه و کسب موفقیت بسیار ضروری است.
مشکلات زمانی پدیدار می شود که والدین ویژگیهای دختر آرتمیسی خود را نمی پذیرند و بابت متفاوت بودنش از او انتقاد می کنند.
زمانی که دختر آرتمیسی برای انجام کار مورد علاقه اش به اجازه والدین نیازمند است و با مخالفت روبرو می شود، اگر برادرانش به کار دلخواه او دست زنند و او را به خاطر دختر بودنش از آن کار بازدارند، حتما به اعتراض و مبارزه برخواهد خاست و اگر اعتراضهایش به جایی نرسد، خشم و انزجار او را به انزوا می کشاند. مخالفت و مقاومت در برابر او، به اعتماد به نفس و حرمت ذاتش لطمه می زند.
مشکل دیگری که دختران آرتمیس با آن مواجهند رابطه با مادرانی است که از نظر آنان ضعیف و منفعل هستند. آرتمیس در پی نفی همگونی با مادر هر آنچه که زنانه پنداشته شده، چون لطافت، پذیرا بودن و امیال زناشویی و مادری را رد کرده و برای متفاوت بودن از مادر، تقلایی زیاد می کند و بخشهای عاطفی خود را سرکوب می کند.

دوران کودکی

دختر آرتمیسی دختر بچه ای است نامنفعل و لجباز که همیشه بازیهای پسرانه انجام می دهد و همانند پسر بچه ها رفتار می کند. او شادمان از دختر بودن خود، همیشه طالب برابری با برادر خود است و از ضعیف ترها حمایت می کند. عاشق ورزش است و در دوران مدرسه همیشه نمره ورزشش ۲۰ بوده است.

دوران بلوغ

دختر آرتمیسی طبیعتی رقابتجو، مصمم، شجاع و نیز اراده ای در جهت پیروز شدن دارد و در راه رسیدن به خواسته اش محدودیتی برای خود قائل نمی شود. ممکن است پیشاهنگ شود و راهپیمایی، کوهنوردی، خوابیدن زیر سقف آسمان، اسب سواری و بریدن چوب برای برپایی آتش در اردو را تجربه کند و یا چون خود آرتمیس، کمانگری ماهر شود. در آرتمیس بودن دختری که در نوجوانی عاشق اسب و اسب سواری است شک و تردیدی وجود ندارد.
آرتمیس نوجوان امیال و گرایشات استقلال طلبانه و جستجوگرانه دارد. دوست دارد در جنگلها گردش کند، از بلندیها بالا رود و یا کوچه های بعدی و بعدی را کشف کند. جملاتی از قبیل “محدودم نکنید” و “به من نچسبید” از شعارهای اویند.
دختر آرتمیسی به نسبت دوستان خود کمتر اهل سازش و همرنگی است، زیرا چندان انگیزه ای برای راضی کردن دیگران ندارد و معمولا به خواست خود آگاه است. این اطمینان به خود ممکن است اثری ناخوشایند بر دیگران داشته باشد، بطوری که او را لجباز، کله خر و دختری عاری از زنانگی می پندارند.
دوران دانشگاه برای زن آرتمیسی سرشار از حس آزادگی و انگیزه های فراگیری است. او معمولا در جمعی همانند خود می پلکد و اگر وارد سیاست شود، احتمالا نقش رهبری را بر عهده می گیرد.
آرتمیس را می توان در میان زنان اسکی بازی یافت که بطور غریزی مسیر خود را دنبال می کنند و سرشار از حس رویارویی با موانع، شیبهای تند را به مبارزه می طلبند.

دوران تحصیل

برای زنان آرتمیسی مدرک تحصیلی خیلی اهمیت ندارد، البته اگر تصمیم بگیرند و اراده کنند که مدرک و یا درجه ای را کسب کنند حتما این کار را می کنند، حال هر چقدر هم که سخت و غیر ممکن به نظر برسد.

شغل و حرفه

زن آرتمیسی در مسیر حرفه ای که برایش ارزش درونی دارد، تلاش می کند. رقابت، او را برمی انگیزد و مخالفت، او را از کار بازنمی دارد.
از آنجایی که همیشه دغدغه استقلال دارند، برایشان استقلال مالی و عدم وابستگی به مردان بسیار مهم است. با این وجود علایق زنان آرتمیسی اکثرا جنبه تجاری ندارد و خارج از حیطه حرفه، امرار معاش و یا شهرت است. برعکس، این علایق گاهی بقدری شخصی، وقت گیر و به دور از مسیر معمول زندگی است که باعث فقدان روابط و موفقیتهای دنیوی می شود. با این همه پیگیری آن، رضایت درونی آرتمیس را فراهم می کند.
او بیشتر به سمت کارهای منجی گرایانه و کمک به دیگران مانند مامایی و مددکاری اجتماعی کشیده می شوند و نیز گاهی مشاغل سخت مردانه مانند رانندگی ماشینهای سنگین را انتخاب می کند.

رابطه با مردان و زنان

زنان آرتمیسی همیشه تمایل دارند که با مردان رقابت کرده و برنده شوند تا آنها متوجه شوند که زنان از مردان قوی تر و بهتر هستند. آنها از زنهای ضعیف و آویزان و دست و پاچلفتی متنفر بوده، ولیکن طرفدار آنها هستند و همیشه حق را به آنان می دهند، البته در برابر مردان. نمونه بارز این مساله را در رانندگی می توان دید، خانمهایی که خودشان از رانندگی خانمها ایراد می گیرند، ولی وقتی یک آقا از رانندگی خانمها ایراد میگیرد به او خرده می گیرند و بعضا از خانمها دفاع هم می کنند.
از لجبازی با مردها و به اصطلاح حال آنها را گرفتن، کل کل کردن و رویشان را کم کردن لذت می برند. به فعالیتهای اجتماعی بسیار اهمیت داده و کار بیرون از خانه را به کار خانه ترجیح می دهند، به همین دلیل تن به ازدواج و تعهدات زناشویی نمی دهند.
زن آرتمیسی معمولا خود را با مردان برابر می داند و در موقعیتهای مختلف با آنها رقابت می کند و نقش از پیش تعیین شده خود را در جامعه غیرطبیعی می انگارد. پنهان کردن تواناییهایش در قالب افکاری مثل “اجازه نده مرد بداند چقدر باهوشی” و یا “بگذار مرد برنده شود” با طبیعت آرتمیس ناسازگار است.

رابطه با زنان

زن آرتمیسی با دیگر زنان احساس پیوند و همبستگی می کند و حسی خواهروار نسبت به آنها دارد. همانند آرتمیس که همواره توسط جمعی از حوریان همراهی می شد، زنان آرتمیسی دوستی با زنان دیگر را بسیار مهم می دانند. این روابط از دوران دبستان آغاز می شود، آنگاه که داشتن دوستی عزیز که بتوان مسائل مهم زندگی را با او در میان گذاشت، اهمیت می یابد. این دوستیها گاه سالها ادامه می یابد.
بیشتر زنان آرتمیسی گرایش ذاتی فمینیستی دارند و از زنان دیگر حمایت می کنند. پیوستن به گروههای حمایت از زنان، ارتباط با زنان دیگر و نیز حمایت از زنان جوانتر، همگی بیانگر وجود کهن نمونه خواهر در زن آرتمیسی است.

رابطه با مردان

زن آرتمیسی به مردهای سلطه گر هیچ علاقه ای ندارد. به نوع ارتباط مادر – پسر نیز بی علاقه است و از مردانی که اصرار دارند کانون توجه زن باشند، دوری می کند. همانند خود آرتمیس که سربلند بود، زن آرتمیس از ایفای نقش ضعیفه در برابر مردان متنفر است.
آرتمیس خواهر دوقولوی آپولو است. آپولو همتای مذکر آرتمیس بود. رابطه آرتمیس و آپولو، الگوی رفتاری اغلب زنان آرتمیسی با مردان است، مردانی که ممکن است دوست، همکار و یا همسر او باشند.
زن آرتمیسی جذب مردانی می شود که طبعی زیباشناسانه و خلاق و ذوق موسیقی دارند. رابطه آرتمیس و آپولو با علاقه به فعالیتهای ورزشی در طبیعت همراه است. اگر زن آرتمیسی نتواند در علایقی چون کوهنوردی، اسکی و غیره با جفت خود سهیم شود، احساس می کند که بخش مهمی از رابطه اش را از دست داده است.
رابطه آرتمیس با آپولو به ازدواجی می انجامد که حالت غیرجنسی و دوستانه دارد، به طوری که هر یک از طرفین برای دیگری حکم بهترین دوست را پیدا می کند. برای اینکه انگیزه جنسی در زندگی زن آرتمیسی وارد شود، به نفوذ آفرودیت نیاز دارد و نیز برای اینکه ازدواجش به رابطه تک همسری و متعهد بینجامد، حضور هرا در او ضروری است. بدون تاثیر این دو خدابانو، رابطه آرتمیس و آپولو به رابطه ای خواهر-برادری تبدیل می شود.
نوع دیگری رابطه برای زنان آرتمیسی، پیوند با مردانی است که مهربان و حمایتگرند. آرتمیس همیشه به آغوش چنین مردی بازمی گردد. این مرد به زن، حساسیت و لطافت عواطف را می آموزد و غالبا خواستار بچه دار شدن از اوست.
زن آرتمیسی دلباخته مردی توانا می شود، اما چون نمی تواند حس رقابتجویی خود را از این رابطه دور نگاه دارد سرانجام باعث نابودی رابطه می شود. مثلا اگر مرد به موفقیتهایی نایل شود، زن آرتمیسی بجای شادمانی حسادت می ورزد و در کار مرد خلل وارد می کند که نتیجه اش انهدام رابطه است.
نوعی رابطه ناسازگار و ناقص هم هست که بعضی از زنان آرتمیسی در تکرار رابطه ناهمگون خود با پدر درگیر آن می شوند. چنین همسری او را در اهدافش یاری و تشویق نمی کند و با عیبجویی و انتقاد نیرویش را تحلیل می دهد. زن آرتمیسی نیز همانطور که با پدر رفتار می کرد ستیزه جو باقی می ماند و به کار خود ادامه می دهد، اما روان و حرمت ذاتش تحت تاثیر این ناسازگاری در هم می شکند و سرانجام به قالب زنی که خواست شوهر است درمی آید.
زن آرتمیسی محبوب مردانی است که:
– دنبال استقلال شخصیتند
– دنبال خصوصیات غیرزنانه و متفاوتند
– عاشق خلوص، اصالت دست نخورده و حس همتایی او با طبیعت می شوند

ازدواج

زنان آرتمیسی معمولا مجرد می مانند و به ندرت تن به ازدواج می دهند، چون دوست ندارند آزادیشان زیر سؤال برود. تعهدات زناشویی برای آنها حکم زندان را دارد.
ازدواج او در سنین جوانی، آنگاه که او سخت درگیر حرفه و یا آرمان خویش است، بعید به نظر می آید. در صورت ازدواج معمولا ازدواجی غیرجنسی و دوستانه دارند.

فرزندان

برای زن آرتمیسی که دوست دارد اندامی ورزیده، بلند بالا و حتی پسرانه داشته باشد، حاملگی نفرت انگیز است. احساس غریزی مادر شدن به او دست نمی دهد، مگر اینکه کهن الگوی دیمیتر در او فعال باشد. او از نداشتن فرزند ناراحت نمی شود. با وجود این بچه ها را دوست دارد و در صورتی که صاحب فرزند شود، مادر خوبی می شود.
او حس استقلال و خودبسندگی را در فرزندانش پرورش می دهد و در عین حال هنگام دفاع از آنان بیرحم است و تا پای جان برای آنها می جنگد.
مادر آرتمیسی در برابر فرزندی که با ماری بر دوش به خانه می آید، واکنشی مطبوع نشان می دهد و با شادمانی همراه فرزندانش به اسکی و اردو می رود.

میانسالی

در صورت عدم حضور خدابانوان دیگر، زن آرتمیسی در سنین سی و پنج تا پنجاه و پنج سالگی با بحرانهای میانسالی روبرو می شود. آرتمیس الگوی رفتاری زنان جوان هدفگرایی است که به تنهایی به دنبال خواسته های خود می روند، اما در سنین میانی زندگی در این زنان تغییراتی ایجاد می شود و تعداد قلمروهای کشف نشده به حداقل می رسد. تا آن زمان، آنها یا در دسترسی به اهداف خویش موفق بوده و به ثباتی در زندگی رسیده اند و یا با شکست مواجه شده اند.
میانسالی زن آرتمیس شاید باعث تحول درونی در او شود، که این بیشتر بازتاب نفوذ آرتمیس در مقام خدابانوی ماه است تا آرتمیس بعنوان خدابانوی شکار. رویاها و تخیلات این دوران می تواند آرتمیس برون گرا را به سفری درونی برانگیزد که او را قادر می کند احساسات و امیال طرد شده خود را کشف کند.

کهنسالی

زن آرتمیسی هرگز آرام نمی گیرد و تحرک جوانی خود را حفظ می کند. اکنون شاید نوبت به جهانگردی و سیاحت در کشورهای مختلف است. نزدیکی و صمیمیت با جوانان و نیز توانایی جوان اندیشی همواره در او حفظ می شود.

مشکلات روانی

مشکلات روانی ویژه زنان آرتمیسی غالبا باعث رنجش دیگران می شود و نه لزوما خود آنها.

  • همسانی با آرتمیس: زندگی کردن “بسان آرتمیس”، پیگیری اهداف و نیز تمرکز بر حرفه، زن آرتمیسی را که خصلتا به دور از هرگونه احساس کمبود در زندگی است، خشنود می سازد، به ویژه اگر این نیروی عظیم در جهت فعالیتهای معنوی باشد. احتمالا از شیوه زندگی پرتحرک خویش لذت می برد. ازدواج و داشتن فرزند حتی برغم انتظارات خانواده و جامعه نیازهای ضروری او نیستند. هر چند فاقد رابطه صمیمانه، عاطفی و متعهد در زندگی خانوادگی است، اما روابط خواهرانه و برادرانه ای با دوستان نزدیک خود دارد و با فرزندان دیگران اوقات خوشی را می گذارند. همسانی با آرتمیس، ساختار شخصیتی زن را شکل می دهد و احساس نیاز به پیگیری علایق و خواسته های شخصی را در او برمی انگیزد. در غیر این صورت این کهن نمونه از تحقق واقعی و بیان راستین خویش باز می ماند و زن آرتمیسی مضطرب و در نهایت افسرده می سازد. با یادآوری جنبه ویرانگر آرتمیس، جای تعجب نیست اگر شاهد اعمال کردار آزاردهنده زنانی باشیم که ناخودآگاه با این خدابانو حس همسانی دارند.
  • انزجار از ضعف و عجز: تا جایی که عنصر “تعقیب” مطرح است، برای زنان آرتمیسی تمایل به مردان وجود دارد، اما همینکه مرد بخواهد از نظر عاطفی به زن نزدیک شود، در پی ازدواج باشد و یا به او وابستگی پیدا کند، هیجان تعقیب “شکار” به پایان می رسد. علاوه بر آنکه اگر مرد با ابراز نیاز به زن آرتمیسی از خود “ضعف” نشان دهد، او را حتی از خود منزجر می سازد. تا زمانی که مرد فاصله عاطفی خود را با زن حفظ کند و کمتر در دسترس باشد، زن روابط متعدد و خوبی را تجربه می کند. برای تحول و دگرگونی او باید به عمق ارزش عشق پی برد و اعتماد به انسانی عزیز را بیاموزد. نیمی از او زنی زیباست و نیمی دیگر موجودی سرد و حیوانی. سردی ماه و بی عاطفگی خدابانوی ماه، بیان سمبلیک این جنبه از ماهیت زنانه هستند. حضور این جذابیت جنسی غیرشخصی در یک زن، برغم سنگدلی و فقدان گرمای عاطفی و شاید حتی بعضا به دلیل بی اعتنایی مشهود در آن، غالبا مردان را تحت تاثیر قرار می دهد.
  • خشم ویرانگر: آرتمیس دارای جنبه ای ویرانگر بود. هرا تنها کسی بود که می توانست در ابراز خشم از آرتمیس پیشی گیرد. گرچه این دو خدابانو در شدت احساساتشان با هم برابری می کردند، اما جهت و انگیزه این خشم در آنها متفاوت بود. خشم زنهرایی متوجه “آن زن دیگر” است، اما زن آرتمیسی از مردی یا مردانی به خشم می آید که او را تحقیر می شمارند و یه ارزشهایش در مقام یک زن بی احترامی می کنند. زن آرتمیسی باید با بخش ویرانگر خویش روبرو گردد و آن را، پیش از اینکه همه وجودش را فرا گیرد و باعث نابودی روابطش شود، متوقف سازد. رویارویی با گراز درون شجاعت می خواهد، زیرا در آن صورت است که زن می تواند ببیند چقدر به خود و دیگران آزار رسانده است و آن وقت دیگر احساس قدرت و حقانیت نمی کند. تواضع و فروتنی درسی است که انسانیتش را به او باز می گرداند. سرانجام او نیز درمی یابد که انسانی جایزالخطاست و نه خدابانویی کینه توز.
  • دور از دسترس: آرتمیس عنوان “دوردست” را از آن خود کرده بود. فاصله گیری عاطفی از ویژگیهای زن آرتمیسی است، زیرا او به قدری متمرکز بر خویش و درگیر اهداف خود است که متوجه احساسات انسانهای اطراف نمی شود. برای تغییر شرایط خویش، زن آرتمیسی باید به آگاهی دست یابد. در اینجا لازم است که او به گفته ها و نظریات دیگران توجه کند. بهترین شرایط برای این کار زمانی است که او مشغولیتی ندارد و می تواند توجه خود را به گفته های دیگران معطوف سازد. در غیر این صورت، انتقاد از او در حالی که سخت درگیر کاری است، باعث رنجش می گردد، مگر آنکه او به این خصیصه خویش آگاهی داشته و بدین خاطر از یادآوری دیگران سپاسگزار باشد.
  • فقدان حس ترحم: آرتمیس معمولا فاقد حس ترحم بود. خشم از کردار ناشایست، وفاداری به دیگران، قدرت بیان نظرات خویش و نیز گرایش به عمل، همگی می تواند از خصایص نیکوی آرتمیس و زنان آرتمیسی باشد، اما شدت بیرحمی در امر مجازات دیگران بسیار اسفناک است. فقدان ترحم زمانی در زن آرتمیسی شدت می گیرد که او اعمال دیگران را در ترازوی مطلق سیاه و سفید خود ارزیابی کند. برای تغییر و تحول در این نگرش، او باید شفقت و همدلی نسبت به دیگران را در خود پرورش دهد که این خود نیازمند بلوغ سنی است. همراه با تجارب زندگی، مثلا آنگاه که خود نیز با درد و رنج روبرو می گردند، مورد قضاوتهای نادرست قرار می گیرند و یا در امری با شکست مواجه می شوند، شفقت و دلسوزی را نیز می آموزند. اگر زن آرتمیسی ضعف و آسیب پذیری را تجربه کند و درک و همدلیش نسبت به دیگران بیشتر شود و اگر دریابد که انسانها بسیار پیچیده تر از آنند که او تصور می کند و نیز چنانچه بتواند اشتباهات خود و دیگران را نادیده بگیرد، در آن صورت درس آموختن از زندگی از او شخصیتی دلرحم نر می سازد.
  • گزینشی مهم، قربانی کردن یا نجات زنان: از یک طرف او ناجی زنان و ارزشهای زنانه است که در چنگال مردسالاری بی حرمت و سرکوب گشته اند و از طرف دیگر با قدرت تمرکزش بر اهداف، قادر است زن را به نفی و قربانی کردن خصایصی سنتا “زنانه”، چون پذیرا بودن، تیمارداری، پیوند با دیگران و نیز فداکاری در حق دیگری برانگیزاند.

اگر آرتمیس هستی

  • گاهی به جنس مخالف “نیاز” داشته باش.
  • محتاط و ترسو بودن لزوما همیشه مورد نکوهش نیست.
  • مراقب باش فمینیست نشوی.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی آرتمیس

  • ببین کجاها باید تمرین “نه” گفتن کنی
  • هدفت را ببین و سریع تغییر موضع نده.
  • اهدافت را بنویس.
  • اگر با مرد نمیتوانی رشد کنی شرایط بدون مرد را فراهم کن.
  • کفشهای ساده و اسپرت بپوش و از پوشیدن کفش پاشنه بلند و یا کفشهای عروسکی بپرهیز.
  • هنگام راه رفتن با سرعت زیاد حرکت کن، طوری که حتی از بیرون شبیه دویدن به نظر برسد.
  • طوری لباس بپوش که برجستگیهای بدنت معلوم نباشد، به طور مثال استفاده از تی شرتهای گشاد و شلوارهای شش جیب.
  • هنگام صحبت با مردها بیشتر از هر چیزی به کل کل کردن اهمیت بده و به دنبال این باش که حال مردها را بگیری و از آنها کم نیاوری.
  • در مورد هیچ چیز کوتاه نیا و تا منتهای توانت در مورد قضایا کله شق بازی در بیاور و هنگامی که تصمیم به انجام کاری می گیری، به هر قیمتی که شده، آن کار را تا انتها انجام بده، حتی اگر ممکن باشد که به قیمت جانت تمام شود.
کهن الگوی پرسفون

فایل صوتیکهن الگوی پرسفون

صفات کلیدی

خدابانوی دوشیزه
ملکه جهان زیرین
مظهر دوشیزگی
نماد دخترانگی
مظهر بهار
دخترِ مادر
نماد اضطراب جدایی از زندگی قبلی به یک زندگی جدید
معصوم
انعطاف پذیر
پذیرا و پذیرنده
نقش پذیر و منعطف
داری بستر آمادگی و یادگیری فراوان
بی تجربه
دختر ساده لوح
خطر گول خوردن
بی خیال و بی مسؤولیت و سر به هوا
وابسته
شخصیت مفعول و منفعل
تقلید کننده و دنباله رو
فنجان خالی و آماده برای پر شدن از هر چیز
از این شاخه به آن شاخه پریدن
بی خبر از توانمندی های خود
منتظر یک معجزه و تحول
عدم ارزش به خود
بی هدف و سرگردان
دنیای درون
سطوح بالای خودآگاهی

ویژگیهای شخصیتی

پرسفون مظهر دوشیزگی، بهار، پذیرش و دگرگونی و نماد اضطراب جدایی از مادر، و یا بطور کلی اضطراب جدایی از زندگی قبلی به یک زندگی جدید است. از دیدگاه روانشناسی شخصیت پرسفون بدلیل سفر به دنیای زیرین، عمیق بوده و می تواند به سطوح بالای خودآگاهی دست یابد.
پرسفون دو جنبه متفاوت دارد. دختر خامی که در مرحله اول زندگی است، تمایلی به فاعل بودن ندارد، احساس مسؤولیت نمی کند و کارهای خود را جدی نمی گیرد، یا زنی که راه سازگاری با تجربیات و رشد یافتن را بلد است. زن در مرحله پرسفون جوان همچون زیبای خفته یا سپید برفی است. نسبت به جنسیت خویش در خواب و بی هوشی است و منتظر است شهزاده اش از راه برسد و او را از خواب بیدار کند.
بدلیل سفری که به دنیای زیرین داشته از ناخودآگاه یا درونیات قوی برخوردار است و حس ششم و قدرت خیالپردازی خوبی دارد. زنان پرسفون ممکن است از نظر ذهنی و روانی افرادی با استعداد باشند، اما از بیماریهای روانی مانند افسردگی یا اضطراب و یا گرسنگی روانی رنج ببرند.
این افراد زیبا، ناز، دوست داشتنی، آرام و ملایم هستند. به رنگ صورتی کم رنگ بسیار علاقه دارند. بسیار آرام و انعطاف پذیر هستند و در هر جمعی که قرار می گیرند از خودشان نظری ندارند و همانطوری می شوند که بقیه دوست دارند. عاشق فالگیری، داستانهای عاشقانه، رمان و صفحه حوادث هستند. عاشق هر نوع فالی هستند، فال قهوه و تاروت و خلاصه هر فالی که وجود داشته باشه، به طالع بینی و کف بینی هم اعتقاد دارند، توانایی گریه کردن به صورت مستمر و بی پایان را دارند، به راحتی می توانند ساعتهای متمادی(حتی هفته ها) یکسره گریه کنند و بیشتر وقتها حتی دلیل گریه کردنشان را هم نمی دانند، فقط دلشان می خواهد گریه کنند. از مد پیروی می کنند، مارک باز هستند و دوست دارند که همیشه لباسشان و یا کیف و کفش و سایر وسایلی که استفاده می کنند مارک به خصوصی باشد. اهل تعهد دادن نیستند.
بسیار اهل از این شاخه به آن شاخه پریدن هستند و خودشان هم نمی دانند که دوست دارند چه کاری را انجام دهند و نه در نهایت هیچ کاری را به اتمام نمی رسانند. فقط در یک مورد می توان گفت که کاری را به سرانجام می رسانند که فشار مادرشان و یا همسرشان پشتشان باشد و یا به خاطر پول هنگفتی که داده اند مجبور شوند آن را به اتمام برسانند و گرنه خودشان دلشان نمی خواهد و با میل و رغبت آن را انجام نمی دهند.
کسانی که این تیپ شخصیتی را دارند معمولا از پذیرش مسؤولیت فراری هستند و حاضر نیستند مسؤولیت هیچ چیز و هیچ کاری را قبول کنند. این موضوع حتی در مورد مسائل شخصی شان هم صادق است یعنی حتی مسؤولیت انتخاب لباس، انتخاب غذا در رستوران، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب همسر و … در راستای اینکه مسؤولیت پذیر نیستند، حتی نمی خواهند که مسؤولیت انتخابشان را قبول کنند. آدمهای نرم و انعطاف پذیری هستند، پس اصلا انتخابی هم نمی کنند، در نتیجه دیگران به جای آنها تصمیم می گیرند و انتخاب می کنند، مثل خمیر بازی که در دست به شکلهای مختلف درمی آید.
بسیار تایید طلب هستند، در حدی که صرفا جهت تایید گرفتن از دیگران و مورد توجه بودن از نظر دیگران حاضرند به هر شکلی خودشان را در بیاورند و به هر صورتی تغییر شکل و تغییر جهت بدهند که به این صورت نیازشان به توجه گرفتن را برطرف کنند. در واقع خودشان را طوری تغییر می دهند که مورد تایید همگان باشد.
زنان پرسفون افرادی مراقب، آرام، انعطاف پذیر، بی تجربه و ساده لوح هستند. آنها اشتهای جنسی بسیار زیاد و فوق العاده ای دارند و به راحتی جذب جنس مخالف می شوند.
منفعل بودن، مطیع و فرمانبردار بودن، تعهد نداشتن نسبت به اهداف، بی مسوولیتی و داشتن منیت ضعیف از معایب این کهن الگو و عشق، معصومیت، باروری، نشاط و سرزندگی دخترانه و سازگاری از مزایای اوست.
پرسفون نوجوان ابدی است و معصومیت و پاکی در چهره اش قابل مشاهده است. در صورت ناآگاهی اعتماد بنفس کمی داشته و زیاد دروغ می گوید، ولی به گونه ای است که افراد دیگر فکر نمی کنند که او این قدر دروغگو باشد.
زن پرسفونی حالتی جوان دارد. اغلب آنها کمتر از سن واقعی به نظر می آیند. و در شخصیتش حالتی دخترانه نهفته است که انگار می گوید “از من ضعیف مواظبت کنید”. چون درخت بیدی است که خود را با نسیم شرایط و شخصیتهای قوی وفق می دهد. با هر وزش باد به سویی می گراید و سپس به جای اولیه خود بازمی گردد و در فرایند این تجارب تاثیری هم نمی پذیرد.
بخشی از چرخه به وجود آمدن شخصیت پرسفون مربوط به ترکیب والدین او یعنی زئوس پدر قوی، مدیر، تا حدودی مستبد، نه چندان عاطفی و دیمیتر مادر عاطفی، حمایتگر و کنترلگر بیش از حد او می یاشد. پرسفون در بیشتر مواقع در انتظار کمک دیگران بوده و مسؤولیت کارهای خود را نمی پذیرد.
نکته قابل توجه در عشق پرسفون جذب شدن عجیبش به هادس است، زیرا قائدتا پرسفون به دلیل ربوده و زندانی شدن در قصر هادسمی باست از او متنفر باشد یا حداقل عاشقش نشود. ولی شخصیت پذیرای این ایزدبانو نه تنها منجر به سازگاریش با شرایط جدید شده، بلکه عشق عمیقی را نسبت به هادس در درونش ایجاد کرده است. در واقع پرسفون می تواند همسری مطیع و سازگار با احساسات قوی زنانه باشد. بنابراین تقویت آگاهانه بُعد پرسفونی زنان، برای ایجاد ملایمت، عشق و نشاط در زندگی لازم است.
صفات بارز پرسفون پذیرا بودن است. او واکنشی مغایر با خواست دیگران نشان نمی دهد. زن پرسفونی در درون احساس گناه، شرمساری و ناتوانی می کند. غالبا برای حرفی که زده و یا کاری که کرده بدون بدون دلیل معذب و ناراحت می شود. زنان پرسفونی از بروز خشم جلوگیری می کنند، زیرا نمی خواهند که مورد خشم دیگران قرار بگیرند. پرسفون در بخشی از اسطوره اش، آنگاه که در جهان زیرین و در اسارات به سر می برد، جوانی بود غمگین که نه غذایی می خورد و نه می خندید. زن پرسفونی که زندگیش محدود و نیز تحت نفوذ اشخاصی است که می خواهند او را به خود وابسته نگاه دارند مستعد ابتلا به افسردگی است. از آنجا که شخصیتی پذیرا دارد بجای ابراز خشم و بیان تفاوتهای خود، آنها را در خود نگاه می دارد در نتیجه عواطف منفی رو به رشد در او به افسردگی می انجامد. خشم فرو خورده افسردگی ایجاد می کند. احساس تنهایی ناهمگونی و نارضایتی از خود نیز بر اندوه و افسردگی او می افزاید.
دیمیتر افسرده حضوری عظیم و محوری در خانه دارد در حالیکه که پرسفون افسرده در اتاقهای عقبی خانه پنهان می شود. دلمشغولی با دنیای درون، تماس او را با دیگران قطع می کند. و او برای فرار از مشکلات دنیای واقعی به درون خویش پناه می برد.
زن پرسفونی که بتازگی از روانپریشی بیرون آمده برخوردار از بصیرتی است که می تواند معنای کنایی وقایع را بفهمد.
طلاق برای زنان پرسفونی بشارت دهنده مرحله تازه ای می شود. رشد و تحول فقط زمانی است که آنها از وجود کسی که مسؤولیتشان را به عهده گیرد و یا هدف تقصیراتشان واقع شود محروم شوند.

اسطوره پرسفون

پرسفون دخترک معصوم و ساده و جوان زئوس و دیمیتر بود. یک روز که او در دشت مشغول چیدن گل بود، یک گل نرگس زیبا را از زمین بیرون کشید که ناگهان زمین شکافته شد و هادس، فرمانروای مرگ و جهان زیرین، بطور رعدآسایی با ارابه طلایی اش که توسط چهار اسب وحشی و قوی جثه سیاه کشیده می شد، از شکاف زمین بیرون آمده و پرسفون را در حالی که جیغ می زد ربود و او را با خودش به عمق جهان زیرین برد. این امر با اجازه خود زئوس انجام شده بود و پرسفون به اجبار به همسری هادس درمی آید.
پرسفون در طول مدتی که در جهان زیرین بود، منفعل، آسیب دیده، ناامید و قربانی بود و قادر به فرار هم نبود. بالاخره با تلاشهای مادرشدیمیتر، زئوس مجبور شد هرمس را بفرستد تا پرسفون را برگرداند. هادس به پرسفون اجازه داد تا پیش مادرش برگردد، ولی قبل از بازگشت به او یک انار داد. وقتی پرسفون دانه های شیرین و لذیذ میوه انار را خورد، دیگر او به جهان زیرین تعلق داشت و نمی توانست بطور کامل آن جهان را ترک کند. پرسفون از آن به بعد یک سوم از سال را در جهان زیرین در دنیای تاریکی با هادس (همسر بی احساس و خونسردش) می گذراند. انار راز آگاهیست و این واقعه که به نظر دلخراش می آید، برای پرسفون تحول و رشد و بالندگی به ارمغان آورد.
پرسفون به تدریج بیشتر و بیشتر به همسرش هادس عشق می ورزید. از آن پس پرسفون، بعنوان ایزدبانوی جهان زیرین، انسانهایی را که وارد جهان زیرین می شدند راهنمایی می کرد و به عنوان یک ملکه، دارای عنوان و صاحب اختیار و مقام ویژه خود شد.

کهن الگوی پرسفون

پرسفون نمونه شخصیتی بارزی نیست. اگر پرسفون شکل دهنده ساختار شخصیتی زن باشد، آن زن تمایلی به فاعل بودن ندارد، بلکه تحت تاثیر اعمال دیگران است، به عبارت دیگر، کرداری همساز با میل دیگران و ذهنیتی پذیرا دارد. جنبه جوانی و دوشیزگی پرسفون به زن ظاهری همیشه جوان می بخشد. پرسفون دارای دو جنبه بود: یکی پرسفون دوشیزه و دیگری پرسفون ملکه جهان زیرین. زنان می توانند تحت تاثیر یکی از این دو جنبه باشند، از یکی به دیگری تحول یابند و یا اینکه همزمان هر دو جنبه دختر و ملکه را در درون خود به معرض نمایش گذارند.

  • کهن الگوی دختر نوجوان: او نمونه دختر جوانی است که هنوز خود را نمی شناسد و از خواستها و تواناییهایش بی خبر است. در قبال رابطه، کار و هدف خود تعهدی احساس نمی کنند و هیچ یک از کارهای خود را جدی نمی گیرند. همیشه منتظرند کسی یا چیزی فرا رسد و زندگیشان را دگرگون کند.
  • دختر مادر: “مادر بهتر می فهمد”. دختر پرسفونی به دنبال جلب رضایت مادر است. این انگیزه موجب می شود تا “دختر خوبی” باشد، دختری مطیع، بساز و محتاط که از انجام هر کاری که با کوچکترین خطری همراه باشد، پرهیز می کند. نه تنها فضای ارتباطی خانواده، بلکه فرهنگ غالب نیز به دختران حکم می کند که رفتار زنانه در واقع همان رفتار پذیرا و وابسته است. رخوت و وابستگی معضلات او هستند که به خاطر ارزشهای جامعه در زنان تشویق می شوند و این به جنبه های دیگر شخصیتشان فرصت رشد و تبلور نمی دهد.
  • زن انیمایی: او خود را با خواستهای مرد تطبیق می دهد، برای مردش خود را زیبا می کند، از مردش دلبری می کند و رضایتش را می طلبد. اما “از خود کاملا بی خبر است و نمی تواند تصویری از دنیای درونش ارائه دهد”. فقط وجود دارد و غالبا فاقد قدرت بیان است. سیرت پذیرای زن پرسفونی از او شخصیتی سازشکار می سازد، شخصیتی که در مقابل توقع دیگران مقاومت نشان نمی دهد و به بوقلمونی می ماند که هر لحظه به خاطر انتظارات نزدیکان رنگ عوض می کند.
  • کودک-زن: دختر پرسفونی بسیار مطیع و تحت حفاظتی توصیف کردند که مادرش مدیریت برنامه زندگی و حرفه ای او را در دست داشت. گرچه خواهان کشش مردان به سوی خود است، اما خودش دارای شور جنسی نیست و احتمالا هم به اوج جنسی نمی رسد.
  • راهنمای جهان زیرین: جهان زیرین کنایه ای است از لایه های عمیق روان آدمی، گستره ای که خاطرات و عواطف گذشته در آن “مدفون” شده (ضمیر ناخودآگاه فردی) و نیز فضایی است که تصاویر، الگوها، غرایز و احساسات کهن نمونه ای و جمعی بشر در آن انباشته گردیده است(ضمیر ناخودآگاه جمعی). پرسفون در مقام ملکه جهان زیرین مظهر توانایی رفت و بازگشت بین دو عالم است. عالم عینی که از واقعیت ضمیر خودآگاه نشات می گیرد و عالم متعلق به واقعیت کهن نمونه ای روان. افرادی که سابقه بیماری روانی دارند، می توانند چون پرسفون راهنمای کسانی شوند که به جهان زیرین راه می یابند. پرسفون راهنما می تواند بخشی از کهن نمونه روان شخص باشد که در برخورد با زبان سمبلیک، آیین و شعائر مذهبی، جنون و دیوانگی، الهامات تصویری و تجربیات عرفانی و خلسه انگیز، حسی آشنا دارد.
  • مظهر بهار: در فصول زندگی زنان، پرسفون مظهر بهار است. پرسفون مظهر جوانی، شور زندگی و نیروی رشد و زایش است. همواره پذیرای تغییر و تحولند و روح و روانی همیشه جوان دارند. حاکی از مرحله ای از جوانی آنهاست که نامطمئن و امیدوارند. آنها منتظرند کسی یا چیزی بیاید و به زندگیشان شکل بخشد.

پرورش پرسفون

پذیرا بودن کهن نمونه پرسفون، کیفیتی است که بسیاری از زنان باید آن را در خود پرورش دهند. این امر به ویژه در مورد زنان آتنایی وآرتمیسی صادق است، زیرا آنها عادت کرده اند هدف خود را شناسایی و برای رسیدن به آن قاطعانه عمل کنند. بنابراین در وضعیتی که نمی دانند چه زمانی و چگونه باید اقدام کرد و یا زمانی که اولویتها نامشخصند، با مشکل روبرو می شوند. در این شرایط باید بردباری پرسفونی را فراگرفته، اجازه دهند شرایط به موقع خود تغییر کند و عواطف نیز در فرصت مناسب به وضوح و روشنایی دست یابد. توانایی و استعداد پرسفونی در انعطاف پذیری و سازگاری (که زیادی آن دردسر ایجاد می کند) نیز خصوصیتی است که زنان هرایی و دیمیتری نیاز به پرورش آن دارند تا مثل هرا زندانی انتظارات خویش نشوند و مثل دیمیتر خود را داناتر از دیگران تلقی نکنند. اولین گام در راه پرورش پرسفون، ارزش نهادن به صفت پذیرا بودن است. با گوش فرا دادن به صحبتهای دیگران و تلاش برای انطباق با نقطه نظراتشان و نیز با پرهیز از قضاوت و تعصب ورزی، می توان هوشیارانه ذهنیتی پذیرا و انعطاف پذیر نسبت به دیگران را در خود پروراند. اولین قدم ضروری، مهربانی با خویشتن است (به جای بی صبری و انتقاد از خود)، به ویژه دورانی که زن احساس “بی حوصلگی” می کند. بسیاری از زنان دریافته اند که دوران رکود و بی حوصلگی احتمالا فرصتی است تا در پی آن موجی از حرکت و فعالیت بروز کند، به شرطی که آنها این دوران را به عنوان مرحله ای طبیعی از زندگی پذیرفته، از آن نادم و شرمسار نباشند. همچنین آنها باید حس ششم خود را تقویت کنند.

والدین

دختر پرسفونی معمولا دختر کوچولوی مامانش است و الگوی ارتباطی دیمیتر و پرسفون در موردش صدق می کند. مادر با انتخاب لباسها، دروس و حتی دوستان برای دخترش، بدون در نظر گرفتن نیازهای واقعی دختر، همان را می خواهد و فراهم می کند که خود می خواسته و یا کمبود آن را حس می کرده است.
دختر پرسفونی نیز واکنشی در مخالفت با خواست مادر نشان نمی دهد، زیرا او ذاتا پذیرا و مطیع است و می خواهد رضایت دیگران را جلب کند. بر خلاف او، آرتمیس و آتنای کودک مشخصا به دخالت دیگران در کاری که به آن مشغول هستند نه می گویند.
بسیاری از دختران پرسفونی جوان روابط غیرصمیمانه ای با پدر خود دارند. گاهی پدر به خاطر رابطه انحصاری مادر دیمیتری با دخترش از نزدیک شدن به دختر مایوس می شود.
مطلوب ترین وضع برای دختر پرسفونی این است که والدینش به هوشیاری درونگرای او احترام بگذارند و به نتایج انتخابهایش اعتماد کنند تا او به دور از هرگونه اجبار، تجربه به دست آورد.

دوران کودکی

پرسفون کوچک دختربچه ای است، مطیع، آرام و ملوس و علاقمند به رنگ صورتی که چون عروسک لباسهای چین دار به تن می کند. معمولا دختری مؤدب و خواهان رضایت دیگران است. به همین خاطر به اوامر دیگران گوش می دهد و لباسهای انتخابی دیگران را به تن می کند.
مادر دلواپس از کودکی از دختر خود چون عروسکی شکننده مراقبت می کند، در برابر نخستین گامهای دخترش بجای شادی و هیجان ابراز ترس می کند و به این ترتیب به او می آموزد که انجام هر کار تازه ای خطرناک است. پند ناخودآگاه او به دختر ان است: همچنان به من وابسته باش.
دختر پرسفونی معمولا کودکی درونگرا و محتاط است. برخلاف کودکی که بی هیچ احتیاطی دست به تجربه می زند، او از دور تماشا می کند تا بفهمد جریان چیست. برای او تصور ذهنی انجام یک کار قبل از انجام واقعی آن ضروری است، اما مادرش درونگرایی او را ترس تلقی می کند. اگر مادرش پیش از آمادگی دختر او را وادار به انجام کاری کند، فرصت تصمیم گیری و حق انتخاب را از او گرفته است. اگر دختر پرسفونی تحت فشار قرار گیرد که زودتر تصمیم گیری کند، معمولا واکنشش تسلیم شدن در برابر دیگران و جلب رضایت آنان است.
اما با حمایت والدین، دختر پرسفونی می آموزد که به روش درونگرای خود در درک مسائل اعتماد کند و خواست خود را دریابد.

دوران بلوغ

دوران دبیرستان دختر پرسفونی کمابیش ادامه مرحله کودکی اوست. اگر در کنار مادری “عقل کل” رشد یافته باشد، مادر در همه امور او از قبیل خرید و انتخاب لباس و حتی نوع دوستان، علایق دخالت می کند و توقع دارد دختر جزئیات دوستیها و فعالیتهایش را با او درمیان گذارد.
در دوران بلوغ نوجوان نیازمند است اسراری را برای خود حفظ کند و تا اندازه ای زندگی خصوصی داشته باشد. بنابراین دخالت والدین به رشد هویت مستقل دختر پرسفونی لطمه می زند.

دوران تحصیل

دختران پرسفونی طبقه متوسط و بالا به دانشگاه می روند، زیرا این امر در میان دختران هم سطح و طبقه آنان رایج است. برای دختر پرسفونی تحصیل بیشتر گذران وقت است تا آمادگی برای فن و حرفه آینده. او در انجام تکالیف با مشکل مواجه می شود، زیرا حواسش به آسانی پرت می شود. شاید رشته تحصیلی خود را به تناوب تغییر دهد و سرانجام هم رشته ای را انتخاب کند که راحت تر به نظر می آید.

شغل و حرفه

از آنجایی که خیلی زود هر چیزی دلشان را می زند دائماً شغل عوض می کنند و نمی توانند در یک کاری به طور مداوم بمانند. معمولاً هم وارد کاری می شوند که صاحب کار، آشنا و یا فامیل نزدیک باشد تا هر وقت دوست داشتند بیایند و هر وقت دوست داشتند بروند و هر وقت دلشان خواست مرخصی بگیرند. از آنجایی که دوست ندارند زیر بار مسؤولیت بروند حتی کارهایی که جزء وظایفشان می باشد را فراموش می کنند و یا حوصله انجامشان را ندارند.
مشاغلی که نیاز به صبر و حوصله و خصوصیات مدیریتی دارد، برای زن پرسفونی مناسب نیست. او بیشتر در شرایطی موفق است که مدیرش وظایفی را بطور مشخص برایش تعیین کد و او با انجامشان رضایت او را فراهم کند.
برای پرسفون جوان مساله حرفه آن قدرها مهم نیست، اما اگر او به مرحله پرسفون ملکه جهان زیرین تحول یابد، در آن صورت دگرگونی پدید می آید. در این فصل زندگی، او احتمالا به دنبال حوزه های خلاق، روانشناسانه و معنوی مثل هنر، شعر، خدمات درمانی و یا مسائل ماوراء الطبیعه می رود. به هر کاری دست می زند شدیدا شیفته و درگیرش می شود و از خود ابتکار به خرج می دهد.

رابطه با زنان

زن پرسفونی رابطه بسیار راحتی با همسالان همانند خود دارد. در دبیرستان و دانشگاه درجمع دختران هم مسلک خود می پلکد، غالبا تجاربش همراه با دختران دیگر است و هیچ گاه به تنهایی عمل نمی کند.
اگر زیبا باشد، گاه زنان دیگر را مجذوب زنانگی نارس خود می کند. از آن جایی که در تمامی عمرش با او همچون عروسکی شکننده رفتار شده است، در دوستان همسن و نیز زنان مسن تر غریزه مادری را بیدار می کند و آنها را به ابراز محبت و مراقبت از خویش راغب می سازد.

رابطه با مردان

زن پرسفونی در رابطه با مردان، همچون دختر بچه ای فاقد اعتماد به نفس و با ذهنیتی دخترانه است. او همان پرسفونِ دوشیزه است که در مقایسه با سایر خدابانوان شخصیتی بسیار نامشخص و بی خطر داشت. وقتی به کسی می گوید “هر چه تو بخواهی، همان خوب است” واقعیت را گفته است.
سه گروه از مردان مجذوب زنان پرسفونی می شوند: مردانی که چون او جوان و بی تجربه اند، مردانی سرسخت که شیفته ظرافت و معصومیت او می شوند و نیز مردانی که در ارتباط با زنان بزرگسال و عاقل راحت نیستند.
عشق جوانی در گروه اول می گنجد. دختران و پسران جوان در دوران دبیرستان و دانشگاه ارتباط با جنس مخالف را به شیوه ای یکسان کشف و تجربه می کنند.
عشق نوع دوم، جفت شدن دختری خوب از خانواده خوب با مردی با تجربه و سرد و گرم چشیده است. مرد مجذوب سادگی و بی تجربگی دختر می شود که نقطه مقابل اوست. دختر هم شیفته جذابیت شخصیت مسلط مرد می شود.
گروه سوم مردانی هستند که بطور کلی در ارتباط با زنان بزرگسال مشکل دارند. رابطه سنتی مرد مسن و زن جوان حالت اغراق آمیز این نوع رابطه است. در این رابطه مرد، مسن تر، با تجربه تر، بلند قامت تر و تیزهوش تر از همسرش است و زن، جوانتر، بی تجربه تر، ضعیف تر، کم سوادتر و کم هوش تر است.
زن پرسفونی کمترین شباهتی به تصویر ذهنی بسیاری از مردان از مادر خود، که زنی قدرتمند و مسلط است و به سختی راضی می شود، ندارد. این دلیل دیگری است که بسیاری از مردان زنان جوانتر را می پسندند. در ارتباط با زن پرسفونی، مرد می تواند احساس قدرت و تسلط کند و از اینکه عقاید و نفوذش مورد شک و سؤال قرار گیرد هراسی نداشته باشد. همچنین مرد می تواند بدون ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن، بی تجربه و معصوم و یا بی کفایت باشد.

ازدواج

ازدواج پدیده ای است که معمولا برای زن پرسفونی اتفاق میفتد. زن پرسفونی همانند پرسفون ربوده شده با مردی که آماده ازدواج باشد و او را به آری گفتن وادار کند، ازدواج می کند. اگر او پرسفون واقعی باشد، خودش هم مطمئن نیست که می خواهد ازدواج کند. او تحت تاثیر اصرار و یقین مرد و فشار باورهای فرهنگی تن به ازدواج می دهد. زنان پرسفونی ذاتا شخصیت زنانه سنتی دارند. در مقابل شخصیت قوی تر تسلیم می شوند، فاعل و رقابتجو و مصمم نیستند. مردان آنها را انتخاب می کنند و نه برعکس.
زنان پرسفونی در رابطه با جنس مخالف تبدیل به کودکی آویزان می شوند و می خواهند که سرویس بگیرند. با توجه به اینکه مسؤولیت پذیری در این زنان بسیار بسیار کم است، دوست ندارند زیر بار مسؤولیت زناشویی بروند و یا کارهای مربوطه آن را انجام دهند و پس از ازدواج پشیمان می شوند و دوست دارند که به خانه پدریشان برگردند تا دوباره بتوانند بدون مسؤولیت باشند. معمولا شوهر و یا مادر و پدر خودشان را در ازدواجشان مقصر می دانند و می گویند که خودشان هیچ کاره بوده اند و آنها برایشان انتخاب کرده اند.

فرزندان

زن پرسفونی مادر خود را مادر واقعی می داند و خود را دختری می بیند که ادای مادر بودن در می آورد. او در تربیت و رسیدگی به فرزندانش احساس ناتوانی و بی عرضگی می کند.
از آنجایی برای زن پرسفونی استفاده از قدرت در روابطش امری غریب است، نمی تواند برای فرزندانش حد و مرز قائل شود، تسلیم خواسته هایشان شده و قادر به محدود کردن آنها نیست.
البته برخی از فرزندان مادران پرسفونی از داشتن مادری که دخالتگر نیست، دوستشان دارد و روحیه مستقلشان را، که خود از آن بی بهره است، تحسین می کند بسیار خرسندند. همچنین زن پرسفونی می تواند با در میان گذاشتن بخشی از شخصیتش، قدرت تخیل را در فرزندانش بپروراند.

میانسالی

زنان پرسفونی کمتر از سن واقعی به نظر می آیند و همه از شنیدن سن واقعیشان تعجب می کنند. علاوه بر ظاهر، روحشان هم جوانتر از سنی است که هستند. معمولاً در سنین بالا می خواهند به جوانی برگردند، مدل مو و لباس جوانانه و حتی جراحی زیبایی، خلاصه هر کاری می کنند تا جوانتر جلوه کنند. به شدت از پیری وحشت دارند و از آن گریزانند و حتی نمی توانند فکر کنند که در پیری به چه صورت می شوند. برای چنین زنی خطر افسردگی هرگز دور از امکان نیست.

کهنسالی

بدترین حالت برای زن پرسفونی این است که همچنان در چنگال عمیق افسردگی گرفتار باشد، خود را مغلوب حس کرده و دور از واقعیت در بعد عالم زیرین باقی بماند.
ولی اگر زن پرسفونی در روند زندگی از مرحله دوشیزگی به ملکگی تحول یافته باشد، از آنجا که تجارب معنوی و عرفانی داشته، در سنین بالا به هیات ملوکانه زنی عاقل در می آید که از اسرار و رموز زندگی و مرگ آگاه است و از مرگ هراسی ندارد. اگر پیوند خود را با پرسفون جوان حفظ کرده باشد، بخشی از وجودش از نظر روحی تا ابد جوان می ماند.

مشکلات روانی

برخلاف هرا و دیمیتر که نماینده غرایزی بسیار قوی هستند و زن برای رشد و تحول باید در مقابل آنها مقاومت ورزد، پرسفون عامل موثر در تسلیم پذیری و سازش زن است. او از همه خدابانوان دیگر محوتر و نامشخص تر و به ویژه فاقد هدف و انگیزه است، اما در ضمن بیشترین امکان رشد و تحول را نیز داراست.

  • همسانی با پرسفون جوان: زندگی در قالب پرسفون جوان به معنای همیشه جوان ماندن و عدم تعهد به چیزی یا کسی است. پیشرفت زن پرسفونی مشروط به عهد بستن و پایبندی به آن است، زیرا برای او “آری” گفتن به تعهد و وفاداری به آن امری دشوار جلوه می کند. برای کسی که زندگی را جدی نمی گیرد، انجام به موقع وظایف، تکمیل مدارج تحصیلی، ازدواج، پرورش فرزندان و یا حفظ یک شغل بسیار مشکل است. لازمه پیشرفت او مقاومت در برابر شک و تردید و فعل پذیری و سستی است، باید در هر کاری اراده به خرج دهد و نسبت به آن متعهد باشد، حتی زمانی که شوق ادامه آن پایان می گیرد. تا وقتی که ذهنیت یک زن همانند پرسفون جوان باشد، او یا تن به ازدواج نمی دهد و یا وقتی هم که ازدواج کرد، به طور واقعی به آن پایبند نمی ماند. زن پرسفون باید در برابر این باور واهی که ازدواج همیشه معادل مرگ و نیستی است و نیز در مقابل بیزاری از ازدواج و مبارزه با آن ایستادگی کند.
  • خطرات پرسفون بودن، خطاهای شخصیتی: فریب، دروغ و حیله گری از جمله مشکلات بالقوه شخصیتی زنان پرسفونی است. به خاطر حس ناتوانی و نیز وابستگی به دیگران، آنها یاد می گیرند که از راههای غیرمستقیم به خواسته های خود دست یابند و این کار را گاه با فرصت طلبی و گاه با تملق و چاپلوسی انجام می دهند. زنان پرسفونی معمولا از بروز خشم خودداری می کنند، زیرا نمی خواهند مورد خشم دیگران واقع شوند. خودشیفتگی نیز مشکل دیگر زنان پرسفونی است. گاه آنقدر درگیر خود می شوند که ارتباط با دیگران را از دست می دهند. از نظر این زنان، دیگران فقط به این دلیل وجود دارند که به آنها واکنش نشان دهند و آینه ای باشند برای انعکاس تصویرشان.
  • در جهان زیرین، بیماری روانی: زن پرسفونی که زندگیش محدود و نیز تحت نفوذ اشخاصی است که می خواهند او را به خود وابسته نگاه دارند، مستعد ابتلا به افسردگی است. برخلاف پرسفون، حالت افسردگی دیمیتر اثری عظیم بر محیط و اطرافیانش می گذارد. در حالی که زن پرسفونی از همان ابتدا شخصیتی خاموش و محو دارد و با ظهور افسردگی حتی محوتر هم می شود. در ضمن، دیمیتر افسرده با برانگیختن احساس تقصیر در دیگران، باعث عذاب وجدان، خشم و ناتوانی در آنها می شود. برخلاف او، زن پرسفونی هیچ گونه احساسی در اطرافیانش برنمی انگیزد، بلکه آنها خود را دور از او حس می کنند. این زن پرسفونی است که در درون احساس گناه، شرمساری و ناتوانی می کند. او غالبا برای حرفی که زده و یا کاری که کرده، بدون دلیل معذب و ناراحت می شود. به این ترتیب، دیمیتر افسرده حضوری عظیم و محوری در خانه دارد، در حالی که پرسفون افسرده در اتاقهای عقبی خانه پنهان می شود. تنها و غرق در رویا. گاهی دل مشغولی با دنیای درون، تماس او را با دیگران قطع می کند و او برای فرار از مشکلات دنیای واقعی به درون خویش پناه می برد. با کناره گیری تدریجی از واقعیت، بعضی از زنان پرسفونی به چنگ بیماریهای روانی می افتند. دنیای درونیشان از نشانه های رمزی و تصاویر وهمی پر می شود و درکشان از خود تحریف می گردد.

اگر پرسفون هستی

  • به درخواستهایی که با “اولویت بندی ارزشهایت” در تعارضند با قاطعیت “نه” بگو.
  • تواناییها، ناتوانیها و نیازهایت را بشناس. هدفت را مشخص کن.
  • به “استقلال روانی” بها بده.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی پرسفون

  • هنگامی که دیگران با تو صحبت می کنند، با لبخندی ملیح به صحبتها و مکالمات آنها گوش بده و پذیرای تمامی صحبت های آنها باش.
  • هنگامی که در کنار مردی قرار می گیری، از حمل وسایل سنگین خودداری کن و از او خواهش کن که این کار را برایت انجام دهد و از این حرکت قهرمانانه او تشکر و سپاسگذاری کن.
  • هنگامی که با یک مرد بیرون می روی، همه چیز را به او بسپار و هنگامی که جایی را انتخاب می کند و یا رفتاری را انجام می دهد، فقط تایید کننده باش.
  • هنگامی که در جمعی هستی و قرار است تصمیم گیری ای صورت بگیرد، منفعل باش و هر تصمیمی که گرفته شد، آن را بپذیر و از دادن راهکار و به دست گرفتن جمع خودداری کن.
  • مسؤولیت هیچ چیز و هیچ کس را حتی حال خودت، رفتارت و صحبتهایت را به عهده نگیر.
  • در مجاورت با هر فردی قرار می گیری، در پذیرش مطلق او باش و سعی نکن دلیل آن را بفهمی. آماده پذیرش بی چون و چرا و مطلقِ همه چیز و همه کس و همه شرایط باش.
  • به دنبال تایید گرفتن از افراد به هر قیمتی و در مورد هرچیزی، از پوشش و آرایش گرفته تا کار و رشته و … باش و هر کاری انجام بده تا تایید همه را به دست آوری.
  • ساعاتی از روز، خود را به حالت ولو بر روی مبل راحتی یا کاناپه منزل رها کن و هیچ کاری انجام نده و منفعل و بی عمل باش و به رویاپردازی بپرداز.
  • مدت زمان زیادی را به خواندن رمان و داستانهای عاشقانه اختصاص بده و با شخصیت اصلی داستان همزاد پنداری کن و خود را جای او بگذار.
  • نصف روز با رویا پردازی، خود را در شرایطی که دوست داری و یا آرزویش را داری تجسم کن و در مورد آن به رویاپردازی بپرداز. مثلا خود را در کره ماه و یا بعنوان پرنسسی زیبا در یک قصر تجسم کن و به رویا پردازی در مورد جزئیات آن بپرداز.
کهن الگوی دیمیتر

فایل صوتی کهن الگوی دیمیتر

صفات کلیدی

خدابانوی مادر
خدابانوی غلات
مادرانی خستگی ناپذیر و تسلیم ناپذیر
روزی دهنده
غریزه مادری
مراقبت، تامین، سازماندهی و پشتیبانی
قلدر و توانمند
پرورش جسمانی و معنوی
عاشق بچه ها
عاشق مهمان و مهمانی دادن
آغوش گرم و نرم
مهربان و صمیمی
فداکار
با گذشت
ایثارگر
کنترل کننده نامحسوس
غذا دادن به همه چیز و همه کس
حمایت بی دریغ
سرویس دهنده بی انتها و بدون حد و مرز
رسیدگی به همه
مدیر عاطفی و پر توان
بهترین چیزها برای دیگران و باقی مانده بدرد نخور، قبل از حرام شدن و ضایع شدن برای او
ضدِ افسردگی

ویژگیهای شخصیتی

دیمیتر زنی است که یادآور زمین بود. زن و زمین از گذشته های دور همراه بوده اند. دیمیتر کهن الگوی مادر – زمین است. او مظهر میل به زایش و پرورش از طریق بارداری و نیز تغذیه جسمی و روحی و روانی است. وی یک مادر نمونه است. نسبت به دیگران دست و دلباز و نسبت به مسائل اطرافیان حساس است.
برای او تصویرِ شیر دادن مادر به فرزند بهترین و متعالی ترین تصویر زندگی و زیباترین اتفاق ممکن در جهان هستی و کائنات است. میزان تمایل و علاقه به داشتن فرزند در آنها به اندازه ای است که به راحتی باور نکردنی زایمان می کنند و در زمان زایمان از سر رضایت و خشنودی حتی خنده بر لب دارند.
زن دیمیتری پیش و بیش از هر چیز یک مادر است و در روابط خود بسیار ایثارگر، حامی و یاری دهنده. همیشه با گشاده دستی هر آنچه را که لازم است فراهم می کند: سوپ مرغ، آغوشی صمیمانه، کمک مالی به دوست و پناهگاهی جاودانه. غالبا دست و دلباز و نسبت به مسائل اطرافیان حساس است. فداکار و پایبند به انسانها و اصول اخلاقی است، تا جایی که در نظر دیگران خودسر و لجوج جلوه می کند. در اعتقاداتش راسخ و پابرجاست و به ویژه اگر مساله یا شخص مهمی در میان باشد، هرگز کوتاه نمی آید.
این شخصیت به طور کلی حامی خوبی برای دیگران است و همیشه آنها را در حال دادن سرویس دادن و خدمت به دیگران می بینید. دیمیتر به دلیل ذات مادری اش به هیچ چیز “نه” نمی گوید. این مادرها، هر قدر فرصت بیشتری برای ارائه دهندگی های همه جانبه خود داشته باشند، احساس بهتری داشته و “بودن” خود را به این صورت تعریف می کنند. آنها آغوش مهربانی دارند، عاشق بچه ها هستند، دست پختهای خیلی خوشمزه دارند و عاشق مهمان و مهمانی دادن هستند.
افراد دیمیتر تایپ، همیشه در زندگی مشغول رسیدگی به وضعیت دیگران و دهندگی و حمایت از نیازمندان و اشخاصی که به آنها اعلام نیاز می کنند بوده و از اینکه از دیگران، از فرزندان و کودکان گرفته تا کارمندان و همکاران حمایت می کنند، احساس کامل بودن دارند.
این افراد همیشه در حال سرویس دادن و انجام کاری برای دیگران هستند، به همین علت اطرافیان آنها افراد بی مسؤولیتی هستند. از آنجایی که بودن خود را در دهندگی هایشان می بینند، بسیار کنترل کننده بوده و ترجیح می دهند دیگران، همیشه و همه جانبه به آنها وابسته باشند. آنها بر این باور هستند که اگر فضای باز بیش از اندازه برای استقلال به فرزندان، و کلاً تمامی افراد تحت کنترلشان دهند، آنها را از دست خواهند داد. از این رو اجازه رشد و یادگیری را به آنها نمی دهند تا همیشه وابسته و آویزان و محتاج باقی بمانند. زمانی که می بینند و متوجه می شوند که کسی به آنها وابسته نیست و کسی برای انجام خواسته هایش به آنها احتیاجی ندارد احساس واخوردگی و بی مصرف بودن می کنند. از آنجایی که قلدرانه می خواهند همیشه کنترل اوضاع را در دست داشته باشند، از این واقعه خشمگین و غمگین می شوند و تمام تلاش خود را برای وابسته کردن اطرافیان انجام می دهند.
یکی از قسمتهای غیر سازنده در افرادی که دیمیتر در آنها بصورت ناآگاهانه فعال است، کنترل بیش از حد و همیشگی و همه جانبه آنهاست که این کنترلها می تواند بصورت کنترلهای بیرونی و کنترلهای درونی باشد.
افراد کنترلر را می توانیم به دو دسته تقسیم کنیم. دسته اول کسانی هستند که بصورت آشکار و واضح دیگران را کنترل می کنند و دسته دوم افرادی که به اصطلاح کنترل از زیر داشته، و بصورت نامحسوس و غیر مستقیم سایرین را در جهت رسیدن به اهدافی که خود صلاح می دانند کنترل می کنند.
به عنوان مثال اگر مادری با انرژی دیمیتر غیر سازنده با فرزندش تعامل داشته باشد، احتمالاً به محض دیدن جوانه زدن استقلال در فرزندش با محرومیت دادنهای محسوس و نامحسوس، فرزندش را کنترل کرده و اجازه نمی دهد تا وی تمرین کسب استقلال را داشته باشد. در حالی که حامی متعالی، همواره در صدد است تا نهایت عشق و حمایت خود را که همانا بخشیدن استقلال است را تجربه کند و در هر مرحله از تعامل با توجه به نیاز و همچنین رشدی که صورت گرفته از میزان حمایت خود می کاهد تا استقلال در فرزند وی شکل بگیرد.
در صورتیکه کهن الگوی دیمیتر زن قوی باشد ولی نتواند در زندگی به آن تحقق ببخشد، احتمال ابتلا به افسردگی که از حس بی معنایی و پوچی سرچشمه می گیرد بسیار است. برای چنین مادرانی، دیدن روزی که فرزندانشان نیازمند آنها نیستند و یا اینکه خودشان قادر به برآورده کردن احتیاجات دیگران نیستند، مانند مرگ و نیستی است.
وقتی دیمیتر افسرده به پوچی رسیده و دست از کار بردارد، بخش ویرانگر دیمیتر فعال می شود و از تمام کارهای فعال روزانه دست خواهد کشید. در این حالت او زمین را سرگردان به دنبال دختر خود پرسفون می گردد تا او را در آغوش گیرد. دختر شاد و سرزنده او پرسفون ربوده شده است و او به دنبال آن می گردد تا انرژی خود را بازیابد.
او برای یافتن دختر خود پرسفون، به جای فروخوردن خشم، باید ابراز خشم کند، خدابانوان دیگر را بنا بر شرایط و جایگاه آنها پرورش دهد و اینکه دیمیتری و مادری مهربان را برای خود به کار گیرد. راه دیگر رهایی از چنگال افسردگی که دیمیتر افسرده از نداشتن کارآیی مهر مادری خود دچارش شده است، این است که بتواند پرسفون خود را پیدا کرده و با او پیوند ببندد تا سلامت را به او بازگرداند. مادر افسرده پس از یافتن دخترش از افسردگی نجات خواهد یافت و زایش و رشد را به زمین و زمینیان بازخواهد گرداند. این بازگشت کهن الگوی جوانی است که به افسردگی پایان می دهد. این فرایند غالبا اسرار آمیز است و به دنبال سوگواری فرا می رسد. پیدا کردن پرسفون نشانه های عاطفی بازگشت بهار زندگی است. پس از ظهور اولین نشانه ها، زن دوباره در خود شور زندگی می یابد، خویشتن گمگشته را باز می یابد و می تواند با دریایی از حکمت و درک معنوی شکوفا گردد. چنین زنی می داند که در گذر از مراحل زندگی تواناست.

اسطوره دیمیتر

دیمیتر که رومیان او را با نام سرس(به معنای حبوبات) می شناسند، خدابانویی با موهای طلایی گندمگون در جایگاه خدابانوی غلات، و مادرپرسفون، ادامه دهنده نسل خدابانوانی بود که مظهر باروریند. او در مقام خدابانوی غلات، باعث و بانی فراوانی طبیعت است. دیمیتر در اسطوره بخشاینده ترین خدابانو بود.
روزی دخترش، پرسفون جوان و معصوم مشغول چیدن گل در دشت و دمن بود که توسط هادس و با همکاری پدرش زئوس دزدیده می شود.
پس از این واقعه دیمیتر شنل سیاهی را بر روی دوش خود افکند، و مانند پرنده ای که در سرزمینهای خشک و بر روی دریاها پرواز کنان در جستجوست، بر روی زمین به جستجوی دخترش پرداخت. دیمیتر وقتی به خیانت پدر فرزندش و سایر خدایان پی برد خیلی عصبانی شد. او به هیچ چیز اجازه باروری نداد تا اینکه پرسفون برگردد.
زئوس نمی توانست اجازه دهد که به مدت طولانی این ناباروری ادامه داشته باشد. بنابراین هرمس را فرستاد تا پرسفون را برگرداند. اماپرسفون قبل از بازگشت با خوردن دانه های انار، از حالت آسیب پذیری یک کودک ناتوان تبدیل به ملکه جهان زیرین می شود و استحاله می یابد. بنابراین وقتی نزد مادرش دیمیتر باز می گردد، دیمیتر در می یابد که او دیگر آن دختر کوچک ساق نازک پیشین نیست و تبدیل به ملکه جهان مردگان شده است و از آن پس یک سوم از سال را در جهان زیرین می گذراند. دیمیتر این موضوع را دوست نداشت. او در زمانی که دخترش به جهان زیرین می رفت، اخم می کرد و اجازه باروری به هیچ موجودی نمی داد. این زمان را به عنوان فصل زمستان می شناسیم.
نام دیمیتر به معنای مادر است. پس دیمیتر “مادر زمین” است. اما دیمیتر خدابانوی همه زمین نیست بلکه خدابانوی آن بخش از زمین است که حاصلخیز است و غذا تولید می کند و زمینی است که قابل کشاورزی است. به او خدابانوی غلات و ذرت هم میگویند.

کهن الگوی دیمیتر

دیمیتر کهن نمونه مادر است. او مظهر میل به زایش و پرورش از طریق بارداری و نیز تغذیه جسمی و روانی دیگران است.

  • مادر: دیمیتر سه نقش اساسی برعهده داشت: مادر (مادر پرسفون)، روزی دهنده (خدابانوی غلات) و حافظ روحانیت و تقدس. خدابانوان دیگر نیز نقش مادری داشتند (مثل هرا و آفرودیت)، اما برای دیمیتر پیوند با دخترش از اهمیتی والا برخوردار بود. همچنین او بیش از هر خدابانوی دیگر مهرورز و پرورش دهنده بود. زنی که این کهن نمونه قدرتمند را در خود دارد، در آرزوی مادر شدن است و به محض اینکه مادر شد، رضایت خاطر می یابد. کهن نمونه مادر در زنان برانگیزنده میل به مهرورزی، مهربانی و بخشایش و ایثار است. آنها با مهرورزی و خدمت به دیگران رضایت خاطر می جویند. بدین ترتیب این بخش از کهن نمونه مادر به واسطه مشاغل خدماتی نظیر آموزش، پرستاری، مشاوره یا بسیاری از حرفه های دیگر که مبتنی بر یاری رساندن به دیگران است و نیز از طریق روابط شخصی زنی که نقش پرورش دهنده دارد، فرصت تحقق می یابد.
  • غریزه مادری: زنی که دیمیتر در او نفوذ زیادی دارد، قادر به سقط جنین نیست، حتی اگر این عمل به نفعش باشد. اما اگر انتخابش سقط جنین باشد، در فرایند پیش و پس این تصمیم دچار کشمکش درونی می شود و با اقدام به آن نیز یا دچار اندوه می گردد و یا آسایش و اندوه را همزمان با هم تجربه می کند.
  • روزی دهنده: فراهم آوردن غذا و تغذیه دیگران طریق دیگری برای رضایت خاطر زن دیمیتری است. او از شیر دادن به کودک خود لذتی جانانه می برد. تهیه غذا برای افراد خانواده و مهمانان را با خشنودی می پذیرد و اگر غذایش با لذت صرف شود، در گرمای دلپذیر حس مادری غوطه ور می گردد (برخلاف آتنا که ممکن است احساس مهارت یک آشپز حرفه ای را داشته باشد). اگر مشغول کار دفتری باشد، از پذیرایی کردن با چای و قهوه لذت می برد (برخلاف زن آرتمیسی که این کار را نوعی تحقیر می پندارد و از انجام آن پرهیز می کند، مگر آنکه مردان نیز به نوبت این کار را به عهده گیرند). زنان روستاها نیز که بذر خود می افشانند، نان می پزند، میوه کنسرو می کنند و برداشت خود را با دیگران تقسیم می کنند، سرشت مادری دیمیتر را به نمایش می گذراند.
  • مادری با استقامت: استقامت مادرانه ویژگی دیگر دیمیتر است. مادران دیمیتری در جایی که مصلحت فرزندان ایجاب می کند، تسلیم نمی شوند. وجود بسیاری از کلاسهای آموزشی مخصوص کودکان عقب مانده فقط به خاطر اصرار چنین مادرانی برای پاسخگویی به نیازهای فرزندانشان بوده است. لجاجت، بردباری و ایستادگی که از ویژگیهای دیمیتر است.
  • مادری بخشنده: دیمیتر در اسطوره مربوط به خود بخشاینده ترین خدابانو بود. مادران دیمیتری با این سه طریق خود را نثار فرزندانشان می کنند. کودکان ابتدا برای نیازهای جسمی خود به مادر وابسته اند. بعدها برای حمایت عاطفی و فکری به او روی می آورند و سرانجام در کوچه پس کوچه های ناامیدی و اندوه و در جستجوی معنویت زندگی، دانایی مقدس مادر است که الهامبخش آنها می گردد.
  • مادری سوگوار، مستعد افسردگی: در صورتی که کهن نمونه دیمیتر درون قوی باشد و زن نتواند در زندگی خود به آن تحقق بخشد، احتمال ابتلا به افسردگی که از حس بی معنایی و پوچی سرچشمه می گیرد، بسیار است. در پاسخ این سوال که به چه چیزی در زندگی خود بیشتر افتخار می کنند، همه زنان می گفتند: “فرزندانم”. زنی که در اواخر میانسالی است و فاصله جسمی و عاطفی از فرزندان بالغش او را افسرده، خشمگین و مایوس کرده، به حالت دیمیتر سوگوار دچار می گردد.
  • مادر ویرانگر: زمانی که دیمیتر سوگوار دست از کار و زندگی برداشت، رشد همه چیز متوقف شد و خشکسالی و ویرانی بشر را به خطر افکند. بخش ویرانگر دیمیتر نیز به شیوه ای همانند و با دریغ کردن از هر آنچه دیگران بدان نیازمندند، نمودار می شود ( هرا وآرتمیس برخلاف دیمیتر فعالانه خشم ویرانگر خود را بارز می کنند). تازه مادری که شدیدا افسرده و دست از کار مادری شسته، ممکن است کودکش را به خطر مرگ تهدید کند. خودداری مادران از قبول رشد استقلال در فرزندانشان پدیده ای رایج تر از انواع مفرط دریغ ورزیهاست. در چنین مواردی شاید حالات افسردگی مادر چندان بارز و قابل تشخیص نباشد، اما این حالات مستقیما با حس بی اعتمادی و نپذیرفتن فرزندان، حسی که کودک برای رشد حرمت ذات خویش نیازمند آن است، ارتباط دارد. در نظر این مادر، روند رشد استقلال در فرزندش به منزله از دست دادن اوست. به این ترتیب احساس واخوردگی و بی مصرف بودن می کند و همین موجب اندوه و خشمش می گردد.

پرورش دیمیتر

با تفکر جدی در مورد بچه دار شدن، چه خود زن بر آن آگاه باشد و چه نباشد، کهن نمونه مادر بیدار شده، به فعالیت می افتد و رشد می یابد. زنان با به تصور درآوردن حاملگی و داشتن فرزند می توانند دیمیتر درون را پرورش دهند.

والدین

وقتی زن دیمیتری با مردی فاقد محبت پدری پیوند زناشویی می بندد، اسطوره ی دیمیتر تکرار می شود. در چنین وضعیتی فرزند دختر با احساساتی همگون با مادر خود پرورش می یابد و هیچ نوع ارتباطی با پدر حس نمی کند. پدر غالبا نسبت به فرزندانش بی اعتناست، اما زمانی که به آنها به چشم رقیب در تملک عواطف مادر می نگرد، رفتاری حسادت آمیز، رقابت جویانه و یا حتی تجاوزگرانه در پیش می گیرد.
در چنین خانواده ای اعتماد به نفس دختر جوان دستخوش تزلزل شده، ذهنیتی مظلوم وار در او پرورش می یابد. خصیصه های مادرگونه نیز در او موجب تبادل نقش با والدین کم تجربه و بی کفایت می شود. او به محض آنکه کمی بزرگ شد، مراقبت و سرپرستی والدین و فرزندان کوچکتر را بر عهده می گیرد.
در مقابل، اگر دختر جوان دیمیتری پدری مهربان و دلسوز داشته باشد، میل و اشتیاقش برای مادری نیکو شدن با تشویق پدر توام می شود. با دیدی مثبت به مردان می نگرد و از همسر خود انتظارات به جا دارد و استعداد کهن الگوی قربانی شدن و آسیب پذیری در او به خاطر تجارب کودکی اش رشد نمی یابد.

دوران کودکی

این افراد در کودکی نیز در عروسک بازیها و خاله بازی هایشان نقش مادر را بر عهده دارند. آنها “کوچک مادرانی” هستند که عروسکهای خود را در آغوش گرفته و نوازش می کنند. دیمیتر کوچک از بغل کردن نوزادان نیز لذت می برد و در سنین نه و ده سالگی مشتاق مراقبت از بچه های اطرافیان است.

دوران بلوغ

در سنین بلوغ بچه دار شدن از لحاظ جسمی ممکن می گردد و همپای آن کهن نمونه دیمیتر تحت تاثیر هورمونها بیدار می شود. در چنین شرایطی برخی از دختران دیمیتری اشتیاقی شدید به حاملگی پیدا می کنند.
اما اکثر نوبالغان دیمیتری حامله نمی شوند، مگر اینکه همچون هرا اشتیاقی عمیق به وصلت داشته باشند و یا انگیزه های شهوانیآفرودیتی ترغیبشان کند. در صورت عدم حضور این دو خدابانو، دیمیتر به تنهایی مایل به تجربه جنسی زودرس نیست.
بسیاری از زنان دیمیتری زود ازدواج می کنند. در طبقات کارگری، دختران جوان به محض اتمام دبیرستان به ازدواج تشویق می شوند. این تشویق با روحیه دختران دیمیتری که خواهان ازدواج و تشکیل خانواده اند و نه در فکر تحصیل و حرفه، سازگار است.

دوران تحصیل

اگر زن جوان دیمیتری ازدواج نکند و تشکیل خانواده ندهد، به حرفه ای مشغول می شود و یا اینکه به دانشگاه می رود. در دانشگاه بیشتر رشته هایی را انتخاب می کند که او را برای حرفه های خدماتی آماده می سازد. کمک می کند تا بعدا بتوانند به فرزندانش در انجام دادن تکالیف کمک کند.
زن دیمیتری معمولا در پی جاه طلبی، روشنفکرمآبی و یا نمرات عالی نیست. برای زن دیمیتری، برخلاف زنان هرایی، رتبه اجتماعی اهمیت ندارد. در یاری رساندن به دانشجویی خارجی که احساس غربت می کند و یا در کمک به معلولین جسمی و نیز کسانی که خجالتیند، از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد.

شغل و حرفه

سیرت مادرگونه زنان دیمیتری آنها را مستعد حرفه های خدماتی و پرورشی می کند. آنها جذب مشاغل سنتی زنانه از قبیل آموزش، خدمات اجتماعی و پرستاری می شوند. آنها در این مشاغل بسیار موفق و اثر گذار هستند و نه تنها در این مشاغل پیشرفت می کنند، بلکه خود نیز عاشق کار خود بوده، از لحظه لحظه شغل خود لذت میبرند و هر بار با انرژی مضاعفی در کار خود حاضر می شوند.
این افراد با مهرورزی، مهربانی و خدمت به دیگران به رضایت خاطر دست می یابند و از این طریق خود را مفید می بینند و به نوعی بودن خود را در خدمت و حمایت و پشتیبانی از دیگران می بینند. این جمله را از آنان بسیار می شنوید که: همه همکاران من هر زمانی که گرسنه هستند و یا دلشان هوس چیزی می کند و یا دلتنگ مادرشان می شوند یا درد دلی داشته و یا نیاز به همدلی دارند پیش من می آیند و همیشه هم با دست پر برمی گردند.
با حضور دیمیتر، یاری به انسانها در جهت بهبود و رشدشان انگیزه اصلی و نیز عامل رضایت و خشنودی زن است. زنانی که داوطلبانه در کودکستانها، دبستانها، بیمارستانها و خانه های سالمندان خدمت می کنند، در مشاغل روان درمانی و جسم درمانی فعالیت دارند و یا درمانگران توانبخشی و متخصصین اطفال، همگی بدون شک در انتخاب حرفه خویش بیانگر عواطف دیمیتری بوده اند.
از آنجایی که، بسیار قدرتمند و قلدر هستند در مقام رهبری و مدیریت خوب عمل می کنند (البته نه در مدیریت های اداری که نیازمند قاطعیت از لحاظ حوزه سر و منطق باشد) و از آنجاییکه بعد عواطف و احساسات در این افراد بسیار پر رنگ است، قادر نیستند در مواقع لازم احساسات و عواطف خود را نادیده گرفته و بر اساس قوانین حاکم بر محیط کاری رفتار کنند.
زنان دیمیتری که در مقام رهبری و مدیریت عمل می کنند، خود به دلایل بسیار به یاری و مشاوره درمانی نیاز دارند، مسؤولیت عظیم شغلی به آنها هیچ گونه فرصتی برای ارضای نیازهای دیگر خود را نمی دهد. همچنین در حالت ناآگاهانه، توان شیفت مناسب در محیطهای کاری را ندارند. مسائلی مانند اخراج کارمند نالایق و برخورد با او برایشان مشکل است، زیرا نسبت به او دلسوزی می کنند، به جای قاطعیت، با او همدردی می کنند و از ناراحتی بعدیش شرمگین می شوند.
او محیط کاری را مانند محیط منزل عاطفی تلقی کرده و رفتاری مشابه فرزندانش با کارمندانش دارد همواره آنها را حمایت می کند. پای درد دل کارمندانش می نشیند و در جریان جزئی ترین تعاملات خصوصی و شخصی آنان است. و بطور متقابل کارمندان زیردستشان نیز از او انتظار دارند که حمایتشان کند و مراقب منافعشان باشد (توقعی که معمولا از مدیران مذکر خود ندارند) و اگر چنین نکند، مانند کودکان عصبانی و ناراضی می شوند.

رابطه با زنان

زنان دیمیتر هرگز به خاطر مردان و یا دستیابی به اهداف خود از در رقابت با زنان دیگر برنمی آیند. تنها انگیزه حسادت در آنها نداشتن فرزند است. خود را در مقایسه با زنان هم سنی که مادر هستند تحقیر شده می پندارند. در سال های بعد نیز اگر فرزند بزرگسالشان دور از آنها زندگی کند و به لحاظ عاطفی از او فاصله بگیرد، نسبت به مادرانی که به فرزندانشان نزدیکترند، رشک می برند.
زنان دیمیتری غالبا دوستی های پایداری با زنان شبیه به خود دارند. برای حمایت عاطفی و کمک مالی بیشتر به دوستان مونث خود متکیند تا به همسرانشان. در خانواده نیز مادران و دختران دیمیتری روابط بسیار صمیمانه ای دارند و این روابط گاه نسل اندر نسل ادامه می یابد. این خانواده ها ساختاری مادرسالار دارند و زنان خانواده بیش از مردان از مسائل افراد فامیل باخبرند.

رابطه با مردان

زنان دیمیتری مردانی را به خود جلب می کنند که به جنبه مادرانه آنها گرایش داشته باشند. زن دیمیتری واقعی خود انتخابگر نیست و صرفا به نیازهای مرد پاسخ می گوید و حتی گاهی اوقات از سر ترحم به سوی او کشیده می شود. زن دیمیتری از مرد خود انتظارات زیادی ندارد و اغلب مردان را به چشم “پسربچه” می بیند.
الگوی پیوند “مادر کبیر-پسر شیفته” نوع معمول رابطه ای است که زن دیمیتری در آن می گنجد. گرچه ممکن است مرد از زن جوانتر باشد، اما این رابطه کهن الگویی ربطی به اختلاف سنی آنها ندارد. مرد غالبا شخصیتی است با استعداد و حساس که می پندارد هیچ کس جز زنش او را درک نمی کند و برایش ارزشی را که باید، قائل نیست و هیچ کس دیگر نیز به جز زنش بی مسؤولیتی های او را نادیده نمی گیرد. او بیش از آنکه مرد باشد، پسری است نابالغ و خودشیفته که حس می کند شخصیتی ویژه دارد.
خصیصه مادرگونه دیمیتر و مشکلش در رد خواست های دیگران، او را طعمه سودجویی مردانی می کند که جامعه ستیزند. الگوی پسر شیفته، قادر به مهرورزی و وفاداری و همچنین واجد حس ندامت و پشیمانی است. مرد جامعه ستیز از این ویژگیها محروم می باشد و این خود وجه تمایز مهمی است. مرد جامعه ستیز متوقع است دیگران به نیازها و تمنیاتش پاسخ دهند، اما خود عاری از حس قدردانی، صمیمیت و دوستی با دیگران است. نوع ذهنیتش نسبت به دیگران با سؤال “اخیرا تو در حق من چه کرده ای؟” نمایان می شود. او به راحتی قادر است فداکاری ها و ایثارهای گذشته زن دیمیتری و همچنین سودجویی های خود را به فراموشی سپارد. پیوسته نیازمند است و همین نیازمندی است که دیمیتری ایثارگر را به خود می خواند. ارتباط با مرد جامعه ستیز زن دیمیتری را در چارچوب تنگ عواطف خود زندانی و از نظر مادی نیز او را ورشکسته می کند.
نوع شخصیتی دیگری که با زن دیمیتری زوج می شود، مردی است که در پی الگوی مادر خود است. شاید او نیز همچون ادیپ کوچک که در سنین چهار و پنج سالگی آرزوی ازدواج با مادر را در سر می پروراند، با چنین افکاری سرکرده باشد. اینک که مردی شده، در جستجوی زنی است که برایش مادری خوب باشد. دلش می خواهد همسرش مهربان، مراقب و فداکار و صمیمی باشد، غذایش را فراهم کند، برایش لباس بخرد، مراقب باشد تا او به موقع نزد پزشک و دندانپزشک برود و نیز برنامه های اجتماعی اش را سامان دهد.
از میان همه مردانی که به کیفیتهای دیمیتری گرایش دارند، “مرد خانواده” تنها نوع شخصیتی است که خود نیز بالغ و ایثارگر است. چنین مردی شدیدا مایل به تشکیل خانواده است و زن دیمیتری را در تحقق این آرزو با خود سهیم می داند. او علاوه بر آنکه پدر خوبی برای فرزندانش است، به اوضاع و احوال زن خود نیز توجه دارد. “مرد خانواده” به آرزوی دیمیتر برای مادر شدن و پرورش فرزندان واقعیت می بخشد.

ازدواج

برای زن دیمیتری، برخلاف زن هرایی، خود ازدواج اهمیت زیادی ندارد. انگیزه اصلی او برای ازدواج بچه آوردن است. بدون حضور کهن نمونههرا و یا آفرودیت، زن دیمیتری به ازدواج به مثابه گامی به سوی بچه دار شدن و فراهم آوردن محیطی مناسب برای پرورش کودکانش می نگرد.
بر این اساس هر چقدر بچه کوچکتر، ناتوان تر و پر خورتر باشد، انرژی دیمیتری و مادرانه آنها را بیشتر تخلیه می کند. بارداری برای آنها بسیار زیباست. بعضا شوهرشان نیز مانند یکی از فرزندان آنهاست و به همان سبک و سیاق و روش با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و رفتار می کنند.
برای زنی که تحت نفوذ کهن الگوی دیمیتر است، امیال و کردار جنسی اهمیت چندانی ندارد. و غالبا امیال جنسی قوی ندارد. شخصیتی است صمیمی، مهربان و زنانه که بیش از حس و انگیزه جنسی، آغوشی گرم و مهربان دارد. بسیاری از زنان دیمیتری در مورد مسائل جنسی ذهنیتی عفیفانه دارند. در نظر آنها امیال جنسی برای زاد و ولد است نه کامجویی و لذت. برخی از زنان دیمیتری به مقوله جنسیت به عنوان پاسخی به نیاز همسر و نیز وسیله ای برای تغذیه او می نگرند. در بین برخی زنان دیمیتری این راز “گنه کارانه” وجود دارد که پستان به دهان کودک گذاشتن از رابطه جنسی با همسرشان لذت بخش تر است.

فرزندان

برخلاف هرا که رابطه ی زن و شوهری برایش بیشترین اهمیت را داشت، قوی ترین پیوند برای خدابانوان مادر، پیوند مادر و فرزندی بود.
زنان آرتمیسی و آتنایی به راحتی می توانند فرزندان همسر خود را پذیرا باشند، اما برای زن دیمیتری نیاز به زایش و مادر شدن نیازی عمیق و اساسی است. او می خواهد خود فرزندش را به دنیا آورد و خود پرستار او باشد. گرچه می تواند مادر خوانده و یا دایه خوبی هم باشد، اما بدون به دنیا آوردن نوزاد خویش، خود را محروم و بی ارزش می انگارد.
زنان دیمیتری خودشان را مادرانی نمونه می دانند، مادرانی که جز عاقبت خوش فرزند سودای دیگری در سر ندارند. اما از دیدگاه رفتار با فرزندانشان، زنان دیمیتری هم می توانند مادرانی بسیار توانا و هم بسیار افراط گرا باشند.
اینکه مادر دیمیتری بتواند تاثیری نیکو بر فرزندان خود بگذارد و در نتیجه مورد لطف و ستایش آنها قرار گیرد، مشروط به این است که او با کدام جنبه دیمیتر همسانی کند، با دیمیتر “پیش از ربوده شدن” دختر و یا دیمیتر “پس از ربوده شدن” او. قبل از واقعه ربوده شدن پرسفون، دیمیتر به محیط و جهان اطراف خود اعتماد داشت و بدون دل نگرانی به زندگی می پرداخت (همان طور که پرسفون فراغ بال در چمنزار مشغول بازی بود). اما پس از ربوده شدن دختر، دیمیتر خشمگین و افسرده شد، کوه المپ را ترک کرد و از بازی زندگی دست شست.
بعضی از مادران دیمیتری پیوسته در این هراسند که مبادا واقعه ای ناگوار برای فرزندانشان روی دهد. این مادران از بدو تولد کودکشان احتمال “ربوده شدن” او را می دهند و در نتیجه استقلال عمل فرزند را محدود کرده، او را از برقراری رابطه با دیگران برحذر می دارند. ریشه این اضطراب، ترس از دست دادن عشق فرزند به خود است.
مادر دیمیتری خود را در قبال هر اتفاقی که اثری ناخوشایند بر فرزندش بگذارد، مسؤول می داند و احساس گناه می کند. تا زمانی که نتواند تشخیص دهد که مادری تمام و کمال بودن انتظاری بسیار غیر منطقی است، توقع دارد بر همه چیز آگاه و در عین حال از چنان قدرتی برخوردار باشد که بتواند قبل از وقوع هر حادثه بدی، آن را پیش بینی کرده، فرزندش را از هر مصیبتی دور نگاه دارد. با چنین انگیزه حمایتگرانه ای است که او تبدیل به مادری افراطی می شود. هر حرکت فرزندش را زیر نظر می گیرد، در همه مسائلش دخالت می کند و هرجا که احتمال صدمه باشد، جریان امور را در دست می گیرد. در نتیجه فرزندش به او وابسته می ماند و نمی تواند در برخورد با مشکلات و انسانها به تنهایی عمل کند. فرزندان مادر افراطی دیمیتری گاه برای همیشه نزدیک مادر می مانند، گویی از نظر روانی بند نافشان بریده نشده است.
الگوی نامطلوب دیگر برای زنان دیمیتری، مادری است که نمی تواند در پاسخ به خواستهای فرزندش نه بگوید. این مادر خویشتن خود را نادیده گرفته، همه وجودش را وقف خدمت به فرزندانش می کند. فرزندان این مادر شخصیتهایی متوقع و ناسازگار می شوند.
فرزندان آنها در سنین نوجوانی و یا حتی جوانی، قادر به فراهم کردن غذای مناسب، لباس متناسب و سایر نیازهای مقدماتی خود نیستند. چرا که همیشه مادری در کنارشان بوده که پیش از اعلام نیاز، تمام و کمال احتیاجات آنها را برآورده کرده است. نتیجه چنین رفتاری، داشتن فرزندان ناتوان و عجزه ای است که همیشه محتاج مادر هستند.

میانسالی

دوران میانسالی برای زن دیمیتری بسیار مهم است، زیرا اگر تا آن زمان بچه دار نشده باشد، تمام حواسش متوجه این واقعیت است که دیگر وقت چندانی برای زایش ندارد. میانسالی برای آن دسته از زنان دیمیتری که مادر هم هستند اهمیت به سزایی دارد، حتی اگر آنها به اهمیت این دوران در شکل دادن به بقیه سالهای زندگی واقف نباشند. در این سالها فرزندانشان در حال رشدند و با هر گامی که به سوی خودمختاری برمی دارند، توانایی مادر را در کم کردن این وابستگی به بوته آزمایش می گذارند.

کهنسالی

زنان دیمیتری در واپسین سالهای زندگی خود به دو گروه تقسیم می شوند. بسیاری از آنها در این مرحله زندگی بسیار خرسند و راضی و چون گذشته فعال و مشغولند. زندگی برایشان پر از آموزش و تجربه بوده و حال به دلیل واقع بینی و دست و دلبازی مورد احترام دیگران هستند. این زنان دیمیتری آموخته اند که دیگران را به خود وابسته نکنند و به آنها اجازه سوءاستفاده ندهند. به این ترتیب آنها ناجی استقلال و احترام متقابلند و مورد مهر و ستایش فرزندان، نوه ها، دانش آموزان و بیماران خود قرار می گیرند.
زنان دیمیتری که خود را مظلوم می انگارند، سرنوشتی متفاوت با گروه اول دارند. علت اصلی ناخرسندی آنها غالبا یاسها، نومیدیها و نیز آرزوهای برآورده نشده دوران میانسالی است. در این مرحله، آنها با دیمیتر غمگین و خیانت شده که در معبدش به عزا نشسته و به هیچ چیز اجازه زندگی و بقا نمی دهد، احساس نزدیکی می کنند. آنها از سالهای نهایی زندگی خود بهره ای نمی برند و با گذشت روزگار تلخکام تر می شوند.

مشکلات روانی

مشکلاتی که گریبان زنان دیمیتری را می گیرند، زمینه هایی مشابه دارند: مظلومیت، سلطه جویی و قدرت و بیان خشم و افسردگی.

  • همسانی با دیمیتر: زن همگون با دیمیتر چون خدابانویی سخاوتمند و فراهم آورنده رفتار می کند و در مقابل نیاز دیگران به یاری و توجه “نه” نمی گوید. زنی که در پاسخ به نیازهای دیگران پیوسته “آری” می گوید، زیر بار سنگین تعهدات خود می ماند. زن دیمیتری برای اینکه افسار زندگی خود را در دست داشته باشد، باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد. به جای “آری” گفتن بی قید و شرط که در ذات اوست، باید تصمیم بگیرد چه وقت، چگونه و به چه کسی خدمت کند. برای فراگیری چنین فنی باید بیاموزد که هم به دیگران و هم به خدابانوی درون خویش “نه” بگوید.
  • غریزه مادری: برای زن دیمیتری مهم است که زمان حامله شدن و نیز پدر بچه را آگاهانه انتخاب کند. تا وقت و شرایط مساعد برای بچه دار شدن، او باید در برابر دیمیتر درون مقاومت ورزد و مساله پیشگیری از حاملگی را جدی بگیرد. خستگی، سردرد، دردهای عضلانی ماهانه، زخم معده، فشارخون بالا و نیز پشت دردهای گوناگون همگی علائمی هستند که زنان دیمیتری معمولا به آنها مبتلا می شوند، زیرا نمی توانند به نیازهای دیگران “نه” بگویند و یا اینکه به دلیل بار سنگین مسؤولیت عصبانیت خویش را بروز دهند.
  • ترویج وابستگی: این خواسته که فرزند باید به او محتاج باشد و همچنین هراس از اینکه مبادا کودک از “جلوی چشمش دور شود”، ظرفیت بالای زن دیمیتری برای مادر بودن را تضعیف می کند. به این ترتیب فرزندش را وابسته به خود بار می آورد. در روابط دیگرش نیز ممکن است همین گونه رفتار کند، مثلا برای “کودک وابسته” و یا “پسر بچه” درون معشوق خود مادری می کند و به مراقبت از “کودک مضطرب” درون دوست خود می پردازد. در هر مقام و شغلی که باشد،اعم از ریاست، ویراستاری و یا معلمی، همیشه “بیش از دیگران می داند” و در انجام همه کارها دخالت می ورزد. بنابراین هم باعث سرکوب هر نوع خلاقیت، نوآوری و اعتماد به نفس در “کودک” درونی دیگران می شود و هم اینکه بر بار مسؤولیت خویش می افزاید. زن دیمیتری از اینکه مورد نیاز دیگران باشد، احساس امنیت می کند. به همین خاطر رشد خودمختاری، استقلال و توانایی در دیگران موجب هراس او می شود. برای ماندن زیر سایه او و دریافت مهر و حمایتش لازم است که دیگران همچنان به او وابسته باشند. این موضوع که مادر دیمیتری وابستگی را در میان اطرافیانش ترویج دهد و یا برعکس، موجب حس ایمنی در آنها شود، به طوری که آنها بتوانند در آن محیط رشد و پرورش یابند، به نحوه احساس او بستگی دارد و به اینکه آیا او احساس کمبود و ناتوانی می کند و یا احساس فراوانی و ایمنی. رشد و اعتلای مادران دیمیتری مستلزم رهایی از نیاز وابسته نگاه داشتن دیگران به خود است. از این رهگذر است که وابستگی متقابل جای خود را به احساس عشق و احترام متقابل می دهد.
  • رفتار پذیرا-پرخاشگر: زن دیمیتری به جای ابراز خشم و اصرار در تغییر اوضاع، معمولا احساسات خود را نادیده گرفته، آن را غیرمنصفانه می پندارد و سعی می کند با کار بیشتر از عهده همه مسؤولیتهایش برآید. رفتار پذیرا-پرخاشگر او باعث می شود تا در نظر دیگران شخصیتی بی کفایت جلوه کند و به احساس گناه دچار شود. بهتر است از همان اول بیاموزد که چگونه هنگام پاسخ “نه” بگوید. وقتی زن دیمیتری به نیازهای خود پی می برد (نیازهایی که خود سرکوب کرده است) و نیز متوجه خشم ناشی از نادیده انگاشتن آنها از طرف دیگران می شود، می تواند از نمونه دیمیتر پیروی کند.
  • افسردگی، آشیانه تهی و احساس خلاء: اصطلاح “افسردگی ناشی از آشیانه تهی” توصیف کننده واکنش زنانی است که زندگی خود را کاملا وقف فرزندانشان می کنند و غافل از آنند که این فرزندان روزی بزرگ شده و خانه را به سوی آینده خود ترک می نماید. زنان دیمیتری که در ارتباطی عاشقانه قرار می گیرند نیز دچار این حالت می شوند. این واکنش همچنین زمانی بروز می کند که آنها خود را “مادرانه” وقف حرفه خویش می کنند، اما یا با شکست مواجه می شوند و یا اینکه دیگران جایشان را می گیرند. ابراز خشم به جای فرو خوردن آن موجب کاهش افسردگی است. “نه” گفتن مانع از فرسایش و افسردگی ناشی از فشار بار مسؤولیت و نیز حس بی مقداری و فدا شدن است. رهایی از قید دیگران و فراهم کردن زمینه رشد و استقلال برای آنها، از بروز انزجار فرزندان (یا همکاران و مراجعین) جلوگیری کرده، او را از چنین عذابی مصون می دارد. پرورش دیگر خدابانوان درون علاوه بر عشق مادری علایق دیگر او را نیز برمی انگیزد.

اگر دیمیتر هستی

  • از خود گذشتگی و ترحم همیشه بهترین راه حل نیست.
  • به نیازهای “خودت” بها بده.
  • برای همه در همه اوقات مادری نکن. به بچه هایت فرصت بالغ شدن بده. برای همسرت بیشتر همسری کن تا مادری.

راههای رشد

زنان دیمیتری به راحتی قادرند الگوی رفتار مادرانه و نیز مشکل “نه” گفتن را در خود تشخیص دهند، اما در درک احساسات و رفتار منفی خود نسبت به دیگران با مشکل مواجه می شوند. از آنجا که همین احساسات و رفتار منفی باید تغییر یابد، رشد و تحول زن دیمیتری مشروط به آگاهی از آنها و داشتن تصویری کامل از خود است.
زنان دیمیتری نیتی پاک دارند که با نیازشان برای مادری خوب بودن درآمیخته، مانع درک و بینش عمیق آنها می شود. این زنان معمولا حالت تدافعی داشته، هرگونه انتقادی را با پاسخی مبنی بر نیت خوب خود(“فقط می خواستم کمکت کنم”) پس می زنند و در پی آن طوماری از عملکردهای خوب و فداکارانه گذشته خود،که واقعیت هم دارند، ارائه می دهند.
زن دیمیتری از آنجا که با الگوی ذهنی مادری خوب و ایثارگر برابری می کند، در “نه” گفتن دچار مشکل می شود و به همین خاطر از شناخت خشم درونی نسبت به عزیزان خود امتناع می ورزد و باز به همین دلیل است که منکر رفتار پذیرا-پرخاشگر خود می شود. او قبول نمی کند که کردارش سلطه جویانه است و باعث ترویج وابستگی می شود، اما می داند که از قدرناشناسی دیگران بسیار غمگین و دل شکسته است و به این احساس افسردگی و اندوه خود اذعان دارد.
در صورت پیگیری علت ها، زن دیمیتری می تواند عادت های منفی دیمیتری را به تدریج شناسایی کند. مهم ترین قدم، اعتراف و اذعان به این عادت هاست که در پی آن تغییر و دگرگونی رفتار آسان تر می شود.

  • مادری خوب شدن برای خود: زن دیمیتری بیش از آنکه دیمیتری برای دیگران باشد، باید “دیمیتر” درون را در ارتباط با خود به کار گیرد. مثلا مواقعی که از او درخواستی می شود، باید بیاموزد که توجه دیمیتر مهربان و ملاحظه کار درون را به خود معطوف سازد و از خود بپرسد: “آیا واقعا دلت می خواهد این کار را حالا انجام دهی؟” و یا “وقت و نیروی کافی برای انجامش داری؟” زمانی هم که مورد بدرفتاری قرار گرفت، باید به خود اطمینان بخشد که “تو شایسته رفتاری نیکوتری” و خود را تشویق کند که از نیازهایش با دیگران حرف بزند.
  • تحولی فراسوی دیمیتر: زن دیمیتری باید با هوشیاری برای روابط دیگر فضای رشد و تبلور بیافریند، در غیر این صورت در چارچوب محدود الگوی رفتاری “فقط دیمیتر” خواهد ماند. مثلا آیا در صورت متاهل بودن بدون وجود فرزندان با همسرش به مسافرت می رود؟ زمانی را به خلوت با خود و نیز ورزش و کارهای هنری چون نقاشی و موسیقی اختصاص می دهد؟ یا اینکه چون دیمیتر هیچ فرصتی پیدا نمی کند؟ اگر زنی حرفه ای و شاغل است، احتمالا تمام نیرو و وقت خود را صرف کارش می کند و با جسم و روحی خسته و فرسوده به خانه باز می گردد.
    زن شاغل دیمیتری نیز باید در مقابل “فقط دیمیتر بودن” خود مقاومت به خرج دهد. اگر از حد دیمیتر بودن فراتر نرود، شانس مبتلا شدنش یه افسردگی ناشی از آشیانه تهی زیاد می شود، زیرا زمانی فرا می رسد که دیگر نیازی به او احساس نمی شود و عاقبت در می یابد که وجودش چندان ضروری نیست.
  • رهایی از چنگال افسردگی: یافتن رابطه ای جایگزین، یکی از طرق بازیابی سلامت و کارایی وجود برای زنان دیمیتری است.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی دیمیتر

  • برای بقیه غذا درست کن و از هر فرصتی برای دادن غذا و یا هر نوع خوراکی به اطرافیان استفاده کن.
  • تا آنجا که می توانی به دیگران سرویس بده و کارهای آنها را برایشان انجام بده.
  • زمان زیادی را به فکر کردن در مورد دیگران بپرداز و دلواپس و نگران آنها و کارهایشان باش.
  • همیشه همراه خود خوراکی داشته باش تا هر کسی که گرسنه بود، به او بدهی، فرق نمی کند فرد گرسنه آشنا و یا غریبه باشد.
  • بچه های دیگران را نگه دار تا آنها به کارهایشان برسند و به آنها با صبر و حوصله غذا بده.
کهن الگوی هرا

فایل صوتی کهن الگوی هرا

صفات کلیدی

خدابانوی ازدواج
همسر
وفادار به همسر
پایدار و ماندگار در زندگی مشترک
عاشق شوهر کردن
عشق عروسی
ازدواج زود هنگام
علاقه به خرید جهیزیه
زنِ زندگی
اتاق خواب مثل معبد
فرزند، ابزار تحکیم پیوند
حسود
کینه توز و ستیزه جو
کنترل کننده همسر
مرد شناس
کامل شدن به واسطه ازدواج
روحانی و مقدس بودن ازدواج
همسر مهمتر از همه و مرکز زندگی
شغل اصلیش شوهرداری
حلقه ازدواج نگین دار
ابروهای مدل هشتی
کفش پاشنه بلند
لباسهای فاخر ماکسی بلند
انحصار طلب
خشم و حسادت
بدون مرد یا شوهر نمی تواند زندگی کند
شیک و خوش پوش
ملکه

ویژگیهای شخصیتی

افرادی که این کهن الگو در آنها حضور داشته و فعال می باشد، تمایل زیادی به ازدواج و همسرداری و زندگی مشترک دارند به طوری که همه هدف زندگیشان و تعالی خودشان را در کامل شدن به واسطه ازدواج می دانند. وفاداری، سیاستمداری، ماندگاری و همینطور حسادت از صفات اصلی این تیپ شخصیتی می باشد. از نظر آنها، پارتنرشان، بهترین، زیباترین و کامل ترین و مناسبترین فرد روی زمین است و به حرف هیچ کس در مورد او گوش نمی دهند. در برابر تحریک حسادت، بسیار شدید واکنش نشان می دهند. می خواهند که از همه مسائل و کارهای همسرشان مطلع باشند. اگر همسرشان به جنس مخالف توجه کند، سریع رقیب را از میدان به در می کنند. همیشه حفظ ظاهر می کنند که رابطه من و همسرم بسیار خوب است. اولین شغل خودشان را همسرداری می دانند.
ازدواج برای این زن امری مقدس است زنی که الگوی هرا در شخصیتش غالب است، بدون شوهر یا مردی که متعلق به او باشد، احساس نقص دارد و زمانی که مرد زندگیش راداشته باشد، شاد و شکوفا می شود. در روابط عاطفیش، زنی وفادار و همسری تمام عیار را در میابید. هیچ مردی جرات نزدیک شدن به هرای شوهر دار را ندارد. این زن با ازدواج است که احساس محترم بودن می کند. بسیار دوست دارد که او را به جای نام خودش با نام شوهرش صدا بزنند مثلا بگویند خانم فلانی. ازدواج برای چنین زنی بیشتر حالتی روحانی و مقدس پیدا می کند. مثل یک مراسم روحانی، مثل عبادت.این زن پس از ازدواج اکثر کارهایش را کنار میگذارد و فقط به شوهرداری میپردازد.
عاشق شوهر کردن و خرید جهیزیه و تمام مسائل مربوط به آن هستند. بسیار شیک و خوش پوش هستند، همیشه خودشان را همچون ملکه ای می دانند که با بقیه تعامل می کنند، اداها، حالتها، و تمامی رفتارهای یک ملکه در آنها دیده می شود.
با تقویت هرا در یک زن است که او از روابط گذرا و زنگ تفریحی دست می کشد و به او توانایی متعهد بودن را می دهد.
زن هرایی بسیار انحصارطلب است یعنی شوهرش را فقط برای خودش می خواهد و حاضر نیست تحت هیچ شرایطی شوهرش را آزاد بگذارد که با هر کسی دوست دارد معاشرت کند و یا اینکه هر جایی که دوست دارد بروند. وقتی وارد رابطه با کسی می شود، از آنجایی که دوست دارد فقط و فقط با او باشد و هیچ کس دیگری هم برایش مهم نیست، از شوهرش هم توقع دارند که فقط و فقط با او بوده و اگر شوهرش اهل معاشرت با دوستانش باشد و روابط اجتماعی متعددی داشته باشد، بدون اینکه خودش متوجه باشد بعد از مدتی می بیند که رفت و آمدهایش با دوستانش به صفر رسیده است. اگر شوهرش بخواهد به شخصی غیر از او توجه کند بسیار آشفته می شود و عکس العمل نشان می دهد و حتی حاضر نیست که ببیند یا بشنود همسرشان به زن دیگری نگاه کرده و یا از زن دیگری تعریف یا تمجیدی کند. در این حالت زن هرایی به زنی سلیطه و ستیزه جو تبدیل می شود.
زن هرایی امروزی به سهولت قابل شناسایی است. هنگام مراسم ازدواج، عروسی شادمان و بشاش است که با رضایت خاطر به سوی داماد منتظر گام برمی دارد. زمانی هم که از خیانت شوهر مطلع می شود و خشم خود را متوجه زن رقیب می کند،
زن هرایی از اینکه شوهرش مرکز زندگیش باشد، راضی و خشنود است. پس از چندی بر همه اطرافیانش واضح و مبرهن می شود که شوهرش بر هر کس دیگر تقدم دارد. فرزندان زن هرایی نیز این مساله را تشخیص می دهند: بهترینها همیشه برای شوهر نگاه داشته می شود.
هرا را می توان در روح همه زنانی یافت که با اولین مرد زندگیشان پیوند زناشویی می بندند و سالیان دراز همسری وفادار باقی می مانند تا اینکه پس از مرگ شوهر بیوه شده و با درآمد محدود دولت سر می کنند.

اسطوره هرا

در افسانه های یونان باستان، هرا فرزند ریا و کرونوس بود و مانند چهار برادر و خواهر دیگرش به محض تولد توسط کرونوس پدرش بلعیده شد و سرانجام وقتی از شکم پدر رها شده، تبدیل به دختر جوانی شده بود. در آن وقت دو الهه عناصر طبیعی به منزله دایه، مراقبت و پرورش او را به عهده گرفتند.
هرا که خدابانویی بسیار جذاب و دوست داشتنی شده بود، نگاه زئوس را، که در آن زمان خدای کبیر شده بود به خود جلب کرد. زئوس برای رسیدن به هرای جوان باکره خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و هرا با یک نگاه به او دلش به رحم آمد و برای گرم کردنش او را به خود فشرد. در این لحظه زئوس نقابش را برکشید و به چهره اصلی خود درآمد، اما تلاشش برای نزدیک شدن به هرا به جایی نرسید. هرا تا زمانی که از او قول ازدواج نگرفت، در برابر حرکات عاشقانه اش مقاومت کرد. در روایتها آمده که ماه عسلشان سیصد سال به طول انجامید.
با بازگشت از ماه عسل رابطه عاشقانه شان واقعا به سر آمد. زئوس دوباره به زندگی بوالهوسانه قبل از ازدواج بازگشت. او بارها به هرا خیانت کرد و باعث شعله ور شدن آتش حسادت و کینه در او شد. اما خشم هرا متوجه شوهر خیانتکار خود نبود، بلکه زن رقیب یا فرزندان دیگر زئوس را هدف قرار می داد.
هوسرانیهای زئوس باعث سرشکستگی هرا و اهانت به او بود. زئوس به پیمان زناشوییشان، که برای هرا بسیار مقدس بود، بی حرمتی کرد و با عزیز داشتن فرزندان دیگرش بر غم و اندوه او افزود.

کهن الگوی هرا

هرا در مقام خدابانوی زناشویی هم محترم و مقدس بود و هم توهین و تحقیر می شد. ابعاد دوگانه خوب و بد او بیش از هر خدابانوی دیگری قابل تشخیص است.

  • همسر: در زنی که این کهن نمونه قدرت دارد، زندگی بدون وصلت با مرد ناقص است، زیرا انگیزه اصلی این خدابانو ازدواج و زناشویی است. برای زن هرایی داشتن رابطه ای محکم و متعهد بسیار ارضاکننده است، اما آرزوی نهاییش همواره ازدواج است. خواستار احترام، مقام و حرمتی است که با ازدواج می آید و دلش می خواهد به نام “خانم فلانی” شناخته شود. نظر و قضاوت دیگران برایش مهم است و ترجیح می دهد جشن عروسی مفصلی داشته باشد تا اینکه با یک عقد رسمی و مختصر سر و ته قضیه را هم بیاورد. کهن نمونه هرا از طرف جامعه به شدت حمایت می شود. ذهنیت “کشتی نوح” همچنان پابرجاست: انسانها نیز مثل کفش یا جوراب باید جفت باشند. با این باور جمعی، زنان مجرد احساس می کنند که وصله ناجوری هستند. بنابراین، کهن نمونه هرا هم از طریق عواقب منفی سرپیچی از آن و هم به واسطه اعتبار ناشی از همراهی با آن تقویت می شود.
  • توانایی متعهد بودن: کهن نمونه هرا نمودار توانایی در ایجاد پیوند، وفاداری به عهد و پیمان و تحمل و استقامت در رابطه است. در زنی که هرا نیروی انگیزش است، پیمان و تعهد مشروط و مقید به چیزی نیست. ازدواج برایش پیوندی جاودانی است، چه در خوشی و چه در ناخوشی. بدون وجود هرا در زن، روابط کوتاه مدت است و در برخورد با مشکلات و یا پس از گذشت افسون اولیه قطع می شود. وقتی زنان بدون حضور درونی هرا ازدواج می کنند، گویی پیوندشان ناقص است.
  • پیوند مقدس: معنویت زناشویی در سه مقصود است: رضایت درون از همسروار بودن، تایید پیوند ازدواج از طرف عموم و نیز جنبه عرفانی و والای گرایش به سوی یگانگی و وحدت وجود که از طریق کهن نمونه زناشویی تجلی می یابد. اگر پیوند مقدس ازدواج در خواب پدیدار شود، همان تاثیر تکان دهنده را دارد. آنچه از خواب به خاطر می ماند، عظمت و حیرت آن لحظه است. مردم غالبا برای توصیف این پیوند و ارتباط مقدس در خواب، از تشبیهات نیرو و انرژی الکتریسیته استفاده می کنند.
  • زن نارو خورده (نمونه منفی هرا): کهن نمونه هرا زن را آماده می کند تقصیر و گناه شوهر را به دیگران منتقل سازد، زیرا خود از نظر عاطفی به شوهر وابسته است. واکنش زنان هرایی در برابر شکست و محنت، بیشتر خشم و عصیان است (این واکنش برای (دیمیتر و پرسفون افسردگی است). کینه توزی ترفندی ذهنی است که به زن به جای احساس انزوا، احساس قدرت می بخشد.

پرورش هرا

احتیاج به کهن نمونه هرا برای برخی از زنان در اوایل میانسالی پدیدار می شود، پیش از آن یا زندگی پر از روابط کوتاه مدت بوده و یا تمرکز و حواس متوجه حرفه و اهداف دیگر، به طوری که مساله ازدواج تقدم نداشته است. تا آن برهه از زندگی یا تمایلات آفرودیتی برای تجربه روابط متعدد، یا میل پرسفون برای فرار از مسؤولیت و تعهد و یا انگیزه های تمرکز هوش و حواس بر اهداف مادی بوده که او را از پیوند زناشویی دور نگاه داشته است. اگر میل به پیوند با شریک زندگی آن قدرها شدید نباشد، می توان آن را آگاهانه پرورش داد. این فقط وقتی ممکن است که زن نیاز به تعهد را تشخیص دهد و بخواهد آن را حفظ کند و شرایط نیز بر وفق مراد او باشد، مثلا اگر دلباخته مردی است که خواهان و یا نیازمند وفاداری در پیمان زناشویی است، آن وقت تصمیم با اوست که برای حفظ این رابطه بین هوسرانی آفرودیتی یا استقلال آرتمیسی و تمایلات هرایی، هرا را برگزیند. تصمیمی هوشیارانه برای هرا بودن، پیوند زن با این کهن نمونه را تحکیم می بخشد.

والدین

هرا تنها بچه ای بود که دارای دو جفت والدین بود. زمانی که از شکم پدر رهایی یافت، به دامن دو الهه عناصر طبیعی تحت عنوان دایه سپرده شد. داشتن دو جفت والدین متفاوت –یا دو نمونه زندگی زناشویی- زمینه آشنایی برای زنان هرایی است. در وضعیت خانوادگی نامطلوب که بسیاری از کودکان نسبت به ازدواج بی اعتماد و بدگمان می شوند، هرای کوچک با رویای داشتن خانواده ای خوب خود را نجات می دهد.

دوران کودکی

هرای کوچک را می توان در سنین چهار و پنج سالگی دید که مشغول خاله بازی است و در حالی که همبازی خود را به طرف در راهنمایی می کند، می گوید، “تو حالا بابا بشو و برو سر کار”. بعد ادای بزرگترها را در می آورد، آب و جارو می کند، میز غذا را می چیند و در انتظار لحظه باشکوه اوج که همان بازگشت همسر به خانه است، می نشیند (دیمیتر کوچک که دلش می خواهد مامان بشود، عروسکش را داخل کالسکه می گذارد و ساعتها سرگرم تغذیه، لباس پوشاندن و خواباندن “کودکش” می شود).

دوران بلوغ

هرای دوران بلوغ در صورت داشتن رابطه ای پایدار و دائمی بسیار راضی و خوشنود است. در سن بلوغ از داشتن دوست پسر خوشحال می شود و آن را به همه نشان می دهد و همه فکرش پیش اوست و دوست دارد فقط در مورد او صحبت کند. در نوجوانى معمولاً در دبیرستان رابطه برقرار مى کند و اتفاقاً از روابط گذراى آن دوران دچار ضربه شدید عاطفى مى شود.
او به دنبال مرد جوانی است که از جایگاه والایی برخوردار باشد و برایش امنیت عاطفی فراهم آورد. پس از اینکه نیمه دیگر خود را یافت، شروع به معاشرت با زوجهای دیگر می کند و اکثرا به اشخاص مجرد به دیده تحقیر می نگرد.
بسیاری از زنان هرایی در سالهای دبیرستان و یا بلافاصله پس از فارغ التحصیلی ازدواج می کنند تا بتوانند هرچه زودتر بازی زناشویی خود را آغاز کنند.
در شرایطی که دختر هرایی از نداشتن شوهر بسیار آزرده است و احساس بی هدفی و تهی بودن می کند، انتظارات و کنایه های نابجای اقوام مانند “کی به عروسی تو بیایم؟” بر شدت ناراحتی او می افزاید.

دوران تحصیل

برای هرا ورود به دانشگاه فرصتی برای یافتن شوهر است، نه رسیدن به اهداف مستقل. گاه طوری وانمود می کند که انگار تحصیلات واقعا برایش جدی و مهم بوده است. برای زن هرایی تحصیل علم به خودی خود اهمیت ندارد و شاید صرفا بخشی از مقام و موقعیت اجتماعی او باشد.
اگر ازدواج که انگیزه اصلی دانشگاه رفتن زن هرایی است، در همان سالهای اول و دوم تحقق پیدا نکند، او به نگرانی و تشویش دچار می شود.

شغل و حرفه

برای زن هرایی پیگیری حرفه همچون تحصیلات دانشگاهی جایگاه ثانوی دارد. کار و حرفه بخش اصلی زندگیش را تشکیل نمی دهد.
حضور زنان هرایی در محیط کار فقط برای پیدا کردن شوهر است و اگر مرد دلخواهشان را پیدا کنند، اصراری برای سر کار رفتن ندارند. اغلب حتی بر روی رئیسشان نیز حساس هستند و روابط ایشان با دیگران را زیر نظر دارند و کنترل می کنند. در کار کردن کند و محتاط هستند و روابط اجتماعی خوبی دارند.
زن هرایی شاید در حرفه خود بسیار ماهر هم باشد و در آن موفق به کسب وجهه و مقام گردد، اما اگر ازدواج نکرده باشد، هیچ یک از آنها مایه شادمانیش نمی شود. به رغم تمامی امتیازهایش او (از دید خود) در آنچه اهمیت دارد، باخته است.
اگر ازدواج کرده باشد، طبیعتا نیازها و امیال همسرش تقدم می یابد و او ساعتهای کاری و فراغت خود را طوری تنظیم می کند که مطابق خواسته های همسرش باشد. زن هرایی فقط در ظاهر امر هم همسر و هم شاغل است: شغل اصلی او در حقیقت زناشویی است. هیچ وقت نمی گوید که شغلش به اندازه شغل همسر اهمیت دارد. برای چنین ادعایی وجود خدابانوان دیگر ضروری است.

رابطه با مردان و زنان

از آنجایی که برای زن هرایی ارتباط با جنس مخالف بسیار مهم است، از هر گونه ارتباطی با مردان استقبال کرده و همیشه در جهت جلب توجه آنان رفتار می کند. فقط تا وقتی با زنان ارتباط دارد که مورد مناسبی برای ازدواج پیدا کند، در واقع از ارتباطات دوستانش با مردان برای پیدا کردن مرد مناسب استفاده کرده و بعد از آن ارتباطش را با آنها قطع می کند، چون دوستانش (بخصوص مجردها) را تهدیدی برای رابطه اش می داند.

رابطه با زنان

زن هرایی اهمیت زیادی به دوستی با زنان نمی دهد و اکثرا هم فاقد دوست صمیمی است. ترجیح می دهد با همسرش باشد و در کنار او وقت بگذراند.
اگر هنوز ازدواج نکرده باشد، ملاقات مردان مجرد مهم ترین مساله اوست. برای این مقصود گاه با دختران و زنان دیگر همراه می شود، زیرا تنها رفتن به بعضی اماکن شاید مناسب نباشد. اما به محض ایجاد رابطه ای پایدار و یافتن زوج، دیگر اهمیتی به دوستان مجرد نمی دهد و فراموششان می کند. پس از ازدواج، همه معاشرتهایش با دوستان مزدوج است. شراکتش با زنان دیگر نیز به ویژه به همسر و شغل او ارتباط دارد.
کیفیت ارتباط زن هرایی با زنان مزدوج بیشتر در قالب معاشرتهای دوستانه است تا نزدیکی و صمیمیت. زن هرایی به راحتی می تواند “دوست” بیوه و یا مطلقه خود را پس از سالها کنار بگذارد، زیرا آنها دیگر زوجی ندارند. زنان هرایی با یکدیگر نیز چنین رفتاری می کنند و به این ترتیب بیانگر این باور عمیق خود هستند که زن بدون شوهر هیچ است.

رابطه با مردان

زن هرایی از همسر خود انتظار دارد که رضایت و خرسندی او را فراهم کرده و آرزوهایش را تحقق بخشد. زن هرایی به سوی مردانی موفق و با کفایت کشش پیدا می کند که البته این موفقیت و لیاقت بسته به طبقات اجتماعی و خانوادگی تعبیرات متفاوتی دارد. هنرمندان آس و پاس، شاعران خوش ذوق و حساس و یا دانشمندان بی درآمد به درد او نمی خورند. مردانی که به خاطر اصالت هنر و یا اصول اخلاقی زندگی می کنند، به هیچ وجه توجه او را جلب نمی کنند.
اما در بسیاری مواقع آن مجموعه خصوصیاتی که قلب هرا را ربود، بر زن هرایی نیز تاثیر می گذارد. زئوس برای ربودن دل هرا اول خود را تبدیل به پرنده نحیف و لرزانی کرد و سپس صورت واقعی خود را نشان داد. بارها اتفاق می افتد که زن هرایی با ترکیبی از این دو ویژگی، یعنی با موجوداتی کوچک و نیازمند مهر و محبت و مردی با قدرت ازدواج می کند. عدم بلوغ عاطفی و احساسی در مرد موجب می شود تا او در ارتباط با زنان به جای عمق و معنا به دنبال تنوع و تعدد باشد.
اگر زن هرایی به ازدواج مردی چون زئوس درآید که دروغگو است و به دنبال زنان دیگر می رود و اگر او هر بار دروغهای همسر را باور کند –این مشخصه هراست، زیرا می خواهد باور کند- به دفعات مکرر آزرده می شود. بسیاری از زنان هرایی در شناخت شخصیت و الگوهای رفتاری ناتوانند و این نقطه ضعفشان است. در ارزیابی و داوری انسانها، زن هرایی اکثرا به ظاهر قضایا توجه می کند و نه به احتمالات در پس ظاهر.
برای زن هرایی مقوله ازدواج و جنسیت یکی است. به این ترتیب او اغلب تا زمان نامزدی و یا ازدواجش باکره باقی می ماند و نیز به خاطر بی تجربگی در این مورد، برای تحریک شدن و به هیجان آمدن کاملا به شوهر وابسته است. احتمالا اندیشه عشق ورزی از روی وظیفه اولین بار از جانب زنان هرایی پدید آمد. بعید نیست که زنان هرایی در سالهای ابتدایی زناشوییشان هرگز اوج و شور جنسی را تجربه نکنند. تغییر این وضعیت در سالهای بعدی مشروط به بیداری کهن نمونه آفرودیت در زندگی زناشوییشان است.

ازدواج

زنان هرایی دوست دارند که هر چه زودتر ازدواج کرده و تشکیل زندگی مشترک بدهند و همه تمایلات و رفتارهایشان جهت رضایت و خشنودی همسرشان باشد. عاشق شوهر کردن و خرید جهیزیه و تمام مسائل مربوط به آن هستند.
روز عروسی زن هرایی، مهم ترین روز زندگیش محسوب می شود. در آن روز صاحب نام و هویت جدیدی می شود (او هیچ وقت نام پدری خود را حفظ نمی کند). زن هرایی حتی در دنیای مدرن که زندگیهای غیر زناشویی زن و مرد در آن متداول شده است، شدیدا پایبند سوگند ازدواج است و مراسم عروسی مفصل می خواهد. او دوست دارد خبر ازدواجش در همه جا اعلام شود و شکوه و زیبایی یک ملکه را در شب عروسی تجربه کند.
زن هرایی بسیار با سلیقه و کدبانو و خانه دار است و در تمامی مواردی که مربوط به خانه و توجه کردن به همسر است سنگ تمام می گذارد و به راستی که در این موارد بسیار ایده آل است، از شربت و آبمیوه طبیعی و چای و میوه پوست کنده برای همسرش گرفته تا ماساژ و انجام دادن کارهای همسرش! در واقع حاضر است برای شوهرش هر کاری انجام بدهد و همه نیازهای او را برآورده کرده که شوهرش در هیچ زمینه ای دلیلی برای ارتباط برقرار کردن با بقیه و بخصوص خانمها نداشته باشد.
زندگی حرفه ای جنبه ای دیگر از زندگی است که هرا خود را با آن تطبیق می دهد. او قادر است همگام با همسرش از پلکان ترقی بالا رود، به جای دیگر سفر کند یا راهی جدید در پیش گیرد و به سهولت دوستان سابق خود را پشت سر گذارد.
خوشبختی و شادمانی زن هرایی مشروط به سه عامل است: وفاداری شوهر، درجه احترام شوهر به زناشویی و نیز حس قدردانیش از مقام همسری او. اما زن هرایی معمولا همسر مردی موفق می شود که بیشترین وقت خود را صرف کارش می کند. بدین ترتیب بسیاری از زنان هرایی، به رغم موقعیتشان و حتی اگر خیانت جنسی هم اتفاق نیفتد، در زندگی احساس بی چیزی و نارضایتی می کنند. ازدواجی که مورد احترام شوهر نباشد، تمام و کمال ارضاکننده نیست. برای زن هرایی بی توجهی شوهر بسیار زجرآور است. چنین شوهری غالبا غرق مشغولیتها، بده بستانهای مالی و سیاست بازی است. او زن را شریک خود نمی داند، به طوری که زن احساس ناچیزی و تهی بودن می کند.
با وجود ناخرسندیهای بسیار، زن هرایی تمایلی به جدایی و طلاق ندارد و به بی حرمتی و رفتار ناهنجار تن می دهد. او با تمام وجود پیوند زناشویی می بندد و طلاق برایش مفهومی کاملا بیگانه است، حتی وقتی که اتفاق می افتد. زن هرایی حتی گاه بعد از طلاق نیز خود را زن شوهر سابق حس می کند و از اینکه نیست، بسیار زجر می کشد. این واکنش او نه تنها خودش بلکه اطرافیان را نیز ناراحت می کند. رهایی از این وابستگی عمیق کهن نمونه ای، به عبارتی وابستگی پیوند زناشویی حتی پس از طلاق، گاه تلاشهای طولانی مدت روان درمانی می طلبد.

فرزندان

زن هرایی معمولا صاحب فرزند می شود، زیرا این کار را جزء وظایف همسری خود و عامل تحکیم روابط با همسرش می داند. اما خودش چندان هم غریزه مادری ندارد و در واقع فرزند را زنجیری بر پای شوهرشان می داند، مگر اینکه از کهن نمونه دیمیتر سهمی داشته باشد. بدون حضور کهن نمونه آرتمیس و آتنا از شرکت در فعالیتهای کودکانش لذت نخواهد برد.
به این ترتیب، اگر زن هرایی در صورت مادر شدن نتواند پیوند مادر-فرزندی ایجاد کند، حس فقدان این عشق و امنیت، فرزندانش را رنج می دهد. برای زن هرایی فرزند در درجه دوم اهمیت قرار دارد و در برابر فرزندان از شوهرش دفاع می کند. در صورت لزوم گزینش میان شوهر و فرزند، زن هرایی حاضر است برای حفظ شوهر نیازهای فرزند را نادیده بگیرد.
غالبا با بیماران بزرگسالی مواجه می شوم که در بطن خانواده های سنتی پرورش یافته اند، خانواده هایی که در آن پدر سالار خانواده، نان آور و سلطه گر است. گرچه مادر مهربان و یاور آنها بوده، اما هرگز در جدال آنها با پدرشان مداخله نمی کرده و جانب آنها را نمی گرفته است. در مقابله با پدر، هرقدر هم خشن و غیرمنطقی، فرزندان مجبور بودند به تنهایی قد علم کنند. “تو حق نداری با پدرت این طور حرف بزنی!” با این دخالت مادر، دختر به نقشی که او همیشه بازی می کرد پی برد. واکنش مادر مشخصه زن هرایی است که به شوهر خود وفادار است: فرزند به چه جراتی با پدر روبرو می شود! پدر حاکم مطلق است. هیچ فرزندی حق ندارد باعث ناراحتی او شود!

میانسالی

رضایت سالهای میانی زندگی هرا مشروط بر این است که آیا ازدواج کرده یا نه و اگر کرده با چه کسی. این سالها برای زن هرایی که در رابطه زناشویی پایداری قرار دارد و شوهر نیز به درجاتی از توفیق اجتماعی رسیده و قدر زن خود را می داند، سالهای بسیار خوبی است. برای زن هرایی مجرد، طلاق گرفته و یا بیوه شده، این سالها پر از درماندگی و بدبختی است.

کهنسالی

برای زن هرایی، دوران بیوگی سخت ترین دوران زندگی است. او هرگز از درد فوت شوهرش التیام نمی یابد چرا که با بیوه شدن نه تنها شوهر بلکه حس هویت و معنای زندگی خود را از دست می دهد، به طوری که احساس بی ارزشی می کند.
با مرگ همسر، زن هرایی که جنبه های دیگر وجود خود را هنوز پرورش نداده، از مرحله عزاداری به افسردگی مزمن، سرگردانی و تنهایی سوق می یابد. از آنجا که همیشه بیشترین اهمیت را به شوهر خود داده، با فرزندانش احساس نزدیکی و صمیمیت نمی کند. دوستان زیادی هم ندارد، زیرا همیشه معاشرتهای اجتماعی خود را محدود به دوستان و همکاران شوهر کرده است.

مشکلات روانی

  • همسانی با هرا: زندگی با “هرا” به منزله همگونی با نقش و هویت همسر بودن است. اینکه آیا چنین نقشی معنا و رضایت خاطر به همراه دارد یا درد و خشم، مشروط به کیفیت رابطه زناشویی و حس وفاداری شوهر است. زن هرایی پس از ازدواج گستره فعالیتهای خود را محدود می سازد و صرفا به وظایف همسری و علایق شوهر می پردازد. شوهر زن هرایی پس از ازدواج متوجه می شود که همسرش همان زن قبل از ازدواج نیست و اینکه او قبل از محدود کردن خود به نقش همسری دارای علایق گسترده تری بود. مرد حتی احساس می کند کیفیت زندگی جنسیشان قبل از ازدواج بهتر بوده است. شوهران حسود و انحصارطلب که از همسرانشان توقع اطاعت دارند، در راهی هماهنگ با کهن نمونه هرا عمل کرده، زن را به بودنی هراگونه تقلیل می دهند.
  • انتظارات برآورده نشده: بعضی از دختران هرایی بعد از مراسم ازدواج بسیار مایوس می شوند و حتی احساس فریب خوردگی می کنند، گویی شوهر قولی داده که اکنون از عهده انجامش برنمی آید. اما در واقع شوهر تقصیری ندارد، بلکه این توقعات کهن نمونه ای زن است که تصویر زئوس راضی کننده را در شوهر جستجو می کند. بسیاری از زنان هرایی از مرد آرمانی خود تصویری ذهنی دارند و همان را از او متوقع می شوند و اگر شوهر خارج از آن تصویر عمل کند، عیبجو و عصبانی می گردند.
  • گرفتار بین کهن نمونه و فرهنگ: زن هرایی بیش از هر زن دیگر به زناشویی خود، چه این زناشویی خوب باشد و چه بد، پایبند است. در صورت ناموفق بودن این پیوند، باز هم کهن نمونه هرا و فرهنگ جامعه سعی در حفظ زناشویی دارند.
  • سرکوب شده یا سرکوبگر: این کهن نمونه می تواند زنان را سرکوب کند. دختر ازدواج نکرده ممکن است احساس نقص و درماندگی کند و نیز شاید مجبور به ازدواجی نامناسب شود. زنی هم که در ازدواج بد و نامناسب قرار می گیرد، قادر به ترک زندگی زناشویی خود نیست. هرا بیش از هر خدابانوی دیگر رنج و محنت کشید (غیر از دیمیتر که درد و رنجش از نوعی دیگر بود) و نیز بیش از هر خدابانوی دیگر کینه توزانه دیگران را شکنجه و آزار داد و باعث خرابی و انهدام شد. در زنان امروزی این جنبه ویرانگر به صورت ذهنیتی قضاوت جو و منتقد و یا رفتاری بسیار مخرب جلوه گر می شود. آنها با مادران مجردی که برای تامین معاش خود و فرزندانشان به مراجع دولتی روی می آورند، هیچ گونه همدردی نمی کنند و از درک زنان مظلوم تجاوز شده محرومند.
  • علائم مدآ: اصطلاح “مدآ” توصیفی مناسب برای زن کینه توز هرایی است که خیانت دیده، طرد شده و آماده هر نوع انتقامجویی است. اسطوره مدآ تمثیلی است که زن هرایی را چه از نظر قدرتش در وفاداری به شوهر و پیمان زناشویی و چه از جهت انتقام ورزیش مثلا آن گاه که در می یابد پیمانی که برای او مقدس بوده، از دید شوهر به هیچ گرفته شده، توصیف می کند.

اگر هرا هستی

  • مراقب باش ازدواج زودرس بدون مطالعه و بررسی نداشته باشی.
  • خانه را فقط برای خودت تزئین کن.
  • ارتباطات اجتماعی خود را زیاد کن. باید حلقه ارتباطی بهتری با زنان دیگر داشته باشی، به ویژه زنانی فهمیده و تا حدی مستقل از لحاظ شخصیتی که به آتش حسادت و خشمت دامن نزنند.
  • بدون در نظر گرفتن ازدواج افراد، به آنها ارزش بده.
  • از تعصب و غیرت نسبت به همسرت کم کن. مراقب باش که در تله کنترل کردن نیفتی و فرصت وفاداری به شوهرت بدهی. گاهی او واقعاً “مجبور” است در زمینه های کاری و تحصیلی و … با زنان دیگر تعامل داشته باشد. این تعامل ها اکثرا سطحی و بی خطرند. قانون تشعشع و جذب به ما می آموزد که به هر چیزی در زندگی خود بیشتر بیندیشیم یا بپردازیم یا نگران باشیم، همان را جذب زندگی خود میکنیم. پس اگر به همسر خود شک بیش از حد داشته باشیم(حد طبیعی شک احتیاط بدون نگرانی است)، مسائل و اتفاقاتی را جذب زندگی خود و او می کنیم که به شکمان جنبه یقینی ببخشد.
  • خشم و حسادت خود را تبدیل به نیروی خلاق و هنر کن
  • ازدواج یکی از مهمترین ارکان زندگی است، اما همه زندگی نیست. روی جنبه های دیگرت هم سرمایه گذاری کن.
  • مراقب باش بچه هایت حسود نشوند، یکی در میان آنها را هم در سفرها و دیگر تفریحات شرکت بده.
  • به خودت بگو از همین الان خودم مسؤولیت زندگیم را به عهده می گیرم. نقش قربانی را رها کن و سعی در متهم کردن مردان را کنار بگذار و به تدبیر زندگی خود بپرداز.
  • با تقویت معنویت استقلالت را افزایش بده و با افزایش امنیت درونی، حس ناامنی بیرونی ات را کاهش بده.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی هرا

  • هنگام ملاقات با پارتنرت و یا زمانی که همسرت به منزل می آید آراسته باش و خود را برای او آماده کن. این گونه برای خودت و رابطه مشترکتان احترام قائل شده و او را نیز مورد احترام قرار می دهی
  • هنگام ورود همسرت به منزل با روی خوش به استقبال او برو و یا هنگامی که پارتنرت با تو تماس می گیرد با خوشرویی و اخلاقی خوش با او صحبت کن و طوری رفتار کن که مکالمه با تو خستگی را از تن او به در ببرد. این گونه وقتی بعد از یک روز شلوغ با رفتار زیبایت روبرو شود، احساس خوشایندی پیدا کرده و از بودن در کنارت احساس لذت بیشتری می کند.
  • زمانهایی که می دانی پارتنر یا همسرت درگیر مساله ای ناخوشایند است و یا دغدغه ای دارد، سعی کن محیط آرامی را برای او فراهم کنی. تنها از این طریق است که او می تواند انرژی لازم برای حل مسائل و مشکلاتش را به دست بیاورد و بر آنها فائق آید.
  • هنگام صحبت کردن با پارتنر و یا همسرت و یا هنگامی که با دیگران در مورد او صحبت می کنی، به او احترام بگذار و او را با ضمایر و افعال جمع مورد خطاب قرار ده. با احترام گذاشتن به او شما شان و مقام خود را بالا می بری، چون همه ما می دانیم همیشه در کنار یک مرد والا مقام، یک زن والا قرار دارد و در کنار یک شاه پرقدرت است که یک ملکه حضور پیدا می کند.
  • هنگامی که با پارتنر یا همسرت مشکلی داری، اطرافیان را در جریان مسائل و مشکلات زناشویی خود نگذار و طوری رفتار کن که انگار هیچ مساله و موردی پیش نیامده و بعد در فرصت مناسب با او در مورد آن صحبت کن. چون دیگران هر چقدر هم که در جریان مسائل زناشویی شما باشند، با شما زندگی نمی کنند و از همه وقایع مابین تو و همسرت آگاه نیستند. همچنین با توجه به اینکه آدمها بسیار با هم متفاوتند، ممکن است مساله ای که برای تو بسیار مهم و ارزشمند باشد، از نظر دوستت بسیار پیش پا افتاده باشد و بالعکس، لذا نمی توانند تو را به درستی راهنمایی کنند و فقط تاثیر غیر سازنده می گذارند.
کهن الگوی هستیا

فایل صوتی کهن الگوی هستیا

صفات کلیدی

خدابانوی آتشکده و معابد
زنی دانا
خاله و عمه دوشیزه
کدبانو و خانه دار
خرد و معنویت
نیایش
صبر و شکیبایی
الهه آتش قلب
گرمابخش
نور تزکیه دهنده درون
دارای بینش روحانی
ساده پوش و ساده زیست
انرژی گرفتن از خود
در راه رسالت شخصی
مقدس
در عالم معنوی خود
دارای خلوت و آرامش درونی
تمرکز به درون خود
دارای احساس امنیت زیاد
ناپیدا
بی ریا
ساکت و آرام
درون گرا
دارای ادراک غریزی شهودی
پذیرش آگاهانه مسائل و اتفاقات
کاملِ کامل با خودش
حس کمال و یگانگی درونی

ویژگیهای شخصیتی

آرامش و حجب دو خصیصه هستیای خدابانو، در زن هستیایی نیز یافت می شود. حضورش فضایی صمیمانه و هماهنگ را نوید می دهد. معمولا زنی است درونگرا که از تنهایی لذت می برد. ظاهری مطیع دارد، اما در درونش اعتقاد دارد با آدمهای اطرافش متفاوت است. در هر وضعیتی سعی اش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند، در نتیجه همچون خود هستیا بدون نقاب شخصیتی است. روح معنوی موجود در هر جمعی از هستیا نشات می گیرد.
زنان هستیایی همواره در پذیرش مطلق وضعیت زندگی شان بوده و همیشه احساس می کنند که در بهشت خود ساخته و آفریده خودشان مشغول به سیر و سلوک هستند. محیط خانه برایشان مقدس است، درست مثل معبد. مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان یک وظیفه پرمعناست. کارهای خانه را طوری انجام می دهند که گویی این تنها کار دنیاست، کارهایی مثل اتو کشیدن و گردگیری کردن که معمولا خانمها از انجام آنها گریزانند و یا بعنوان رفع تکلیف انجام می دهند را با آرامش طوری انجام می دهند که انگار با باز شدن هر چروک، چروکی از درون آنها باز می شود و یا با زدودن گرد و غبار از روی وسایل، گرد و غبار درون خود را می زدایند. عاشق پرورش گل و گیاه هستند و خود را با آن سرگرم می کنند. با آرامشی صبورانه در کار خود غرق شده و از انجام آن لذت می برند، بدون آن که توجهی به زمان داشته باشند.
حضور هستیا به شخصیت زن حس کمال و یگانگی می دهد. هستیا از دوخدابانوی باکره دیگر کهن تر بود. در خدابانوان باکره این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک، ثروت، مقام و قدرت رها می گردد. زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است، رها و آزاد از عوامل بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود.
زنان هستیایی خلق و خوی آرام، ساکت و احساس امنیت زیادی همواره با خودشان دارند. این افراد بینش روحانی دارند، همیشه در پذیرش آگاهانه مسائل و اتفاقاتی که برایشان پیش آمده هستند. این جمله را زیاد از آنها می شنوید: “حتما به صلاحم بوده”. آنها به عنوان یک شخصیت معتدل، شرافتمند و مهربان و سخاوتمند شناخته می شوند. اهل گفتگوهای اجتماعی و سیاسی و … نیستند. با خودشان کاملِ کامل هستند و نیاز به تایید کسی ندارند. خلق و خوی آرام، ساکت و احساس امنیت زیادی همواره با خودشان دارند. اهل غیبت و چشم و هم چشمی نیستند. افرادی ساده و بی پیرایه هستند و هیچ چیز و هیچ کس باعث نمی شود که آنان آشفته و یا عصبانی شوند. لباس ساده می پوشند. بی توقع و بدون قضاوت هستند. هیچ چیز برایشان مهم نیست. در عالم معنوی خودشان هستند. بدون مزاحمت برای دیگران به عبادت و حفظ آداب اجتماعی پرداخته و از قید وابستگی به انسانها، نتایج کار، مایملک، مقام و قدرت رها هستند. شنونده و رازدار بسیار خوبی هستند و مهربانی خود را به روش خودشان نشان می دهند.
روش ادراکی زنان هستیایی غریزی شهودی است. به خاطر حس کمال و یگانگی درونشان فاقد ارتباط عاطفی با دیگران اند. زنانی نیستند که در چشم بقیه باشند. تنهایی را به راحتی تحمل کرده، توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. احساس تمرکز بیشتر و نیز خرسندی از اوقات خوش بی دغدغه دو ویژگی مهم هستیاست.
در زن هستیایی همواره حالتی از متانت و دانایی نهفته است. در تنهایی به راحتی زندگی می کند و گاه در تمام عمر تنهاست. در مواقع لزوم در نقش خاله یا عمه مجرد به یاری اعضای خانواده می شتابد. بی توقع و بدون قضاوت است.
تمایل هستیا به محیطهای مذهبی و روحانی می باشد و در آنها شکوفایی دارد. به تشریفات و مراسم معنوی از قبیل مراقبه گرایش دارد. بیشتر در کمال گمنامی و بدون مزاحمت برای دیگران به عبادت و حفظ آداب اجتماع روحانی خود می پردازد.
با حضور او، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مقام و ثروت رها می گردد و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. روح معنوی موجود در هر جمعی از هستیا نشات می گیرد او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است.
زنان هستیایی در شرایط استرس زا، به زنان آتنایی تبدیل می شوند، آنها طراحان ایده آلی هستند. آنها بدترین حالت یک سناریو را تصور نموده و راهبردهایی را برای جلوگیری از رویدادهای احتمالی آن در نظر می گیرند.
زنان هستیایی در شرایط ایمنی، به زنان آفرودیت و دیمیتر تبدیل می شوند: آنها وقتی مشغول پذیرایی در خانه های زیبای خودشان هستند، میزبانی جذاب، دلربا، و وسوسه انگیزی می شوند.
زندگی در قالب هستیا به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن به بیانی محو و گمنام بودن است. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی مواقعی که احساساتش جریحه دار شده باشد سکوت می کند. ذات اصلی هستیا گرایش به جمع نیست. فاقد هرگونه جاه طلبی است. بدن و ساختار ذهنی او برای خانه طراحی شده است. خدابانوی هستیا هرگز رقابت نکرد.
مشکلات زن هستیایی هنگامی بارز می شود که او از پناهگاه محفوظ خود خانه و معبد بیرون رود و به دنیای مادی راه پیدا کند. اگر به دلایلی همچون طلاق نقش خانه دار بودن را از دست بدهد و از نظر مادی در تنگنا قرار بگیرد، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتاً شکست می خورد.
زن هستیایی باید نقاب شخصیتی درخور اجتماع بیابد. او برای ورود به اجتماع، مصاحبه شغلی و … باید با دقت نقاب شخصیتی ای را از پیش برگزیند و تصویری واضح و مشخص از این نقاب داشته باشد. او به کسب توانایی برای ابراز قاطعانه وجود خویش نیازمند است برای ارتباط با دیگران باید بخش فعال شخصیت خود را به کار بگیرد و نیز در اجتماع از خود دفاع کند.
با شرکت در ورزشهای رقابتجویانه، اردوهای تابستانی، اجتماعات زنان، فعالیت های ورزشی و نیز موفقیت در دوران تحصیل می تواندآرتمیس و آتنا را در خود پرورش دهد.
بسیاری از تنهایی های اجباری که غالبا در حس فقدان، سوگ، عزلت و اشتیاق شدید برای بودن با دیگران تجربه می کنیم موجب بازیابی هستیای درون می گردد.

اسطوره هستیا

در افسانه های یونانی، هستیا نخستین فرزند ریا و کرونوس و خواهر ارشد نسل اول المپ ها و خاله و عمه دوشیزه نسل دوم می باشد. او اولین کودکی بود که مانند چهار برادر و خواهر دیگرش به محض تولد توسط کرونوس پدرش بلعیده شد و آخرین فرزندی بود که از شکم پدر بیرون آورده شد. بدین ترتیب بیشترین زمان را در زندان تاریک وخفقان آور پدر گذراند و نیز تنها کودکی بود که مدتی را در آنجا به تنهایی سر کرد. او بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او نیز همچون آتنا و آرتمیس جزو خدابانوان باکره محسوب می شود، مانند آنها دارای وجه یگانگی با خویشتن بود و هرگز قربانی اعمال و امیال دیگران نشد و این توانایی را داشت تا بی هیچ پریشانی و آشفتگی بر اهداف خویش متمرکز بماند. هستیا ملایم ترین و مهربان ترین الهه المپ است.
هستیا خدابانوی آتشکده، به ویژه آتش شعله ور آتشدانی دایره وار و ناشناخته ترین المپی زمانه خود بود که بنابر باور یونانیان بدون حضور و ورود او هیچ خانه و معبدی تقدس نمی یافت. در واقع آنان وجود هستیا را موجب روحانیت اماکن و فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت زندگی می دانستند. نه هستیا و نه همتای رومیش، وستا، هیچ یک به دست نقاشان و مجسمه سازان در پیکر انسانی ظاهر نشدند، بلکه حضور این خدابانو در دل آتشین و گرم خانه، معابد و شهرها احساس می شد. نماد صوری هستیا دایره بود. هستیا هم آن حس روحانیت و تقدس بود و هم آتش مقدسی که فراهم آورنده معرفت، گرما و حرارت برای پختن غذاست. برای تقدس بخشیدن به خانه، حضور هستیا ضروری بود.
برخلاف خدایان و خدابانوان دیگر، هستیا را نمی توان از طریق اسطوره و تمثالهایش شناخت، بلکه قدر و منزلت او در آداب نیایش که در آتش متجلی است، احساس می شود. اسطوره های یونانی مملو از ماجراهای عاشقانه و رزمی هستند و از آنجا که هستیا در هیچ یک از این دو نوع وقایع نقشی فعال نداشت، وجودش بیش از هر خدا و خدابانوی دیگر نامرئی است. بسیاری از آداب نیایشی که در آتش متجلی است، نماد دعوت به حضور و وجود هستیا در زندگی می باشد. هستیا بیشتر در معبد خود سر می کرده و مستقل و بی نیاز از هر چیز و هر کسی بوده است. به معنای واقعی کلمه، هستیا خدابانوی باکره روحی و جسمی است.
هستیا را غالبا همردیف هرمس می دانند. اولین نشان هرمس ستون سنگی به نام “هرم” بود. در داخل خانه آتشدان گرد هستیا و در خارج از آن ستون استوانه ای هرمس دیده می شود. آتش هستیا خانه را گرم و مقدس می کرد، در حالی که هرمس ایستاده در درگاه، فراهم آورنده فراوانی و زاد و ولد و نگهبان و مسؤول حفاظت خانه از نیروهای شیطانی بود. در معابد نیز این دو هم پیمان بودند. در خانه ها و معابد، هستیا و هرمس مرتبط با هم، اما در عین حال مستقل از یکدیگر بودند. هستیا فراهم آورنده پناهگاه برای پیوند خویشی و خانوادگی بود و هرمس به منزله دروازه بانی محافظ، راهنما و همراه در دنیای بیرون است.

کهن الگوی هستیا

حضور هستیا برای تداوم زندگی اساسی بود و نیز به عنوان یک کهن الگو حضورش در شخصیت زن بسیار مهم است، زیرا به زن حس کمال و یگانگی می دهد.

  • خدابانوی باکره: هستیای بی نام ظاهرا وجه مشترکی با آرتمیس پرجنب و جوش و یا آتنای تیزهوش زره پوش ندارد. گرچه این سه خدابانوی باکره در قلمرو توجه و طریق عمل با یکدیگر تفاوت دارند، اما در برخی خصوصیات ناملموس و در عین حال بسیار اساسی و مهم مشترکند. هر یک دارای وجه یگانگی با خویشتن بود. هیچ یک قربانی اعمال خدایان یا انسانهای فانی نشد. در هر سه این توانایی بود که بی هیچ پریشانی و آشفتگی به خاطر نیازهای دیگران و یا نیاز خود به دیگران بر اهداف خویش متمرکز بماند.
  • هوشیاری متمرکز به درون: کهن نمونه هستیا با دو خدابانوی باکره دیگر در متمرکز بودن نوع هوشیاری وجه مشترک دارند. اما جهت این هوشیاری برای هستیا به درون است. نیروی آرتمیس و آتنای برونگرا بر دستیابی به اهداف و انجام برنامه ها متمرکز است و هستیا بر تجارب درونی و فردی خود تامل دارد. روش ادراک هستیا از طریق نگاه به درون و حس غریزی می باشد. به ما توانایی می دهد تا با ارزشهای درونی پیوند برقرار کرده، آنها را به وضوح تشخیص دهیم. با تمرکز به درون می توان در هر موقعیتی اصول مهم و اساسی را تشخیص داد، شخصیت دیگران را عمیقا شناسایی کرد و الگوهای رفتاری و احساسی و نیز اهمیت عملکردهایشان را دریافت.
  • نگاهدارنده آتشکده: کهن نمونه هستیا در زنانی فعال است که مشغله نگهداری و مراقبت از خانه برایشان نه تنها یک وظیفه نیست، بلکه بسیار پرمعناست. زنی که با انجام کارهای روزمره خانگی به حس هماهنگی درونی نایل می شود، با کهن نمونه هستیا در این خصیصه مشترک است. رسیدگی به جزئیات امور خانه فعالیتی متمرکز شبیه به تجربه خودیابی است. انجام امور خانه به خودی خود برایش پرمعناست و رضایت خاطر به دنبال دارد، زیرا از این طریق به آرامش و صلح درونی دست می یابد. اگر هستیا کهن نمونه فعال درون باشد، پایان هر کار با رضایتی درونی همراه است. برعکس، آتنا حس نیل به هدف و آرتمیس آسودگی از انجام وظیفه و نیز احساس فراغت برای آغاز کاری تازه را در زن ایجاد می کند. با حضور هستیا در زن، کارهای خانه به صورتی انجام می گیرد که گویی وقت فراوانی پیش روی است. زن هستیایی نگران گذران زمان نیست. به قول یونانیها او در زمان کایروس سیر می کند، یعنی “در زمان و با زمان حل می شود”. این نوع بودن در زمان به لحاظ روانی بسیار سالم است (تمامی فعالیتهایی که گذشت زمان در آنها فراموش می شود، از این قرارند). زن هستیایی به هنگام شست و شو و مرتب کردن لباسها، شستن ظروف، جمع آوری خانه و غیره با آرامشی صبورانه در کار خود غرق می شود. محافظان آتشکده معمولا گمنامند و توجه دیگران را به خود جلب نمی کنند. آنها شخصیتهای ممتازی نمی شوند و کمتر موضوع خبر هستند.
  • محافظ آتشکده معابد: در محیطهای مذهبی و روحانی بخصوص در آنهایی که سکوت را رعایت می کنند، شکوفایی دارد. نیایش فردی و خلوت با خویش امکان پذیر است. مادران روحانی که در صدر هستند، علاوه بر داشتن انگیزه های معنوی، برای مدیریت عالی نیز از هر دو ویژگی آتنایی و هستیایی برخوردارند.
  • پیرزن دانا: او از کششها و کشمکشهای رقابتجویانه اقوام به دور بود و خود را درگیر فراز و نشیبهای احساساتی لحظه ها نمی کرد. با حضور هستیای درون، زن از قید وابستگی به انسانها، نتایج کارها و نیز مایملک و مقام و قدرت رهاست، زیرا بدون وجود اینها در خود کامل است. رها و آزاد از عوامی بیرونی است و با دگرگونی حوادث خوشحال و خرسند یا مات و مبهوت نمی شود. وارستگی این کهن نمونه تصویری از “زن خردمند” به او می بخشد. او مانند پیرزنی داناست که طعم خوب و بد روزگار را چشیده و نه تنها روحش خدشه دار نشده، بلکه شخصیتش نیز از تجارب بسیار آبدیده گشته است. اگر هستیای درونی زن هرایی که به خیانت همسر خود پی برده، حضور داشته باشد، او کمتر رنج می کشد. افراط کاریهای کهن نمونه های دیگر در آمیزش با هستیای دانا به تعادل می رسد، زیرا هستیا حقیقت و راستی و بینش روحانی از خود می تراود.
  • مرکزیت درون، روح منور و معنویت: هستیا کهن نمونه مرکزیت درون است، آن مرکز ساکنی که به اعمال معنا می بخشد و نیز منبعی درونی که برغم اغتشاشات بیرونی و آشفتگی و یا حتی هیجانات عادی روزمره، به زن حس استواری می بخشد. با حضور هستیا زندگی زن آغشته به معنا و معنویت می شود.
  • هستیا و هرمس، دوگانگی کهن نمونه ای: اشکال استوانه و دایره نماد تصویری اصول نرینه و مادینه است. در یونان باستان ستون استوانه ای خارج از خانه که هرم نامیده می شد، نشان هرمس و آتشدان گرد داخل خانه نشان هستیا بود. در هندوستان و دیگر کشورهای مشرق زمین، استوانه و دایره با هم “جفتگیری” می کنند، بدین ترتیب که ستون افراشته نرینه به حلقه یا دایره مادینه وارد می شود. در این کشورها ستون و دایره درهم می آمیزند، در حالی که یونانیها و رومیها این دو نشان هرمس و هستیا را از هم جدا، اما در عین حال مرتبط با یکدیگر نگاه می داشتند.
    در فرهنگهای غربی از زمان یونان باستان بر دوگانگی (ثنویت) یا تمایز و جدایی نیروی نرینه و مادینه، ذهن و جسم، اصالت عقل و اصالت عشق و کنش گری و کنش پذیری تاکید و در هر یک از آنها نیز به مورد اول برتری داده شده است. در دوره ای که هم هستیا و هم هرمس در خانه ها و معابد مورد ستایش و احترام بوده اند، ارزشهای مادینه هستیایی بسیار والا و حتی برتر بوده است. والاترین هدایا و ایثارها از آن هستیا بود. در آن زمان دوگانگی آنها یکدیگر را کامل می کرد، اما از آن پس ارزش و مقام هستیا از یادها رفته است. آتش مقدسش دیگر شعله ور نیست و به آن اصلی که او نمادش بود، دیگر احترام گذاشته نمی شود.
    وقتی ارزشهای مادینه هستیا از یادها برود، دیگر اهمیت رجوع به معبد درون برای بازیابی معنا و آرامش و توازن، و همچنین ارزش خانواده در مقام منبع عشق و گرما با همه هستی محو می گردد.
  • هرمس و هستیا، ارتباطی عرفانی: کهن نمونه های هستیا و هرمس در بعدی عرفانی و با نماد آتش مقدس به هم پیوسته اند. آنها مشخصه دو انگاره روح و روانند.

پرورش هستیا

هستیا را می توان در تنهایی بی دغدغه و آرام یافت و یا در حس نظم و ترتیبی که از انجام “صبورانه کارهای خانه” حاصل می شود. مرتب کردن کمد لباس، مرور عکسهای گذشته و مرتب و منظم کردن و چیدن آنها در آلبوم. زنانی که ذاتا هستیایی نیستند، می توانند هوشیارانه هستیا را به درون خویش دعوت کنند و اوقاتی را با او یعنی با جنبه متمرکز، درونی و آرام خویش بگذرانند. چنین دعوتی مستلزم این است که آنها وقت و فضای لازم را به خود اختصاص دهند. این بخصوص در مورد زنان برونگرایی صادق است که زندگیشان پر از فعالیت و ارتباط است و همیشه مغرورانه از نداشتن لحظه ای خلوت و آرامش شکوه می کنند. لازم است وقت کافی به انجام هر کاری اختصاص داده شود. تا کردن لباسها پس از شست و شو. برای حضور هستیای درون، تمرکز بر هر کاری ضروری است، اول یک اتاق، بعد اتاقی دیگر و خلاصه و مرحله به مرحله و با در نظر گرفتن وقت کافی برای هر کدام. چگونگی انجام امور باید با انتخاب خود زن و همگون با روش او باشد. این گونه او نه یک خدمتکار برای نیازها و خواسته های دیگران است و نه تحت فرمان زمان، بلکه خدابانویی باکره است. برای برخی از زنان حضور هستیاست که الهامبخش خلق اشعار می شود.

والدین

سالهای کودکی بسیاری از زنان هستیایی مشابه داستان کهن الگو، زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان و غالبا افسرده است. بسیاری از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی، بلعیده می شود. در چنین محیطی بیشتر کودکان از والدین خود می آموزند و مانند آنها رفتار می کنند: بزرگترها، بخصوص پسرها به بچه های کوچکتر آزار می رسانند و یا اینکه به کوچه و خیابان پناه می برند. دختران گاه از نمونه دیمیتر پیروی می کنند و خواهران و برادران کوچک را تحت حمایت خود قرار می دهند و گاه نمونه هرا می شوند و در اولین فرصت خود را به مردی یا شوهری وابسته می کنند.
اما دختر هستیایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. در هر وضعیتی سعیش این است که به کار دیگران دخالت نکند و حتی در میان جمع تنهایی می آفریند. از دوران کودکستان به او کمک می شود با “خجلت و یا ترسش” کنار آید (توصیفی که دیگران در شرح خصلت درونگرایش به کار می برند).

دوران کودکی

کودک هستیایی بسیار آرام است و معمولا خودش به تنهایی بازی می کند و برای دیگران مزاحمتی ایجاد نمی کند. کمتر توجه دیگران را به خود جلب می کند و نیز کمتر باعث واکنشهای شدید در دیگران می شود. او از ابتدا خودکفا بودن و طبع آرام و خودبسنده خودش را نشان می دهد. مواقعی که اذیت می شود یا آسیب می بیند، به اتاق خودش پناه می ببرد و در تنهایی تسکین می یابد.
سالهای کودکی بسیاری از هستیایی زندگی با پدرانی مستبد و متجاوز و مادرانی ناتوان و غالبا افسرده است. دختران هستایی در شرایطی که زندگی خانوادگی پر از مشکلات و درد است و یا محیط مدرسه غریبه و ناآشناست، در پی تسکین عاطفی به درون خود پناه می برد. او معمولا خود را بسیار منزوی و بیگانه با خواهران، برادران و والدین خود می یابد و واقعا هم با آنها تفاوت دارد. بسیار از آنها در خانواده هایی بزرگ می شوند که به نیاز کودکان اهمیتی نمی دهند. آنها کمابیش به حال خود رها هستند و هر نوع بیان شخصیتی تحت تاثیر نیاز پدر به سلطه جویی بلعیده می شود.
هستیای خردسال شباهت زیادی به پرسفون خردسال دارد. هر دو کودک بسیار مطبوع و بی دردسرند، حتی دو سالگیشان بدون کوچکترین نشانه هایی از لجبازی و خودسری سپری می شود. با این وجود بین این دو شخصیت تفاوتهای ظریفی وجود دارد. پرسفوندنباله روی دیگران است و میل به راضی کردن دارد. هستیا گرچه اوامر بزرگترها را اطاعت می کند و به ظاهر خشنود به نظر می آید، اما اگر به حال خود رها شود بدون راهنمایی دیگران نیز خود را سرگرم می کند. شخصیت درونی او بسیار جذاب است و آدمها را به سوی خود می کشد و کیفیتی همچون روح کهن در اوست که از آن دانایی و آرامش می تراود
او ممکن است به صورت غیر درگیرانه وارد فعالیت های پیرامونی مدرسه گردد یا اینکه یک یا دو دست داشته باشد تا روحیه درونگرای خود را با آنها به اشتراک بگذارد. کودکیش بدون کوچکترین لجبازی و خودسری سپری می شود.

دوران بلوغ

دختر هستیایی در دوران بلوغ، خود را از هیجانات و التهابات عاطفی و نیز از موضوع طرفداری یک دوست به نفع دیگری دور نگاه می دارد. او از دید اجتماع اطرافش تکرو و همیشه در حواشی جریانهاست، فردی است که خود می خواهد کنار باشد و بی نیاز از دیگران است.
دوران بلوغ ممکن است برای هستیا ارمغان آور تعمق در عوالم دینی و روحانی باشد. اکر او با جدیت به این عوالم بپردازد و خود را وقف آن کند، احتمالا تنها مورد اختلاف با والدین برایش پیش می آید.

دوران تحصیل

اگر زنی در خود فقط هستیا را داشته باشد، تمایل چندانی به دانشگاه رفتن ندارد، زیرا میل به پیشرفت عقلانی، یافتن شوهر و یا کسب تخصص حرفه ای جزء نیازهای هستیا نیست. این انگیزه ها با حضور خدابانوان دیگر شکل می گیرد. بیشتر دختران هستیایی به خاطر وجود کهن نمونه های دیگر و یا به دلیل توقعات دیگران به دانشگاه می روند.

شغل و حرفه

محیط رقابتجویانه کار باب طبع زنان هستیایی نیست، زیرا در زن هستیایی انگیزه جاه طلبی و شهرت نام وجود ندارد. او محیط کارش را همچون خانه پر از صمیمیت می کند، برای قدرت ارزشی قائل نمی شود و با بازیهای برد و باخت نیز بیگانه است. اغلب به کارهای سنتی زنانه و نیز حرفه دفتری می پردازد. در محیط کار یا به چشم نمی آید و ارزش کاریش نادیده گرفته می شود و یا برعکس، به خاطر کار خوب و قابل اطمینانش و نیز دور نگاه داشتن خود از غیبت کردنها و سیاست بازیها چون جواهری با ارزش تلقی می شود.
زنان هستیایی در مشاغلی که به بردباری و استواری نیازمندند، پیشرفت دارند. بهترین مدل برای یک عکاس، زن هستیایی است. دو خصیصه شکیبایی و آرامش هستیا برای عکاسی که باید در انتظار لحظه ای مناسب، حالتی بیانگر و نیز حرکتی خودانگیخته باشد، بسیار مطلوب است.
وجه اجتماعی کار برایشان خیلی مهم نیست برای همین شغل هایی که انتخاب می کنند، می تواند کار کردن در کانون بچه های معلول و یا خانه سالمندان و یا کارهای خیریه و عام المنفعه باشد، ممکن است خیلی ها در این جایگاه مشغول به کار باشند ولی هستیا خود انتخابگر این شغل می باشد و با همه وجودش حضور پیدا می کند. همچنین بهترین معلمهای کودکستانی، شخصیتی آمیخته از دیمیتر و هستیا دارند.

رابطه با مردان و زنان

در ارتباط با زنان آنها را همانند خودشان می بینند و فکر می کنند که اتفاقی نیست که هر کس در مسیر زندگیشان قرار می گیرد. در مورد مردان هم فکر می کنند که آنها فقط مشغول زندگی کردن خودشان هستند و اگر رفتار و یا عادتی دارند که زنها نمی پسندند، دلیل بر دیگر آزاری نیست و آنها فقط مشابه خانم ها نیستند و نه هیچ چیز دیگری.

رابطه با زنان

زنان هستیایی غالبا چند دوست خوب دارند که گهگاه از همجواری با آنها لذت می برند. مصاحبت آنها رنگ غیبت و یا بحثهای روشنفکرانه و سیاسی ندارد. زن هستیایی می تواند با حس همدلی به درددلهای دوست خود گوش دهد، برغم طوفان عواطفی که دوستش با خود آورده، متمرکز بماند و از آتش وجودش پناهگاهی مطمئن برای او بیافریند.

رابطه با مردان

زنان هستیایی مردانی را به خود جلب می کنند که خواستار زنانی آرام، پذیرا و خودبسنده اند، زنانی که همسران خوبی از آب درآیند. مردانی که زنان شهوت خواه می طلبند یا به دنبال زنانی هستند که برایشان مادری کنند و حس آفرینندگیشان را برانگیزند و نیز مردانی که خواستار همسرانی جاه طلب هستند، باید جایی دیگر در جستجویشان باشند.
زنان هستیایی گاهی نیز مردانی را به خود جلب می کنند که از دیدشان زنان در دو گروه “مقدس” و “فاسد” می گنجند. آنهایی که در مسائل جنسی بی تجربه و بی علاقه باشند، در دسته “مقدسها” جای می گیرند و آنهایی که به مردان کشش پیدا می کنند و در امور جنسی از خود علاقه نشان می دهند، به گروه زنان “فاسد” و “خراب” تعلق می گیرند. چنین مردی با زن مقدس ازدواج می کند و بعدها با زن گروه دوم رابطه برقرار می سازد.

ازدواج

زن هستیایی با غالب سنتی همسر خوب، وارد زندگی می شود و به وظیفه “کدبانویی” اولویت می دهد. در مراقبت از منزل کوشاست و به دنبال آرزوهای جاه طلبانه برای خود و همسرش نیست. از این رو نه با او به رقابت می پردازد و نه به عیب جویی و شکایت از او بر می خیزد. تا وقتی آفرودیت در او نفوذ نکرده باشد، هیچ گونه انگیزه خیانت در او یافت نمی شود. در پی ارتباط با مردان دیگر نیست و گرچه خیانت شوهر برایش چندان اهمیتی ندارد، اما خودش چون هرا به زناشویی وفادار می ماند.
او برای رضایت عاطفی محتاج مردان نیست و اگر ازدواج برایش پیش آید فکر می کند حتما صلاح بوده و از این پس زندگیش را این گونه ادامه می دهد. مسائل جنسی در درجه اول اهمیت او نیست، اگرچه وقتی اتفاق می افتد لذت می برد. هرچند زندگیش بدون مرد دگرگون می شود، اما معنویت و مقصود خود را از دست نمی دهد.
مرد ایده آل برای زن هستیایی، مرد هرمسی است. شوخ طبعی زیاد و انرژی مرد هرمسی باعث بوجود آمدن احساس سرحالی و سرزنده بودن زن هستیایی و افراد خانواده می شود. وقتی مرد هرمسی در خانه نیست، زن هستیا به او فکر نمی کند، و نگران او نیست و مواظب کارهایی که او بیرون از خانه انجام می دهد نمی باشد.
بسیاری از ازدواجهای سنتی، از پیوند شوهران هرمسی که اغلب در دنیای بیرون از خانه به سفر و داد و ستد و مذاکرات تجاری مشغولند و زنان هستیایی که آتش خانه را گرم و شعله ور نگاه می دارند، شکل می گیرد. مرد هرمسی ذاتا و همیشه در حرکت و جنب و جوش است، به دنبال قراردادهای جدید و راه و روشهای تازه می رود و در این کار به بینش و تیزهوشی خود اعتماد می کند و به طور کلی مردی متکی به خود است. نه محتاج زن هرایی است که برایش تشخص به ارمغان آورد و نه خواستار زن آتنایی که برایش تدبیری بیندیشد. بنابراین از همسرش متوقع نیست که او را در سفرها و مهمانیهای حرفه ایش همراهی کند و این برای هستیا بسیار خوشنود کننده است.
هستیا ترجیح می دهد بیشتر در خانه از مهمانان پذیرایی کند، زیرا در آنجا می تواند فضا و محیطی مناسب فراهم سازد، غذاهای مطبوع تهیه کند و خود نیز در پس امور باقی بماند و اجازه دهد شوهر در صحبتها و مذاکرات با مهمانان مستقیما وارد شود. معمولا زحمات زن هستیایی برای فراهم آوردن شبی مطبوع نادیده گرفته شده و بی پاسخ می ماند، گویی این تقدیر زن هستیایی است که با وجود مرکزیت در هر کار گمنام باقی بماند.

فرزندان

زن هستیایی، به خصوص اگر قدری هم دیمیتر داشته باشد، مادری فوق العاده می شود. اما گاهی گرایشش به درون موجب فاصله گیری او از فرزندانش می شود و مهر و محبتش به شدت رنگ می بازد.
معمولا فرزندانشان را آزاد می گذارند تا خودشان راهشان را انتخاب کنند. مادر هستیایی در مواظبت و نگهداری از فرزندان برای ایشان خانه ای پر از آرامش و امنیت فراهم می آورد. اگر چه غالبا ارتباط سالمی با فرزندان خود دارد، اما چنین مادری در کمک به فرزندان برای حل مشکلات اجتماعی شان و یا انتخاب راه های پیشرفت حرفه ای و مادی موفق نیست.
فرزندان زن هستیایی نیازی به سرکشی و مقابله و فرار از خانه ندارند. چرا که او با ذهنیتی پذیرا به مراقبت از فرزندان خود می پردازد، آرزوهای جاه طلبانه برایشان ندارد و به همین خاطر آنها را آزاد می گذارد تا راه خود را بیابند.

میانسالی

زندگی زن هستیایی در میانسالی راه خود را پیدا کرده است. در صورتی که ازدواج کرده باشد، خانه داری برایش نقشی محبوب و ارضاکننده است و اگر مجرد باقی مانده باشد، از تجرد خود راضی است و در پی مردان نمی باشد و چنانچه وارد محیط کار شده باشد بخش جدایی ناپذیر فضای کاری خود می شود و به آرامی به انجام وظایف خود می پردازد.
میانسالی برای این زنان اغلب آن مرحله از زندگی است که رسما وارد حیطه مذهبی می شوند، تحولی طبیعی که نتیجه وفاداری آنان به پیمانی عمیق و دیرینه در قلبشان می باشد. برای قوم و خویشان چنین تصمیمی از جانب او که همواره ساکت بوده و هرگز اهمیت این بخش از زندگیش را عیان نکرده، بسیار غیرمنتظره است.

کهنسالی

در زن هستیایی همواره حالتی از “متانت و دانایی” نهفته است. در مواقع لزوم نیز در نقش عمه یا خاله مجرد به یاری اعضای خانواده می رود. دو بحران عاطفی که در زندگی زنان سنتی وقوع می یابد، آشیانه تهی و بیوگی است (آشیانه تهی به دوره ای از زندگی زنان مادر اطلاق می شود که فرزندانشان همگی بزرگ شده و به دنبال سرنوشت خویش خانه را ترک کرده اند)، اما برای زن هستیایی که اغلب هم مادر است و هم همسر، هیچ یک از این نقشها نیاز مبرمی نیست و در نتیجه بر زن هستیایی تاثیر نمی گذارد.
آنچه برای او مشکل خواهد بود، کنار آمدن با دنیای مادی بیرون است. اگر این زنان به دلیل طلاق یا بیوگی نقش خانه دار بودن را از دست بدهند و از نظر مادی نیز در تنگنا قرار گیرند، در رویارویی با دنیای مادی ماهیتا شکست می خورند و به جمع زنان بی بضاعت می پیوندند. گاه مجبور به امرار معاش با درآمدی بسیار محدود می شوند. اما با این حال این زنان در معنویت و روحانیت بسیار غنی هستند و بدون هرگونه افسوس در زندگی و یا هراس از مرگ سال های پایانی زندگی را در تنهایی سر می کنند.

مشکلات روانی

زن هستیایی فاقد هرگونه جنبه منفی است. بنابراین حیرت انگیز نیست که او دارای مشکلات روانی معمول نباشد. آنجا که درگیر امور عاطفی و اختلافی نبود، در این گونه مسائل تجربه و تبحر نیز پیدا نکرد.

  • همسانی با هستیا: زندگی در “قالب هستیا” به معنای موجودی نامرئی و بی هویت بودن، به بیانی محو و گمنام بودن است، موجودی که با این همه نقش اصلی و مرکزی را در خانه ایفا می کند. دیگران از زحماتشان قدردانی نمی کند و به نیازها و احساساتشان نیز وقعی نمی نهند. زن هستیایی مشخصا فاقد توانایی اظهار وجود است و حتی در مواقعی که احساساتش در واکنش به بی حرمتی دیگران جریحه دار می گردد، سکوت می کند. همسانی با هستیای انزواطلب ابراز احساسات از راههای مستقیم را در زن سرکوب می کند. علاقه و محبت خود را به شیوه های غیرمستقیم و نیز با اعمال مهربانانه نشان می دهد. احساسات درونی هستیا همیشه بسیار عمیق تر از آن است که او به ظاهر وانمود می کند. برای شخصی که دلباخته هستیا و در عین حال نیازمند عشق اوست، بسیار دردناک است که هرگز از عمق علاقه او به خود مطمئن نباشد. محبت و گرمای وجود هستیا دور و گسسته و غیرشخصی به نظر می آید، زیرا از طریق کلمات و تماس بدنی بیان نمی شود. رشد در ورای نمونه رفتاری هستیا مستلزم آن است که زن عواطف و علاقه خود را نسبت به نزدیکان نشان دهد تا آنها نیز بدانند چه اندازه برای او عزیزند.
  • بی اعتبار شدن هستیا: ذات اصلی هستیا گرایش و یا پیوستن به جمع نیست. او در پی ارتقا مقام اجتماعی هم نیست و انگیزه های سیاسی و جاه طلبانه ندارد و همچنین به دنبال آن نیست که در این دنیا اثری از خود باقی گذارد. شخصیت او از جانب کسانی که به ارزشهای جاه طلبانه و یا فداکاریهای اجتماعی پایبندند و انسانها را از راههای مادی و ملموس می سنجند، به سهولت نادیده گرفته و بی ارزش انگاشته می شود.

اگر هستیا هستی

  • به ذات “خودت” نگاهی تازه داشته باش.
  • گاهی خودی نشان بده، بگذار بدانند که تو هم هستی.
  • شور و هیجان زندگیت را بیشتر کن.

تمرینات عملی برای رشد کهن الگوی هستیا

  • به نشانه آتش هستی شمع روشن کن.
  • هنگام انجام هر کاری، با تمام وجود و بدون در نظر گرفتن زمان و مکان به انجام آن کار بپرداز و روی آن تمرکز کن.
  • زمانی از وقت خود را به عبادت و نیایش بپرداز و در آن عبادت و نیایش غرق شو، به طوری که متوجه وقایعی که در اطرافت می گذرد نشوی.
  • هنگام گردگیری و نظافت منزل، با تمام وجودت، طوری که انگار زمان بی پایان است، به آن بپرداز
  • هر مساله و یا پیشامدی که برایت رخ می دهد و یا در اطرافت اتفاق می افتد را همه جوره بپذیر و ظرفیت پذیرش همه جانبه و با تمام وجودِ کل کائنات و جهان هستی و هر آنچه که هست و نیست را داشته باش.
  • با آرامش و صبورانه خانه را مرتب و منظم کن و سپس از نظم ایجاد شده لذت ببر.
  • لباسهایت را خود اتو کن و این کار را با تمامیت وجودت انجام بده، بدون هیچ تصویر ذهنی و بدون هیچ رویاپردازی و توهمی، یعنی به هیچ چیز فکر نکن و فقط با حضور کامل به اتو کردن لباست بپرداز.
  • مکانی مقدس در منزل ایجاد کن و به تمرینات خودسازی، مدیتیشن و مراقبه در آن بپرداز.

بدون دیدگاه

ارسال دیدگاه